





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از عمران بن حصین رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم مردی را ديد که در گوشه ای نشسته و با جماعت نماز نخوانده است؛ پس به او فرمود: «يَا فُلانُ، مَا مَنَعَكَ أَنْ تُصَلِّيَ فِي الْقَوْمِ؟»: «فلانی، چه چيزی تو را از نماز خواندن به همراه جماعت باز داشته است؟» آن مرد پاسخ داد: ای رسول خدا، من جنب هستم و آبی نيست که با آن غسل کنم. پيامبر صلى الله عليه و سلم به او گفت: «عَلَيْك بِالصَّعِيدِ، فَإِنَّهُ يَكْفِيَكَ»: «از خاک استفاده کن (تيمم کن) که آن برای تو کافی است».
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم به همراه صحابه نماز صبح را می خواند؛ چون از نماز فارغ می شود مردی را می بیند که با آنها نماز نخوانده است؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم تا از او دلیل عدم شرکت وی در جماعت را نمی پرسد، به خاطر شرکت نکردنش در جماعت او را سرزنش نمی کند و این از کمال لطف و روش نیکوی ایشان در دعوت به سوی الله متعال است؛ پس به آن شخص می گوید: فلانی، چه چیزی تو را از نماز خواندن به جماعت بازداشته است؟ و آن شخص عذر خود را برای پیامبر توضیح می دهد که دچار جنابت شده و آبی برای غسل کردن نداشته است؛ به همین دلیل نماز را به تاخیر انداخته تا آبی بیابد و غسل کند؛ پس رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: الله متعال از لطف و کرم خود، جهت پاکیزگی چیزی جایگزین آب برای تو قرار داده است و آن خاک می باشد؛ از آن استفاده کن که در نبود آب برای تو کافی است.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم به «منا» آمد و آنگاه به «جمره» رفت و رمی عقبه را انجام داد؛ سپس به منزل (باراندازِ) خود در منا آمد و قربانی کرد؛ آنگاه به آرایشگر فرمود: «(موهای اينجا را) بگير» و به سمت راست سَرَش اشاره نمود و سپس به سمتِ چپِ سرش؛ و آنگاه شروع به تقسيمِ موهايش در ميانِ مردم کرد. و در روایتی آمده است: وقتی رمی جمره را انجام داد و قربانی اش را نحر کرد و سرَش را تراشيد، سمتِ راستِ سرش را در اختيار آرایشگر قرار داد و او سمت راست سرِ ایشان را تراشيد؛ آنگاه ابوطلحه ی انصاری رضی الله عنه را صدا زد و موهايش را به او داد و سپس نيمه ی چپ سرش را در اختيار آرایشگر گذاشت و به او فرمود: «احْلِقْ»: «بتراش». و او نيز آن قسمت را تراشيد. آنگاه موی تراشيده را به ابوطلحه رضی الله عنه داد و فرمود: «اقسِمْهُ بَيْنَ النَّاس»: «آن را در ميانِ مردم تقسيم کن».
هر دو روایت را مسلم آورده استزمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در حجة الوداع و در روز عید به منی رفت و رمی جمره را انجام داد، به محل اقامتش در منی بازگشت و قربانی اش را ذبح نمود؛ سپس آرایشگر را فراخواند و سرش را تراشید؛ قبل از تراشیدن سر، به سمت راست سرش اشاره نمود و آرایشگر از سمت راست سرش آغاز نمود؛ سپس ابوطلحه انصاری رضی الله عنه را فراخواند و همه ی موهای سمت راست سرش را که تراشیده شده بود به وی داد؛ سپس باقی سرش را تراشید؛ و پس از آن ابوطلحه را فراخوانده و آنها را به او داد و فرمود: «آنها را بین مردم تقسیم کن». و ابوطلحه چنین کرد؛ به برخی یک تار مو، به برخی دو تار مو و به برخی بیش از این رسید؛ و این به دلیل تبرک جستن به موهای مبارک پیامبر صلی الله علیه وسلم بود؛ و این امری جایز و البته مخصوص آثار پیامبر صلی الله علیه وسلم می باشد.
از ابی طَریف عدی بن حاتم رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ حَلَفَ عَلَى يمِين ثُمَّ رَأَى أتقَى للَّهِ مِنْها فَلْيَأْتِ التَّقْوَى»: «هرکس سوگندی ياد کند و خلاف آن را به تقوای الهی نزديک تر ببيند، باید همان کاری را انجام دهد که به تقوا نزديک تر است».
به روایت مسلمدر این حدیث آمده که هرکس سوگند یاد کرد کاری را ترک کند یا عملی را انجام دهد، سپس متوجه شد پایبند نبودن به این سوگند بهتر از پایبند بودن به آن است و شکستن سوگند به تقوا نزدیک تر است، باید سوگندش را بشکند و عملی را انجام دهد که بهتر است؛ و امر وارده در این زمینه از باب استحباب می باشد؛ اما اگر آنچه بدان سوگند خورده، از مواردی باشد که انجام یا ترک آن واجب است، به عنوان مثال سوگند خورده باشد که نماز را ترک می کنم یا شراب می خورم، در این صورت واجب است سوگندش را بشکند و به تقوا عمل نماید، چه انجام امری باشد و یا ترک امری که از آن نهی شده است.
از علی بن ابی طالب رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم به من دستور داد تا شتر قربانی اش را ذبح کنم و گوشت، پوست و پالانش را صدقه نموده و از آن به قصاب چيزی ندهم.
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم در حجة الوداع همراه قربانی هایش وارد مکه شد و علی بن ابی طالب رضی الله عنه از یمن خود را به مکه رساند درحالی که قربانی به همراه داشت؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم به علی دستور داد تا آنها را به فقرا و مساکین صدقه کند و کسی که قربانی کرده حق تصرف در آنها یا گرفتن بخشی از آنها از باب معاوضه ندارد؛ و او را نهی کرد که مبادا چیزی از قربانی ها در عوض سلاخی قصاب به او بدهد؛ بلکه مزد وی را در برابر کاری که انجام می دهد، از چیزی جز گوشت و پوست و پالان قربانی ها بدهد.
از عبدالله بن زمعه رضی الله عنه روایت است که از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیده که در سخنرانی اش، درباره ی شتر صالح عليه السلام و کسی که آن را پَی کرد، سخن گفت و فرمود: «"إِذِ انْبَعَثَ أَشْقَاهَا" انْبعثَ لَها رَجُلٌ عزِيزٌ، عارِمٌ منِيعٌ في رهْطِهِ»: «"إِذِ انْبَعَثَ أَشْقَاهَا" مردی که در ميان قومش بی نظير و گرامی، مقتدر و بسيار تبهکار بود، به سرعت برخاست (و ماده شتر را پی کرد)». سپس درباره ی زنان سخن گفت و فرمود: «يعْمِدُ أَحَدكُمْ فيجْلِدُ امْرأَتَهُ جلْد الْعَبْدِ فلَعلَّهُ يُضاجعُهَا مِنْ آخِر يومِهِ»: «برخی از شما همسران شان را مانند برده کتک می زنند و چه بسا در پايان همان روز، با او همبستر می شوند»! سپس مردم را درباره ی بادی که از شکم خارج می شود، نصيحت کرد و فرمود: «لِمَ يضحكُ أَحَدَكُمْ مِمَّا يفعل؟»: «چرا برخی از شما به خاطر کاری که از خودش سر می زند، به ديگران می خندد؟».
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم سخنرانی می کرد که یکی از شنوندگان عبدالله بن زمعه بوده است؛ از جمله مواردی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در این سخنرانی به آن پرداخته و عبدالله شنیده، ذکر شتری بوده که معجزه ی پیامبر خدا صالح علیه السلام بوده است؛ و از کسی سخن گفته که آن را پی کرده و به او قُدار بن سالف می گفتند و بدبخت ترین افراد قوم بود؛ برخی از صفت های وی که به آنها اشاره شده عبارتند از: بی نظیر بودن، پر فساد بودن، صاحب قدرت در میان قومش. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم در سخنرانی اش فرمود: «يعْمِدُ أَحَدكُمْ فيجْلِدُ امْرأَتَهُ جلْد الْعَبْدِ»: «برخی از شما همسران شان را مانند برده کتک می زنند». معمولا کتک کاری شدید بوده است؛ سیاق حدیث بیانگر بعید بودن این دو امر از انسان عاقل می باشد؛ اینکه به شدت همسرش را به باد کتک بگیرد و در ادامه ی روز یا همان شب با وی همبستر شود؛ این درحالی است که همبستری و هم خوابگی زمانی نیکو است که با میل و رغبت همراه باشد؛ حال آنکه غالبا کسی که کتک خورده و لطمه دیده، از کسی که با او چنین رفتاری داشته نفرت دارد؛ و این مساله به مذمت و نکوهش چنین رفتار متناقضی اشاره دارد؛ و بیانگر این مهم است که اگر چاره ای جز تنبیه نیست، باید تادیب با تنبیه اندکی همراه باشد به گونه ای که نفرت مطلق به دنبال نداشته باشد؛ لذا نباید در تنبیه و تادیب افراط و زیاده روی کرد. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم آنها را در مورد خندیدن به خاطر بادی که از دیگری خارج می شود، هشدار می دهد. زیرا چنین رفتاری خلاف مروت و جوانمردی بوده و با هتک حرمت همراه است؛ و در بیان زشتی آن فرمود: «لِمَ يضحكُ أَحَدَكُمْ مِمَّا يفعل؟»: «چرا برخی از شما به خاطر کاری که از خودش سر می زند، به ديگران می خندد؟». زیرا خندیدن برای امری عجیب است. خنده ای که اثر آن، خود را بر پوست ظاهر نماید تبسم است؛ و اگر قوی تر بوده و با صدا همراه باشد، "ضحک" می باشد؛ و اگر بیش از این مقدار باشد "قهقهه" نام دارد. این درحالی است که خارج شدن باد امری معمولی و مشترک در میان همه ی انسان ها می باشد، بنابراین چه دلیلی برای خندیدن به آن وجود دارد؟
از حُذَیفه ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: همراه با پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ بودم که به زبالهدانی قومی رفت و درحالیکه ایستاده بود، ادرار کرد، پس من خود را دور گرفتم که ایشان فرمود: «ادْنُهْ»: «نزدیک شو»؛ پس به او نزدیک شدم تا جایی که در پشت پاهای ایشان بودم، پس ایشان وضو گرفت و بر پاپوش خود مسح کرد.
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندحُذیفة بن یمان ـ رضی الله عنهما ـ خبر میدهد که همراه پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ بوده است که ایشان قصد ادرار کردن نمودند، پس وارد زبالهدانی قومی شدند؛ یعنی جایی که مردم زبالهها و خاکهایی را که از خانههای خود جارو میکنند آنجا میریزند، پس درحالیکه ایستاده است ادرار میکند، هرچند اغلب عادت ایشان آن بود که نشسته ادرار میکردند. در این وضعیت حُذیفه خود را دور میگیرد، اما پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ به او میفرماید: نزدیک شو؛ پس حذیفه به او نزدیک میشود تا آنکه پشت پاهای ایشان میایستد؛ تا آنکه همچون پوششی برای پیامبر باشد که کسی پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ را در این حالت نبیند. سپس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ وضو میگیرد و وقتی نوبت به شستن پاها میرسد به مسح بر موزهٔ خود اکتفا میکند. موزه نوعی پاپوش است که از چرم نازک و مانند آن ساخته میشود و کعبین یعنی دو استخوان برجستهی دو طرف پا را میپوشاند. ایشان موزهٔ خود را بیرون نیاوردند و بر آن مسح کردند.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید: درحالی که جنب بوده، رسول الله صلی الله علیه وسلم او را در یکی از راه های مدینه می بیند؛ ابوهریره می گوید: چون جُنب بودم، خود را عقب كشيدم و از چشم رسول الله صلى الله عليه وسلم پنهان كردم. و پس از غسل، خدمت رسول الله صلى الله عليه وسلم رسيدم که فرمود: «أَيْنَ كُنْتَ يَا أَبَا هُرَيْرَةَ؟»: «ابوهريره، كجا بودی؟» عرض كردم: به علت جنابت و عدم طهارت، مجالست با شما را مناسب ندانستم. این بود که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «سبحان الله، إِنَّ المُؤمِنَ لا يَنجُس»: «سبحان الله، مؤمن نجس نمی شود».
متفق علیهابوهریره که جنب است در یکی از راه های مدینه رسول الله صلی الله علیه وسلم را می بیند؛ بنابراین از باب تعظیم پیامبر صلی الله علیه وسلم و احترامی که برای ایشان قائل است، مجالست و همنشینی و روبرو شدن با ایشان را در این وضعیت، مناسب ندانسته و دوست ندارد. پس سعی می کند خود را از چشمان پیامبر پنهان کند و غسل نموده و سپس نزد ایشان حضور یابد. وقتی نزد ایشان حضور می یابد و رسول الله از ایشان می پرسد کجا رفته است؟ وضعیت خود را توضیح داده و اشاره می کند که همنشینی با ایشان را بدون طهارت ناپسند می داند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم از اینکه ابوهریره رضی الله عنه گمان می کند فرد جنب نجس است، تعجب می کند و به او خبر می دهد که مومن به هیچ وجه نجس نمی شود.
از نعمان بن بشیر رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَتُسَوُّنَّ صُفُوفَكُم أو لَيُخَالِفَنَّ الله بين وُجُوهِكُم»: «صف های تان را (هنگام نماز) راست کنيد؛ وگرنه بيم آن می رود که الله چهره های تان را مسخ کند (يا در ميان شما اختلاف و کينه بيندازد)». و در روایتی آمده است: رسول الله صلى الله عليه وسلم همواره صف های ما را مانند تيرها، راست و برابر می ساخت تا اينکه دريافت، اين کار را ياد گرفته ايم (و رعايت می کنيم). روزی برای اقامه ی نماز آمد و نزديک بود تکبير بگويد که چشمش به مردی افتاد که سينه اش جلوتر از صف بود، پس فرمود: «عِبَادَ الله، لَتُسَوُّنَّ صُفُوفَكُم أو لَيُخَالِفَنَّ الله بين وُجُوهِكُم»: «ای بندگان الله، صف های تان را (هنگام نماز) راست کنيد؛ وگرنه بيم آن می رود که الله چهره های تان را مسخ کند (يا در ميان شما اختلاف و کينه بيندازد)».
به روایت مسلم - متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم تاکید می کند اگر صف های تان را راست نکنید، حتما الله متعال بین کسانی که صف های شان کج بوده و انحراف دارد و آن را راست نمی کنند، اختلاف می اندازد؛ و انحراف و کجی در صف به این ترتیب است که برخی از آنها جلوتر از دیگران باشند و فاصله هایی میان آنها باشد. رسول الله صلی الله علیه وسلم با سخن گفتن اصحابش را آموزش می داد و با عمل تهذیب شان می کرد؛ چنانکه با دست آنها را راست می کرد تا اینکه دریافت، این کار را یاد گرفتند؛ و در یکی از نمازها صحابه ای را در صف و در بین اصحابش دید که سینه اش جلوتر از آنهاست، پس ناراحت شده و فرمود: «لَتُسَوُّنَّ صُفُوفَكُم أو لَيُخَالِفَنَّ الله بين وُجُوهِكُم»: «یا صف های تان را (هنگام نماز) راست می کنيد یا بيم آن می رود که الله چهره های تان را مسخ کند (يا در ميان شما اختلاف و کينه بيندازد)».
از عبدالله بن بُحَيْنَةَ رضی الله عنه که یکی از اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم بود روایت است که: رسول الله صلی الله علیه وسلم همراه آنها نماز ظهر را خواند و در پايان دو ركعت اول، فراموش كرد بنشيند و مردم نيز با او بلند شدند. وقتی نماز به پايان رسيد و مردم منتظر سلام گفتن رسول الله صلى الله عليه وسلم بودند، ایشان در حالی كه نشسته بود، تكبير گفت و قبل از اینکه سلام دهد دو سجده بجای آورد و سپس سلام گفت.
متفق علیهباری که رسول الله صلی الله علیه وسلم به همراه اصحابش نماز ظهر را می خواند، پس از خواندن دو رکعت اول، برای تشهد اول ننشست و [برای خواندن رکعت سوم] برخاست و مقتدی ها هم از وی پیروی نموده و چنین کردند. وقتی دو رکعت دوم را خواند و برای تشهد آخر نشست و از آن فارغ شد و مردم منتظر سلام دادنش بودند، در حالی که نشسته بود تکبیر گفته و قبل از اینکه سلام دهد، همراه صحابه دو سجده نمود مانند دو سجده ی درون نماز؛ و این دو سجده سجده های سهو بودند؛ آنگاه سلام داد؛ و این دو سجده جبران تشهدی بودند که ترک شده بود.