





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از علی بن ابی طالب رضی الله عنه روایت است که می گوید: هرگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم برای نماز برمی خاست، چنین می فرمود: «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ، إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، لاَ شَرِيكَ لَهُ، وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ، وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ، اللَّهُمَّ أَنْتَ الْمَلِكُ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَنْتَ رَبِّي وَأَنَا عَبْدُكَ، ظَلَمْتُ نَفْسِي وَاعْتَرَفْتُ بِذَنْبِي فَاغْفِرْ لِي ذُنُوبِي جَمِيعًا، إِنَّهُ لاَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاََّ أَنْتَ، وَاهْدِنِي لأِحْسَنِ الأَخْلاَقِ لاَ يَهْدِي لأِحْسَنِهَا إِلاَّ أَنْتَ، وَاصْرِفْ عَنِّي سَيِّئَهَا لاَ يَصْرِفُ عَنِّي سَيِّئَهَا إِلاَّ أَنْتَ، لَبَّيْكَ وَسَعْدَيْكَ، وَالْخَيْرُ كُلُّهُ فِي يَدَيْكَ، وَالشَّرُّ لَيْسَ إِلَيْكَ، أَنَا بِكَ وَإِلَيْكَ، تَبَارَكْتَ وَتَعَالَيْتَ، أَسْتَغْفِرُكَ وَأَتُوبُ إِلَيْكَ: «من چهره ام را به سوى ذاتى متوجه کرده ام که آسمان ها و زمين را آفريد؛ درحالى که من از باطل روى گردان شده و به سوى حق آمده ام و از مشرکان نيستم. نماز، عبادت، زندگى و مرگم از آنِ پروردگار جهانيان است که شريکى ندارد. دستور يافته ام که چنين کنم و من از فرمانبرداران مى باشم. پروردگارا! تويى پادشاه، بجز تو، معبودى [بحق] وجود ندارد. تو پروردگار من هستى و من بنده ى تو هستم. بر خود ظلم کردم و به گناهم اعتراف نمودم؛ همه ى گناهانم را ببخشاى، همانا بجز تو کسى گناهانم را نمى آمرزد. الهى! مرا به نيکوترين اخلاق و خصلت ها، رهنمون فرما، همانا بجز تو کسى نيست که مرا بسوى آنها هدايت کند. الهى! خصلت هاى بد را از من دور گردان؛ زيرا بجز تو کسى نيست که آنها را از من دور گرداند. من در بارگاهت حاضرم و براى اطاعت از تو آماده ام. هرگونه خير و نيکى در اختيار توست؛ بدى را به سوى تو راهى نيست. الهى! من به لطف تو موجودم و به سوى تو متوجه ام؛ تو بسيار با برکت و برتر هستى؛ از تو آمرزش مى خواهم و در بارگاه تو توبه مى کنم». و هنگامی که رکوع می نمود می فرمود: «اللَّهُمَّ لَكَ رَكَعْتُ، وَبِكَ آمَنْتُ، وَلَكَ أَسْلَمْتُ، خَشَعَ لَكَ سَمْعِي وَبَصَرِي، وَمُخِّي وَعَظْمي وَعَصَبِي»: «بار الها! براى تو رکوع نمودم، به تو ايمان آوردم و تسليم تو شدم. و گوش، چشم، مخ، استخوان، پى و رگم براى تو خشوع و فروتنى نمودند». و هنگامی که سرش را از رکوع بلند می نمود، می فرمود: «اللَّهُمَّ رَبَّنَا لَكَ الْحَمْدُ، مِلْءَ السَّمَاوَاتِ وَمِلْءَ الأَرْضِ، وَمِلْءَ مَا بَيْنَهُمَا، وَمِلْءَ مَا شِئْتَ مِنْ شَيْءٍ بَعْدُ»: «الهى! ای پروردگار ما! حمد و ستايش از آنِ تو است؛ ستايشى که آسمان ها و زمين و ميان آنها و هرچه را که تو بخواهى، پر کند». و هنگامی که سجده می نمود، می فرمود: «اللَّهُمَّ لَكَ سَجَدْتُ، وَبِكَ آمَنْتُ، وَلَكَ أَسْلَمْتُ، سَجَدَ وَجْهِي لِلَّذِي خَلَقَهُ وَصَوَّرَهُ، وَشَقَّ سَمْعَهُ وَبَصَرَهُ، تَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ»: «الهى! براى تو سجده کردم، به تو ايمان آوردم و در برابر فرمان تو تسليم شدم؛ چهره ام براى ذاتی که آن را آفريد و صورت بخشيد و عضو شنوايى و بينايى در آن قرار داد، سجده نمود؛ با برکت است الهی که بهترين آفريدگار است». و يکی از آخرين دعاهايش ميان تشهد وسلام اين بود که می فرمود: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي مَا قَدَّمْتُ وَمَا أَخَّرْتُ، وَمَا أَسْرَرْتُ وَمَا أَعْلَنْتُ وَمَا أَسْرَفْتُ، وَمَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّي، أَنْتَ الْمُقَدِّمُ وَأَنْتَ الْمُؤَخِّرُ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ»: «بار الها! گناهان گذشته و آينده، پنهان و آشکار، تجاوزهای مرا و آنچه را که تو بهتر از من می دانی، مغفرت کن؛ چرا که تقديم و تأخير بدست توست و هيچ معبود بر حقی جز تو وجود ندارد».
به روایت مسلموقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم برای نماز برمی خواست می فرمود: «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ»؛ یعنی: عبادتم را خالص برای الله گردانیدم که آسمان ها و زمین را بدون نمونه و مثال قبلی آفریده است و از غیر او روی گرداندم. زیرا کسی که چنین مخلوقاتی را با این همه ابداع و در نهایت دقت و درستی آفریده، شایسته است که روی ها متوجه او باشند و قلب ها در سایر احوال خویش بر او تکیه نمایند و به کسی دیگر رو نکنند و جز استمرار رضایت و خیر و نیکی او چیزی نخواهند. «حَنِيفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ»؛ از تمام ادیان باطل و ساختگی به دین حق، یعنی دین اسلام گراییدم و بر آن ثابت و استوار هستم. که در نزد عرب غالبا شامل کسانی است که بر ملت ابراهیم علیه السلام هستند. «إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، لاَ شَرِيكَ لَهُ، وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ، وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ»؛ یعنی: نماز و عبادت من همگی برای الله متعال است؛ هیچکس را در آن با او شریک نمی گردانم؛ همچنین زندگی و مرگ من در دست الله است و اوست خالق مرگ و زندگی و اندازه ی آن بدست اوست و غیر او هیچکس در مرگ و زندگی تصرفی ندارد. الله در ذات و صفات و افعال خویش بی همتاست و شریکی ندارد. و الله مرا به این توحید و اخلاص فرمان داده است و من از مسلمانان مطیع و فرمانبردار الله هستم. «اللَّهُمَّ أَنْتَ الْمَلِكُ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، أَنْتَ رَبِّي وَأَنَا عَبْدُكَ، ظَلَمْتُ نَفْسِي وَاعْتَرَفْتُ بِذَنْبِي فَاغْفِرْ لِي ذُنُوبِي جَمِيعًا، إِنَّهُ لاَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاََّ أَنْتَ»؛ یعنی: یا الله تو پادشاه هستی و هیچ پادشاهی غیر از تو وجود ندارد و در حقیقت هیچ فرمانروایی از آنِ غیر تو نیست و تو در اله بودن تنها هستی و هیچ معبود بر حقی جز تو وجود ندارد؛ تو پروردگار منی و من بنده تو؛ من با غفلت از ذکر و یاد تو و انجام گناهان بر خود ستم کردم و اکنون به گناهان خویش اعتراف می کنم پس گناهانم را ببخش، زیرا کسی جز تو گناهان را نمی آمرزد و تو بسیار آمرزنده هستی. «وَاهْدِنِي لأِحْسَنِ الأَخْلاَقِ لاَ يَهْدِي لأِحْسَنِهَا إِلاَّ أَنْتَ، وَاصْرِفْ عَنِّي سَيِّئَهَا لاَ يَصْرِفُ عَنِّي سَيِّئَهَا إِلاَّ أَنْتَ»؛ یعنی: مرا به نیکوترین اخلاق و اعمال در عبادت خویش و نیز اخلاق نیکو و زیبا در ظاهر و باطن، راهنمایی کن، موفق گردان و بر آن ثابت و استوار بدار. زیرا تو کسی هستی که ما را به اینگونه اخلاق و رفتار هدایت می کنی و هیچ هدایتگری غیر از تو وجود ندارد. و مرا از اخلاق بد دور نگه داشته و حفظ کن که کسی جز تو مرا از آن دور نگه نداشته و محفوظ نمی دارد. «لبَّيْك وسَعْدَيْك»؛ یعنی: پیوسته و همیشه بر طاعت و بندگی تو استمرار خواهم داشت و با بندگی تو و اجابت دعوت تو پیوسته و همیشه سعادتمند خواهم بود. «وَالْخَيْرُ كُلُّهُ فِي يَدَيْكَ»؛ یعنی همه ی خیر و خوبی ها در تصرف توست؛ تو مالکی هستی که هرگونه بخواهی در ملکت تصرف می کنی. «وَالشَّرُّ لَيْسَ إِلَيْكَ»؛ یعنی: در فعل تو شر و بدی وجود ندارد، بلکه شر در مفعولات و مخلوقاتت می باشد. پس به هیچ وجه نمی توان شر و بدی را به الله متعال منتسب نمود، نه در ذات، نه صفات، نه افعال و نه نامهایش. زیرا ذات الله از همه جهت کمال مطلق است و تمام صفاتش صفات کمال است و الله بخاطر آنها حمد و ستایش و ثنا می شود. و تمام افعال او خیر، رحمت، عدالت و حکمت است و به هیچ وجه هیچ شری در آنها نیست. و تمام نامهای او نیکوست، پس چطور می توان شر را به او نسبت داد؟ بلکه شر در مخلوقات و مفعولات اوست که او از آنها جداست، زیرا فعل او غیر از مفعولش می باشد؛ فعل و کار او سراسر خیر و خوبی است، اما مخلوقِ مفعول، در بر دارنده شر و خوبی با هم است؛ پس چون شر، مخلوق و جداست و الله متعال بدان متصف نیست، نباید آن را به الله نسبت داد. البته این مطلب دلیل و برهانی برای معتزلی ها نیست که می گویند الله شر را نیافریده است، زیرا الله متعال هم خالق شر و هم خیر و خالق همه چیز است. «أَنَا بِكَ وَإِلَيْكَ»؛ یعنی: به تو پناه آورده، تکیه نموده و به لطف تو موجودم و بسوی تو متوجه ام و به تو پناه می آورم و بسوی تو باز می گردم. یا به تو ایمان آوردم و پایان کارم به تو منتهی می شود، زیرا تو آغاز، ابتدا و پایانی. و گفته شده یعنی: از تو یاری می جویم و متوجه تو هستم. «تباركتَ وتعاليتَ»؛ یعنی: مجید و بزرگی و خیر و خوبیهایت بسیار زیاد است و از وهم و گمان بالاتری و عقل ها نمی توانند تو را تصور نمایند. و از هر نقص و عیبی مبرا هستی. «أستغفرك وأتوب إليك»؛ یعنی: از تو می خواهم گناهان گذشته ی مرا ببخشی و من از آن گناهان دست کشیده و در ادامه با توفیق تو تا زمان مرگ متوجه تو خواهم بود. و چون رکوع می کرد، می فرمود: «اللَّهُمَّ لَكَ رَكَعْتُ، وَبِكَ آمَنْتُ، وَلَكَ أَسْلَمْتُ، خَشَعَ لَكَ سَمْعِي وَبَصَرِي، وَمُخِّي وَعَظْمي وَعَصَبِي»؛ یعنی: بار الها! رکوع من خالص برای توست و به تو ایمان آوردم و مطیع و فرمانبردار تو شدم و تمام اعضای بدنم، از گوش و چشم و مغز و استخوان و عصبم همه فرمانبردار تو هستند. و چون سرش را از رکوع بلند می کرد، می فرمود: «اللَّهُمَّ رَبَّنَا لَكَ الْحَمْدُ، مِلْءَ السَّمَاوَاتِ وَمِلْءَ الأَرْضِ، وَمِلْءَ مَا بَيْنَهُمَا، وَمِلْءَ مَا شِئْتَ مِنْ شَيْءٍ بَعْدُ»؛ یعنی: تو را به آن میزان حمد و ستایش می گویم که اگر جسم می بودند، آسمان ها و زمین و آنچه را که تو بخواهی بعد از آسمان ها و زمین، پر می کردند. و وقتی سجده می کرد، چنین می فرمود: «اللَّهُمَّ لَكَ سَجَدْتُ، وَبِكَ آمَنْتُ، وَلَكَ أَسْلَمْتُ، سَجَدَ وَجْهِي لِلَّذِي خَلَقَهُ وَصَوَّرَهُ، وَشَقَّ سَمْعَهُ وَبَصَرَهُ، تَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ»؛ یعنی: سجده ی من خالصانه برای توست؛ به تو ایمان آورده و مطیع و فرمانبردار تو شدم و تمام اعضای بدنم که تو آفریده ای، مطیع و فرمانبردار تو می باشد. با برکت است الهی که بهترین آفریدگار است. و يکی از آخرين دعاهايش ميان تشهد و سلام اين بود که می فرمود: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي مَا قَدَّمْتُ وَمَا أَخَّرْتُ، وَمَا أَسْرَرْتُ وَمَا أَعْلَنْتُ وَمَا أَسْرَفْتُ، وَمَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّي، أَنْتَ الْمُقَدِّمُ وَأَنْتَ الْمُؤَخِّرُ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ»؛ یعنی پروردگارا! گناهان گذشته و آینده مرا بیامرز. آنچه ظاهر و آشکار و نیز آنچه مخفی و پوشیده است، یا آنچه در درونم است و آنچه بر زبان می آورم ببخشای. تجاوز از حد مرا در ارتکاب گناه ببخش. و گناهانی را که من نمی دانم، بیامرز. هرکس را بخواهی به عبادت خویش و غیر آن توفیق داده و مقدم می داری و هرکس را بخواهی از آن محروم می نمایی. و این به مقتضای حکمت توست و هرکس را بخواهی عزت داده و هرکه را بخواهی خوار و ذلیل می کنی. هیچ معبود بر حقی جز تو نیست.
از عوف بن مالک اشجعی رضی الله عنه روایت است که می گوید: شبی همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم به نماز (شب) ایستادم. ایشان سوره بقره را خواند. از هیچ آیه ای با مضمون رحمت عبور نمی کرد مگر اینکه مکث نموده و از الله رحمتش را درخواست می کرد. و از هیچ آیه ای با مضمون عذاب است عبور نمی کرد، مگر اینکه مکث نموده و از الله پناه می خواست. عوف می گوید: سپس رکوع نمود و رکوعش به اندازه قیامش طول کشید؛ و در رکوع ای ذکر را می گفت: «سُبْحَانَ ذِيْ الْجَبَرُوْتِ، وَالْمَلَكُوْتِ، وَالْكِبْرِيَاءِ، وَالْعَظَمَةِ»: «پاک است پروردگارى كه مالک قدرت، فرمانروايى، بزرگى و عظمت است». سپس سجده نمود و سجده اش به اندازه قیامش بطول انجامید و در سجده نیز همین کلمات را گفت، سپس برای رکعت دوم بلند شد و سوره آل عمران را خواند؛ سپس سوره سوره قرائت نموده است.
به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت احمدعوف بن مالک اشجعی رضی الله عنه خبر می دهد که شبی همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم به نماز (شب) ایستاده و رسول الله صلی الله علیه وسلم سوره ی بقره را خوانده و از هیچ آیه ای با مضمون رحمت و ذکر بهشت عبور نکرده مگر اینکه رحمت و بهشت الله را از او خواسته است. و از هیچ آیه ای با مضمون عذاب عبور نکرده، مگر اینکه از عذابش به او پناه برده است؛ سپس رکوع طولانی به اندازه ی قیامش به جا آورده و این ذکر را در رکوع خوانده است: «سُبْحَانَ ذِيْ الْجَبَرُوْتِ، وَالْمَلَكُوْتِ، وَالْكِبْرِيَاءِ، وَالْعَظَمَةِ»: یعنی الله صاحب چیرگی و غلبه و مالک همه چیز و صاحب بزرگی و عظمت را پاک و منزه از هر عیب و نقصی می دانم. آنگاه به سجده رفته و آن را به اندازه ی قیامش طولانی کرده و همان کلماتی را در سجده گفته که در رکوع تکرار کرده است؛ سپس برای رکعت دوم برخاسته و سوره ی آل عمران را خوانده است؛ سپس سوره سوره قرائت نموده است.
از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم برای نماز تهجد برمی خواست این دعا را می خواند: «اللهم ربَّنا لك الحمدُ، أنت قَيِّمُ السموات والأرض، ولك الحمدُ أنت ربُّ السموات والأرض ومَن فيهنَّ، ولك الحمدُ أنت نورُ السموات والأرض ومن فيهنَّ، أنت الحقُّ، وقولُك الحقُّ، ووعدُك الحقُّ، ولقاؤك الحقُّ، والجنةُ حقٌّ، والنارُ حقٌّ، والساعةُ حقٌّ، اللهم لك أسلمتُ، وبك آمنتُ، وعليك توكَّلتُ، وإليك خاصمتُ، وبك حاكمتُ، فاغفر لي ما قدَّمتُ وما أخَّرتُ، وأسررتُ وأعلنتُ، وما أنت أعلم به مني، لا إلهَ إلا أنت»: «پروردگارا، تمام تعريف ها از آنِ توست. محافظِ زمين و آسمان و آنچه در ميان آنها وجود دارد، تو هستی. فقط تو شايسته ی حمد و ثنايی. پروردگار زمين و آسمان و آنچه ميان شان وجود دارد، تو هستی. روشنی آسمان ها و زمين و آنچه ميان شان وجود دارد، تو هستی. حمد، شايسته توست. تو بر حقی و سخنت حق است و وعده ات حق است؛ ملاقات تو حق است. بهشت تو حق، دوزخ تو حق و قيامت حق است. پروردگارا، تسليم تو شدم، به تو ايمان آوردم، به تو توكل نمودم و به تو روی آوردم. به كمک تو با دشمنان مبارزه كردم. و تو را حَكَم قرار دادم. پس گناهان اول و آخر و آشکار و پنهان مرا بيامرز. و آنچه تو در رابطه با آن از من آگاهتری. معبود بر حقی جز تو وجود ندارد».
متفق علیهچون رسول الله صلی الله علیه وسلم برای نماز شب بر می خواست پس از گفتن تکبیر تحریمه می فرمود: «اللهم ربَّنا لك الحمدُ»، یعنی: تمامی ستایش ها واجب و شایسته الله متعال است. و او به خاطر صفاتش، نامهایش، نعمت هایش، خلقت و افعال و نیز امر و حکمش ستایش می شود؛ و او در ابتدا و انتها و ظاهر و باطن محمود است. سپس می فرمود: «أنت قَيِّمُ السموات والأرض»؛ یعنی: تو کسی هستی که آنها را از عدم آفریدی و آنها را راست و استوار نمودی و تو خالق، رازق، مالک، مدبر، زنده کننده و میراننده هستی. «ولك الحمدُ أنت رب السموات والأرض ومن فيهنَّ»؛ یعنی: تو مالک آن دو و محتویات آنها هستی و با خواست خود در آنها تصرف می نمایی و تو کسی هستی که آن دو را از عدم بوجود آوردی. پس فرمانروایی برای توست و هیچکس با تو شراکتی نداشته و تدبیری در این امور ندارد. تو با برکت و بلند مرتبه ای. «ولك الحمدُ أنت نورُ السماوات والأرض ومن فيهنّ»؛ از جمله صفات الله متعال این است که الله نور است و با نور از مخلوقاتش حجاب نموده است و اوست که آسمان ها و زمین را منور می گرداند و اهل آسمان ها و زمین را هدایت می کند. پس نباید صفت نور را از الله متعال نفی نمود یا تاویل کرد. «أنت الحقُّ»؛ حق یکی از نام ها و صفات الله متعال است؛ و او در ذات و صفاتش حق است؛ و او واجب الوجود است و صفاتش کامل و تمام مدح ها برای اوست. وجودش از لوازم ذات اوست و وجود اشیا وابسته به اوست. «وقولُك الحقُّ»؛ آنچه فرموده ای، راست، حق و عدل است و باطل نه از روبرو، نه پشت سر؛ نه در اخبارش، نه در حکم و تشریع او و نه در وعده و وعیدش راه ندارد. «ووعدُك الحقُّ»؛ یعنی: خلف وعده نمی کنی و هر وعده ای داده ای، چنانکه وعده نمودی محقق خواهد شد و تبدیل و تغییری در آن نخواهد بود. «ولقاؤك حقُّ»؛ یعنی: بندگان ناگزیر تو را ملاقات خواهند کرد و تو آنها را در برابر اعمال شان جزاء خواهی داد. و لقاء متضمن دیدن الله متعال است. «والجنةُ حقٌّ، والنارُ حقٌّ»، یعنی: ثابت و موجود هستند؛ چنانکه خبر داده ای، برای بهشتیان و دوزخیان آماده شده اند؛ و آن دو سرزمین بقا هستند و بازگشت بندگان به سوی آنها است. «والساعةُ حقٌّ»؛ بدون تردید قیامت خواهد آمد و قیامت پایان دنیاست و مبدا آخرت. «اللهم لك أسلمتُ»؛ حکمت را تنفیذ نموده و به آن تسلیم و راضی شدم. «وبك آمنت»؛ تو و آنچه را نازل کرده ای تصدیق نمودم و به مقتضای آن عمل کردم. «وعليك توكلت»؛ به تو اعتماد کردم و امورم را به تو سپردم. «وإليك خاصمت»؛ به برهان ها و دلایل روشنی که به من دادی علیه دشمن استناد نمودم و بر او غالب شدم. «وبك حاكمت»؛ یعنی هرکس را که از پذیرش حق سر باز زد و انکارش کرد، به تو سپردم و تو را میان خودم و او داور قرار دادم و از داوری هر طاغوتی و از قوانین وضعی یا از کاهنان و غیره که معمولا انسان ها داوری را نزد ایشان می برند دوری گزیدم. «فاغفر لي ما قدَّمتُ وما أخَّرتُ، وأسررتُ وأعلنتُ، وما أنت أعلم به مني»؛ یعنی: گناهانی که قبلا انجام داده و یا بعدا مرتکب می شوم، بیامرز؛ گناهانی که دیگران دیده اند یا از چشمان آنها پنهان مانده و جز تو کسی نمی داند، همه را بیامرز. و در پایان دعا می فرماید: «لا إلهَ إلا أنت»؛ پس جز تو رو به کسی نمی کنم زیرا هر معبودی جز تو باطل است و دعوتش گمراهی و وبال؛ و این همان توحیدی است که رسولان آورده و الله متعال بر بندگانش فرض نموده است.
از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که می گوید: مردی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و گفت: برادرم شکم درد است. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «اسْقِه عَسَلًا»: «به او عسل بده»؛ بار دوم آمد، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: « اسْقِه عَسَلًا»: «به او عسل بده»؛ در مرتبه سوم نیز فرمود: «اسْقِه عَسَلًا»: «به او عسل بده»؛ در مرتبه چهارم آمد و گفت: چنین کردم (اما بهبود نیافت)؛ پس رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «صَدَقَ اللهُ، وَكَذَبَ بَطْنُ أَخِيكَ، اسْقِهِ عَسَلاً»: «الله راست می گويد: ولى شكم برادرت دروغ مى گويد؛ به او عسل بده»؛ اين بار عسل را به او داد و بهبود يافت.
متفق علیهمردی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و می گوید: برادرش از دردی در شکم رنجور و بیمار است. چنانکه از سایر روایات این حدیث مشخص می شود، وی مبتلا به اسهال بوده است. بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی امر می کند که به برادرش عسل بدهد. و او به برادرش عسل می دهد، اما خوب نمی شود. سپس نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و از بهبود نیافتن برادرش می گوید؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم دوباره دستور می دهد به او عسل بدهد. و باز به وی عسل می دهد، اما خوب نمی شود. برای بار سوم نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و ایشان را در جریان عدم شفای برادرش قرار می دهد. و رسول الله برای بار سوم هم به او می فرماید: به او عسل بده. وی بار سوم هم به او عسل می دهد اما برادرش خوب نمی شود. در نتیجه نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و ایشان را در جریان عدم شفای برادرش قرار می دهد. این بار رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «الله درست فرموده و شکم برادر تو دروغ می گوید، به او عسل بده». در اینجا دو احتمال وجود دارد: اول اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم از غیبی سخن می گوید که الله متعال به اطلاع ایشان رسانده است و با وحی به ایشان خبر داده که عسل شفا و درمان بیماری مذکور است. در نتیجه چندین مرتبه به او عسل می دهد تا اینکه وعده ای که الله به او داده تحقق یابد. دوم اینکه: شاید ایشان به این کلام الله متعال اشاره دارد که می فرماید: «فيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ» [النحل: 69) «شفای مردم در آن است». و ایشان می دانسته که این نوع از بیماری با عسل درمان می شود. و چون در مرتبه ی چهارم به او دستور می دهد که برو و به او عسل بده. وی می رود و در مرتبه چهارم به اذن الله متعال شفا می یابد. البته این مستلزم آن نیست که هر بیماری در هر زمانی با هریک از انواع عسل درمان پیدا کند، اما چنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لِكُلِّ دَاءٍ دَوَاءٌ، فَإِذَا أُصِيبَ دَوَاءُ الدَّاءِ بَرَأَ بِإِذْنِ اللَّهِ»: «هر بيماری و دردی، دارویی دارد؛ پس هرگاه داروی بيماری به هدف برخورد کند، بيمار با اجازه ی الله متعال بهبود می يابد». به روایت مسلم (4/ 1729، ح2204).
از ابوسلمه بن عبدالرحمن بن عوف روایت است که می گوید: از ام المؤمنین عایشه رضی الله عنها پرسیدم: وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم برای نماز شب بر می خواست، نمازش را با چه چیزی آغاز می کرد؟ ام المومنین عایشه گفت: وقتی برای نماز شب بر می خواست نمازش را با این دعا شروع می کرد: «أللَّهُمَّ رَبَّ جَبْرَائِيلَ، وَمِيكَائِيلَ، وَإِسْرَافِيلَ، فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ، عَالِمَ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ، أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ، اهْدِنِي لِمَا اخْتُلِفَ فِيهِ مِنْ الْحَقِّ بِإِذْنِكَ، إِنَّكَ تَهْدِي مَنْ تَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مسْتَقِيمٍ»: «پروردگارا، ای رب جبرائيل و ميكائيل و اسرافيل، ای آفريدگار آسمان ها و زمين، ای آگاه بر پيدا و پنهان، تو ميان بندگانت در مسايل مورد اختلاف شان قضاوت می كنی. به اجازه و فرمان خود در مسايل مورد اختلاف مرا به حق هدايت بفرما، تو هرکس را بخواهی به راه راست هدایت می کنی».
به روایت مسلمابوسلمه بن عبدالرحمن بن عوف از ام المؤمنین عایشه رضی الله عنها در مورد دعایی که رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز شب خود را با آن آغاز می نمود، سؤال می کند؟ و عایشه رضی الله عنها پاسخ می دهد: وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز شبش را شروع می کرد، این دعا را در ابتدا می خواند: «اللهم رب جبريل وميكائيل وإسرافيل»؛ اینکه در دعای مذکور نام این سه تن از ملائکه بطور خاص ذکر شده - حال آنکه الله تعالی پروردگار همه چیز است - بخاطر تشریف، تفضیل و برتری آنها بر دیگران است؛ گویا ایشان جبریل را مقدم می کند، زیرا امین کتاب های آسمانی است و سایر امور دینی به ایشان بازمی گردد و اسرافیل را در پایان ذکر می کند، زیرا او مأمور دمیدن در صور است و با دمیدن در صور، قیامت بر پا می شود؛ و میکائیل را در وسط ذکر می کند، زیرا او مأمور نگه داری از قطرات باران و گیاهان و سایر روزی هایی است که در دنیا مایه قوام و حیات است. "فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ" یعنی پدید آورنده و ایجاد کننده ی آسمان ها و زمین. "عَالِمَ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ" یعنی: هم به چیزهایی که از دید بندگان پنهان است و هم به آنچه می بینند، عالم و آگاه است. "أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ"؛ تو میان بندگان در اختلاف شان در امور دینی در دنیا حکم می کنی. "اهْدِنِي لِمَا اخْتُلِفَ فِيهِ مِنْ الْحَقِّ بِإِذْنِكَ" یعنی: به توفیق و لطف خویش در اختلافات مردم در امور دینی و دنیوی، مرا به راه حق و درست هدایت کن. "إِنَّكَ تَهْدِي مَنْ تَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مسْتَقِيمٍ" یعنی: تو هر که را بخواهی به راه حق و درست هدایت می کنی.
از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که می گوید: به رسول الله صلی الله علیه وسلم گفته شد: یا رسول الله، آيا از چاه "بُضاعه" [چاه معروفی در مدينه ی منوره است] وضو بگيريم؟ درحالی که پارچه ی آلوده به خون حيض و لاشه ی سگ ها و چيزهایی گنديده در آن انداخته می شود؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «الْمَاءُ طَهُورٌ لَا يُنَجِّسُهُ شَيْءٌ»: «آب، پاک کننده است و هيچ چيزی آن را نجس و پليد نمی کند».
به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت احمدرسول الله صلی الله علیه وسلم بیان می دارد که آبِ پاک به مجرد برخورد نجاست به آن، مادامی که رنگ یا مزه یا بویش تغییر نکند، نجس نمی شود.
از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم با آب باقی مانده از غسل میمونه رضی الله عنها غسل می کرد.
به روایت مسلمرسول الله صلی الله علیه وسلم با آب باقی مانده از غسل همسرش میمونه رضی الله عنها غسل می کرد.
از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: يکی از همسران رسول الله صلى الله عليه وسلم در طشتی غسل کرد، سپس رسول الله صلى الله عليه وسلم آمد تا از آب آن وضو گرفته یا غسل کند که آن همسرش گفت: یا رسول الله، من جنب بودم (و از آن آب غسل کردم)! رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «إن الماء لا يَجْنُبُ»: «آب جنب نمی شود».
به روایت ابن ماجه - به روایت ترمذی - به روایت ابوداوودیکی از زنان رسول الله صلی الله علیه وسلم برای رفع جنابت غسل می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم می آید تا با آب باقی مانده از غسل همسرش وضو بگیرد یا غسل کند؛ اما همسرش به ایشان خبر می دهد که جنب بوده است؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم به ایشان توضیح می دهد که این آب از جنابت او متاثر نشده و پاک و پاک کننده است.
از کبشه بنت کعب بن مالک - که همسر پسر ابوقتاده بود - روایت است که می گوید: ابوقتاده (پدر شوهرم) نزد من آمد، برايش در ظرفی آب ریختم تا با آن وضو بگیرد. (در اثنای وضو) گربه ای آمد و از آن نوشید. ابوقتاده (نه تنها گربه را از ظرف آب دور نساخت، بلکه) ظرف را کج کرد تا گربه به آسانی و راحتی از آن آب بنوشد. کبشه می گوید: ایشان مرا دید که به او می نگرم، پس گفت: آیا متعجب شدی ای دختر برادرم؟ گفتم: بله؛ گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إنَّها ليستْ بنَجَسٍ، إنَّها من الطوَّافينَ عليكم أو الطوَّافاتِ»: «آن (گربه) نجس نيست؛ بلکه از حيواناتی است که اطراف شما (درخانه های تان) می گردند».
به روایت ترمذی - به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت احمد - به روایت دارمیدر این حدیث آمده که ابوقتاده شروع به وضو گرفتن می کند که گربه ای آمده - گربه از جمله حیواناتی است که وارد خانه ها شده و در میان مردم می گردد - و ایشان ظرف آب را به سمت گربه کج می کند تا از آب وضویش بنوشد. کبشه که دختر برادر ابوقتاده رضی الله عنه بود از کار این صحابی تعجب می کند - زیرا آب وضو باید پاک و پاک کننده باشد - بنابراین ابوقتاده رضی الله عنه به او از حدیثی با این مضمون خبر می دهد که گربه نجس نیست و آب را نجس نمی کند، زیرا این حیوان پیوسته در میان مردم می گردد.