Hedayat “A fruitful harvest”
from the gardens of “ Verses and Hadiths ”
Inspiring Dawah cards that highlight the profound meanings of Quranic verses and Prophetic Hadiths. Presented in an accessible and engaging style to help Muslims gain a deeper understanding of their faith with ease.
About Hedayat
Hedayat is a platform that combines simplicity of design and ease of use
displaying the benefits derived from Verses and Hadiths in
attractive cards with unique designs.
Unique Designs
Cards with unique and attractive designs that express the content of the text
Reliable Materials
Scientifically reliable benefits reviewed by a group of scholars
Easy Browsing
You can browse the cards easily and display them effortlessly
Different Languages
Cards are available in more than 40 languages for the benefit of all
Hadith Cards
از عقبة بن عامر رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنِّي أَخَافُ عَلَى أُمَّتِي اثْنَتَيْنِ: الْقُرْآنَ وَاللَّبَنَ، أَمَّا اللَّبَنُ فَيَبْتَغُونَ الرِّيفَ وَيَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ وَيَتْرُكُونَ الصَّلَوَاتِ، وَأَمَّا الْقُرْآنُ فَيَتَعَلَّمُهُ الْمُنَافِقُونَ فَيُجَادِلُونَ بِهِ الْمُؤْمِنِينَ»: «من بر امتم از دو چیز می ترسم: قرآن و شیر؛ اما در رابطه با شیر (مردم) به چراگاه ها رفته و به دنبال لذت های خود می افتند و نمازها را ترک می گویند؛ و اما در رابطه با قرآن، منافقان آن را فرا گرفته تا به وسیله ی آن با مؤمنان مجادله نمایند».
به روایت احمددر این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم ترس و نگرانی خود از دو چیز در مورد امتش را بیان می کند که مربوط به شیر و قرآن است؛ در رابطه با شیر برخی از مردم در چراگاه ها و مراتع به دنبال آن رفته و از شهوت ها و لذت های خود پیروی می کنند و از شهرهایی که نماز جمعه و جماعت در آن برپا می شود، دور می شوند و به این ترتیب در طلب شیر، نماز را ترک می کنند؛ و قرآن را منافقان فرا می گیرند، اما نه برای استفاده و عمل به آن، بلکه برای اینکه به وسیله ی آن با مؤمنان وارد جدال باطل شوند و حقی را که نزد ایشان است رد نمایند. درنتیجه خود شیر و خود قرآن جایی برای ترس و یا آسیب و زیان ندارد، بلکه منظور دو چیزی است که مربوط و متعلق و وابسته به این دو است. الله داناتر است.
از عمر بن خطاب رضی الله عنه روایت است که می گوید: در زمان حيات رسول الله صلى الله عليه وسلم از هشام بن حكيم بن حزام تلاوت سوره فرقان را شنیدم. من به قرائتش گوش فرا دادم و متوجه شدم كه به صورت های مختلفی می خواند كه رسول الله صلى الله عليه وسلم برای من چنين نخوانده است. نزديک بود به او كه در حال نماز بود هجوم آورم، اما صبر كردم تا سلام داد. آنگاه ردایش را بر گردنش جمع نمودم و او را گرفتم و گفتم: چه كسی قرائت اين سوره را به تو ياد داده است؟ گفت: رسول الله صلى الله عليه وسلم برای من اينگونه خوانده است. به او گفتم: دروغ می گویی؛ به الله سوگند رسول الله صلی الله علیه وسلم همین سوره ای را که از تو شنیدم به من یاد داده است. پس او را نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم بردم و گفتم: ای رسول خدا، من از اين فرد شنيدم كه سوره فرقان را به گونه ای می خواند كه شما به من ياد نداده ايد و شما سوره ی فرقان را به من آموختید. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «أَرْسِلْه يا عمر، اقرأْ يا هشام»: «او را رها كن عمر. ای هشام، بخوان». او نيز آنگونه كه من از او شنيده بودم، خواند. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «هكذا أُنْزِلَت»: «اينگونه نازل شده است». سپس فرمود: «اقرأْ يا عمر»: «ای عمر، تو بخوان». پس من همان قرائتی را خواندم كه به من آموزش داده بود. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «هكذا أُنْزِلَت»: «اينگونه نازل شده است». سپس فرمود: «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ أُنْزِلَ عَلَى سَبْعَةِ أَحْرُفٍ، فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ»: «همانا اين قرآن بر هفت وجه نازل شده است. پس با هر قرائتی كه برای شما آسان تر است، بخوانيد».
متفق علیهعمر بن خطاب رضی الله عنه حکایت می کند که در زمان زنده بودن رسول الله صلی الله علیه وسلم، تلاوت سوره ی فرقان را از هشام بن حکیم رضی الله عنه شنیده است؛ اما آنچه هشام می خواند در بسیاری از الفاظ با آنچه عمر می خواند متفاوت بود. از آنجا که عمر رضی الله عنه این سوره را از رسول الله صلی الله علیه وسلم فراگرفته بود، گمان کرد که هشام اشتباه نموده است؛ وی از شدت عصبانیت نزدیک بود - با اینکه هشام مشغول نماز بود - به او حمله نموده و سرش را بگیرد. اما صبر می کند تا از نمازش فارغ شود. سپس ردایش را گرفته و در قسمت گردنش جمع می کند و به او می گوید: چه کسی این سوره را برای تو خوانده است؟ گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم برای من خوانده است. عمر گفت: دروغ می گویی. سوگند به الله که رسول الله صلی الله علیه وسلم این سوره را با قرائتی متفاوت از آنچه تو می خوانی برای من قرائت نموده است. عمر که در رابطه با دین الله بسیار سخت و محکم بود، او را گرفته و به سمت رسول الله صلی الله علیه وسلم برد. عمر گفت: یا رسول الله! من از این مرد تلاوت سوره فرقان را بگونه ای شنیدم که از شما نشنیده ام، در حالی که شما سوره قرآن را برای من تلاوت نموده اید. رسول الله صلی الله علیه وسلم به عمر دستور داد که هشام را رها کند، آنگاه به هشام دستور داد که سوره فرقان را بخواند، وقتی هشام سوره فرقان را خواند، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «همین گونه نازل شده است»، یعنی: این سوره به همان شکلی نازل شده که هشام قرائت کرد و او در خواندن این سوره آنگونه که عمر می پندارد، اشتباه نکرده است. سپس به عمر رضی الله عنه دستور داد که سوره فرقان را بخواند، ایشان خواند و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «همین گونه نازل شده است». یعنی: الله متعال این سوره را همچنانکه عمر خواند، نازل کرده است، همچنین آن را مطابق قرائتی که هشام خواند نیز نازل کرده است. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «این قرآن بر هفت وجه نازل شده است، پس هر یک از این وجوه را که برایتان آسانتر است تلاوت کنید». عمر و هشام رضی الله عنهما هر دو درست خواندند، زیرا قرآن بر بیش از یک وجه، بلکه بر هفت وجه نازل شده است. و آنچه هشام تلاوت کرد چیزی بیش از آنچه عمر تلاوت کرد، نبود و آیات بیشتری نداشت، بلکه تنها در حروف با یکدیگر اختلاف داشتند، از این رو پس از اینکه هر یک از آن دو، سوره را خواندند، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: اینگونه نازل شده است. و این قول رسول الله صلی الله علیه وسلم: «همانا اين قرآن بر هفت وجه نازل شده است. پس با هر قرائتی كه برای شما آسانتر است، بخوانيد»، توضیح مطلب است؛ یعنی: شما مجبور و مکلف به این نیستید که تنها بر یک وجه بخوانید، زیرا الله متعال مسیر را برای شما باز نموده و قرائت قرآن بر هفت وجه را برای شما آسان نموده است و این رحمت و فضل و بخشش الله متعال بر شماست. پس حمد و ستایش و منت از آن اوست. علما در تعیین این وجوه هفتگانه با یکدیگر به شدت اختلاف دارند. ظاهرا –والله اعلم- مقصود آن، وجوهی از وجوه زبان عرب است و قرآن در ابتدا برای آسان شدن بر مردم بر این وجوه نازل شد، زیرا عرب پراکنده، گوناگون و متعدد بودند و هر یک زبان خاص خود را داشتند و نزد این قبیله گویش و لغاتی بود که قبیله دیگر نداشت، اما وقتی اسلام میان آنها وحدت و یکپارچگی برقرار کرد و آنها را به یکدیگر پیوند داد و کینه و دشمنی و عداوت آنها توسط اسلام از بین رفت و هر یک زبان دیگری را می دانست، عثمان رضی الله عنه مردم را تنها بر یکی از این هفت حرف جمع کرد و باقی را سوزاند تا هیچ اختلافی در میان نباشد.
از عبدالله بن عمرو رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لا تُجادِلوا في القرآن؛ فإنَّ جِدالًا فيه كُفرٌ»: «درباره قرآن وارد جدل (باطل) نشوید؛ زيرا جدال در قرآن، انسان را به کفر می کشاند».
به روایت ابوداوود طیالسیرسول الله صلی الله علیه وسلم از جدال در قرآن نهی می کند، زیرا این کار انسان را به کفر می کشاند؛ به این صورت که قرآئت آیه و یا کلمه ای را بشنود که خود تا بحال ندیده و بدان آگاهی ندارد و بلافاصله قاری را متهم به اشتباه نموده و آنچه شنیده به غیر از قرآن نسبت می دهد، یا اینکه در رابطه با معنای آیه ای با دیگری مجادله نماید، درحالی که نسبت به معنای آن آگاهی ندارد که در نتیجه گمراه می شود. چه بسا این جدال، او را از دریافت حق باز دارد، اگرچه وجه آن برایش روشن باشد؛ از این رو جدال تحریم شده و کفر نامیده شده است؛ زیرا صاحبش را به سوی کفر سوق می دهد؛ ولی چنانچه انسان از اینگونه امراض سالم و محفوظ باشد، در این صورت جدال برای وی مباح یا پسندیده است؛ مانند کسی که برای یادگیری یا اظهار حق سؤال می کند. چنانکه الله متعال می فرماید: «وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ»: «و با ايشان به شيوه ی نيکوتر و بهتر گفتگو کن».
از عقبة بن عامر رضی الله عنه روایت است که می گويد: از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که بالای منبر می فرمود: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» [انفال: 60] «آنچه از نيرو در توان تان است، برای پيکار با آنان آماده سازيد». و افزود: «أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ»: «بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است».
به روایت مسلمحدیث مذکور بیانگر تفسیر رسول الله صلی الله علیه وسلم از نیرویی است که به کسب آن در برابر دشمنان و کافران امر شده است؛ و این نیرو بنا بر تفسیر رسول الله صلی الله علیه وسلم تیراندازی می باشد. چون خسارت وارده توسط آن به دشمن بیشتر و از سوی دیگر، خطرات آن نسبت به رویارویی تن به تن با دشمن بسیار کمتر است. تیراندازی در زمان نازل شدن این آیه، با تیر و کمان بود؛ اما اعجاز آیه این است که از لفظ «القوة» به معنای نیرو استفاده کرده است تا بیانگر نیرویی باشد که در هر زمان و مکانی وجود دارد. و همچنین اعجاز علمی وارده در حدیث شریف این است که از لفظ «الرمي» استفاده شده که شامل انواع تیراندازی می شود و به هر ابزار و سلاح جدیدی که تیراندازی با آن میسر باشد، تفسیر می گردد.
از عايشه رضی الله عنها روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم شخصی را به عنوان فرمانده ی دسته ای از مجاهدان تعيين و اعزام کرد. هنگامی که وی برای يارانش امامت می داد، قرائتش را با «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» به پايان می رساند. وقتی بازگشتند، این مساله را با رسول الله صلى الله عليه وسلم در میان گذاشتند که فرمود: «سَلُوهُ لأِيِّ شَيءٍ يَصْنَعُ ذلك؟»: «از او بپرسيد چرا چنين کرده است؟» چون علتش را جویا شدند، پاسخ داد: چون در اين سوره صفت پروردگار رحمان بيان شده است و من دوست دارم آن را قرائت کنم. پس رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «أَخْبِرُوهُ أَنَّ اللَّه تعالى يُحبُّهُ»: «به او خبر دهید که الله متعال او را دوست دارد».
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم یکی از اصحابش را به عنوان امیر سریه و جهت مدیریت دسته نظامی مذکور و قضاوت در بین آنها می فرستد تا هرج و مرج نشود؛ و کسی را برای این مسئولیت انتخاب می کرد که از همه دیندارتر بود و از دانش و تدبیر بیشتری برخوردار بود. به همین دلیل امرا، علاوه بر امیر بودن، امام نماز و مفتی هم بودند. و این به سبب فضل علم و دین شان بود. این امیر در رکعت دوم از هر نماز «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» را می خواند چون الله متعال و اسماء و صفاتش را دوست داشت و هرکس چیزی را دوست داشته باشد، به همان میزان ذکر و یاد آن را به زبان می آورد. زمانی که این دسته ی نظامی از سفر بازمی گردند، این مساله را با رسول الله صلی الله علیه وسلم در میان می گذارند که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: علت این کارش را از او جویا شوید. آیا اتفاقی این کار را انجام می داده یا انگیزه ای از آن داشته است؟ بنابراین امیر مذکور می گوید: این کار را انجام دادم چون سوره ی مذکور شامل صفت رحمانیت الله عزوجل می باشد و به همین دلیل دوست دارم آن را تکرار کنم. بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: به وی خبر دهید چنانکه این سوره را به دلیل دوست داشتن آن و در برداشتن صفات بزرگ الله که - اسامی مذکور در این سوره بر آنها دلالت دارند - در نماز تکرار می کرد، الله متعال نیز او را دوست دارد.
از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: باری جبرئيل عليه السلام نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم نشسته بود که ناگهان صدايی از بالای سرش شنيد؛ سرش را بالا گرفت و گفت: «هَذَا بَابٌ مِنَ السَّمَاءِ فُتِحَ اليَوْمَ وَلَمْ يُفْتَحْ قَطٌّ إِلاَّ اليَوْمَ، فنَزلَ منهُ مَلكٌ»: «اين، (صدای) دروازه ای از آسمان است که امروز باز شد و جز امروز هرگز گشوده نشده است. و فرشته ای از آن پايين آمد»؛ آنگاه گفت: «هذا مَلكٌ نَزلَ إلى الأرضِ لم ينْزلْ قطّ إلاَّ اليومَ». «اين فرشته ای است که به زمين فرود آمده و جز امروز پايين نيامده است». پس سلام کرد و گفت: «أبْشِرْ بِنُورَيْنِ أُوتِيتَهُمَا لَمْ يُؤتَهُمَا نَبيٌّ قَبْلَكَ: فَاتِحَةُ الكِتَابِ، وَخَواتِيمُ سُورَةِ البَقَرَةِ، لَنْ تَقْرَأَ بِحَرْفٍ مِنْهَا إِلا أُعْطِيتَه»: «تو را به دو نور مژده باد که به تو داده شده است و پيش از تو به هيچ پيامبری داده نشد: فاتحة الکتاب و آيات پايانیِ سوره ی بقره؛ هر حرفی از آن را بخوانی، درخواست هايی را که در آن آمده است، به تو داده می شود».
به روایت مسلمابن عباس رضی الله عنهما می گوید: "باری که جبریل نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم نشسته بود، صدای شدیدی را شنید"؛ صدایی شبیه صدای شکستن چوب هایی که در ساختمان سازی به کار می روند؛ و این صدا از بالا بود؛ از سمت آسمان یا از جهت سرش؛ و گفته شده: صدایی شبیه صدای در بوده است؛ پس جبریل سرش را بالا برده و می گوید: "این دروازه ای در آسمان دنیا است که امروز باز شده و جز امروز هرگز باز نخواهد شد"؛ سپس از آن دروازه، مَلَکی نازل شد؛ اینجا بود که جبریل گفت: این ملکی است که جز امروز به زمین نازل نشده است؛ آن ملک سلام می کند و می گوید: "تو را به دو نور مژده باد"؛ آنها را دو نور می نامد، زیرا هریک نوری است در پیش روی صاحب آنها؛ یا به این دلیل آنها را نور می نامد چون تامل و تفکر در معانی آنها هدایتگر به سوی راه راست می باشند؛ و اختصاص این دو نور به این دو امر، دلالت بر فضیلت آنها و ویژگی منحصر به فرد آنها دارد؛ نور اول سوره ی فاتحه و نور دوم، دو آیه ی پایانی سوره ی بقره هستند؛ این دو نور چنان اند که اگر فرد مومنی از این امت آنها را بخواند، الله متعال خواسته های مطرح شده در این دو را به وی عطا می کند؛ دو نوری که به هیچیک از پیامبران پیشین داده نشده است.
ابن مسعود - رضى الله عنه - از رسول الله - صلى الله عليه و سلم - روايت كرده اند كه فرمودند: "هر كسى كه حرفى از كتاب الله را قرائت كند براى او يک پاداش دارد، و هر پاداش ده برابر آن مى باشد، و نمى گويم: الم يک حرف است، بلكه: الف يک حرف، لام يک حرف و ميم يک حرف است".
به روایت ترمذیابن مسعود - رضى الله عنه - در اين حديث روايت مى كند كه رسول الله - صلى الله عليه و سلم - خبر داده اند: هر مسلمانى حرفى از كتاب الله را قرائت كند جزاى او براى هر حرفى ده پاداش اشت، و سخنشان: "و نمى گويم: الم يک حرف است"، يعنى: نمى گويم مجموع اين سه حرف برابر با يک حرف است، بلكه الف يک حرف، لام يک حرف و ميم يک حرف مى باشد، پس قاری سى پاداش كسب مى كند، و این نعمت و پاداش بزرگی است که با وجود آن شایسته است تلاوت قرآن کریم را افزایش دهیم.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا قَرَأْتُمُ (الْحَمْدُ لِلَّهِ) فَاقْرَءُوا (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ) إِنَّهَا أُمُّ الْقُرْآنِ، وَأُمُّ الْكِتَابِ، وَالسَّبْعُ الْمَثَانِى وَ (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ) إِحْدَاهَا»: «وقتی می خواستید سوره "حمد" را بخوانید، (پیش از آن) بسم الله الرحمن الرحیم بگویید، زیرا این سوره ام القرآن و ام الکتاب و سبع المثانی است و بسم الله الرحمن الرحیم جزئی از آن است».
به روایت بیهقیاین حدیث شریف بیانگر مشروعیت قرائت بسم الله الرحمن الرحیم، پیش از فاتحه در نماز است؛ و در تبیین دلیل آن می افزاید: زیرا بسم الله بخشی از سوره فاتحه است. و منظور از خواندن، خواندن آن بصورت خفی است نه جهری؛ زیرا عدم جهر و بلند گفتن بسم الله در احادیث بیشتر و صحیح تری وارد شده است. و طحاوی می گوید: ترک بلند گفتن بسم الله در نماز، بطور متواتر از رسول الله صلی الله علیه وسلم و جانشینانش نقل شده است.
از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: عمر رضی الله عنه مرا با بزرگان بدر در مجلس خود جای می داد. گويا يکی از آنها ناراحت شده و گفته بود: چرا اين پسر با ما وارد مجلس می شود، حال آنکه ما نیز پسرانی به سن او داريم؟ عمر رضی الله عنه فرمود: شما خود می دانيد که او از کجاست (و از شأن او آگاهيد)؛ لذا روزی مرا صدا زد و با آنها به مجلس خود برد. دريافتم که می خواهد دليل اين کارش را به آنان نشان دهد. پرسيد: درباره ی اين سخن الله متعال چه می گوييد که فرموده است: «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ»؟ برخی گفتند: الله به ما دستور می دهد وقتی ما را ياری نمود و پيروز گردانيد، او را ستايش کنيم و از او درخواست آمرزش نماييم. و برخی هم سکوت کردند و چيزی نگفتند. سپس از من پرسيد: ابن عباس، آيا تو نيز چنين نظری داری؟ گفتم: خير. فرمود: نظرت چیست؟ پاسخ دادم: اين خبر وفات رسول الله صلى الله عليه وسلم بود که الله به او خبر داد و فرمود: «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ». [هنگامی که ياریِ الله و پيروزی (فتح مکه) فرا رسد، (بدان که زمان مرگت نزديک شده است).] و اين، علامتِ اجل توست. «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا» [پس پروردگارت را با حمد و ستايش به پاکی ياد کن و از او آمرزش بخواه. بی گمان او توبه پذير است.] عمر رضی الله عنه فرمود: من از اين سوره همان برداشتی را دارم که تو گفتی.
به روایت بخاریعادت و روش عمر رضی الله عنه این بود که در مسائل مشکل، با صاحب نظران مشورت می کرد. و در مجلس خود همراه بزرگان بدر و صحابه، عبدالله بن عباس را نیز شرکت می داد؛ این درحالی بود که ابن عباس نسبت به آنها بسیار کم سن و سال بود؛ لذا از این مساله ناراحت شدند که چرا باید ابن عباس در چنین مجلسی حضور داشته باشد و فرزندان آنها شرکت نداشته باشند؛ این بود که عمر رضی الله تصمیم گرفت جایگاه علمی و ذکاوت و هوش ابن عباس را به ایشان نشان دهد؛ لذا آنها را جمع نمود و در مورد این سوره از آنها پرسید: «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجاً فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا». کسانی که حضور داشتند به دو دسته تقسیم شدند: دسته ای که ساکت ماندند و اظهار نظر نکردند و دسته ی دیگری که گفتند: الله ما را امر نموده که چون پیروزی و فتح آمد، برای گناهان مان طلب مغفرت کنیم و او را حمد و ستایش نماییم. اما مراد عمر رضی الله عنه از طرح این مساله، پی بردن به مغز این آیات بود نه دانستن معنای کلمات و الفاظ آن؛ لذا از ابن عباس رضی الله عنهما پرسید: نظر تو در مورد این سوره چیست؟ وی گفت: این سوره بیانگر نزدیک شدن اجل رسول الله صلی الله علیه وسلم بود. الله متعال این آیه را به ایشان نازل نمود: «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ» که مراد از آن فتح مکه است؛ و به این ترتیب بیان داشت که این علامت اجل توست: «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا»؛ لذا عمر رضی الله عنه گفت: در این مورد با تو موافقم و نظر من نیز همین است. و به این ترتیب فضل عبدالله بن عباس رضی الله عنهما آشکار گشت.
از ابن مسعود رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلى الله عليه وسلم به من فرمود: «اقْرَأْ عَلَيَّ القُرآنَ»: «برای من قرآن بخوان». گفتم: ای رسول خدا، من برای شما قرآن بخوانم، درحالی که قرآن بر شما نازل شده است؟ فرمود: «إِنِّي أُحِبُّ أَنْ أَسْمَعَهُ مِنْ غَيْرِي»: «دوست دارم آن را از کسی جز خود بشنوم». و من سوره ی «نساء» را برای ایشان تلاوت کردم تا اينکه به اين آيه رسيدم: «فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا»: «و [حال و روزِ ناباوران] چگونه باشد آنگاه که از هر امتی شاهدی را [که پیامبر همان امت باشد] به میان آوریم و تو را [نیز ای پیامبر، درباره ابلاغ پیام الهی] بر اینان گواه آوریم؟». آنگاه رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «حَسْبُكَ الآنَ»: «کافی است». و چون به ايشان نگاه کردم، اشک از چشمانش سرازير بود.
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم از ابن مسعود رضی الله عنه می خواهد که برای او قرآن بخواند. ابن مسعود در پاسخ به این درخواست می گوید: ای رسول خدا، چگونه برای تو قرآن بخوانم حال آنکه قرآن بر تو نازل شده است؟ تو از من به آن داناتری؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «من دوست دارم آن را از کسی جز خود بشنوم». به این ترتیب ابن مسعود سوره ی نساء را آغاز می کند تا اینکه به این آیه ی بزرگ می رسد: «فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا»: «و [حال و روزِ ناباوران] چگونه باشد آنگاه که از هر امتی شاهدی را [که پیامبر همان امت باشد] به میان آوریم و تو را [نیز ای پیامبر، درباره ابلاغ پیام الهی] بر اینان گواه آوریم؟». یعنی حال و وضع تو و حال و وضع آنها چگونه خواهد بود؟ اینجاست که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «کافی است». خواندن را متوقف کن. ابن مسعود رضی الله عنه می گوید: وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم چنین گفت، به ایشان نگاه کردم که از روی دلسوزی و رحمتی که نسبت به امتش داشت، اشک از چشمانش سرازیر بود.