Hedayat “A fruitful harvest”
from the gardens of “ Verses and Hadiths ”
Inspiring Dawah cards that highlight the profound meanings of Quranic verses and Prophetic Hadiths. Presented in an accessible and engaging style to help Muslims gain a deeper understanding of their faith with ease.
About Hedayat
Hedayat is a platform that combines simplicity of design and ease of use
displaying the benefits derived from Verses and Hadiths in
attractive cards with unique designs.
Unique Designs
Cards with unique and attractive designs that express the content of the text
Reliable Materials
Scientifically reliable benefits reviewed by a group of scholars
Easy Browsing
You can browse the cards easily and display them effortlessly
Different Languages
Cards are available in more than 40 languages for the benefit of all
Hadith Cards
از ابوعبدالرحمن سُلَمی رحمه الله روایت است که گفت: کسانی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم که به ما قرآن یاد میدادند برای ما روایت کردند که آنان ده آیه از رسول الله صلی الله علیه وسلم دریافت میکردند و ده آیهٔ بعدی را فرا نمیگرفتند تا آنکه علم و عمل این ده آیه را یاد بگیرند. آنان گفتند: پس علم و عمل را [با هم] آموختیم.
به روایت احمدصحابه رضی الله عنهم ده آیه قرآن را از رسول الله صلی الله علیه وسلم فرا میگرفتند و پس از آن به سراغ آیات بعدی نمیرفتند تا آنکه علم این ده آیه را بیاموزند و به آن عمل کنند، درنتیجه علم و عمل را با هم یاد گرفتند.
از حذيفه رضی الله عنه روایت است که می گويد: بنده ای از بندگان الهی را که الله به او ثروت بخشيده بود، نزد پروردگار آوردند؛ به او فرمود: «مَاذَا عَمِلْتَ في الدُّنْيَا؟»: «در دنيا چه کردی؟» حذيفه رضی الله عنه ضمن تلاوت اين آيه که «وَلَا يَكْتُمُونَ اللَّهَ حَدِيثًا» گفت: آن بنده پاسخ می دهد: پروردگارا، مالت را در اختیار من قرار دادی؛ و من با مردم داد و ستد می کردم و گذشت و آسان گيری - در معامله - خُلق و خوی من بود؛ بر افرادِ دارا آسان می گرفتم و به افراد تنگ دست مهلت می دادم. الله متعال فرمود: «أنَا أَحَقُّ بِذا مِنْكَ، تَجَاوَزُوا عَنْ عَبْدِي»: «من به اين کار از تو سزاوارترم؛ پس از بنده ی من درگذريد». عقبة بن عامر و ابومسعود بدری می گويند: ما نيز اين مطلب را همين گونه از دهان رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدیم.
به روایت مسلمحذیفه رضی الله عنه خبر می دهد: مردی از بندگان الله را در روز قیامت می آورند که الله متعال در دنیا مالی را در اختیار او قرار داده بود؛ الله متعال از وی در مورد مالش می پرسد که با آن چه کرده است؟ حذیفه رضی الله عنه می گوید: «ولَا يَكْتُمُونَ اللهَ حَدِيثًا» یعنی نمی توانند چیزی را در روز قیامت از الله متعال پنهان کنند. چنانکه الله متعال می فرماید: «يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»: «روزی که زبان ها و دست ها و پاهای شان درباره ی آنچه می کردند [و می گفتند] علیه آنان گواهی می دهند». آن مرد می گوید: پروردگارا مالت را در اختیار من قرار دادی و من با مردم داد و ستد می کردم. یعنی با استفاده از این مال با مردم معامله می کردم و به آنها قرض می دادم. این شخص موصوف به اخلاق ایثار و گذشت بود؛ و آن را چنین تفسیر می کند: «كُنت أَتَيَسَّرُ على المُوسِرِ» یعنی بر کسی که دارا بود آسان می گرفتم و بدهی او را با اندکی نقص می پذیرفتم. «وأنْظِر المُعْسِر» بر کسی که تنگدست بود و ندار، صبر می کردم و در موعد مقرر بدهی خود را از او مطالبه نمی کردم و دست او را در پرداخت بدهی اش باز می گذاشتم و به او فرصت می دادم. بنابراین الله متعال می فرماید: «أنا أحَقُّ بِذَا مِنك» یعنی مادامی که تو در برابر بندگانم گذشت نمودی و اخلاق مرا دنبال کردی، ما نیز به گذشت و بخشش تو سزاوارتریم. «تَجَاوزُوا عن عَبْدِي» بنابراین الله متعال از او درگذشت و گناهانش را بخشید؛ و این به سبب بخشش و آسانگیری و معامله ی نیکوی آن بنده با بندگان الله بود. آیا جزا و پاداش نیکی جز نیکی است؟ عقبة بن عامر و ابومسعود بدری می گويند: ما نيز اين مطلب را همين گونه از دهان رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدیم. یعنی این دو نفر داستان مذکور را چنانکه حذیفه رضی الله عنه روایت کرد، بدون کم و زیاد از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیده بودند.
از وَرّاد، کاتب مُغِیره بن شُعبه روایت است که مغیره در نامهای که برای او به معاویه مینوشتم چنین گفت که: پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ در پی هر نماز فرض میفرمود: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، اللَّهُمَّ لَا مَانِعَ لِمَا أَعْطَيْتَ، وَلَا مُعْطِيَ لِمَا مَنَعْتَ، وَلَا يَنْفَعُ ذَا الْجَدِّ مِنْكَ الْجَدُّ»: «معبود به حقی جز الله نیست، یگانه و بیشریک است، فرمانروایی و حمد از آن اوست و او بر هر چیزی تواناست. بارالها برای آنچه تو عطا کنی بازدارندهای نیست و برای آنچه تو مانع شوی عطا کنندهای نیست؛ و صاحب ثروت و بهره را در برابر تو ثروت و بهرهاش سودی نمیبخشد».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندپیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ در پی هر نماز فرضی میفرمود: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، اللَّهُمَّ لَا مَانِعَ لِمَا أَعْطَيْتَ، وَلَا مُعْطِيَ لِمَا مَنَعْتَ، وَلَا يَنْفَعُ ذَا الْجَدِّ مِنْكَ الْجَدُّ». یعنی: اقرار و اعتراف میکنم به کلمهٔ توحید لا اله الا الله، بنابراین عبادت حقیقی را برای الله اثبات میکنم و از غیر او نفی میکنم، پس معبود به حقی نیست جز الله؛ و اقرار دارم که فرمانروایی حقیقی و کامل از آن الله است و همهٔ حمد و ستایش اهل آسمانها و زمین شایستهٔ الله تعالی است، چراکه او بر هر چیزی تواناست و آنچه الله تقدیر نموده - عطا باشد یا باز داشتن - بازدارندهای ندارد و ثروتِ صاحب ثروت سودی برای او نزد الله ندارد بلکه عمل صالح اوست که سودمند است.
از اَنَس رضی الله عنه روایت است که: گروهی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم از همسران ایشان دربارهٔ عملِ پنهانیِ ایشان پرسیدند. پس یکی از آنان گفت: من با زنان ازدواج نمیکنم. و دیگری گفت: من گوشت نمیخورم. و دیگری گفت: من بر بستر نمیخوابم. پس [این سخن به پیامبر رسید و ایشان] الله را ستود و بر او ثنا گفت، سپس فرمودند: «مَا بَالُ أَقْوَامٍ قَالُوا كَذَا وَكَذَا؟ لَكِنِّي أُصَلِّي وَأَنَامُ، وَأَصُومُ وَأُفْطِرُ، وَأَتَزَوَّجُ النِّسَاءَ، فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي» «چه شده است گروهی را که چنین و چنان گفتهاند؟ ولی من هم نماز میخوانم و هم میخوابم، و هم روزه میگیرم و هم افطار میکنم، و با زنان نیز ازدواج میکنم. پس هر کس از سنت (راه و روش) من رویگردان شود، از من نیست».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندگروهی از صحابه رضی الله عنهم به خانههای همسران پیامبر صلی الله علیه و سلم آمدند و از عبادت پنهانی ایشان در داخل خانهشان میپرسیدند. پس هنگامی که به آنان خبر داده شد، گویی آن را کم شمردند و گفتند: ما کجا و پیامبر صلی الله علیه و سلم کجا؟ گناهان گذشته و آیندهٔ ایشان آمرزیده شده است، برخلاف کسی که از حاصل شدن آمرزش برای خود خبر ندارد، پس نیاز به مبالغه در عبادت دارد، تا که آن را به دست آورد. سپس یکی از آنان گفت: من با زنان ازدواج نمیکنم. و دیگری گفت: من گوشت نمیخورم. و دیگری گفت: من بر بستر نمیخوابم. پس این خبر به پیامبر صلی الله علیه و سلم رسید و ایشان خشمگین شدند و برای مردم خطبه خواندند. پس خداوند را ستودند و بر او ثنا گفتند و فرمودند: چه شده است گروهی را که چنین و چنان گفتهاند؟! به خدا سوگند، همانا من خداترسترین و با تقواترین شما نسبت به او هستم. ولی من میخوابم تا برای قیام (نماز شب) نیرو بگیرم، و افطار میکنم تا برای روزه نیرو بگیرم، و با زنان ازدواج میکنم. پس هر کس از راه و روش من رویگردان شود و کمال را در غیر آن ببیند و روشی غیر از روش مرا در پیش گیرد، از من نیست.
از زید بن ارقم رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ هَذِهِ الْحُشُوشَ مُحْتَضَرَةٌ، فَإِذَا أَتَى أَحَدُكُمْ الْخَلَاءَ فَلْيَقُلْ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ الْخُبُثِ وَالْخَبَائِثِ»: «اين توالت ها، محل حضور شياطين است. بنابراين هرگاه يکی از شما می خواست برای قضای حاجت به توالت برود، بايد اين دعا را بخواند: «اعوذ بالله من الخُبُثِ والخبائث»: «پروردگارا، از شيطان های خبيث و پليد نر و ماده به تو پناه می برم».
به روایت ابن ماجه - به روایت ابوداوود - به روایت احمدجن و شیاطین در مکان قضای حاجت حاضر می شوند و در کمین اند تا فرزند آدم را اذیت نموده و فسادی را متوجه او کنند، زیرا محلی است که عورت کشف می شود و نام الله برده نمی شود، بنابراین چون مسلمانی بخواهد به محل قضای حاجت (توالت) برود، باید این دعا را بخواند: «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ الْخُبُثِ وَالْخَبَائِثِ» یعنی: از شر شیاطین نر و ماده به الله پناه می برم.
از اسامة بن زید بن حارثه رضی الله عنهما روایت است که می گوید: دختر رسول الله صلى الله عليه وسلم پيکی برای پدرش فرستاد که فرزندم در حالِ مرگ است؛ پيشِ ما بياييد. رسول الله صلى الله عليه وسلم از طریق قاصد دخترش به او سلام رسانده و به قاصد فرمود به او بگوید: «إنَّ لِلَّه ما أَخَذ ولَهُ ما أَعطَى، وكلُّ شَيءٍ عِنده بِأجَل مُسمَّى فَلتَصبِر ولتَحتَسِب»: «از آنِ خداست آنچه بدهد و بگيرد. همه چیز نزد او مهلت و زمان مشخّصی دارند. پس صبر كند و اميد ثواب داشته باشد». دخترِ رسول الله صلى الله عليه وسلم برای بار دوم قاصدی فرستاد و سوگندش داد كه حتماً بيايد. پس رسول الله صلى الله عليه وسلم به همراه سعد بن عباده و معاذ بن جبل و ابي بن كعب و زيد بن ثابت و چند تن ديگر از يارانش نزد دختر خود رفت که دختر ایشان بچه را به رسول الله صلى الله عليه وسلم داد درحالی كه نفسش تند می زد و سينه اش بالا و پايين می رفت. رسول الله صلى الله عليه وسلم بچه را در آغوش گرفت و اشك از چشمانش سرازير شد. سعد رضی الله عنه گفت: ای رسول خدا، اين چيست؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «هَذِهِ رَحْمَةٌ يَضَعُهَا اللَّهُ فِي قُلُوبِ عِبَادِهِ»: «اين رحمتی است که الله متعال در دل بندگانش نهاده است». و در روايتی آمده که فرمود: «فِي قُلُوبِ مَنْ شَاء مِنْ عِبَادِهِ، وَإِنَّمَا يَرْحَمُ اللَّهُ مِنْ عِبَادِهِ الرُّحَمَاءَ»: «اين رحمتی است که الله متعال در دل هر بنده ای که بخواهد، قرار می دهد و الله به بندگانی رحم می کند که رحم و شفقت داشته باشند».
متفق علیهاسامة بن زید رضی الله عنهما روایت می کند که یکی از دختران رسول الله صلی الله علیه وسلم پیکی را نزد ایشان فرستاد تا اطلاع دهد پسرش در حال احتضار و جان کندن است؛ و از رسول الله صلی الله علیه وسلم می خواهد که نزد او بیاید؛ پیک وی پیامش را به رسول الله صلی الله علیه وسلم رساند که رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی فرمود: "برو و به دخترم بگو باید صبر کند و امید پاداش و ثواب داشته باشد. از آن الله است آنچه بدهد و بگیرد؛ و هر چیزی نزد او زمان و مهلت مشخصی دارد." رسول الله صلی الله علیه وسلم مردی را که دخترش فرستاده، دستور می دهد دخترش را به این موارد امر کند: صبر کردن بر این مصیبت و امید پاداش و ثواب داشتن در برابر صبری که می کند. چون برخی از مردم صبر می کنند اما امید ثواب و پاداش در برابر آن ندارند. اینکه می فرماید: «إنَّ لِلَّه ما أَخَذ ولَهُ ما أَعطَى» جمله ی بزرگی است؛ چون وقتی همه چیز از آن الله باشد، اگر چیزی از انسان بگیرد، مالک آن می باشد و اگر چیزی به انسان بدهد نیز مالک آن است. حال چگونه انسان می تواند به سبب آنچه الله متعال از او گرفته و مالک آن است، خشمگین شود؟ به همین دلیل سنت است که هنگام مصیبت "إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ" گفته شود به این معنا که ما ملک الله هستیم که هر چه بخواهد با ما می کند و چون آنچه را دوست داریم از ما بگیرد، درواقع از آن الله می باشد؛ چراکه اساسا آنچه الله بدهد و بگیرد از آن اوست. حتی آنچه الله متعال به تو می دهد، مالک حقیقی آن نیستی بلکه مالک واقعی آن الله است؛ به همین دلیل نمی توانی در آنچه به تو می دهد، به هر صورت که بخواهی تصرف کنی؛ بلکه باید به شیوه ای که خود اجازه داده در آن تصرف کنی. و این دلیلی بر آن است که مالکیت ما در آنچه الله متعال به ما می دهد، مالکیتی ناقص است و به صورت مطلق نمی توانیم در آن تصرف داشته باشیم. و به همین دلیل است که می فرماید: «از آن الله است آنچه می دهد و می گیرد». و زمانی که آنچه الله متعال می گیرد از آن اوست، چگونه می توانیم بی تابی کرده و داد و فریاد کنیم؟ چگونه می توان در برابر گرفتن مالی توسط مالکش خشمگین شد؟ این عاقلانه نبوده و خلاف منقول است. در ادامه فرمود: "همه چیز نزد او زمان و مهلت مشخصی دارد". چون انسان به این مساله یقین پیدا کند که آنچه الله بگیرد و بدهد، از آن اوست و همه چیز نزد او زمان و مهلت مشخصی دارد، قناعت می کند. و جمله ی اخیر به این معناست که انسان نمی تواند آنچه برای وی مقدر و مکتوب شده تغییر داده و باعث تقدیم و تاخیر آن شود. چنانکه الله متعال می فرماید: «لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلا يَسْتَقْدِمُون»: «هر امتى اَجَلی دارد و آنگاه كه اجل شان به سر آید، نه ساعتى [از آن] تأخیر می كنند و نه پیشى می گیرند». بنابراین در صورتی که چیزی مقدر باشد، پس و پیش نمی شود و داد و فریاد و بی تابی و خشم و ناراحتی سودی ندارد؛ زیرا اگر انسان بی تابی و داد و فریاد کند یا خشمگین شود، باز هم آنچه مقدر شده تغییر نمی کند. در ادامه قاصد مذکور پیام رسول الله صلی الله علیه وسلم را به دختر ایشان می رساند اما دختر ایشان دوباره قاصد را به دنبال رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرستد تا نزد وی بیاید؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم به همراه تنی چند از اصحاب به سوی وی حرکت می کند و با رسیدن ایشان، دخترشان بچه را درحالی به پیامبر می دهد که نفسش بالا و پایین می رود و رسول الله صلی الله علیه وسلم با دیدن این صحنه می گرید و اشک از چشمانش سرازیر می گردد؛ به همین دلیل سعد بن عباده گمان می کند رسول الله صلی الله علیه وسلم از روی بی تابی گریه می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «این گریه از باب رحم و دلسوزی نسبت به آن بچه است نه از باب بی تابی در برابر آنچه مقدر شده است؛ سپس می فرماید: «الله به بندگانی رحم می کند که رحم و شفقت داشته باشند». و این دلیلی بر جواز گریه کردن از روی رحمت و دلسوزی به سبب مصیبت می باشد.
از عمر بن خطاب رضی الله عنه روایت است که: روزِ خيبر تعدادی از اصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم آمدند و گفتند: فلانی شهيد است؛ فلانی هم شهيد است. تا اينکه به يکی از کشته شدگان خيبر رسيدند، گفتند: او شهيد است. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «كلا إني رَأَيْتُهُ في النار في بُرْدَةٍ غَلَّهَا أو عباءة»: «خير؛ من او را در دوزخ و در لباسِ راه راهی ديدم که از مال غنيمت دزديده بود». [بُرده، لباس يا چادر کوتاهی است که به دور خود می پيچند؛ و عبا لباسی بلند است.]
به روایت مسلمعمر بن خطاب رضی الله عنه می گوید: در روز غزوه ی خیبر تعدادی از اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم درحالی نزد ایشان آمدند که می گفتند: فلانی شهید است، فلانی شهید است؛ تا اینکه از مردی گذشتند و گفتند: او نیز شهید است. این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «خیر، چنین نیست؛ به سبب عبایی که پنهان کرده بود و می خواست برای خودش بردارد، او را در آتش دوزخ دیدم؛ و به همین دلیل در آتش دوزخ عذاب می دید. و به این ترتیب صفت بزرگ شهادت در راه الله از وی منتفی گردید.
از انس رضی الله عنه روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم را ديدم که نشسته و ساق ها و زانوان خود را در بغل گرفته بود و خرما می خورد.
به روایت مسلمانس رضی الله عنه می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم را دیدم که نشیمنگاهش بر زمین بود و ساق پاهایش ایستاده بود و خرما می خورد؛ به این صورت نشسته بود تا زیاد نخورد. انسان در این حالت نشستن مطمئنی ندارد بنابراین زیاد نمی خورد.
از ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ روایت است که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: «وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ، لَيُوشِكَنَّ أَنْ يَنْزِلَ فِيكُمْ ابْنُ مَرْيَمَ حَكَمًا مُقْسِطًا، فَيَكْسِرَ الصَّلِيبَ، وَيَقْتُلَ الخِنْزِيرَ، وَيَضَعَ الجِزْيَةَ، وَيَفِيضَ المَالُ حَتَّى لاَ يَقْبَلَهُ أَحَدٌ»: «قسم به آنکه جانم به دست اوست، نزدیک است که (عیسی) فرزند مریم به عنوان داوری دادگر در میان شما نازل شود و صلیب را بشکند و خوک را بکشد و جزیه را بردارد و آنقدر مال و منال سرازیر شود که کسی آن را نپذیرد».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندپیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ به نزدیکی نزول عیسی بن مریم ـ علیهما السلام ـ سوگند یاد میکند تا آنکه میان مردم با عدل و بنابر شریعت محمدی داوری کند، و اینکه ایشان صلیب را که نصرانیان گرامی داشته و تعظیم میکنند میشکند؛ و اینکه عیسی ـ علیه السلام ـ خوک را میکشد؛ و جزیه را از میان برمیدارد و همهی مردم را وادار به اسلام آوردن میکند. و اینکه آنقدر مال زیاد میشود که کسی آن را نمیپذیرد؛ زیرا ثروت فراوان میشود و هرکس با آنچه در اختیار و تصرف دارد، از دیگران بینیاز میشود و دلیل دیگر نزول برکات و سرازیر شدن پی در پی خیرات است.
از عوف بن مالک – یا ابن حارث - بن طفیل روایت است که می گوید: به عایشه رضی الله عنها خبر رسيد که عبدالله بن زبير رضی الله عنهما درباره ی معامله يا بخششی که عايشه رضی الله عنها کرده بود، گفته است: به الله سوگند، يا عايشه از اينگونه بخشش ها دست می کشد، يا او را از چنين تصرفاتی باز می دارم. عايشه رضی الله عنها پرسيد: واقعاً او چنين گفته است؟ گفتند: آری. عايشه رضی الله عنها گفت: به الله سوگند ياد می کنم که هرگز با - خواهرزاده ام - ابن زبير صحبت نکنم. وقتی که قهرِ عايشه با ابن زبير طولانی شد، عبدالله بن زبير رضی الله عنهما کسی را به شفاعت - نزد خاله اش - عايشه رضی الله عنها فرستاد؛ اما عايشه رضی الله عنها گفت: هرگز؛ به الله سوگند که هيچ سفارشی را درباره ی او نمی پذيرم و سوگندِ خود را نمی شکنم. وقتی اين قهر با ابن زبیر به طول انجاميد، با مسور بن مَخرمه و عبدالرحمن بن اسود بن عبدِ يَغوث صحبت کرد و به آن دو گفت: شما را به الله سوگند می دهم که مرا نزد عايشه ببريد؛ زيرا برايش روا نيست که به قهر کردن با من نذر کند. پس مسور و عبدالرحمن، او را با خود - به سوی خانه ی ام المؤمنين - بردند و از عايشه رضی الله عنها اجازه ی ورود خواستند و گفتند: السلام عليکِ ورحمة الله وبرکاته؛ آيا وارد شويم؟ عايشه رضی الله عنها گفت: وارد شويد. گفتند: همه ی ما وارد شويم؟ عايشه رضی الله عنها که از همراه بودن عبدالله بن زبير رضی الله عنهما با آن دو بی خبر بود، گفت: بله، همگی شما وارد شويد. همين که وارد شدند، ابن زبير رضی الله عنهما به پُشت پرده رفت و - برای عذرخواهی - خود را به آغوش خاله اش، عايشه ی صديقه رضی الله عنها انداخت و می گريست و خاله اش را سوگند می داد که او را ببخشد و مسور و عبدالرحمن نيز ام المؤمنين را سوگند می دادند که با - خواهرزاده اش - ابن زبير سخن بگويد و عذر او را بپذيرد؛ و می گفتند: همان گونه که خودتان می دانيد، رسول الله صلى الله عليه وسلم از قهر کردن نهی نموده است و برای هيچ مسلمانی روا نيست که بيش از سه شبانه روز با برادر مسلمانش قهر کند. وقتی با اصرار فراوان، موضوع قهر کردن و عواقب آن را به عايشه رضی الله عنها يادآوری کردند، وی گريست و سوگند خود را به آنان يادآوری نمود و فرمود: من نذر کرده ام و شکستن نذر سخت است؛ اما مِسوَر و عبدالرحمن هم چنان پافشاری کردند تا اينکه ام المؤمنين با - خواهرزاده اش - ابن زبير رضی الله عنهما سخن گفت و به کفاره ی سوگندش، چهل برده را آزاد کرد. از آن پس، هرگاه سوگند خويش را به ياد می آورد، آن قدر می گريست که اشک هايش چادرش را خيس می کرد.
به روایت بخاریبه عبدالله بن زبیر رضی الله عنهما خبر رسید که عایشه رضی الله عنها زیاد صدقه داده و بخشش می کند، لذا این همه بخشش از سوی ایشان را زیاد دانست و به همین خاطر گفت: اگر از این کار باز نیاید او را از تصرف در اموالش منع می کنم. و این سخنان نسبت به ام المؤمنین عایشه رضی الله عنها بسیار سنگین و شدید بود، زیرا ایشان خاله ی عبدالله بود و از طرفی آنقدر علم و بردباری و دانش و حکمت داشت که شایسته نبود در رابطه با او چنین سخنی گفته شود. این خبر به گوش ام المؤمنین رسید و خبرچینانی که میان مردم خبرها را پخش نموده و اینگونه در بین آنان فساد ایجاد می کنند، این خبر را به گوش ایشان رساندند. عایشه رضی الله عنها پس از دریافت این خبر نذر کرد که دیگر هرگز با عبدالله بن زبیر سخن نگوید؛ زیرا به شدت از پسر برادرش دلگیر بود و با او قهر نمود. این قهر و دوری بر عبدالله بن زبیر بسیار سخت و گران آمد، از این رو تلاش کرد تا او را راضی کند، اما از آنجا که ام المومنین عایشه در نذر خود مصمم بود، نزد دو تن از اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم رفت تا بروند و برایش شفاعت کنند. و حیله ای نیکو برای عایشه رضی الله عنها در نظر بگیرند چون به امری نیک و مطلوب می انجامید که عبارت است از: اصلاح میان مردم؛ پس آن دو نزد ام المؤمنین عایشه رضی الله عنها رفته، بر ایشان سلام نمودند و اجازه ورود خواستند؛ عایشه رضی الله عنها نیز به ایشان اجازه ورود داد. آن دو گفتند: وارد شویم. ام المومنین عایشه گفت: بله. آنها گفتند: همگی ما وارد شویم؟ ام المومنین گفت: بله همگی شما. اما عایشه رضی الله عنها از همراه بودن ابن زبیر با آنان خبر نداشت و نگفت که آیا ابن زبیر با شما هست یا نه؟. و بطور کلی گفت: همگی شما وارد شوید. در درون خانه پوششی بود که میان مردم و امهات المؤمنین حائل بود و باعث می شد مردم امهات المؤمنین را نبینند. و این پوشش غیر از حجابی است که همه ی زنان دارند، زیرا حجابی که عموم زنان از آن برخوردارند عبارت است از پوشش صورت و بدن، اما این پوشش، میان امهات المؤمنین و مردم بود. وقتی وارد خانه شدند، عبدالله بن زبیر به آن سوی حجاب رفت، زیرا پسر خواهر و از محارم ام المؤنین عایشه رضی الله عنها بود و خود را در آغوش ایشان انداخته و ایشان را بوسید و گریه کرد و ام المومنین را به الله سوگند می داد و از قطع صله رحم بر حذر می داشت و یادآور می شد که چنین کاری جایز نیست. اما ایشان می گفت: نذر شدید است؛ سپس آن دو مرد او را قانع نمودند تا از این تصمیم و از این قهر و دوری دست بر دارد و حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم را یادآور شدند که می فرماید: برای مسلمان جایز نیست که بیش از سه روز با برادر مسلمان خود قهر باشد. در نهایت عایشه رضی الله عنها قانع شده و گریست و با عبدالله بن زبیر سخن گفت. اما این مسئله بر او بسیار گران آمد، چنانکه با هر بار یادآوری این مساله می گریست. زیرا بسیار سخت بود. و بخاطر این نذر، چهل برده آزاد نمود تا الله متعال او را از آتش نجات دهد؛ و این از ورع و تقوای ایشان بود که چنین کاری نمود. وگرنه آنچه در کفاره ی نذر واجب است، آزاد کردن تنها یک برده می باشد.