Hedayat “A fruitful harvest”
from the gardens of “ Verses and Hadiths ”
Inspiring Dawah cards that highlight the profound meanings of Quranic verses and Prophetic Hadiths. Presented in an accessible and engaging style to help Muslims gain a deeper understanding of their faith with ease.
About Hedayat
Hedayat is a platform that combines simplicity of design and ease of use
displaying the benefits derived from Verses and Hadiths in
attractive cards with unique designs.
Unique Designs
Cards with unique and attractive designs that express the content of the text
Reliable Materials
Scientifically reliable benefits reviewed by a group of scholars
Easy Browsing
You can browse the cards easily and display them effortlessly
Different Languages
Cards are available in more than 40 languages for the benefit of all
Hadith Cards
از ابودرداء رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «مَنْ حَفِظَ عَشْرَ آيَاتٍ مِنْ أَوَّلِ سُورَةِ الكَهْفِ، عُصِمَ مِنَ الدَّجَّالِ»: «هرکس ده آيه از ابتدای سوره ی "کهف" را حفظ کند، از فتنه ی "دجال" در امان می ماند». و در روايت ديگری آمده است: «مِنْ آخِرِ سُورَةِ الكَهْفِ»: «هرکس ده آيه ی پايانی سوره ی کهف را حفظ کند».
به روایت مسلمهرکس از صمیم قلب ده آیه از ابتدای سوره ی کهف یا آخر آن را حفظ کند - بنا بر دو روایتی که در این زمینه وارد شده اند - الله متعال او را از شر دجال و فتنه اش حفظ می کند و دجال نمی تواند بر او مسلط شود و ضرری به او برساند.
از ابی بن کعب رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه سلم جبریل را ملاقات کرد و فرمود: «يَا جِبْرِيلُ إِنِّي بُعِثْتُ إِلَى أُمَّةٍ أُمِّيِّينَ مِنْهُمْ الْعَجُوزُ وَالشَّيْخُ الْكَبِيرُ وَالْغُلَامُ وَالْجَارِيَةُ وَالرَّجُلُ الَّذِي لَمْ يَقْرَأْ كِتَابًا قَطُّ»: «ای جبریل من به سوی امتی بی سواد بر انگیخته شدم: در میان آنها پیرزن، پیرمرد، پسر و دختر نوجوان و مردی است که هیچ کتابی نخوانده است». گفت: ای محمد قرآن بر هفت حرف نازل شده است.
به روایت ترمذیرسول الله صلی الله علیه وسلم با جبریل علیه السلام دیدار نموده و به او می گوید: ای جبریل من به سوی امتی بی سواد مبعوث شده ام که نمی توانند بخوبی بخوانند و اگر قرار باشد آنها را وادار به خواندن به یک لغت نمایم، قادر به این کار نخواهند بود، زیرا زبان برخی از آنها بر اماله یا فتحه می چرخد، بر زبان برخی از آنها ادغام و یا اظهار غالب است و به همین ترتیب، با این همه برخی از آنان را زنان پیر و پیرمردانی تشکیل می دهند که بخاطر پیری توان یادگیری ندارند؛ برخی نیز دختربچه ها و پسربچه هایی هستند که بخاطر سن و سال کم قادر به خواندن نیستند؛ برخی از آنان نیز مردان و افراد جوانی هستند که تا بحال هیچ کتابی را نخوانده اند؛ جبریل پس از شنیدن سخنان رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «ای محمد، قرآن بر هفت حرف نازل شده است». و هر کسی می تواند مطابق همانی که برایش سهل و آسان است قرآن را بخواند. علما در تعیین این حروف هفتگانه به شدت با یکدیگر اختلاف دارند. ظاهرا - والله اعلم - مقصود آن، وجوهی از وجوه زبان عربی است و قرآن در ابتدا جهت آسان بودن بر مردم بر این وجوه نازل شد، زیرا عرب پراکنده، گوناگون و متعدد بودند و هریک لغت خاص خود را داشتند و لغت این قبیله با قبیله ی دیگر در مواردی کاملا متفاوت بود. اما وقتی اسلام میان آنها وحدت و یکپارچگی برقرار کرد و آنها را به یکدیگر پیوند داد و کینه و دشمنی و عداوت آنها توسط اسلام از بین رفت و هریک زبان دیگری را می دانست، عثمان رضی الله عنه مردم را تنها بر یکی از این هفت حرف جمع کرد و باقی را سوزاند تا هیچ اختلافی در میان نباشد.
از ام الموُمنين عايشه رضی الله عنها روايت است كه می گوید: حارث بن هشام از رسول الله صلى الله عليه وسلم پرسيد: يا رسول الله، چگونه وحی بر شما نازل می شود؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «أَحْيَانًا يَأْتِينِي مِثلَ صَلْصَلَة الْجَرَسِ، وَهُوَ أَشَدُّهُ عَلَيَّ، فيَفْصِمُ عَنِّي وَقَدْ وَعَيْتُ عَنْهُ مَا قَالَ، وَأَحْيَانًا يَتَمثَّلُ لِيَ الْمَلَكُ رَجُلاً فَيُكَلِّمُنِي فَأَعِي مَا يَقُولُ»: «گاهی مانند صدای زنگ (يعنی بصورت زمزمه) نازل می شود و اين سخت ترين نوع آن است. و پس از فراگرفتن وحی، اين كيفيت خاتمه پيدا می كند. گاهی هم مَلَک وحی بصورت انسان می آيد و با من سخن می گويد و آنچه می گوید حفظ می كنم». عايشه رضی الله عنها می گويد: در روزی بسیار سرد، شاهد نزول وحی بر رسول الله صلى الله عليه وسلم بودم. وقتی وحی تمام شد، پيشانی رسول الله صلى الله عليه وسلم خيس عرق بود و از آن عرق می چكيد.
متفق علیهحارث بن هشام در رابطه با کیفیت و چگونگی نزول وحی از رسول الله صلی الله علیه وسلم سؤال می کند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم به او خبر می دهد که گاه ملک - یعنی جبریل - درحالی وحی را برای ایشان می آورد که صدایش در قوت و قدرت شبیه صدای زنگ است و این شدیدترین و سخت ترین حالت برای ایشان بوده است. و در آن لحظه سختی و شدت ایشان را فرا گرفته و سپس از ایشان دور می شود و چیزهایی را که ملک می گوید، فهمیده و حفظ می نماید. نزول وحی با این صدای سخت و شدید به این خاطر است که ایشان را از امور دنیا باز دارد و حواسش را کاملا متوجه آن صدا نماید. و رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز بخوبی وحی را می فهمد، زیرا گوش و قلبش تنها آن صدا را شنیده و درک می کنند. به علاوه رسول الله صلی الله علیه وسلم به او خبر می دهد که گاهی جبریل به شکل یک مرد، همچون دحیه کلبی یا دیگران نزد ایشان می آید و وحی را به ایشان می رساند و ایشان سخن او را فهمیده و حفظ می کند. عایشه رضی الله عنها خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم را هنگام نزول وحی، آن هم در روزی بسیار سرد دیده که از شدت و سختی نزول آن، در همان سرمای شدید، پیشانی اش غرق در عرق می شد.
از ابن شهاب روایت است که انس بن مالک به او گفت: حذیفة بن یمان درحالی نزد عثمان رضی الله عنه آمد که عثمان مشغول تجهیز اهل شام برای نبرد ارمنستان و تجهیز اهل عراق برای نبرد آذربایجان بود؛ اختلاف مردم در قرائت قرآن حذیفه را ترسانده بود، از این رو حذیفه به عثمان گفت: ای امیر مؤمنان امت را دریاب پیش از آنکه همانند یهود و نصاری در کتاب خویش اختلاف نمایند. این بود که عثمان شخصی را نزد حفصه فرستاد که: «صحیفه ها را نزد ما بفرست تا از روی آن نسخه برداری نموده و سپس نزد شما بازگردانیم». و حفصه رضی الله عنها آن صحیفه ها را برای عثمان رضی الله عنه فرستاد و ایشان به زید بن ثابت و عبدالله بن زبیر و سعید بن عاص و عبدالرحمن بن حارث بن هشام دستور این کار را داد و آنها نسخه برداری نمودند. و عثمان به آن سه قریشی گفت: «اگر در چیزی از قرآن با زید بن ثابت اختلاف نمودید، آن را به زبان قریش بنویسید، زیرا قرآن به زبان قریش نازل شده است». و آنها چنین کردند و مصاحفی را نسخه برداری نمودند. و عثمان صحیفه ها را به حفصه بازگرداند و به هر سرزمینی نسخه ای را فرستاده و دستور داد تا هر صحیفه یا مصحفی جز این مصاحف سوزانده شود.
به روایت بخاریحذیفه بن یمان رضی الله عنهما درحالی نزد عثمان رضی الله عنه آمد که عثمان مشغول تجهیز اهل شام و اهل عراق برای نبرد ارمنستان و آذربایجان و فتح این دو منطقه بود؛ حذیفه اختلاف مردم در قرائت قرآن را شنیده بود؛ چنانکه برخی بنا بر قرائت ابی بن کعب می خواندند و برخی بنا بر قرائت ابن مسعود؛ تا جایی که نزدیک بود میان آنها فتنه و درگیری روی دهد. حذیفه که از این مسئله ترسیده بود نزد عثمان آمد و گفت: ای امیر مؤمنان مردم را دریاب پیش از آنکه درباره ی قرآن با یکدیگر اختلاف نمایند، آنگونه که یهود و نصاری در رابطه با تورات و انجیل اختلاف نموده و آن را تحریف کردند و چیزهایی از آن کم کرده و به آن افزودند. قرآن در آن زمان در چند صحیفه گرد آوری شده بود و در یک مصحف خاص و واحد نبود. بنابراین عثمان قاصدی را نزد ام المؤمنین حفصه رضی الله عنها فرستاد و از او خواست تا صحیفه هایی را که قرآن در آن نوشته شده بود برای ایشان ارسال کند، تا آنها را در چند نسخه نسخه برداری نماید و سپس صحیفه های ایشان را بازگرداند. صحیفه ای که نزد حفصه رضی الله عنها بود، همانی بود که ابوبکر و عمر رضی الله عنهما دستور داده بودند تا قرآن در آن جمع آوری شود. به این ترتیب بود که عثمان رضی الله عنه قرآن را در یک مصحف گرد آوری نمود. تفاوت مصحف ایشان با صحیفه هایی که در زمان ابوبکر رضی الله عنه گردآوری شد، در این بود که صحیفه های زمان ابوبکر رضی الله عنه عبارت از ورق هایی بود که قرآن در آن گردآوری شده بود و سوره ها به صورت جدا و هر سوره با آیاتش مرتب و جدا از سوره ی دیگر بود. اما برخی پشت سر برخی دیگر نیامده بود و چون نسخه برداری شد و پشت سر هم و مرتب ذکر شد، تبدیل به یک مصحف گردید و این کار در زمان عثمان رضی الله عنه صورت گرفت. بنابراین حفصه صحیفه ها را برای عثمان فرستاد و ایشان زید بن ثابت و عبدالله بن زبیر و سعید بن عاص و عبدالرحمن بن حارث بن هشام رضی الله عنهم را مأمور نسخه برداری از صحف در مصاحف نمود. از میان این جمع، زید بن ثابت انصاری بود و سایر آنها قریشی بودند و عثمان رضی الله عنه به آن سه قریشی گفت: «اگر با زید بن ثابت در چیزی از قرآن اختلاف نمودید، آن را به زبان قریش بنویسید، زیرا قرآن به زبان آنها نازل شده است». و آنها چنین کردند و به این ترتیب صحف را در مصاحف نسخه برداری نمودند. و در نهایت عثمان رضی الله عنه صحیفه های حفصه رضی الله عنها را به ایشان بازگرداند و به هر ناحیه ای نسخه ای از نسخه های مذکور فرستاد و دستور داد تا صحیفه ها یا مصحف های دیگر را بسوزانند.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید: ابوجهل گفت: آيا محمد در ميان شما چهره اش را بر زمين می گذارد و سجده می کند؟ گفته شد: بله. ابوجهل گفت: سوگند به لات و عزی، اگر او را ببينم که اين کار را انجام می دهد، گردنش را زير پايم می گذارم يا چهره اش را به خاک می مالم. آنگاه، رسول الله صلی الله علیه وسلم مشغول نماز خواندن بود که ابوجهل با این تصور که می تواند پا بر گردن رسول الله صلی الله علیه وسلم بگذارد، نزد ایشان رفت؛ اما ناگهان مردم او را ديدند که به پشت سرش برمی گردد و با دستانش از خود محافظت می کند. مردم پرسيدند: چه اتفاقی برايت افتاده است؟ گفت: ميان من و او يک خندق آتش، امور وحشتناک و بالهايی وجود دارد. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «لَوْ دَنَا مِنِّى لاَخْتَطَفَتْهُ الْمَلاَئِكَةُ عُضْوًا عُضْوًا»: «اگر نزديک من می شد، ملائکه اعضای بدنش را عضو عضو می ربودند». راوی می گوید: آنگاه الله متعال این آیات را نازل کرد - نمی دانیم در حدیث ابوهریره این بوده یا به او رسیده است -: «كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى (6) أَن رَأَىهُ اسْتَغْنَى (7) إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى (8) أَرَءَيْتَ الَّذِي يَنْهَى (9) عَبْدًا إِذَا صَلَّى (10) أَرَءَيْتَ إِن كَانَ عَلَى الْهُدَى (11) أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى (12) أَرَءَيْتَ إِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى (13) أَلَمْ يَعْلَم بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى (14) كَلَّا لَئِن لَّمْ يَنتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ (15) نَاصِيَةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ (16) فَلْيَدْعُ نَادِيَهُ (17) سَنَدْعُ الزَّبَانِيَةَ (18) كَلَّا لَا تُطِعْه) [علق: 6-19] «چنین نیست [که شما می پندارید]؛ حقا که انسان طغیان [و سرکشی] می کند. [بعد] از اینکه خود را بی نیاز [و توانگر] ببیند. یقیناً بازگشت [همه] به سوی پروردگار توست. [ای پیامبر،] آیا دیده ای آن کسی [= ابوجهل] را که [از عبادت الله] باز می دارد. بنده ای [= محمد] را هنگامی که [کنار کعبه] نماز می خواند. به من خبر بده اگر این [بنده بازداشته شده] بر [راه] هدایت باشد یا [مردم را] به پرهیزگاری فرمان دهد، [سزای کسی که چنین بنده ای را بیازارد چیست؟] به من خبر بده اگر این [شخص سرکش، حق را] تکذیب کند و رویگردان شود [آیا سزاوار عذاب نیست؟]. آیا نمی داند که بی تردید، الله [همه اعمالش را] می بیند؟ چنین نیست [که او گمان می کند]؛ اگر باز نیاید [و دست از شرارت برندارد،] قطعاً موی پیشانیش را به سختی خواهیم گرفت [و به سوی دوزخ خواهیم کشاند]؛ موی پیشانیِ [همان] دروغگوی خطاکار را. پس باید هم مجلسانش را [به کمک] بخواند. ما [نیز] آتشبانان [دوزخ] را فرا خواهیم خواند؛ چنین نیست [که او می پندارد]؛ هرگز او را اطاعت مکن» عبید الله - یکی از راویان - می گوید: و او را فرمان داد به آنچه فرمان داد. و ابن عبدالاعلی - راوی دیگر - افزوده است: «فَلْيَدْعُ نَادِيَهُ» یعنی قومش.
به روایت مسلمروزی ابوجهل به یارانش گفت: آیا محمد در برابر دیدگان شما نماز می خواند و بر خاک سجده می کند؟ یارانش گفتند: بله. بنابراین ابوجهل به لات و عزی سوگند خورد که اگر محمد صلی الله علیه وسلم را در حال سجده ببیند پایش را بر گردنش می نهد یا صورتش را به خاک می مالد؛ چنین بود که ابوجهل رسول الله صلی الله علیه وسلم را در حال سجده دید، پس نزدیک او شد تا گردن رسول الله را زیر پایش کند، اما ناگهان مردم ابوجهل را دیدند که با وحشت به عقب بر می گردد و دستانش را دراز کرده، چنانکه گویا از خود دفاع می کند. یارانش به او گفتند: تو را چه شد؟ وی بیان می کند که وقتی می خواست پایش را بر گردن رسول الله صلی الله علیه وسلم بگذارد، در میان خود و او گودالی از آتش، بالها و امر وحشتناکی دید که باعث شد به شدت بترسد و به عقب فرار نماید. پس از آن رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر داد که اگر بیش از آن به ایشان نزدیک می شد، ملائکه اعضای بدنش را تکه تکه می کردند؛ پس الله متعال این آیات را نازل فرمود: «كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَيَطْغَى، أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى، إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى، أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى، عَبْدًا إِذَا صَلَّى، أَرَأَيْتَ إِنْ كَانَ عَلَى الْهُدَى، أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى، أَرَأَيْتَ إِنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى، أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى، كَلَّا لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ، نَاصِيَةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ، فَلْيَدْعُ نَادِيَهُ، سَنَدْعُ الزَّبَانِيَةَ، كَلَّا لَا تُطِعْهُ» یعنی: انسان - و مقصودش در اینجا ابوجهل است - اگر خود را بی نیاز ببیند، در کفر و گناه و ستم زیاده روی می کند. ای محمد بازگشت این کافر بسوی پروردگار توست و الله عذاب دردناک خود را به او خواهد چشاند. ای محمد آیا ابوجهل را دیدی که تو را از خواندن نماز در کعبه باز می داشت، درحالی که از حق و حقیقت روی گردان بود و آن را تکذیب می کرد، چه چیزی از این عجیب تر است؟ آیا محمد را دیده ای که بر مسیر هدایت است و به تقوا امر می کند؟ آیا ابوجهل را دیده ای که حقی را که محمد بدان مبعوث شده تکذیب می کند و از آن روی گردان است و آن را تصدیق نمی کند. آیا ابو جهل نمی داند که الله اعمالش را دیده و در قیامت او را در برابر اعمالش مجازات می کند؟ اگر ابوجهل از تکذیب و دشنام دادن به محمد و اذیت و آزار او باز نیاید، پیشانی او را گرفته و بسوی آتش می کشانیم. صاحب این سَر، دروغگویی گناه کار است؛ پس اینجاست که ابوجهل باید همنشینان خود را فرا خواند تا به داد او برسند و از آنان کمک بگیرد، اگر او آنها را فرا خواند، ما ملائکه ی سختگیر و خشمگین را فرا می خوانیم. پس ای محمد در ترک نماز از او اطاعت نکن، بلکه برای الله نماز بخوان و با انجام عبادات به او نزدیکی بجوی.
از عبدالله بن عمرو رضی الله عنهما روایت است که می گوید: چند نفر نزدیک در خانه رسول الله صلی الله علیه وسلم نشسته بودند. برخی از آنها گفتند: آیا الله چنین و چنان نگفته است؟ و برخی دیگر گفتند: آیا الله چنین و چنان نگفته است؟ پس رسول الله صلی الله علیه وسلم صدای آنها را شنید و درحالی از خانه خارج شد (که از شدت ناراحتی آنقدر چهره اش قرمز شده بود که) گویا آب انار بر چهره ایشان ریخته اند. آنگاه فرمود: «بِهَذَا أُمِرْتُمْ؟ أَوْ بِهَذَا بُعِثْتُمْ؟ أَنْ تَضْرِبُوا كِتَابَ اللَّهِ بَعْضَهُ بِبَعْضٍ؟ إِنَّمَا ضَلَّتِ الْأُمَمُ قَبْلَكُمْ فِي مِثْلِ هَذَا، إِنَّكُمْ لَسْتُمْ مِمَّا هَاهُنَا فِي شَيْءٍ، انْظُرُوا الَّذِي أُمِرْتُمْ بِهِ، فَاعْمَلُوا بِهِ، وَالَّذِي نُهِيتُمْ عَنْهُ، فَانْتَهُوا»: «به چنین چیزهایی فرمان یافته اید؟ یا برای چنین چیزهایی برانگیخته شده اید؟ اینکه آیات کتاب الله را با یکدیگر رد کنید؟ امت های پیش از شما در رابطه با چنین مواردی گمراه شدند؛ شما برای این اهداف آفریده نشده اید. ببینید به چه چیزی امر شده اید، پس به آن عمل کنید و از چیزهایی که نهی شده اید، دوری کنید».
به روایت ابن ماجهگروهی از صحابه در کنار درِ خانه رسول الله صلی الله علیه وسلم نشسته بودند و در رابطه با مسأله ای با یکدیگر اختلاف نمودند. در برخی از روایات آمده که آنها در خصوص تقدیر با یکدیگر اختلاف نمودند. هریک برای سخن خود به آیه ای از کتاب الله استناد می نمود. چون رسول الله صلی الله علیه وسلم سخنان آنان را شنید، درحالی نزد آنان رفت که از شدت خشم صورتش قرمز شده بود، گویا آب انار بر صورت ایشان ریخته بودند؛ و به آنها فرمود: آیا هدف از آفرینش شما، این اختلافات و درگیری ها و جدال پیرامون قرآن است؟ یا الله شما را به چنین کاری فرمان داده است؟ مقصودشان این بود که هیچیک از این دو هدف آفرینش شما نیست بنابراین نیازی به این چیزها نیست. و به آنها خبر می دهد که دلیل گمراهی امت های گذشته چنین مواردی بوده است؛ سپس آنها را به چیزی ارشاد و راهنمایی می کند که صلاح و رشد آنها در گرو آن است و می فرماید: آنچه الله شما را بدان فرمان داده انجام دهید و از آنچه نهی نموده دوری کنید؛ این چیزی است که بخاطر آن آفریده شده اید و نفع و صلاح شما در همین است.
از ابوموسی اشعری رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «مَثَلُ الْمُؤْمِنِ الَّذِي يَقْرَأُ القُرْآنَ مَثَلُ الأُتْرُجَّةِ: رِيحُهَا طَيِّبٌ وَطَعْمُهَا طَيِّبٌ، وَمَثَلُ الْمُؤْمِنِ الَّذِي لا يَقْرَأُ القُرْآنَ كَمَثَلِ التَّمْرَةِ: لا رِيحَ لَهَا وَطَعْمُهَا حُلْوٌ، وَمَثلُ المُنَافِقِ الَّذِي يقرأ القرآنَ كَمَثلِ الرَّيحانَةِ: ريحُهَا طَيِّبٌ وَطَعْمُهَا مُرٌّ، وَمَثَلُ المُنَافِقِ الَّذِي لا يَقْرَأُ القُرْآنَ كَمَثلِ الحَنْظَلَةِ: لَيْسَ لَهَا رِيحٌ وَطَعْمُهَا مُرٌّ»: «مثال مؤمنی که قرآن می خوانَد، مانند ترنجی است که هم بوی خوشی دارد و هم مزه ی خوبی؛ و مثال مؤمنی که قرآن نمی خواند، مانند خرماست که بو ندارد، اما مزه اش شيرين است. و مثال منافقی که قرآن می خواند، مانند گل ريحان است که بويش خوش، اما مزه اش تلخ است؛ و مثال منافقی که قرآن نمی خواند، مانند حنظل (=هندوانه ی ابوجهل) است که بو ندارد و مزه اش تلخ است».
متفق علیه«مثال مؤمنی که قرآن می خوانَد»؛ یعنی کسی که قلبش را از این طریق پاک نگه می دارد تا بر ایمان ثابت و پایدار باشد و با قرائت قرآن، قلبش را استراحت داده و آرامش می بخشد و مردم با صدای قرائت او آرام می گیرند و با گوش دادن به آن ثواب می برند و می آموزند. مومنی که همه ی قرآن را می خواند و از قرائت وی با فعل "يقرأ" تعبیر می شود که دلالت بر تکرار در خواندن و مداومت داشتن بر آن می باشد چنانکه عادت وی گشته است. در ادامه او را به ترنجی تشبیه می کند که بو و مزه ی خوبی دارد و مردم از مزه ی آن لذت می برند و با بوی آن آرام می گیرند. و به ترنج تشبیه شده چون از برترین میوه هایی است که در سایر سرزمین ها یافت می شود؛ علاوه بر خواصی که دارد از جمله زیبایی و مزه ی خوب و نرمی و لطافت. و مثال مومنی که قرآن نمی خواند مانند خرما است که بو ندارد اما مزه ای شیرین دارد. همچنانکه خرما در خود شیرینی دارد، مومن در درون خود ایمان نهفته دارد؛ و این هر دو (شیرینی و ایمان) اموری باطنی هستند؛ و چون قرآن نمی خواند که مردم با شنیدن آن آرام بگیرند، بویی ندارد که مردم با شمیدن آن احساس آرامش کنند. بنابراین مومنی که قرآن می خواند، بسیار برتر از مومنی است که قرآن نمی خواند. و اینکه می گوید: قرآن نمی خواند، به این معناست که آن را فرا نمی گیرد. «و مثال منافقی که قرآن می خواند». مراد منافقی است که درونش از ایمان خالی بوده و مردم از قرآن خواندن وی لذت می برند و به آرامش می رسند؛ منافق ذاتا خبیث بوده و خیری در او نیست. منافق کسی است که اظهار اسلام و مسلمانی می کند اما قلبا کافر است و به اسلام اعتقادی ندارد. کسانی هستند که قرآن را به زیبایی و ترتیل می خوانند، اما منافق هستند و به آنچه می خوانند ایمان ندارند. اینان مانند گل ریحان هستند که بوی خوبی دارد و مزه ای تلخ؛ بوی آن شبیه قرائت منافق است و مزه ی آن شبیه کفر منافق تلخ می باشد. و این به سبب خباثت باطنی و نیت بدی است که در قلب خود پنهان کرده اند. و در ادامه مثال منافقی را بیان می کند که قرآن نمی خواند؛ منافقی که ایمانی در باطن ندارد و ظاهر وی از هر خیر و خوبی و منفعتی عاری بوده و بلکه آغشته به مضرات است. او را همچون حنظل معرفی می کند که بویی ندارد و مزه ای تلخ دارد؛ بی بویی آن را شبیه بی بویی چنین منافقی - به دلیل قرآن نخواندن - می داند؛ چون قرآنی به همراه ندارد تا مردم بهره ای از آن ببرند. و شیرینی نداشتن آن را مانند ایمان نداشتن منافق می داند. رسول الله صلی الله علیه وسلم مثال هایی برای مومن و منافق زده است و اقسام مردم نسبت به قرآن را بیان کرده است. بنابراین هر مسلمانی باید حریص بوده و تلاش کند از جمله مومنانی باشد که قرآن می خوانند و آن را چنانکه باید تلاوت می کنند تا همچون ترنج باشد که هم بوی خوبی دارد و هم مزه ای خوب؛ و فراموش نکند که این الله است که توفیق می دهد.
از ابوهريره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «مِنَ القُرْآنِ سُورَةٌ ثَلاثُونَ آيَةً شَفَعَتْ لِرَجُلٍ حَتَّى غُفِرَ لَهُ، وَهِيَ: «تَبَارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ»»: «در قرآن سوره ای است که سی آيه دارد و برای شخصی - که آن را بخواند - آن قدر شفاعت می کند تا آمرزيده شود؛ و آن، سوره ی "تَبَارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ" است».
به روایت ابن ماجهرسول الله صلی الله علیه وسلم بیان می کند که سوره ای در قرآن با سی آیه می باشد که چون کسی آن را بخواند و بدان توجه داشته باشد، آنقدر برای او شفاعت می کند که الله متعال او را می بخشد و وقتی می میرد، شفاعتش در حق او به قدری است که عذاب را از او دور می کند. ذکر این سوره در ابتدای حدیث مبهم است اما در پایان بیان می شود تا به جایگاه و منزلت آن اشاره نموده و بر قرائت آن مواظبت شود.
از ابوموسی اشعری رضی الله عنه روايت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم به او فرمود: «لَقدْ أُوتِيتَ مِزْمَاراً مِنْ مَزَامِيرِ آلِ دَاوُدَ»: «به تو صدای خوبی مانند صدای خوشِ آل داوود داده شده است». و در روايتی از مسلم آمده است: رسول الله صلى الله عليه وسلم به او فرمود: «لَوْ رَأيْتَنِي وَأنَا أسْتَمِعُ لِقِراءتِكَ الْبَارِحَةَ»: «اگر ديشب مرا می ديدی که به قرائت تو گوش می دادم، قطعا خوشحال می شدی».
متفق علیهاز ابوموسی اشعری رضی الله عنه روایت است که وقتی رسول الله صلى الله عليه وسلم قرائت زیبای وی را شنیده، به او فرموده است: «به تو صدای خوبی مانند صدای خوشِ آل داوود داده شده است». و منظور از آل داود در اینجا خود داود علیه السلام می باشد که از صدای زیبا و بلندی برخوردار بود. تا جایی که الله متعال می فرماید: «يَا جِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَالطَّيْرَ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ» [سبا: 10] «ای کوهساران و ای پرندگان، [در ستایش و نیایش] با او هم آواز شوید و آهن را برایش نرم کردیم [تا هر چه می خواهد بسازد]». گاهی آل فلان بر خود شخص اطلاق می شود چون به هیچیک از آنها صدای زیبایی چون صدای داود داده نشده است.
از ابوامامه باهلی رضی الله عنه روایت است که می گوید: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمودند: «اقْرَءُوا الْقُرْآنَ، فَإِنَّهُ يَأْتِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ شَفِيعًا لأَصْحَابِهِ، اقْرَءُوا الزَّهْرَاوَيْنِ: الْبَقَرَةَ وَسُورَةَ آلِ عِمْرَانَ، فَإِنَّهُمَا تَأْتِيَانِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَأَنَّهُمَا غَمَامَتَانِ، أَوْ كَأَنَّهُمَا غَيَايَتَانِ، أَوْ كَأَنَّهُمَا فِرْقَانِ مِنْ طَيْرٍ صَوَافَّ، تُحَاجَّانِ عَنْ أَصْحَابِهِمَا، اقْرَءُوا سُورَةَ الْبَقَرَةِ، فَإِنَّ أَخْذَهَا بَرَكَةٌ، وَتَرْكَهَا حَسْرَةٌ، وَلاَ تَسْتَطِيعُهَا الْبَطَلَةُ»: «قرآن بخوانيد؛ چون روز قيامت درحالی می آید که برای صاحبانش شفاعت می کند. دو سوره ی نورانی بقره و آل عمران را بخوانيد؛ چون روز قيامت درحالی می آیند که گویا دو ابر يا دو سايبان يا دو گروه پرنده اند که بال گشوده اند و از صاحبان شان دفاع می کنند. سوره ی بقره را بخوانيد؛ زيرا ياد گرفتن آن برکت است و ترک آن باعث حسرت می شود و ساحران تاب و تحمل آن را ندارند».
به روایت مسلمقرآن بخوانید و در تلاوت آن تداوم داشته باشید، زیرا روز قیامت برای یارانش که آن را تلاوت کرده و بدان عمل می کردند، شفاعت می کند؛ بویژه سوره های بقره و آل عمران را بخوانید، زیرا این دو سوره "زهراوان" یعنی: دو سوره نورانی نامیده شدند؛ و نور آنها، هدایت شان و اجر و پاداش فراوان آنها می باشد. گویا این دو سوره نسبت به دیگر سوره ها همچون ماه و خورشید در میان سایر ستارگان هستند. و پاداش خواندن این دو سوره در قیامت به شکل دو ابر در می آیند که صاحبان شان را سایبان می شوند و آنها را از گرمای قیامت نجات می دهند. یا پاداش این دو سوره به شکل دو گروه از پرندگان در می آیند که صف در صف قرار گرفته و بال های خود را متصل به یکدیگر گشوده اند و از اصحاب خود دفاع می کنند و آنها را از جهنم مصون می دارند. و مانعی از اینکه آنچه می آید عمل باشد، وجود ندارد، چنانکه ظاهر حدیث بر آن دلالت دارد. اما اینکه گفته شود، کلام الله می آید، درست نیست، زیرا کلام الله متعال از صفات الله است و صفت جدای از ذات نمی آید و چیزی که در میزان گذاشته می شود، فعل بنده و عمل اوست: «وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ» [صافات: 96] «و حال آنکه الله، [هم] شما و [هم] آنچه را انجام می دهید آفریده است». سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم بر قرائت سوره بقره تاکید می کند، زیرا استمرار بر قرائت آن، تدبر در معانی آن و عمل به محتویات آن برکت و نفع بزرگی در پی دارد. و ترک این سوره و نخواندن آن و تدبر نکردن در آن و عمل نکردن به محتویات آن، موجب حسرت و پشیمانی در قیامت خواهد بود. یکی از فضایل بزرگ این سوره آن است که ساحران نمی توانند به کسی که این سوره را می خواند، در آن تدبر نموده و بدان عمل می کند ضرری وارد کنند. و گفته شده: ساحران نمی توانند آن را بخوانند، در آن تدبر کنند و بدان عمل نمایند و توفیق این کار را نمی یابند.