





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: روزی در دوران نوجوانی، سوار بر ماده الاغی بودم و بسوی سرزمين «منا» می رفتم. رسول الله صلى الله عليه وسلم در «منا» بدون اينكه ستره ای گذاشته باشد، مشغول نماز بود. الاغم را برای چرا رها كرده، از جلوی بعضی از نماز گزاران عبور كردم و خود را به صف نماز رساندم. و كسی مرا به خاطر اين كار سرزنش نكرد.
متفق علیهعبدالله بن عباس رضی الله عنهما خبر می دهد، وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم در حجة الوداع و در منا بود، سوار بر ماده الاغی به سوی ایشان رفته و از جلوی برخی از نمازگزاران عبور کرده است، درحالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم به همراه اصحابش بدون ستره مشغول نماز بودند؛ سپس از ماده الاغ پایین آمده و آن را برای چریدن رها کرده و وارد صف نماز شده است. و خبر می دهد که در این وقت هنوز به بلوغ نرسیده بود و نزدیک به سن بلوغ بوده است؛ یعنی در سنی بود که اگر کاری انجام می داد که سبب فاسد شدن نماز نمازگزاران بود، از آن نهی می شد اما هیچکس این رفتار او را انکار نکرد نه رسول الله صلی الله علیه وسلم و نه اصحاب ایشان رضی الله عنهم.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلى الله عليه وسلم هنگام شروع نماز و هنگام ركوع، تكبير می گفت. و هنگامی كه از ركوع بلند می شد، «سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ» می گفت. و هنگامی كه راست می ايستاد «ربَّنَا وَلَكَ الْحَمْدُ» می گفت. سپس هنگام پائين رفتن برای سجده و بلند شدن از آن، تكبير می گفت. و برای سجده ی دوم نيز چنين می كرد. و تا پايان نماز، به همين شيوه عمل می نمود. گفتنی است كه هنگام بلند شدن از قعده اول نيز تكبير می گفت. سپس ابوهريره می گوید: نماز من بيش از همه به نماز رسول الله صلی الله علیه وسلم شباهت دارد.
متفق علیهنماز سراسر تعظیم قولی و عملی الله متعال است؛ این حدیث شریف بیانگر شعار نماز یعنی اثبات بزرگی و عظمت الله متعال می باشد؛ و به این دلیل بزرگی و عظمت الهی شعار نماز قرار گرفته که نماز جهت تعظیم و تمجید باری تعالی مشروعیت یافته است. بنابراین نمازگزار برای وارد شدن به نماز، درحالی که ایستاده تکبیرة الاحرام می گوید. و بعد از فارغ شدن از قرائت و هنگام رفتن به رکوع تکبیر می گوید. چون سرش را از رکوع بالا می آورد، "سمع الله لمن حمده" گفته و کاملا راست می ایستد و در این حالت حمد و ثتای خداوند می گوید. سپس تکبیر گفته و به سجده می رود و با برداشتن سر از سجده باز تکبیر می گوید و به همین ترتیب نمازش را ادامه می دهد تا اینکه از آن فارغ می گردد؛ و چون از تشهد اول برای رکعت سوم برمی خیزد، تکبیر می گوید؛ و به این ترتیب شارع برای هر انتقالی در نماز جز بلند شدن از رکوع، تکبیر گفتن را مشروع نموده است.
از عبدالله بن عمر و ابوهریره و ابوذر رضی الله عنهم روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا اشْتَدَّ الْحَرُّ فَأَبْرِدُوا بِالصَّلاةِ، فَإِنَّ شِدَّةَ الْحَرِّ مِنْ فَيْحِ جَهَنَّمَ»: «در شدت گرما، نماز ظهر را زمانی بخوانيد كه هوا اندكی سردتر شود. زيرا شدت گرما از تنفس دوزخ است».
به روایت بخاری - متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم امر می کند که به هنگام گرمای شدید - که در اثر تنفس دوزخ و گرمی آتش آن است - نماز ظهر تا خنک شدن هوا به تاخیر انداخته شود تا مبادا گرما مانع خشوع گردد.
از عبدالله بن عمر رضی الله عنه روایت است که می گوید: عباس بن عبدالمطلب رضی الله عنه از رسول الله صلى الله عليه وسلم اجازه خواست تا شب هايی را كه حجاج در منا می گذرانند، برای تهيه آب آشاميدنی آنها در مكه بماند. و رسول الله صلى الله عليه وسلم نيز به او اجازه داد.
متفق علیهگذراندن شب در منا و در ایام تشریق یکی از واجبات حج می باشد که رسول الله صلی الله علیه وسلم انجام داده است؛ اقامت در منی در آن شب و روزها، از مصادیق اطاعت و فرمانبرداری از الله متعال و از شعائر حج می باشد. اما از آنجایی که آب دادن به حجاج از اعمال پر فضیلت و نیکوست که سبب تقرب می باشد، چون درواقع خدمت به حجاج بیت الله و مهمانان الله است، رسول الله صلی الله علیه وسلم به عمویش عباس اجازه داد که گذراندن شب در منی را ترک کند تا به امر آب رسانی بپردازد؛ به این ترتیب عباس رضی الله عنه به آب دادن به حجاج پرداخت که مصلحتی عمومی بود؛ و این خود دلیلی بر آن است که رخصت مذکور برای کسانی وجود ندارد که مسئولیتی چون عباس نداشته و همچنین عذر مشروعی ندارند.
ابوهریره رضیاللهعنه از پیامبر صلیاللهعلیهوسلم روایت نموده که فرمودند: «أَسْرِعُوا بِالْجِنَازَةِ، فَإِنْ تَكُ صَالِحَةً فَخَيْرٌ تُقَدِّمُونَهَا، وَإِنْ يَكُ سِوَى ذَلِكَ، فَشَرٌّ تَضَعُونَهُ عَنْ رِقَابِكُمْ» یعنی: «جنازه را هرچه زودتر [برای غسل دادن و خاک سپاری] آماده کنيد؛ اگر نيکوکار باشد، پس خيری است که او را زودتر به آن میرسانيد. و اگر جز اين باشد، شرّی است که آن را از گردن خود برمیداريد».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندپیامبر صلیاللهعلیهوسلم به شتاب کردن در تجهیز میت و نماز خواندن بر او و دفنش امر کردهاند؛ زیرا اگر جنازه [شخصی] صالح باشد، پس خیری است که او را به سوی آن [یعنی نعمت قبر] پیش میفرستید، و اگر غیر از آن باشد، پس شری است که از گردن خود بر زمین میگذارید.
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: رسول الله صلى الله عليه وسلم يكبار گوسفندی را برای ذبح به حرم فرستاد.
متفق علیهعایشه رضی الله عنه از "هدی" رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد؛ و "الهدی" عبارت است از چهارپایانی که جهت تقرب جستن به الله متعال برای ذبح در حرم، به مکه فرستاده می شود؛ و هدی به سوی مکه، سنت و قربت است؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم گوسفندی را برای ذبح فرستاد؛ و شتری را ذبح کرد؛ سنت این است که حیوان جهت تقرب به الله متعال در حرم ذبح شود و میان فقرا و مساکین - مساکین حرم - تقسیم شود؛ اما آن هدی که در حج تمتع و قِران یا به دلیل ترک واجبات یا انجام محرمات واجب می شود، فدیه نامیده می شود و همان هدی واجب می باشد. اما آن هدی که عایشه رضی الله عنها ذکر می کند، آن هدی است که مومن از سرزمینش به اختیار خود می فرستد یا در راه آن را خریداری کرده و جهت تقرب جستن به الله متعال به کعبه می فرستد.
از ابوموسی اشعری رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «الخَاِزنُ المسلم الأمين الَّذِي يُنْفِذُ ما أُمِرَ بِهِ فَيُعْطِيهِ كَامِلاً مُوَفَّراً طَيِّبَةً بِهِ نَفسُهُ فَيَدْفَعُه إلى الَّذِي أُمِرَ لَهُ بِهِ، أَحَدُ المُتَصَدِّقِين»: «انباردار مسلمان و امينی که مأموريت خود را به درستی انجام می دهد و صدقه را با رضايت خاطر و به طور کامل، به کسی می رساند که فرمان يافته است، خود يکی از صدقه دهندگان به شمار می رود». و در روایتی آمده است: «الذي يُعطِي مَا أُمِرَ به».
به روایت بخاری - متفق علیه، این لفظ بخاری است«الخازن» مبتدا و «أحد المتصدقين» خبر می باشد؛ یعنی خازن و انبارداری که این چهار صفت را داشته باشد: اسلام، امانت داری، انجام آنچه بدان ماموریت یافته و رضایت خاطر و خوشرویی به هنگام بذل و بخشش. اولین صفت مسلمان بودن است؛ انبار دار اگر کافر و امانت دار باشد و وظیفه اش را به درستی هم انجام دهد، اجر و پاداشی برای او نخواهد بود؛ چون کفار در برابر عمل خوبی که در دنیا انجام داده اند، اجری در آخرت ندارند؛ الله متعال می فرماید: «وَقَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَنْثُورًا»: «و به [بررسى] کارهای شان می پردازیم و همه را [همچون] غبارى پراكنده می سازیم». و می فرماید: «وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآَخِرَةِ وَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»: «و هریک از شما که از دینش بازگردد و در حال کفر بمیرد، اعمالش در دنیا و آخرت تباه می گردد و آنان اهلِ آتش اند و همیشه در آن خواهند بود». اما اگر عمل خوبی داشته باشد سپس اسلام بیاورد، درواقع با خیر و خوبی که در گذشته داشته، اسلام آورده است و اجر و پاداش آنها را دریافت می کند. صفت دوم: امین بودن؛ یعنی کسی که امانت دار است؛ مال را حفظ می کند و آن را ضایع نکرده و مانع فساد آن شده و در این زمینه کوتاهی و تعدی نمی کند. صفت سوم: آنچه بدان ماموریت یافته، به درستی انجام می دهد؛ برخی از مردم امانت دار هستند اما تنبل؛ اما کسی که وصف آن در حدیث آمده، هم امانت دار است و هم آنچه پروردگارش به وی دستور داده انجام می دهد و به این ترتیب بین قوت و امانت جمع می کند. صفت چهارم: رضایت خاطر داشته باشد؛ امری را که بدان ماموریت یافته با رضایت خاطر انجام می دهد؛ به عبارت دیگر چون چیزی را به دیگری می بخشد، منت نمی گذارد یا اظهار فضل نمی کند بلکه با طیب خاطر می بخشد و عطا می کند. در این صورت خود یکی از صدقه دهندگان است با اینکه حتی پول خردی هم از مال خود نداده است.
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که پيامبر صلى الله عليه و سلم سوار بر شترش به هر سمتی که بود، نماز نافله می خواند و با سرش [جهت رکوع و سجده] اشاره می کرد. و ابن عمر این کار را انجام می داد. و در روایتی آمده است: بر روی شترش نماز وتر می خواند. و در روایت مسلم آمده است: جز اینکه بر شترش نماز فرض نمی خواند. و در روایت بخاری آمده است: «جز فرایض».
به روایت بخاری - متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم فقط نماز نافله را سوار بر شترش می خواند، فرقی نمی کرد رو به قبله بود یا جهت دیگری؛ در این وضعیت به هر سمتی که بود نماز نافله می خواند و جهت رکوع و سجده اشاره می کرد و خود را به سختی نمی انداخت و تکلف به خرج نمی داد که پیاده شود و بر روی زمین رکوع و سجده نموده و در جهت قبله نماز بخواند. در این مورد فرقی نمی کرد نمازی که خوانده می شود نفل مطلق باشد یا از رواتب یا از نمازهایی باشد که سبب دارند؛ اما رسول الله صلی الله علیه وسلم در این وضعیت نماز فرض نمی خواند. همچنین سوار بر شترش نماز وتر می خواند.
عایشه رضی الله عنها می گوید: من قلاده ی هَدی رسول الله صلى الله عليه و سلم را بافتم، سپس ايشان آن را با شکاف دادن کوهانش [برای جاری شدن خون] علامتگذاری کرد و قلاده را به گردن قربانی آويخت - يا من آويختم - سپس قربانی را به خانه ی خدا فرستاد و خود در مدينه باقی ماند و به سبب اين کار محرم نشد تا چيزی بر او حرام شود.
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم بیت العتیق [خانه ی قدیمی و گرامی کعبه] را بزرگ شمرده و آن را مقدس می شمرد؛ چون نمی توانست خود را به خانه برساند، جهت تعظیم و کمک به همسایگانش، قربانی را به عنوان هدیه می فرستاد؛ و چون این قربانی که هدی نام دارد، فرستاده می شد، آن را علامتگذاری کرده و قلاده بر گردنش می کرد تا مردم بدانند این قربانی یا هدی، عازم بیت الحرام است و به این ترتیب آن را محترم شمرده و متعرض آن نشوند؛ عایشه رضی الله عنها در تاکید این خبر به این مساله اشاره می کند که وی قلاده های این قربانی را می بافته است؛ و چون رسول الله صلی الله علیه وسلم این هدی را می فرستاد - درحالی که در مدینه مقیم بود - از اموری که فرد محرم از آنها دوری می کند مانند زنان و استعمال خوشبویی و پوشیدن لباس خط دار و موارد مشابه، دوری نمی کرد؛ بلکه به احرام در نمی آمد تا همه چیز بر وی حلال باشد.