





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از ابورافع رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «مَنْ غَسَّل ميِّتاً فَكَتَمَ عَلَيْه، غَفَرَ اللَّهُ له أَرْبعِينَ مرَّةً»: «هرکس مرده ای را غسل دهد و عيب های او را بپوشاند، الله متعال چهل بار او را می آمرزد».
به روایت بیهقی - به روایت حاکم - به روایت طبرانیاین حدیث بیان فضل کسی است که مرده ای را غسل می دهد و عیبی از او می بیند و آن را می پوشاند و فاش نمی کند. عیب هایی که از مرده دیده می شود دو نوع است؛ نوع اول عیب هایی است که مربوط به حال و وضع وی باشد. و نوع دوم عیب هایی مربوط به بدن مرده می باشد. مثال نوع اول: اگر کسی که مرده را غسل می دهد متوجه شد صورت مرده دگرگون و سیاه و زشت شده، چه بسا این دلیلی بر خاتمه ی بد او باشد؛ در این صورت برای او حلال و روا نیست که این مساله را با مردم در میان بگذارد و بگوید: او را در این صفت دیدم؛ چون توصیف او در این حالت، فاش کردن عیب های او می باشد، حال آنکه وی در پیشگاه الله متعال حاضر شده و او را چنانکه شایسته ی آن است با عدالت یا فضل خود مورد محاسبه و مواخذه قرار می دهد. مثال نوع دوم این است که مرده شوی مثلا عیبی را در پشت مرده ببیند که در زمان حیاتش آن را از مردم می پوشانده است. کسی که عیب مرده از هر نوعی را بپوشاند، این اجر و پاداش بزرگ که چهل بار مغفرت و بخشش است، برای او می باشد.
از ابوامامه رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «مَنْ لَمْ يَغْزُ، أَوْ يُجَهِّزْ غَازِياً، أَوْ يَخْلُفْ غَازياً فِي أهْلِهِ بِخَيرٍ، أصَابَهُ اللهُ بِقَارعَةٍ قَبْلَ يَوْمِ القِيَامَةِ»: «هرکس در راه الله جهاد نکند يا مجاهدی را مجهز نسازد يا از خانواده ی مجاهدی به نيکی سرپرستی نکند، الله متعال او را پيش از قيامت به مصيبتی ناگوار دچار می گرداند».
به روایت ابوداووداین حدیث به جهاد در راه الله تشویق می کند و بیانگر مجازاتی شدید در دنیا و قبل از آخرت برای کسی است که جهاد در راه الله یا یاری نمودن مجاهدین با مال یا سرپرستی خانواده ی آنها بعد از ایشان را ترک کند؛ بنابراین هرکس پرداختن به این امور سه گانه را ترک کند، به دلیل کوتاهی در نصرت دین الله، به مصیبت های بزرگی گرفتار می شود.
از عدی بن حاتم رضی الله عنه روایت است که می گوید: گفتم: يا رسول الله، من سگ های تربيت شده را به دنبال شکار می فرستم و بسم الله می گويم؛ آن سگ ها شکارم را برايم می گيرند. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إذَا أَرْسَلْتَ كَلْبَكَ الْمُعَلَّمَ وَذَكَرْتَ اسْمَ اللَّهِ، فَكُلْ مَا أَمْسَكَ عَلَيْكَ»: «هرگاه سگ تربيت شده ات را فرستادی و بسم الله هم گفتی، آنچه سگت برايت شکار می کند بخور». گفتم: حتی اگر شکارم را بکشند؟ فرمود: «وَإِنْ قَتَلْنَ، مَا لَمْ يَشْرَكْهَا كَلْبٌ لَيْسَ مِنْهَا»: «حتی اگر شکارت را بکشند به شرط اينکه سگی که از آنها نيست با آنان در شکار شریک نشود». به ايشان گفتم: به سوی شکارم نيزه پرتاب می کنم و آن را شکار می کنم. فرمود: «إذَا رَمَيْتَ بِالْمِعْرَاضِ فَخَرَقَ فَكُلْهُ، وَإِنْ أَصَابَهُ بِعَرْضٍ فَلا تَأْكُلْهُ»: «اگر نيزه را پرت کردی و نيزه در بدن شکارت فرو رفت آن را بخور؛ و اگر نيزه با عرض به شکار برخورد کرد (و به بدنش فرو نرفت) آن را نخور». و حدیث شعبی به روایت از عدی نیز همانند این روایت است و در آن آمده است: «إلاَّ أَنْ يَأْكُلَ الْكَلْبُ، فَإِنْ أَكَلَ فَلا تَأْكُلْ، فَإِنِّي أَخَافُ أَنْ يَكُونَ إنَّمَا أَمْسَكَ عَلَى نَفْسِهِ، وَإِنْ خَالَطَهَا كِلابٌ مِنْ غَيْرِهَا فَلا تَأْكُلْ، فَإِنَّمَا سَمَّيْتَ عَلَى كَلْبِكَ، وَلَمْ تُسَمِّ عَلَى غَيْرِهِ»: «مگر اينکه سگ از شکار بخورد، اگر از آن خورد تو آن را نخور، چون می ترسم سگ آن را برای خودش شکار کرده باشد؛ و همچنين اگر سگ های ديگری با سگت همراه شدند، آن شکار را نخور، زيرا تو بسم الله را هنگام فرستادن سگ خودت گفته ای نه سگ های ديگر». و همچنین در این روایت آمده است: «إذَا أَرْسَلْتَ كَلْبَكَ الْمُكَلَّبَ فَاذْكُرِ اسْمَ اللَّهِ، فَإِنْ أَمْسَكَ عَلَيْكَ فَأَدْرَكْتَهُ حَيّاً فَاذْبَحْهُ، وَإِنْ أَدْرَكْتَهُ قَدْ قَتَلَ وَلَمْ يَأْكُلْ مِنْهُ فَكُلْهُ، فَإِنَّ أَخْذَ الْكَلْبِ ذَكَاتُهُ»: «هرگاه سگ تربيت يافته ات را به دنبال شکار فرستادی بسم الله بگو؛ اگر سگ، شکارت را برايت نگه داشت و آن را زنده يافتی، ذبحش کن؛ و اگر سگت شکارت را کشته بود ولی از آن نخورده بود، آن را بخور، زيرا شکار کردن سگ به منزله ی سربريدن آن است». و نیز در آن آمده است: «إذَا رَمَيْتَ بِسَهْمِكَ فَاذْكُرْ اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهِ»: «هرگاه تیرت را (بسوی شکارت) انداختی بسم الله بگو». و نیز در آن آمده است: «فَإِنْ غَابَ عَنْكَ يَوْماً أَوْ يَوْمَيْنِ - وَفِي رِوَايَةٍ: الْيَوْمَيْنِ وَالثَّلاثَةَ - فَلَمْ تَجِدْ فِيهِ إلاَّ أَثَرَ سَهْمِكَ، فَكُلْ إنْ شِئْتَ، فَإِنْ وَجَدْتَهُ غَرِيقاً فِي الْمَاءِ فَلا تَأْكُلْ؛ فَإِنَّكَ لا تَدْرِي الْمَاءُ قَتَلَهُ، أَوْ سَهْمُكَ؟»: «اگر (شکاری را که با تیر زده ای) يک يا دو روز از تو مخفی ماند - و در روايتی: دو يا سه روز - و در آن جز اثر تیرت چيز ديگری نيافتی، اگر خواستی آن را بخور؛ اما اگر آن را غرق شده در آب يافتی از آن نخور، زيرا نمی دانی آب آن را کشته است يا تیر تو؟».
متفق علیهعدی بن حاتم از رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد شکار کردن با سگ های شکاری و تعلیم دیده می پرسد، رسول الله صلی الله علیه وسلم به او می گوید: اگر هنگام فرستادن سگ های شکاری بسم الله گفتی، می توانی از آنچه سگ ها شکار کرده اند بخوری، مادامی که همراه آنها سگ دیگری نباشد. و چنانچه همراه آنها سگ دیگری یافتی، از آن نخور، زیرا تو بر سگ خود بسم الله گفته ای نه بر سگی دیگر. همچنین اگر نیزه ای به سوی شکار پرتاب نمودی و نیزه وارد بدن شکار شد و از آن خون جاری شد، می توانی از گوشتش بخوری به شرط اینکه بسم الله گفته باشی؛ و اگر نيزه با عرض آن به شکار برخورد کرد (و به بدنش فرو نرفت)، اما آن را کشت، از آن نخور، زیرا در این صورت حیوانی که شکار کرده ای، حکم حیوانی را دارد که در اثر سقوط یا شاخ حیوان دیگری کشته شده است. و اگر شخصی سگش را فرستاد و سگ، حیوان را شکار کرد اما شکار همچنان زنده بود و سگ ها آن را نکشته بودند، باید آن را ذبح کند، در این صورت است که حلال می شود، حتی اگر سگ دیگری با سگ او در شکار مشارکت نموده باشد. همچنین از ایشان در مورد شکار کردن با تیری سوال نمود که بسم الله بر آن گفته شده است؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم امر نمود که گوشت چنین شکاری خورده شود و اگر حیوان به مدت یک یا دو روز مخفی بماند و پیدا نشود و پس از پیدا شدن تنها اثر همان تیر بر آن باشد، خوردن آن جایز است. اما چنانچه حیوان را در حالی بیابد که در آب غرق شده، نباید از آن بخورد، زیرا نمی داند به وسیله آب خفه شده و مرده است یا با تیر او.
از سهل بن سعد ساعدی رضی الله عنهما روایت است که می گويد: به رسول الله صلى الله عليه وسلم خبر رسيد که بین بنی عمرو بن عوف اختلاف و دعوايی پديد آمده است؛ از اين رو رسول الله صلى الله عليه وسلم با تعدادی از مردم، جهت ایجاد صلح و آشتی میان آنها نزدشان رفت. آنها رسول الله صلى الله عليه وسلم را نگه داشتند تا از ايشان پذيرايی کنند. وقتِ نماز فرارسيد؛ بلال نزد ابوبکر آمد و گفت: ای ابوبکر، رسول الله صلى الله عليه وسلم را نگه داشته اند و اينک وقتِ نماز است. آيا حاضری برای مردم امامت دهی؟ ابوبکر رضی الله عنه گفت: بله، اگر بخواهی. آنگاه بلال رضی الله عنه اقامه گفت و ابوبکر رضی الله عنه جلو رفت و تکبير گفت و مردم نيز تکبير گفتند (و نماز را آغاز کرد). در اين میان رسول الله صلى الله عليه وسلم درحالی که در ميانِ صف ها حرکت می کرد، تشريف آورد تا اينکه در صفِ اول ايستاد. در این لحظه مردم شروع به دست زدن کردند؛ ولی ابوبکر رضی الله عنه در نمازش به اين سو و آن سو توجه نمی کرد و چون مردم زياد دست زدند، توجه کرد و متوجه شد که رسول الله صلى الله عليه وسلم آمده است. رسول الله صلى الله عليه وسلم به او اشاره کرد (که سرِ جايش بماند) ولی ابوبکر رضی الله عنه دستش را بلند کرد و الحمدلله گفت و عقب آمد و در صف ايستاد. آنگاه رسول الله صلى الله عليه وسلم جلو رفت و برای مردم امامت داد. وقتی نماز تمام شد، رو به مردم کرد و فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ مالَكُمْ حِين نَابَكُمْ شَيْءٌ في الصَّلاَةِ أَخذْتمْ فِي التَّصْفِيق؟! إِنَّما التَّصْفِيقُ لِلنِّسَاء. منْ نَابَهُ شيءٌ فِي صلاتِهِ فَلْيَقلْ: سُبْحَانَ اللَّه، فَإِنَّهُ لا يَسْمعُهُ أَحدٌ حِينَ يَقُول: سُبْحانَ اللَّه، إِلاَّ الْتَفَت. يَا أَبَا بَكْر: ما منعَك أَنْ تُصَلِّيَ بِالنَّاسِ حِينَ أَشرْتُ إِلَيْك؟»: «ای مردم، چرا هنگامِ نماز که مسأله ای پيش می آيد (برای متوجه کردنِ امام) دست می زنيد؟ دست زدن (در چنين مواردی) مخصوص زنان است. هرکس در نماز مسأله ای برايش پيش آمد (که می خواست ديگران را از آن باخبر کند)، سبحان الله بگويد. زيرا هرکس اين کلمه را بشنود، متوجه می شود. و اما تو ای ابوبکر، هنگامی که به سوی تو اشاره کردم، چه چيزی تو را از ادامه ی امامت برای مردم بازداشت؟» ابوبکر رضی الله عنه عرض کرد: سزاوار نيست که پسرِ ابوقحافه در حضور رسول الله صلى الله عليه وسلم برای مردم امامت دهد.
متفق علیهبه رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می رسد که بنی عمرو بن عوف دچار اختلاف و نزاع شدند تا جایی که کارشان به جنگ کشیده است؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم با عده ای از صحابه نزد آنها می رود و بازگشت آنها به تاخیر می افتد و وقت نماز داخل می شود؛ و نماز مذکور، نماز عصر بوده است چنانکه در روایت امام بخاری به آن تصریح شده است: «فَلَمَّا حَضَرَتْ صَلاَةُ العَصْرِ، فَأَذَّنَ بِلاَلٌ وَأَقَامَ، وَأَمَرَ أَبَا بَكْرٍ فَتَقَدَّمَ»: «وقتی نماز عصر فرا می رسد، بلال اذان داده و اقامه می گوید و ابوبکر را به امامت امر نموده و وی برای امامت جلو می رود». سپس بلال نزد ابوبکر می رود و می گوید: ای ابوبکر، رسول الله صلی الله علیه وسلم را نگه داشته اند و وقت نماز فرا رسیده است، آیا برای مردم امامت می دهی؟ و ابوبکر می گوید: بله، اگر بخواهی؛ بنابراین بلال اقامه می گوید و ابوبکر جلو می رود و تکبیر می گوید و مردم تکبیر می گویند؛ سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و بین صفوف راه می رود. بخاری در روایتی می افزاید: «يَشُقُّهَا شَقًّا»: «صفوف را می شکند» تا اینکه در صف اول قرار می گیرد. چنانکه در روایت مسلم آمده است: «فَخَرَقَ الصُّفُوفَ حَتَّى قَامَ عِنْدَ الصَّفِّ الْمُقَدَّمِ»: «و صفوف را می شکند تا در صف اول قرار می گیرد». وقتی مردم متوجه حضور رسول الله صلی الله علیه وسلم در میان خود می شوند، شروع به دست زدن می کنند. چون نماز خواندن پشت سر رسول الله صلی الله علیه وسلم را بسیار دوست داشتند؛ در این میان ابوبکر صدای دست زدن آنها را می شنود اما علت آن را متوجه نمی شود؛ چون ابوبکر در نمازش به این سو و آن سو نگاه نمی کرد و می دانست از نگاه کردن به این سو و آن سو در نماز نهی شده است؛ و این کار نوعی سرقت شیطان از نماز بنده است؛ چنانکه در روایت ترمذی و دیگران آمده است. اما زمانی که دست زدن ها زیاد می شود، ابوبکر رضی الله عنه توجه نموده و رسول الله صلی الله علیه وسلم را می بیند که در نماز حضور دارد؛ در این وضعیت رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی اشاره می کند که در مقام امامت برای مردم باقی بماند و امامت را ادامه دهد؛ چنانکه در روایتی از بخاری آمده است: «فَأَشَارَ إِلَيْهِ أَنِ امْكُثْ مَكَانَكَ»: «رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی اشاره نمود که در جای خود باقی بماند». اما ابوبکر دستش را بالا برده و به سبب رفتار رسول الله صلی الله علیه وسلم با او الحمدلله گفته و به سمت عقب گام برداشته و در صف نمازگزاران می ایستد و رسول الله صلی الله علیه وسلم جلو می رود و به عنوان امام، نماز را با مردم می خواند. زمانی که نماز را تمام می کند، رو به مردم نموده و می فرماید: «ای مردم، چرا هنگامِ نماز که مسأله ای پيش می آيد (برای آگاه کردن امام) دست می زنيد؟ دست زدن (در چنين مواردی) مخصوص زنان است». سپس عملی را توضیح می دهد که انجام آن در چنین مواردی - که مساله ای پیش می آید - سنت است و می فرماید: «هرکس در نماز مسأله ای برايش پيش آمد (که می خواست ديگران را از آن باخبر کند)، سبحان الله بگويد؛ زيرا هرکس اين کلمه را بشنود، متوجه می شود». سپس می فرماید: «ای ابوبکر، هنگامی که به سوی تو اشاره کردم، چه چيزی تو را از ادامه ی امامت برای مردم بازداشت؟» ابوبکر رضی الله عنه می گوید: سزاوار نيست که پسرِ ابوقحافه در حضور رسول الله صلى الله عليه وسلم برای مردم امامت دهد. و این از محبت و احترام و بزرگداشت ابوبکر رضی الله عنه نسبت به رسول الله صلی الله علیه وسلم بود.
از اسماء رضی الله عنها روایت است که می گوید: زنی گفت: ای رسول خدا، من هوويی دارم؛ اگر نزدش وانمود کنم که شوهرم به من چيزهای بيشتری می دهد، آيا گنهکار می شوم؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «المُتَشَبِّعُ بِما لَمْ يُعْطَ كَلاَبِسِ ثَوْبَيْ زُورٍ»: «هرکس به دروغ وانمود کند از نعمتی برخوردار شده، مانند کسی است که پيراهن و شلواری دروغين به تن کرده (که اندازه اش نيست)».
متفق علیهزنی به رسول الله صلی الله علیه وسلم می گوید: شوهرش زن دیگری هم دارد و دوست دارد به هوویش چنین دروغ بگوید که: شوهرم به من چنین و چنان داده است؛ و به این ترتیب هوویش را ناراحت کند؛ آیا اگر این کار را انجام دهد، گنهکار می شود؟ پس رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد: هرکس تظاهر به چیزی کند که از آن برخوردار نیست، دروغ گفته است.
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «اللَّهُمَّ ارْحَمِ الْمُحَلِّقِينَ»: «یا الله، به كسانی كه (در حج) موهای سرشان را می تراشند، رحم بفرما». پرسيدند: ای رسول خدا، كسانی كه (موهای شان را) كوتاه می كنند، چه؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «اللَّهُمَّ ارْحَمِ الْمُحَلِّقِينَ»: «پروردگارا، به كسانی كه سرشان را می تراشند، رحم بفرما». دوباره پرسيدند: ای رسول خدا، كسانی كه (موهای شان را) كوتاه می كنند، چه؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «وَالْمُقَصِّرِينَ»: «بر كوتاه كنندگان نيز رحم بفرما».
متفق علیهتراشیدن و کوتاه کردن موهای سر از مناسک حج و عمره است؛ و در میان این دو، فضل تراشیدن از کوتاه کردن بیشتر است؛ چون در اظهار بندگی و ذلت و خواری برای الله متعال در مسیر اطاعت و بندگی آشکارتر است. به همین دلیل رسول الله صلی الله علیه وسلم سه بار برای کسانی که سرشان را می تراشند دعای رحمت می کند؛ و در این میان حاضران کسانی را یادآور می شوند که موهای سرشان را کوتاه می کنند، اما رسول الله صلی الله علیه وسلم به آنها توجه نمی کند؛ و در بار سوم یا چهارم کسانی که موهای شان را کوتاه می کنند، شامل دعای خود می کند. و این بر افضل بودن تراشیدن موها در حق مردان دلالت می کند. اما در زمان عمره ی تمتع که وقت تنگ است، چنین نیست؛ یعنی اگر در عمره ی تمتع موهای سر تراشیده شود، وقتی برای رشد مو نیست تا در حج تراشیده شود؛ بنابراین در عمره ی تمتع، کوتاه کردن موها افضل است، چون در حج تراشیده می شوند.
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم دو نماز مغرب و عشاء را جمع نمود و برای هریک از آنها اقامه گفت و بین آنها و بعد از هریک از آنها نماز نخواند.
متفق علیهوقتی خورشید در روز عرفه غروب کرد، رسول الله صلی الله علیه وسلم رو به مزدلفه حرکت نمود و نماز مغرب و عشاء را در وقت عشاء به صورت جمع تاخیر خواند؛ و برای هریک از این دو نماز اقامه گفت و بین آنها نماز نافله ای نخواند و همچنین بعد از آنها نمازی نخواند، تا استراحت کرده باشد و آماده ی مناسک بعدی گردد.
از ابوجُهَیم بن حارث بن صِّمَّهانصاری رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَوْ يَعْلَمُ الْمَارُّ بَيْنَ يَدَيِ الْمُصَلِّي مَاذَا عَلَيْهِ مِنَ الإثم؟ لَكَانَ أَنْ يَقِفَ أَرْبَعِينَ خَيْرًا لَهُ مِنْ أَنْ يَمُرَّ بَيْنَ يَدَيْهِ»: «اگر کسی که از جلوی نمازگزار می گذرد، می دانست که با اين کار چقدر گنه کار می شود، چنانچه چهل - روز يا ماه يا سال - توقف می کرد، برايش بهتر از آن بود که از جلوی نمازگزار عبور کند». ابونضر می گويد: نمی دانم فرمود: چهل روز، چهل ماه يا چهل سال.
متفق علیهنمازگزار در برابر پروردگارش ایستاده است و با او مناجات و راز و نیاز می کند؛ بنابراین اگر کسی در این وضعیت، از جلوی او بگذرد، مناجات مذکور را قطع می کند و عبادتش را با تشویش همراه می کند؛ از این رو گناه کسی که با عبور از جلوی نمازگزار، در نماز او اخلال ایجاد می کند بسیار زیاد است. بنابراین شارع خبر می دهد که: اگر آنکه از جلوی نمازگزار عبور می کند، می دانست که این کارش چقدر گناه دارد، حاضر بود به مدت چهل (روز یا ماه یا سال) منتظر بماند و این کار را نکند؛ و باعث می شد از اینکار حذر نموده و دوری نماید؛ راوی در کلمه چهل شک کرده که آیا منظور چهل روز بوده، یا چهل ماه و یا چهل سال؟ اما منظور از ذکر این عدد، تعیین وقت و زمان دقیق و مشخص نیست، بلکه منظور از آن مبالغه در نهی است.
از ام عطیه نُسَيْبه انصاری رضی الله عنها روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم به ما دستور داد تا روز عيد قربان و فطر، دوشيزه ها و دختران پرده نشين را جهت حضور در مراسم عيد از خانه بيرون بياوريم؛ و به زنانی که عادت ماهيانه بودند دستور داد تا از مصلای مسلمين فاصله بگيرند. در لفظ ديگری آمده است: به ما دستور داده می شد تا همه در روز عيد (برای خواندن نماز) از خانه بيرون بياييم، تا جايی که دختر باکره و زنانی که عادت ماهيانه بودند از خانه بيرون می آورديم، زنان به اميد کسب برکت و پاکی این روز، با تکبير مردان تکبير می گفتند و با دعای شان دعا می کردند.
متفق علیهعید فطر و عید قربان از روزهای بسیار خوب و برتر هستند، روزهایی که شعار اسلام در آنها آشکار گشته و مسلمانان با اجتماع، گردهمایی و صفوف محکم خود، برادری اسلامی را به نمایش می گذارند؛ اهل هر شهری در یک مکان جمع می شوند تا وحدت، همدلی و یکپارچگی خود را برای یاری اسلام، اعلای کلمه ی الله و برپایی یاد الله و اظهار شعائر او ابراز نمایند. از این رو رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمان می دهد که همه ی زنان بسوی مصلی خارج شوند، حتی دختران پرده نشین و زنانی که در عادت ماهانه بسر می برند؛ و این زنان در مکانی دورتر از نمازگزاران قرار گیرند تا شاهد خیر، خوبی و دعوت مسلمانان باشند و از خیر و خوبی آن مقام و آن روز بهره مند گردند و از برکت، رحمت و رضوان الله متعال بی بهره نمانند و رحمت و قبولیت به آنها نزدیک تر باشد. و نماز عید فطر و عید قربان فرض کفایه می باشد.