





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از عبدالله بن مسعود ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: با پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ بودیم که فرمودند: «مَنِ اسْتَطَاعَ البَاءَةَ فَلْيَتَزَوَّجْ، فَإِنَّهُ أَغَضُّ لِلْبَصَرِ، وَأَحْصَنُ لِلْفَرْجِ، وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَعَلَيْهِ بِالصَّوْمِ، فَإِنَّهُ لَهُ وِجَاءٌ»: «كسی كه توانايی دارد، ازدواج كند، زيرا باعث حفاظت بیشتر چشم و مصونیت بیشتر شرمگاه میشود. و كسی كه توانايی [ازدواج را] ندارد، باید روزه بگيرد كه روزه، شهوت را ضعيف و كنترل میكند».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندپیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ کسی را به ازدواج تشویق میکند که توانایی آمیزش جنسی و هزینههای ازدواج را دارد؛ زیرا ازدواج باعث حفظ بیشتر نگاه از حرام و حفظ شدن بیشتر شرمگاه و مانع از گرفتار شدن انسان به زنا میشود، اما کسی که توانایی تامین هزینههای ازدواج را ندارد و قادر به جماع و آمیزش جنسی است، باید روزه بگیرد زیرا شهوت شرمگاه و شرارت منی را کم و ضعیف میکند.
از ابوهريره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «إِذا صَلَّى أَحدُكُمْ للنَّاسِ فلْيُخَفِّف، فَإِنَّ فِيهِمْ الضَّعِيفَ وَالسقيمَ وَذَا الْحَاجَةِ. وإِذَا صَلَّى أَحَدُكُمْ لِنَفْسِهِ فَلْيطَوِّل ما شَاءَ»: «هرگاه يکی از شما برای مردم پيش نماز شد، نماز را کوتاه بخواند؛ زيرا در ميان نمازگزاران (افرادِ) ضعيف، بيمار و کسانی هستند که کار فوری دارند. و اگر برای خود (يعنی به تنهايی) نماز خواند، هر اندازه که خواست، نمازش را طولانی بگرداند».
متفق علیهرسول الله صلى الله عليه وسلم کسانی را که برای مردم امامت می دهند، دستور می دهد نماز را چنانکه در سنت نبوی آمده است، کوتاه بخوانند؛ و علت آن را چنین توضیح می دهد که پشت سر آنها افراد ضعیف و دردمند و بیمار و کسانی هستند که کار فوری دارند؛ اما هرگاه خود به تنهایی نماز خواندند، هرگونه خواستند نماز بخوانند.
از عُقبة بن عامر رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِيَّاكُمْ وَالدُّخُولَ عَلَى النِّسَاءِ»: «از وارد شدن بر زنان برحذر باشید». پس مردی از انصار گفت: ای رسول خدا، در مورد خویشاوندان شوهر چه میفرمایید؟ فرمود: «الحَمْوُ المَوْتُ»: «[فتنهی] خویشاوندان شوهر [بدتر و مانند] مرگ است».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندپیامبر صلی الله علیه وسلم دربارهٔ اختلاط با زنان نامحرم هشدار میدهد و میفرماید: خود را از وارد شدن بر زنان و وارد شدن زنان بر خود حفظ نموده و دور نگه دارید. پس مردی از انصار گفت: دربارهٔ نزدیکان شوهر مانند برادر شوهر و برادرزادهاش و عمو و پسرعمو و خواهرزادهٔ او و کسانی که از خویشان او هستند چه میفرمایید؟ یعنی کسانی که اگر زن مذکور متاهل نبود، میتوانست با آنان ازدواج کند. پس پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: از آنان چنان پرهیز نموده و حذر کنید که از مرگ میترسید و حذر میکنید! زیرا خلوت با خویشان شوهر، به فتنه و هلاکت در دین منجر میشود. خویشان شوهر - به جز پدر و پدربزرگ و فرزندان و نوههای او - در ممنوعیت اختلاط و پرهیز از آن سزاوارتر از بیگانگان هستند؛ زیرا خلوت با خویشاوندان شوهر بیشتر از خلوت با دیگران اتفاق میافتد و شری که از او انتظار میرود بیشتر از دیگران است؛ و امکان فتنهای که از سوی او رخ دهد بیشتر است، زیرا به راحتی میتواند به زن دسترسی داشته باشد و با او خلوت کند بدون آنکه این رفتارش مورد منع و انکار قرار گیرد؛ و از سوی دیگر حضور او ناگزیر است و نمیتوان او را از این کار بازداشت زیرا عادت بر این بوده که دربارهٔ خلوت زن با برادر شوهر سهلانگاری میکنند، بنابراین از نظر قبح و زشتی و فسادش شبیهِ مرگ است، برخلاف مرد غریبه که نسبت به او احتیاط بیشتری میشود.
از مالک بن اوس بن الحَدَثان روایت است که میگوید: آمدم و گفتم که چه کسی درهمها را صرف میکند؟ (یعنی دینار طلا میگیرد و درهم نقره میدهد). پس طلحه بن عبیدالله که نزد عمر بن خطاب رضی الله عنهما بود گفت: طلایت را به ما نشان بده، سپس هنگامی که خادم ما آمد، نزد ما بیا تا نقرهات را به تو بدهیم. پس عمر بن خطاب فرمود: هرگز، به الله سوگند نقرهاش را [همین الآن] به او میدهی یا طلایش را به او برمیگردانی، زیرا رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «الْوَرِقُ بِالذَّهَبِ رِبًا، إِلَّا هَاءَ وَهَاءَ، وَالْبُرُّ بِالْبُرِّ رِبًا، إِلَّا هَاءَ وَهَاءَ، وَالشَّعِيرُ بِالشَّعِيرِ رِبًا، إِلَّا هَاءَ وَهَاءَ، وَالتَّمْرُ بِالتَّمْرِ رِبًا، إِلَّا هَاءَ وَهَاءَ»: «فروش نقره در برابر طلا رباست مگر اینکه دست به دست باشد؛ و فروش گندم در برابر گندم رباست مگر اینکه دست به دست باشد؛ و فروش جو در برابر جو رباست مگر اینکه دست به دست باشد و فروش خرما در برابر خرما رباست، مگر اینکه دست به دست باشد».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندتابعی بزرگوار مالک بن اَوس خبر میدهد که دینارهای طلا داشت و تصمیم داشت آنها را با درهم نقره صرف کند. پس طلحة بن عبیدالله رضی الله عنه به او گفت: دینارهایت را بده تا ببینم! و بعد از آنکه تصمیم به خریدش گرفت، به او گفت: وقتی خادم ما آمد بیا تا درهمهای نقره را به تو بدهیم. این درحالی بود که عمر بن خطاب رضی الله عنه در مجلس حاضر بود، پس این معامله را انکار کرد و برای طلحه قسم خورد که یا همان لحظه نقره را بدهد یا طلایی که از او گرفته را به وی پس دهد؛ و سبب آن را چنین بیان کرد که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودهاند که فروش نقره با طلا یا برعکس، باید اینگونه باشد که گرفتن هر دو همزمان صورت بگیرد [نه اینکه یکی با تاخیر باشد] وگرنه معامله ربوی و حرام میشود و آن خرید و فروش باطل خواهد بود، بنابراین طلا در مقابل نقره و نقره در برابر طلا معاوضه نمیشود مگر آنکه دست به دست باشد و تقابض (تحویل هر دو نقد به طرفین معامله) صورت گیرد و گندم در برابر گندم و جو در برابر جو و خرما در برابر خرما معاوضه نمیشود مگر مثل به مثل و وزن به وزن و پیمانه به پیمانه و دست به دست؛ و در این موارد نباید قبض یک جنس در مجلس معامله و قبض دیگری با تاخیر از آن مجلس صورت بگیرد و جایز نیست [خریدار و مشتری] پیش از تحویل هر دو جنس، از هم جدا شوند.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم از اینکه شهرنشينی کالاهای روستانشينی را - به صورت دلالی - بفروشد، منع نمود - و فرمود:- قيمت کالاها را بدون اينکه قصد خريد داشته باشيد، بالا نبريد و هيچکس روی معامله ی برادرش معامله و نيز روی خواستگاری اش، خواستگاری نکند؛ و هيچ زنی - به نفع خود - خواهان طلاق خواهر مسلمانش نشود تا از این طریق ظرف او را خالی کند.
متفق علیهشریعت حریص و مشتاق است تا همه ی اسباب عداوت و دشمنی در بین افراد جامعه ی اسلامی را از بین ببرد؛ و این مساله در حدیث مذکور کاملا واضح و آشکار می باشد. چنانکه در آن از افزایش بهای کالا بدون قصد خرید، به نفع فروشنده یا ضرر دیدن مشتری نهی می شود؛ و همچنین علت نهی از آن دروغ و فریب خریداران و بالا بردن بهای کالا از طریق مکر و نیرنگ می باشد؛ همچنین از اینکه شهرنشین کالای صحرانشین را بفروشد، نهی می کند چون در این صورت همه ی سود آن را صاحب می شود و خریداران از آن سودی نمی برند. حال آنکه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «دَعُوا النَّاسَ يَرْزُقُ اللَّهُ بَعْضَهُمْ مِنْ بَعْضٍ»: «مردم را بگذاريد - که معامله ی خود را انجام دهند -. الله آنان را به واسطه ی يکديگر روزی می دهد». و اگر صاحب اصلی آن که صحرانشین است، کالای خود را به اندازه ی نیازش بفروشد، خریداران هم در این میان سودی می برند و کالای مورد نظر را با قیمت و بهای بالاتر از دلالِ شهرنشین نمی خرند. و این به نفع خریداران می باشد. همچنین از اینکه کسی در خواستگاری برادر مسلمانش دخالت نماید و قبل از اینکه وی پاسخ بگیرد، خواستگاری کند، نهی نموده و این عمل را حرام می داند. چون این کار باعث عداوت و دشمنی و قطع رزق و روزی می گردد. همچنین از اینکه زنی از شوهرش بخواهد، هوویش را طلاق دهد یا شوهرش را از هوویش ناراحت کند یا بین آنها فتنه بیندازد و شر درست کند تا از او جدا شود، نهی نموده و این موارد را نیز حرام می داند؛ چون با مفاسد زیاد و بزرگی همراه است؛ از جمله عداوت و دشمنی و قطع رزق و روزی زنی که طلاق داده می شود؛ که در اینجا به صورت کنایه از آن با عنوان محروم کردن وی از آنچه در ظرفش دارد، یاد شده است؛ و این همان خیری است که سبب آن نکاح و ازدواج می باشد و نفقه و پوشاک و حقوق زناشویی را ایجاد می کند.
از ابومنهال روایت است که می گوید: از براء بن عازب و زید بن ارقم در مورد بیع صرف (معامله ی طلا و نقره) سوال کردم؛ هریک از آنها با اشاره به دیگری گفت: او از من بهتر است. و هر دو گفتند که رسول الله صلی الله علیه وسلم از فروختن طلا در مقابل نقره، به صورت نسيه نهی کرده است.
متفق علیهابومنهال از براء بن عازب و زید بن ارقم در مورد حکم صرف که معامله ی ارزها با یکدیگر می باشد، سوال می کند؛ هر دو از پرهیزگاری که دارند، فتوا را به دیگری محول می کنند و هریک خود را در برابر دیگری حقیر می بیند؛ اما هر دو اتفاق دارند که رسول الله صلی الله علیه وسلم از معامله ی طلا در برابر نقره به صورت نسیه نهی کرده است؛ چون در هر دو علت ربا وجود دارد. بنابراین باید تقابض در مجلس عقد اتفاق بیفتد؛ وگرنه معامله ی صرف درست نیست؛ و ربای نسیه خواهد بود. نکته: ربا معامله ی مالی حرامی است که به دو قسمت تقسیم می شود: ربای دیون که عبارت است از افزایش در مقدار بدهی ثابت قبلی در برابر افزایش مدت؛ و ربای بیوع که عبارت است از افزایش یا به تاخیر انداختن در اصنافی مشخص که اصناف ربوی نامیده می شوند مانند طلا با طلا و گندم با گندم.
از ابوبکره رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلى الله عليه و سلم از خريد و فروش نقره با نقره و طلا با طلا نهی فرموده است مگر اينکه با هم يکسان و برابر باشند؛ و به ما امر نمود که نقره را با طلا به هر صورت که خواستيم خريداری کنيم؛ و همچنين طلا را با نقره به هر صورت که خواستيم خريداری کنيم. راوی می گوید: شخصی از او پرسيد: دست به دست باشد؟ فرمود : چنين شنيده ام.
متفق علیهاز آنجایی که معامله ی طلا با طلا و نقره با نقره به صورت متفاضل ربا می باشد، مادامی که مقدار و وزن آنها مساوی نباشد، از آن نهی شده است؛ اما معامله ی طلا با نقره یا نقره با طلا اشکالی ندارد هرچند متفاضل باشند؛ اما برای صحت این معامله باید تقابض در مجلس عقد باشد وگرنه ربای نسیه بوده و حرام است. چون وقتی اجناس متفاوت باشند، تفاضل جایز است و تنها شرطی که برای صحت معامله باقی می ماند، تقابض و دست به دست شدن می باشد چون در هر دو علت ربا می باشد.
ابراهیم نخعی رحمه الله می گوید: کودک که بودیم، تابعین ما را به خاطر شهادت و گواهی دادن و عهد و پیمان بستن می زدند.
متفق علیهاثر مذکور بر این دلالت دارد که برخی از سلف فرزندان شان را از عادت به عهد و پیمان بستن بازمی داشتند تا مبادا نتوانند از عهده ی آن برآمده و پیمان شان را بشکنند و به این ترتیب گنه کار شوند. و در مورد گواهی دادن آنها، به همین ترتیب عمل می کردند تا شهادت دادن به امری آسان و بی اهمیت نزد آنها تبدیل نشود.
از عثمان بن ابی العاص ثقفی رضی الله عنه روایت است که ایشان از دردی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم شکایت نمود که از وقتی مسلمان شده بود در بدن خود احساس میکرد، پس پیامبر صلی الله علیه وسلم به او فرمودند: «ضَعْ يَدَكَ عَلَى الَّذِي تَأَلَّمَ مِنْ جَسَدِكَ، وَقُلْ بِاسْمِ اللهِ ثَلَاثًا، وَقُلْ سَبْعَ مَرَّاتٍ أَعُوذُ بِاللهِ وَقُدْرَتِهِ مِنْ شَرِّ مَا أَجِدُ وَأُحَاذِرُ»: «دستت را بر همان جایی از بدنت بگذار که درد میکند و سه بار بسم الله بگو و هفت بار بگو: أَعُوذُ بِاللهِ وَقُدْرَتِهِ مِنْ شَرِّ مَا أَجِدُ وَأُحَاذِرُ» (به الله و قدرتش پناه میبرم از دردی که احساس میکنم و از شری که از آن حذر میکنم).
به روایت مسلمعثمان بن ابی العاص رضی الله عنه دچار دردی میشود که نزدیک است او را از پای درآورد، پس پیامبر به عیادت ایشان میرود و به او دعایی را میآموزد که بیماریاش را برطرف سازد؛ به این صورت که دستش را بر محل درد بگذارد و سه بار «بسم الله» بگوید و سپس هفت بار بگوید: أَعُوذُ بِاللهِ وَقُدْرَتِهِ مِنْ شَرِّ مَا أَجِدُ وَأُحَاذِرُ. یعنی: پناه میبرم به الله و قدرتش از دردی که در حال حاضر در بدنم حس میکنم و غم و ترسی که میترسم در آینده دچارش شوم یا اینکه بیماریام ادامه یابد و درد آن در بدنم گسترش یابد.