





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از ام المؤمنین عایشه رضی الله عنها روایت است که فرمود: من و پیامبر صلی الله علیه وسلم در حالی که هر دو جُنُب بودیم از یکی ظرف غسل میکردیم، و او هنگامی که در حال حیض بودم مرا امر میکرد و ازار میبستم و با من مباشرت میکرد و در حالی که در اعتکاف بود سرش را به سوی من بیرون میآورد و در حالی که حایض بودم آن را میشستم.
متفق علیهام المؤمنین عایشه رضی الله عنها دربارهٔ برخی از حالات خصوصیشان با رسول الله صلی الله علیه وسلم سخن گفتهاند، از جمله آنکه: ایشان همراه با رسول الله صلی الله علیه وسلم از یک ظرف آب غسل جنابت میکردند و همراه هم از آن آب برمیداشتند. و ایشان صلی الله علیه وسلم هرگاه میخواستند در حال حیض با ایشان مباشرت کنند امر میکردند که بدن خود را از ناف تا زانو بپوشاند و سپس با ایشان مباشرت میکردند بدون آنکه جماع کنند. و ایشان صلی الله علیه وسلم در مسجد به اعتکاف مینشستند و سرشان را به سوی عایشه که در خانهاش بود میبردند و ایشان در حالی که حایض بودند سر پیامبر صلی الله علیه وسلم را میشستند.
از ابو هریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «کسی نیست که بر من سلام بفرستد، مگر اینکه الله متعال روحم را به من باز می گرداند تا جواب سلامش را بدهم».
ابو داود و احمد روایت کردهپیامبر صلی الله علیه وسلم خبر می دهند که روح شان به او باز گردانیده می شود تا این که پاسخ سلام کسی را بدهند که بر وی سلام گفته است، چه نزدیک باشد و یا دور؛ و زندگی برزخ و قبور امری غیبی است، و حقیقت آنها را جز الله متعال کسی نمی داند، و او بر هر چیز تواناست.
از براء -رضی الله عنه- روایت است که گفت: هیچکس را ندیدم که همچو رسول الله -صلی الله علیه وسلم- موهایی پایین تر از نرمی گوش هایش و لباسی سرخ به تن داشته باشد، و از ایشان زیباتر باشد. ایشان موهایی تا سر شانه هایش و شانه هایی پهن و عریض داشت و نه کوتاه قامت بود و نه بلند قامت.
متفق علیهدر این حدیث براء بن عازب -رضی الله عنه- خبر می دهد که کسی را ندیده موهایش به نرمی گوش هایش برسد، ازار و چادر سیاه که در آن خط های سرخ باشد به تن داشته باشد و از رسول الله -صلی الله علیه وسلم- با این اوصاف زیباتر باشد؛ و این که یکی از صفت خلقی رسول الله -صلی الله علیه وسلم- این بود که دارای شانه هایی پهن و عریض بود و نه قدی بلند داشت و نه کوتاه.
از ابو بکر صدیق رضی الله عنه روایت است که می گوید: با رسول الله صلی الله علیه وسلم در غار بودیم که به پاهای مشرکان نگاه کردم درحالی که بالای سر ما بودند؛ گفتم: یا رسول الله، اگر یکی از آنها زیر پایش را نگاه کند، ما را می بینید؛ پس فرمود: «مَا ظَنُّكَ يَا أَبَا بَكرٍ بِاثنَينِ الله ثَالِثُهُمَا»: «ای ابو بکر، در باره ی دو نفری که سومين آنها الله است، چه گمان می کنی؟».
متفق علیهامیر المؤمنین ابو بکر صدیق رضی الله عنه هنگام هجرت فرمود: به پاهای مشرکان نگاه کردم که در بالای غار ثور بالای سر ما ایستاده بودند و ما در آن بودیم، گفتم: یا رسول الله، اگر یکی از آنها به پاهایش نگاه کند ما را می بیند؛ پس رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: ای ابو بکر، چه گمان می کنی در مورد دو نفری که سوم آنها برای نصرت و کمک، حمایت و هدایت آنان الله است؟!
انس رضی الله عنه روایت میکند: که پیامبر صلی الله علیه و سلم به کسری، قیصر، نجاشی و هر حاکم ستمگری نامه نوشته و آنان را به سوی الله متعال دعوت نمودند، و [این] نجاشی، همان نجاشی یی که پیامبر صلی الله علیه و سلم بر او نماز [غائب] خواند، نیست.
مسلم روایت کردهانس بن مالک رضی الله عنه خبر میدهد که پیامبر صلی الله علیه و سلم پیش از وفاتش به پادشاهان ملتهای اطراف نامه نوشت و آنان را به اسلام دعوت کرد. پس به کسری (که لقب هر پادشاه ایران بود)، و به قیصر (که لقب هر پادشاه روم بود)، و به نجاشی (که لقب پادشاهان حبشه بود) نامه نوشت. و همچنین به هر پادشاه ستمگر مسلط و چیرهگر بر مردم نامه نوشت، و انس رضی الله عنه توضیح میدهد که نجاشی که این نامه برای او نوشته شد، آن نجاشی که مسلمان شد و از دنیا رفت و پیامبر صلی الله علیه و سلم بر او نماز غائب خواند، نیست.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «الهی! من تنها بشریام؛ پس هر مسلمانی را که دشنام دادهام یا لعنت کردهام یا تازیانه زدهام، اینها را سبب پاکی از گناهان و رحمتی برای او قرار ده».
متفق علیهرسول الله صلىاللهعليهوسلم دعا نموده و فرمود: «الهی، من جز بشری هستم؛ همانگونه که بشر خشمگین میشود، من نیز خشمگین میشوم، پس هر مؤمنی را که آزردهام، یا دشنام داده و ناسزا گفتم، یا لعنتش کردهام و از رحمتت راندهام، یا تازیانهاش زدهام و کتکش زدهام، اینها را برایش مایهٔ پاکی، وسیلهٔ تقرّب، طهارت، کفّاره و رحمتی قرار ده تا به برکت آن، مورد رحمتت قرار گیرد.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که گفت: به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) عرض شد: ای رسول الله! مشرکان را نفرین کنید، فرمودند: «همانا من نفرینکننده فرستاده نشدهام، بلکه رحمتی [برای جهانیان] فرستاده شدهام».
مسلم روایت کردهاز پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوسلم) درخواست شد که بر مشرکان نفرین فرستد، پس فرمودند: من از سوی الله به عنوان لعان (نفرینکننده) مبعوث نشدهام که مردم را از رحمت الله دور سازم و آنان را از خیر محروم کنم، من برای این کار برانگیخته نشدهام، بلکه تنها برای آن مبعوث شدهام که سبب خیر و رحمت برای همه مردم بهطور عام، و برای مؤمنان بهطور خاص، باشم.
از مادر مؤمنان عایشه رضی الله عنها روایت است که فرمود: اولین وحی بر رسول الله صلی الله علیه وسلم به صورت رؤیای صادقه بود که در خواب بر وی الهام شده و در بیداری همچون سپیده صبح محقق می باشد، آنگاه او علاقه مند به انزوا و خلوت شده و چندین روز و شب در غار حرا می ماند قبل از این که به خانوادۀ خود برگردد و زاد و متاعی با خود بیارد، سپس برای این روزها به سوی خدیجه رضی الله عنها بر می گشت برای گرفتن زاد و متاع، تا این که حق بسوی او آمد در حالی که او در غار حراء بود، وقتی فرشته الهی آمد و برایش گفت بخوان، گفت: من قادر به خواندن نیستم، گفت: در این هنگام آنچنان مرا فشرد که بی رمق شدم، سپس رهایم نمود و گفت بخوان، من گفتم: قادر به خواندن نیستم، در این هنگام آنچنان مرا فشرد که بی رمق شدم و باز رهایم نمود؛ تا آنکه آن فرشته در مرتبه سوم مرا فشرد و رها نمود و گفت: {اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَرَبُّكَ الأَكْرَمُ}»، [العلق:1-3]، بخوان به نام پروردگارت که [هستی را] آفرید؛ [همان پروردگاری که] انسان را از خونِ بسته آفرید. بخوان و پروردگارت [ كه از همه] بزرگوارتر است. پیامبر صلی الله علیه وسلّم به منزل آمد در حالی که قلبش مضطرب و ترسان بود، و برای خدیجه رضی الله عنها فرمود: مرا بپوشان، خدیجه رضی الله عنها ایشان را پوشانید تا اینکه ترس ایشان برطرف شد؛ پیامبر صلی الله علیه وسلم به همسرشان فرمودند من از خودم میترسم [شاید اتفاقی برایم رخ دهد]، خدیجه رضی الله عنها گفت: هرگز نى، الله متعال تو را خوار نمیکند زیرا تو صله رحم بهجا میآوری و بار فقیران را به دوش میکشی و به مستمندان کمک میکنی و مهمان نواز هستی و در حوادث، حق را یاری میکنی، خدیجه رضی الله عنها او را نزد پسر عمویش ورقة بن نوفل برد وی در دوران جاهلیت آیین مسیحیت گزیده بود، ورقة گفت: ای برادرزاده ام چه میبینی؟ رسول الله صلی الله علیه و سلّم آنچه دیده بود بیان داشت، ورقه به او گفت: این همان ناموسی است که الله متعال نزد موسی علیه السّلام فرستاد، ای کاش زمانی که قوم شما را بیرون مى کند من توانا و زنده باشم، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «یا آنان مرا بیرون می کنند؟»، گفت: بله، هیچ کس تا به حال با چیزی مانند آنچه شما آورده اید نیامده است مگر این که با او دشمنی شده است، اگر آن روز تو را دریابم بشکل بسیار قوی از تو حمایت خواهم کرد. سپس دیری نگذشت که ورقه بن نوفل وفات نمود، و وحی برای مدتی به تأخیر افتاد.
متفق علیهام المؤمنین عایشه رضی الله عنها خبر می دهد که اولین وحی بر رسول الله صلی الله علیه وسلم به صورت رؤیای صادقه بود که در خواب بر وی الهام شده و در بیداری همچون سپیده صبح محقق می باشد، آنگاه او علاقه مند به انزوا و خلوت شده و چندین روز و شب در غار حرا می ماند قبل از این که به خانوادۀ خود برگردد و زاد و متاعی با خود بیارد، سپس برای این روزها به سوی خدیجه رضی الله عنها بر می گشت برای گرفتن زاد و متاع، تا این که امر حق بسوی او آمد در حالی که او در غار حراء بود. پس فرشتۀ بنام جبریل علیه السلام نزد او آمد و برایش گفت: بخوان، گفت: من قادر به خواندن نیستم، گفت: در این هنگام آنچنان مرا فشرد که بی رمق شدم، سپس رهایم نمود و گفت بخوان، من گفتم: قادر به خواندن نیستم، در این هنگام آنچنان مرا فشرد که بی رمق شدم و باز رهایم نمود؛ تا آنکه آن فرشته در مرتبه سوم مرا فشرد و رها نمود و گفت: {اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ الإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَرَبُّكَ الأَكْرَمُ}»، [العلق:1-3]. بخوان به نام پروردگارت که [هستی را] آفرید؛ [همان پروردگاری که] انسان را از خونِ بسته آفرید. بخوان و پروردگارت [ كه از همه] بزرگوارتر است. پس او صلی الله علیه وسلّم با این آیه ها برگشت و از بیم مردن قلبش مضطرب و لرزان بود، و به خانمش خدیجه بنت خویلد رضی الله عنها وارد شد و فرمود: مرا در لباس بپوشانید، مرا در لباس بپوشانید، خدیجه رضی الله عنها ایشان را پوشانید تا اینکه ترس ایشان برطرف شد؛ پیامبر صلی الله علیه وسلم به خدیجه رضی الله عنها از آنچه برایش اتفاق افتیده بود خبر داد و فرمود: من از مردنم ترسیدم، خدیجه گفت: هرگز نى الله متعال تو را خوار نمیکند زیرا تو صله رحم بهجا میآوری، و بار فقیران را به دوش میکشی،و به مستمندان کمک میکنی، و به مردم آنچه را می دهید که نزد دیگران نمی توانند پیدا کنند، و مهمان نواز می کنی، و در حوادث، حق را یاری میکنی. خدیجه رضی الله عنها او را نزد پسر عمویش ورقة بن نوفل بن أسد بن عبد العزى برد، وی در دوران جاهلیت آیین مسیحیت گزیده بود، او از روی انجیل به زبان عبری می نوشت آنچه را که الله متعال می خواست که بنویسد، و پیرمردی بود که بینایی خود را از دست داده بود، خدیجه رضی الله عنها برایش گفت: ای پسر عمو، از برادرزاده ات بشنو، ورقة گفت: ای برادرزاده ام چه میبینی؟ رسول الله صلی الله علیه و سلّم آنچه دیده بود بیان داشت، ورقه به او گفت: این جبریل است که الله متعال نزد موسی علیه السّلام فرستاد، ای کاش زمانی که قومت تورا بیرون مى کند من توانا و زنده باشم، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: « آیا آنان مرا بیرون می کنند»؟! گفت: بله، هیچ کس تا به حال با چیزی مانند آنچه شما آورده اید نیامده است مگر این که اذیت شده و با او دشمنی شده است، اگر آن روز تو را دریابم بشکل بسیار قوی از تو حمایت خواهم کرد. سپس دیری نگذشت که ورقه بن نوفل وفات نمود، و وحی برای مدتی به تأخیر افتاد.
از ابوسلمه بن عبدالرحمن روایت است که جابر بن عبدالله انصاری (رضی الله عنهما) گفت: او از فترۀ وحی سخن میگفت و در حدیث خود گفت: «هنگامی که راه میرفتم، ناگهان صدایی از آسمان شنیدم، پس چشمانم را بلند کردم، ناگاه آن فرشتهای که در حراء نزد من آمده بود [= جبرئیل] را دیدم که بر کرسیای میان آسمان و زمین نشسته بود، پس سخت هراسان شدم و بازگشتم و گفتم: مرا بپوشانید! پس الله متعال این آیات را نازل فرمود: {يَا أَيُّهَا المُدَّثِّرُ1 قُمْ فَأَنْذِرْ}[المدثر: 2]، "ای جامه بهخود پیچیده! برخیز و هشدار ده... تا آنجا که میفرماید: {وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ}[المدثر: 5]، و از پلیدی دوری کن"، و از آن پس وحی پیوسته و مستمر نازل شد».
متفق علیهپیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) در حالی که از توقف موقت و حبس وحی در آغاز بعثت خود سخن میفرمودند خبر می دهد: «هنگامی که در کوچههای مکه راه میرفتم، ناگاه صدایی از آسمان شنیدم. پس دیدگانم را بلند کردم، ناگاه آن فرشتهای [جبرئیل] که در غار حراء بر من نازل شده بود را دیدم که بر کرسییی میان آسمان و زمین نشسته است. پس دچار ترس و وحشت شدم، به سوی خانه بازگشتم و گفتم: مرا در جامهای بپیچید. آنگاه الله متعال نازل فرمود: ای جامه به خود پیچیده! برخیز [برای دعوت] و هشدار ده کسانی را که به رسالت تو ایمان نیاوردهاند. و پروردگارت را که معبود توست، به بزرگی یاد کن و او را ستایش و عظمت بدار. «و لباسهایت را [از هر ناپاکی] پاک کن، و از پرستش بتان و هر پلیدی روی گردان و دوری کن» پس از آن، وحی استوار و پیوسته گردید.