





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلیاللهعلیهوسلم فرمودند: «مَا مِنْ يَوْمٍ يُصْبِحُ العِبَادُ فِيهِ إِلَّا مَلَكَانِ يَنْزِلاَنِ، فَيَقُولُ أَحَدُهُمَا: اللَّهُمَّ أَعْطِ مُنْفِقًا خَلَفًا، وَيَقُولُ الآخَرُ: اللَّهُمَّ أَعْطِ مُمْسِكًا تَلَفًا»: «هیچ روزی نیست که بندگان صبح کنند مگر آنکه دو فرشته نازل میشوند که یکی از آندو میگوید: خداوندا، انفاقکننده را جایگزین عطا کن؛ و دیگری میگوید: خدایا آنکه دستش را از انفاق نگه داشته است، اتلاف و از بین رفتن مال عطا بفرما».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندپیامبر صلیاللهعلیهوسلم خبر داده است که: هر روزی که خورشید در آن طلوع میکند، دو فرشته نازل میشوند و ندا میدهند؛ یکی از آنها میگوید: بارالها، کسی که در طاعات و برای خانواده و مهمان و کارهای نیک مستحب خرج و هزینه میکند، جایگزینی بهتر از انفاقش عطا بفرما و به او برکت عنایت کن. و دیگری میگوید: بارالها کسی که از انفاق خودداری میکند، اتلاف مال عنایت بفرما؛ و مالی که آن را از مستحقش بازداشته است، از بین ببر.
از حصین بن عبدالرحمن روایت است که می گوید: نزد سعيد بن جبير بودم که گفت: چه کسی از شما ستاره ای را دید که ديشب سقوط کرد؟ گفتم: من. سپس گفتم: من مشغول نماز خواندن نبودم بلکه عقربی مرا نيش زده بود. سعيد پرسيد: چه کردی؟ گفتم: رقیه خواندم و دم کردم. پرسيد: چرا چنین کردی؟ گفتم: زيرا شعبی در اين زمينه حديثی برای ما بيان کرد. پرسيد: شعبی چه حديثی بيان کرد؟ گفتم: شعبی به نقل از بريده بن حُصیب گفت: "فقط برای چشم زخم و نيش زدن جانوران زهر دار، رقیه خوانده و دم می شود". سعيد گفت: کسی که به شنيده هايش عمل نمايد، کار بسيار خوبی انجام داده است. اما ابن عباس برای ما از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت نموده که ایشان فرمودند: «عُرِضَتْ عَلَيَّ الأُمَمُ، فَرَأَيْتُ النَّبِيَّ وَمَعَهُ الرَّهطُ، وَالنَّبِيَّ وَمَعَهُ الرَّجُلُ وَالرَّجُلاَنِ، وَالنَّبِيَّ لَيْسَ مَعَهُ أَحَدٌ، إِذْ رُفِعَ لِي سَوَادٌ عَظِيمٌ فَظَنَنْتُ أَنَّهُمْ أُمَّتِي، فَقِيلَ لِي: هَذَا مُوسَى وَقَوْمُهُ، فَنَظَرْتُ فَإِذَا سَوَادٌ عَظِيمٌ، فَقِيلَ لِي: هَذِهِ أُمَّتُكَ، وَمَعَهُمْ سَبْعُونَ أَلْفًا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسَابٍ وَلاَ عَذَابٍ»: «امت های مختلف بر من عرضه گرديد. پيامبری را ديدم که جمع اندکی همراه اوست. پيامبر ديگری را ديدم که يک نفر و دو نفر با اوست. و پيامبری را ديدم که هيچکس همراه او نيست. ناگهان جمعی بزرگ ظاهر شد. گمان کردم امتيان من هستند. ولی به من گفته شد: اين موسی و قوم او است. به سوی دیگری نگاه کردم که باز هم جمع بزرگی را مشاهده نمودم. به من گفته شد: اين امت توست و هفتاد هزار نفر از ميان آنان، بدون محاسبه و عذاب وارد بهشت می شوند». سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم برخاست و به منزلش رفت. مردم درباره ی کسانی که بدون حساب و عذاب وارد بهشت می شوند، با يکديگر به گفتگو پرداختند؛ برخی گفتند: آنها اصحاب رسول الله هستند. و برخی گفتند: آنان کسانی هستند که مسلمان متولد شده اند و هیچگاه به الله شرک نورزيده اند. و نظرات دیگری نيز مطرح کردند. آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم بيرون آمد و در مورد آنها خبر داد: «هُمُ الَّذِينَ لاَ يَسْتَرْقُونَ، وَلا يَكْتَوُون، وَلاَ يَتَطَيَّرُونَ، وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ»: «آنها كسانی هستند كه درخواست دم نمی کنند، (و هنگامی که بيمار می شوند، از کسی) نمی خواهند که آنها را داغ کند، فال نمی گيرند و بر پروردگارشان توكل می نمايند». اینجا بود که عکاشه بن محصن برخاست و گفت: از الله متعال بخواه تا مرا جزو آنان قرار دهد. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَنْتَ مِنْهُمْ»: «تو از آنان هستی». سپس مرد ديگری برخاست و گفت: از الله متعال بخواه تا مرا نيز جزو آنان قرار دهد. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «سَبَقَكَ بِهَا عُكَّاشَةُ»: «عکاشه از تو سبقت گرفت».
متفق علیهحصین بن عبدالرحمن رحمه الله از گفتگویی خبر می دهد که بین او و سعید بن جبیر رحمه الله در مورد رقیه خواندن صورت گرفت؛ چون حصین را عقرب نیش زده بود و جهت مداوای آن رقیه ی شرعی خوانده بود؛ زمانی که سعید دلیل این کارش را جویا شد، به وی از حدیث شعبی خبر داد که محتوای آن مباح بودن رقیه به خاطر چشم زخم و سم بود؛ بنابراین سعید او را در این زمینه ستایش و تایید کرد. اما برای او حدیثی را روایت کرد که ترک رقیه را کار خوبی معرفی می کرد؛ و آن حدیث ابن عباس رضی الله عنهما و بیانگر چهار صفتی بود که هرکس موصوف به آنها باشد، مستحق بهشت رفتن بدون حساب و عذاب می باشد. و عبارتند از: طلب نکردن رقیه، داغ نکردن، فال نگرفتن و اعتماد صادقانه به الله متعال؛ و زمانی که عکاشه از رسول الله صلی الله علیه وسلم خواست تا برای وی دعا کند از آنها باشد، رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر داد که او از آنان است. و چون مرد دیگری برخاست و همین خواسته را مطرح کرد، رسول الله صلی الله علیه وسلم با خوشرویی پاسخ وی را به گونه ای داد که طرح این سوال و درخواست متوقف شود.
از سَهل بن سعد ـ رضی الله عنه ـ روایت است که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ در روز خیبر فرمودند: «لَأُعْطِيَنَّ هَذِهِ الرَّايَةَ غَدًا رَجُلًا يَفْتَحُ اللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ، يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيُحِبُّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ»: «فردا این پرچم را به کسی خواهم داد که الله به دست او فتح را رقم خواهد زد، الله و پیامبرش را دوست دارد و الله و پیامبرش او را دوست دارند». راوی میگوید: مردم شب را درحالی سپری کردند که به يکديگر میگفتند: کداميک از آنها پرچم را دريافت خواهد کرد. صبح که شد، مردم نزد رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ رفتند و هريک از آنها امید داشت پرچم به او واگذار شود که رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ فرمود: «أَيْنَ عليُّ بنُ أَبي طالب؟»: «علی بن ابی طالب کجاست؟» گفته شد: ای رسول خدا، چشمش درد میکند. فرمود: «فَأَرْسِلُوا إِلَيْهِ»: «به دنبال او بفرستيد». پس علی ـ رضی الله عنه ـ را آوردند و رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ از آب دهانش به چشمان علی ماليد و برای او دعا کرد که بلافاصله چنان علی ـ رضی الله عنه ـ بهبود يافت که گويا هيچ دردی نداشته است. آنگاه رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ پرچم را به او داد؛ پس علی گفت: ای رسول خدا، با انان بجنگم تا مثل ما باشند؟ رسول خدا فرمود: «انْفُذْ عَلَى رِسلِكَ حَتَّى تَنْزِلَ بِسَاحتِهِمْ، ثُمَّ ادْعُهُمْ إِلَى الإِسْلام، وَأَخْبرْهُمْ بِمَا يجِبُ عَلَيْهِمْ مِنْ حَقِّ اللَّهِ فِيهِ، فَواللَّه لأَنْ يَهْدِيَ اللَّه بِكَ رَجُلاً وَاحِداً خَيْرٌ لَكَ مِنْ أَنْ يَكُونَ لَكَ حُمْرُ النَّعَمِ»: «بدون عجله به سوی آنها برو تا به منطقهٔ آنها برسی؛ سپس آنان را به سوی اسلام فرا بخوان و آنان را از حقوق الله متعال که در دين بر آنها واجب میشود، آگاه کن. به الله سوگند که اگر الله يک نفر را به وسيلهٔ تو هدايت نمايد، برای تو از شتران سرخمو بهتر است».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندپیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ به صحابه خبر میدهد که فردا مسلمانان بر یهودیان خیبر پیروز خواهند شد؛ و این پیروزی به دست مردی رخ خواهد داد که پرچم را به دست او خواهد داد؛ پرچمی که لشکر به عنوان نشانه و نماد و شعار خود قرار میدهد. از ویژگی آن مرد این است که الله و پیامبرش را دوست دارد و الله و پیامبرش نیز او را دوست دارند. صحابه آن شب را در حال صحبت و فکر کردن در این باره به صبح رساندند که پرچم به چه کسی داده خواهد شد؟ زیرا همه مشتاق به دست آوردن این افتخار بزرگ بودند. پس همین که صبح شد نزد پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ رفتند و هریک امیدوار بودند که به این شرف بزرگ دست یابند. چنین بود که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ دربارهٔ علی بن ابی طالب ـ رضی الله عنه ـ پرسید و سراغ او را گرفت؟ گفته شد: بیمار است و چشم او دچار مشکل شده است. پس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ کسی را در پی او فرستاد و او را آوردند، آنگاه آب مبارک دهان خود را بر چشمان علی کشید و برای او دعا کرد که در اثر آن چنان علی شفا یافت که گویا هیچ دردی نداشته است؛ آنگاه پرچم را به او میدهد و به او دستور میدهد که به آرامی پیش برود تا به قلعهٔ دشمن برسد و ورود به اسلام را بر آنان عرضه کند که چون پذیرفتند، از فرایضی به آنان خبر دهد که بر آنان واجب میشود. سپس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فضیلت دعوت به الله را برای علی بازگو میکند و بیان میکند که اگر دعوتگر سبب هدایت تنها یک شخص شود، این برای او بهتر از شترهای سرخی است که از نفیسترین داراییهای عرب بودند که میتواند صاحب آن شود یا صدقهاش دهد.
از زید بن خالد ـ رضی الله عنه ـ روایت است که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمود: «مَنْ جَهَّز غَازِياً فِي سَبِيلِ الله فَقَد غَزَا، وَمَنْ خَلَّف غَازِياً في أهلِه بخَير فقَد غزَا»: «هرکس مجاهدِ راه الله را تجهیز کند، [گويا] خود جهاد کرده است؛ و هرکس در غياب او، خانوادهاش را به نيکی سرپرستی نمايد، [گويا] خود جهاد نموده است».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندپیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ خبر میدهد که هرکس برای مجاهدِ راه الله اسباب سفر و مایحتاج ضروری او از جمله سلاح و مرکب و غذا و نفقه و سایر موارد لازم را تامین کند، او در حکم غازی (مجاهد) است و ثواب مجاهدان را به دست میآورد. و کسی که به نیکی امور مجاهد را بر عهده گیرد و در غیبت او به نیکی امور خانوادهاش را عهدهدار شود و نمایندهی خوبی برای او باشد، در حکم غازی و مجاهد است.
از یحیی بن عُمارة مازِنی روایت است که گفت: عمرو بن ابی حسن را دیدم که از عبدالله بن زید دربارهٔ وضوی پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ میپرسید، پس او ظرف کوچکی آب خواست؛ سپس همانند پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ برای آنان وضو گرفت؛ به این صورت که از ظرف بر دستانش آب ریخت و سه بار دستانش را شست، سپس دستش را در ظرف فرو برد و طی سه مرحله مضمضه و استنشاق و استنثار کرد؛ سپس دستش را در ظرف فرو برد و سه بار صورت خود را شست و سپس دستانش را دو بار تا آرنجها شست، آنگاه دستش را داخل [ظرف] کرد و سرش را مسح نمود و [در مسح] یک بار دستانش را از جلو به پشت سر برد و بازگرداند، سپس پاهایش را تا کعبین (قوزکها) شست.
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندعبدالله بن زید ـ رضی الله عنه ـ کیفیت وضوی پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ را به شکلی عملی بیان نمود؛ او ظرف کوچکی آب خواست، پس نخست دستانش را تا مچ شست، سپس ظرف آب را کج کرد و بر دستانش آب ریخت و سه بار آنها را خارج از ظرف شست، سپس دستش را در ظرف داخل کرد و سه مشت آب برداشت و با هر مشت آب، یک بار مضمضه کرد (آب در دهان نمود) و استنشاق کرد (به همراه نفس آب در بینی کشید) و استنثار کرد (آب را با فشار هوا از بینی بیرون ریخت)، سپس از داخل ظرف آب برداشت و سه بار صورتش را شست، سپس از آن آب برداشت و هر کدام از دستانش را دو بار تا آرنج شست، سپس دستانش را داخل ظرف فرو برد و سرش را با دستانش مسح کرد به این صورت که از جلوی سرش شروع کرد و تا پشت سرش یعنی بالای گردن را مسح کرد و سپس دستش را برگرداند تا به همان جایی رسید که مسح را از آنجا شروع کرده بود، سپس پاهایش را به همراه کعبین شست.
از ابن شماسه مهری روایت است که می گوید: هنگامی که عمرو بن عاص رضی الله عنه در لحظات مرگ به سر می بُرد، بر بالينش حاضر شديم؛ وی بسیار گريست و صورتش را به سوی ديوار کرد. پسرش به دلداری از او پرداخت و گفت: پدر جان، مگر رسول الله صلى الله عليه وسلم فلان مژده را به شما نداد؟ آيا رسول الله صلى الله عليه وسلم فلان مژده را به شما نداد؟ آنگاه عمرو رضی الله عنه رو به سوی حاضران کرد و گفت: برترين چيزی که تدارک ديده ايم، شهادتِ «لااله الاالله، محمد رسول الله» می باشد. من سه مرحله را پشت سر گذاشته ام: زمانی بر من گذشته است که هيچکس به اندازه ی من با رسول الله صلى الله عليه وسلم دشمنی نداشت و چیزی را مانند دست یافتن به رسول الله صلی الله علیه وسلم و کشتنش دوست نداشتم. اگر در اين حالت می مُردم، قطعا دوزخی بودم. اما هنگامی که الله اسلام را در دلم جای داد، نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمدم و گفتم: دست راستِ خويش را دراز کن تا با تو بيعت کنم که دست راستش را گشود و من دست خود را جمع کردم. پس فرمود: «مَا لَكَ يَا عَمرُو؟»: «ای عمرو، چه شده است؟». گفتم: می خواهم شرطی بگذارم. فرمود: «تَشْتَرِطُ مَاذَا؟»: «چه شرطی؟». گفتم: اينکه آمرزيده شوم. فرمود: «أَمَا عَلِمتَ أَنَّ الإِسْلاَمَ يَهْدِمُ مَا كَانَ قَبْلَهُ، وَأَنَّ الهِجْرَةَ تَهْدِمُ مَا كَانَ قَبْلَهَا، وَأَنَّ الحَجَّ يَهْدِمُ مَا كَانَ قَبْلَهُ؟»: «آيا نمی دانی اسلام گناهانِ پيش از خود را نابود می کند و هجرت گناهانِ قبل از خود را از ميان می برد و حج نيز گناهان گذشته را نابود می گرداند؟». از آن پس کسی نزدِ من محبوب تر از رسول الله صلى الله عليه وسلم نبود و هيچکس به اندازه ی ايشان در نگاهم بزرگوار و پُرشکوه نبود؛ از بس پرشکوه بود، نمی توانستم سير نگاهش کنم. اگر از من بخواهند که او را توصيف کنم، نمی توانم؛ زيرا هيچگاه نتوانستم چشمانم را از نگاهش سير نمايم. اگر در اين حالت می مُردم، اميدوار بودم بهشتی باشم. سپس مسؤوليت هايی به ما داده شد که نمی دانم وضعیت من در آنها چگونه است؟ وقتی مُردَم، زنِ نوحه خوان و آتش جنازه ام را همراهی نکند. آنگاه که مرا در قبر گذاشتيد، اندک اندک روی من خاک بريزيد و سپس در اطراف قبرم به اندازه ای که يک شتر را می کُشند و گوشتش را تقسيم می کنند، بمانيد تا با شما اُنس بگيرم - و وحشتم از بين برود - و ببينم به فرستادگان پروردگارم چه جوابی می دهم.
به روایت مسلمحدیث عمرو بن عاص رضی الله عنه با موضوع بشارت و شادباش می باشد؛ خلاصه ی این داستان بزرگ از این قرار است: درحالی که عمرو بن عاص رضی الله عنه در بستر مرگ بود، برخی از دوستانش به دیدار او رفتند که به شدت گریست و رو به دیوار نمود؛ و درحالی که آخرین لحظات عمرش را سپری می کرد، پسرش به او گفت: چرا گریه می کنی، رسول الله صلی الله علیه وسلم که به تو بشارت بهشت داده است؟ وی گفت: پسرم، من سه مرحله را پشت سر گذاشته ام؛ سپس این سه مرحله را بیان می کند: در ابتدا دشمن رسول الله صلی الله علیه وسلم بودم و دشمنی زیادی داشتم؛ هیچکس نزد من همچون رسول الله صلی الله علیه وسلم منفور و دشمن نبود؛ دوست داشتم در صورت توانایی او را بکشم. و این بدتر از کفرش بود؛ تا اینکه الله متعال اسلام را در قلبش جای داد و نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و گفت: یا رسول الله، دستت را دراز کن تا با تو بر اسلام بیعت کنم؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم که خوش اخلاق ترین مردم بود، دستش را دراز کرد، اما عمرو بن عاص دستش را عقب کشید؛ نه از روی کبر و غرور، بلکه جهت مطمئن شدن از برآورده شدن درخواستی که ذکر می کند؛ چنین بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «تو را چه شده؟ چه می کنی؟». وی گفت: ای رسول خدا، برای اسلام آوردنم شرطی دارم؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «چه شرطی داری؟». عمرو گفت: شرطم این است که با اسلام آوردنم، الله متعال کفر و گناهان گذشته ام را ببخشد و بیامرزد. این بزرگ ترین دغدغه و نگرانی وی بود که الله متعال او را مورد مغفرت خود قرار دهد. گمان می کرد الله متعال با اسلام آوردن هم گناهان پیشین او را نمی بخشد. بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی فرمود: «آيا نمی دانی که اسلام گناهانِ پيش از خود را نابود می کند و هجرت گناهانِ قبل از خود را از ميان می برد و حج نيز گناهان گذشته را نابود می گرداند؟». و این سه مورد را ذکر نمود. اما اسلام آوردن؛ به نص قرآن گناهان گذشته ی انسان را از بین می برد؛ چنانکه الله متعال می فرماید: «قُل لِلَّذِينَ كَفَرُواْ إِن يَنتَهُواْ يُغَفَرْ لَهُم مَّا قَدْ سَلَفَ وَإِنْ يَعُودُواْ فَقَدْ مَضَتْ سُنَّةُ الأَوَّلِينِ» [انفال: 39] «[ای پیامبر،] به کسانی که کفر ورزیدند بگو [که] اگر [از شرک و دشمنی] دست بردارند، گذشته های شان بخشوده می شود و[لی] اگر [به رفتار گذشته ی خود] بازگردند، سنت [و عذاب الهى كه در مورد] پیشینیان گذشت [تكرار خواهد شد]». هجرت کردن؛ زمانی که انسان از شهر و دیاری که در آن زندگی می کند و سرزمین کفر است، هجرت کند، گناهان گذشته اش از بین می روند. حج کردن؛ همچنین حج اعمال و کردار ناروای پیش از خود را نابود می گرداند. چنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «الحَجُّ المَبْرُورُ لَيْسَ لَهُ جَزَاءٌ إِلا الجَنَّةَ»: «حج مقبول پاداشی جز بهشت ندارد». به این ترتیب عمرو بن عاص رضی الله عنه بیعت نمود و از آن پس محبوب ترین مردم نزد او رسول الله صلی الله علیه وسلم بود. تا جایی که از دیدنش سیر نمی شد. پاک و منزه است الله متعال که منقلب کننده ی قلب ها است. تا دیروز دشمن پیامبر بود و آرزو داشت او را بکشد و از بین ببرد اما حال که بیعت کرده و ایمان آورده، از فرط محبت نمی تواند چشم از او بردارد و توان توصیف او را ندارد، چون به او احاطه نداشته و از هیبتش، چنانکه باید نمی تواند درکش کند. عمرو بن عاص رضی الله عنه در ادامه می گوید: اگر در حالت اول دنیا را ترک می کرد، از دوزخیان بود و اگر در حالت دوم فوت می شد، امید بهشتی بودن داشت. احتیاط عمرو رضی الله عنه را دقت کنید، سخن وی در مورد به جهنم رفتن در حالت اول قطعی است اما در مورد حالت دوم، از شدت ترسی که دارد می گوید: اگر در این حالت فوت می کردم، امید بهشتی بودن داشتم. و نمی گوید: قطعا از بهشتیان بودم. چون گواهی دادن به بهشتی بودن امر دشواری است. بعد از این دو مرحله، عهده دار مسئولیت هایی چون امارت و فرماندهی شد؛ و در جنگ معاویه و دیگران اتفاقاتی رخ داد؛ و عمرو بن عاص معروف به باهوش ترین فرد عرب بود؛ وی می گوید: می ترسم آنچه پس از حالت دوم برایم اتفاق افتاد، عملم را احاطه کرده باشد. سپس وصیت می کند که چون وفات یافت، زنی که نوحه خوانی می کند و آوازی همچون کبوتر دارد، به دنبال او راه نیفتد؛ و سفارش می کند بعد از اینکه او را دفن کردند، به اندازه ی شتری که نحر می شود و گوشتش تقسیم می گردد، در کنار قبر او توقف کنند؛ تا فرستادگان پروردگارش - ملائکه ای که با دفن شدن انسان به سراغ او می آیند - نزد او بیایند. چون انسان بمیرد دو مَلَک نزد وی آمده و او را در قبرش می نشانند و سه سوال از وی می پرسند؛ می گویند: پروردگارت کیست؟ دینت چیست؟ پیامبرت کیست؟ عمرو بن عاص رضی الله به خانواده اش سفارش می کند پس از دفنش به قدر کشتن یک شتر و تقسیم کردن گوشتش نزد او توقف داشته باشند؛ تا با آنها انس بگیرد. و این مساله بر آن دلالت دارد که مرده در این لحظات حضور خانواده اش را احساس می کند. چنانکه از رسول الله صلی الله علیه وسلم ثابت است مرده پس از دفن شدن، وقتی تشییع کنندگان باز می گردند، صدای پای آنان را می شنود؛ و از رسول الله صلی الله علیه وسلم در حدیثی حسن ثابت است که چون مرده دفن می شد، ایشان بر قبرش می ایستاد و می فرمود: «اسْتَغْفِرُوا لأَخِيكُمْ وَاسْأَلُوا لَهُ التَّثْبِيتَ، فَإِنَّهُ الآنَ يُسْأَلُ»: «برای برادرتان درخواست آمرزش و پايداری کنيد که اينک (در قبر) از او سؤال می شود». بنابراین مستحب است که وقتی مرده دفن می شود، انسان بر قبرش بایستد و این دعا را بخواند: «اللهم ثبته، اللهم ثبته، اللهم ثبته، اللهم اغفر له، اللهم اغفر له، اللهم اغفر له»: «یا الله او را ثابت قدم بگردان، یا الله او را بیامرز و مورد مغفرت خود قرار ده». و به این ترتیب هر دعا را سه بار بخواند، چون وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم سلام می کرد سه بار سلام می کرد و هرگاه دعا می کرد سه بار آن را تکرار می نمود. و اینکه پسر عمرو بن عاص به پدرش گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم تو را به بهشت بشارت داده است؛ از باب بشارت به خیر و تبریک گفتن بابت آن می باشد.
از ابوموسی اشعری رضی الله عنه روایت است که می گوید: نزد رسول الله صلى الله عليه و سلم آمدم درحالی که ايشان مشغول مسواک زدن با تکه چوب تری بود؛ يک سمت چوب مسواک بر روی زبانش بود و درحالی که مسواک در دهانش بود، صدای اع اع از خود خارج می کرد، گویا می خواهد استفراغ کند.
متفق علیهابوموسی اشعری رضی الله عنه ذکر می کند که وی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفته است درحالی که ایشان مشغول مسواک زدن با تکه چوبی تر بوده است؛ چون در این صورت پاک کنندگی بیشتر است. و در دهان از هم نمی پاشد و اذیت و آزاری به دنبال ندارد؛ و مسواک را بر زبانش گذاشته بود و در مسواک زدن مبالغه می کرد تا جایی که گویا می خواهد استفراغ کند.
از عَمّار بن یاسر ـ رضی الله عنهما ـ روایت است که گفت: رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ مرا برای کاری فرستاد، پس جُنُب شدم و آب نیافتم، پس در خاک غلت زدم چنانکه حیوان خودش را در خاک میغلتاند، سپس نزد پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ آمدم و این عمل را برای او ذکر نمودم که فرمود: «إِنَّمَا كَانَ يَكْفِيكَ أَنْ تَقُولَ بِيَدَيْكَ هَكَذَا»: «برایت کافی بود که با دستانت چنین کنی» سپس دستانش را یک بار بر زمین زد و سپس با دست چپ، دست راستش و پشت دستانش و چهرهاش را مسح کرد.
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندپیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ عَمار بن یاسر ـ رضی الله عنهما ـ را برای برخی کارهایش به سفر فرستاد که او به سبب جِماع یا نزول منی از روی شهوت، دچار جنابت شد و برای غسل کردن آب نیافت، و احکام تیمم برای جنابت را نمیدانست و فقط از حکم تیمم برای حَدَث اصغر و بیوضویی اطلاع داشت، بنابراین اجتهاد کرد و به این نتیجه رسید که: همانطور که برای بیوضویی، با خاک روی زمین بعضی از اعضای بدنش را مسح میکند، برای تیمم از جنابت نیز باید خاک را به همهٔ بدنش برساند؛ و به این ترتیب خاک را بر آب قیاس نمود، پس در خاک غلت زد تا آنکه خاک به همهٔ بدنش برسد و سپس نماز بخواند. اما چون نزد پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ برگشت این مساله را برایشان بازگو کرد تا ببیند کارش درست بوده یا نه؟ و پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ نیز کیفیت پاک شدن از حَدَث اصغر مانند ادرار و حدث اکبر مانند جنابت را برای او توضیح میدهد، به این صورت که با دستانش یک بار بر خاک ضربه بزند، سپس دست چپ را بر دست راست و پشت دستش و صورتش بکشد.
از طارق بن شهاب بجلی احمسی رضی الله عنه روایت است: مردی درحالی که پايش را در رکاب نهاده بود، از رسول الله صلى الله عليه وسلم پرسيد: کدامين جهاد برتر است؟ فرمود: «كَلِمَةُ حَقًّ عِند سُلطَان جَائِرٍ»: «سخن حقی که نزد پادشاهی ستمکار گفته شود».
به روایت نسائی - به روایت احمدمردی که آماده ی سفر شده، از رسول الله صلی الله علیه وسلم سوال می کند: کدامین جهاد ثواب و پاداش بیشتری دارد؟ و رسول الله صلی الله علیه وسلم از برترین جهاد خبر می دهد؛ اینکه انسان پادشاه ظالمی را امر به معروف یا نهی از منکر کند؛ جهاد تنها در جنگیدن با کفار خلاصه نمی شود، بلکه مراتبی دارد و آنچه در این حدیث ذکر شده، بیشترین ثواب و پاداش را در بین مراتب جهاد دارد؛ چون احتمال کشته شدن و به زندان افتادن به علت ظلم و جور پادشاه می رود و اندک اند کسانی که به این مهم بپردازند.