





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم از استنجا زدن با سرگین یا استخوان نهی کرده و فرمود: «إِنَّهُمَا لَا تُطَهِّرَان»: «این دو پاک کننده نیستند».
به روایت دارقطنیابوهریره رضی الله عنه که یکی از راویان بزرگ اسلام است، یادآور می شود که رسول الله صلی الله علیه وسلم آنها را از استنجاء با دو چیز جهت پاکی از مدفوع منع نمود؛ و آن دو عبارتند از: سرگین و استخوان. چون سرگین نجس است؛ یا علت نهی، باقی ماندن سرگین جهت استفاده ی چارپایان اجنه است؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه وسلم در حدیثی که ترمذی روایت کرده فرموده اند: «لا تَسْتَنْجُوا بالرَّوثِ ولا بالعِظامِ، فإنَّها زَادُ إِخوانِكُم من الجِنِّ»: «با سرگين حيوانات و استخوان استنجا نزنيد، چرا که خوراک و توشه ی برادران جنّی شما هستند». و علت نهی از استنجا با استخوان این است که نجاست را برطرف نمی کند؛ همچنین در علت نهی از استنجا با استخوان گفته شده: چون در صورت ضرورت و در شرایط ضروری می توان استخوان را لیسید یا جوید. و دلیل دیگر آن این رهنمود نبوی است که می فرماید: «إن العظم زاد إخوانكم من الجن»: «استخوان خوراک برادران جنی شماست». یعنی: استخوان برای آنها پر از گوشت می گردد. همچنین در علت نهی گفته شده، استخوان می تواند منجر به زخمی شدن و آسیب دیدن گردد. و در پایان حدیث علت نهی از استعمال سرگین و استخوان در استنجا را ذکر کرده و بیان می نماید که این دو نمی توانند هدف از استنجا یعنی تحقق طهارت را محقق کنند. به همین دلیل است که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: این دو پاک کننده نیستند.
از ام المؤمنین عایشه ـ رضی الله عنها ـ روایت است که: هرگاه پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ از قضای حاجت خارج میشد، میفرمود: «غُفرانَك»: «پروردگارا بخشش تو را خواهانم».
به روایت ابوداوود و ترمذی و ابنماجه و احمدهرگاه پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ از محل قضای حاجت بیرون میآمد این دعا را میخواند: «غفرانك» یعنی ای الله مغفرت تو را خواهانم.
از سلمان رضی الله عنه روایت است که می گوید: به او گفته شد: پيامبرتان همه چيز حتی روش دستشویی رفتن را به شما آموخته است؟ گفتم: بله؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم ما را از اینکه هنگام مدفوع و ادرار رو به قبله کنیم و از استنجا کردن با دست راست، استنجا با کمتر از سه سنگ و استنجا با سرگين و استخوان نهی فرمود».
به روایت مسلم«از سلمان رضی الله عنه روایت است که می گوید: به او گفته شد: پيامبرتان همه چيز حتی روش دستشویی رفتن را به شما آموخته است؟» یعنی: رسول الله صلی الله علیه وسلم به اصحابش آداب قضای حاجت را از ابتدای ورود به دستشویی تا زمان خروج از آن آموزش داده است که برخی از این آداب عبارتند از: رو یا پشت نکردن به قبله هنگام قضای حاجت؛ استنجا نکردن با دست راست، سرگین و استخوان. «گفتم: بله، رسول الله صلی الله علیه وسلم ما را از اینکه هنگام مدفوع و ادرار رو به قبله کنیم، نهی فرمود»؛ بنابراین مادامی که کسی مشغول قضای حاجت است نباید رو و یا پشت به قبله باشد؛ چون قبله محلی است که مسلمانان به سمت آن نماز می خوانند و عبادات دیگری را به آن سو انجام می دهند و شریفترین و برترین جهت است، پس باید مورد تکریم و بزرگداشت قرار گیرد؛ الله متعال می فرماید: «وَمَنْ يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ» [الحج: 30] «و هرکس [مُحرّمات و] مقررات الهی را بزرگ بدارد، این [کار] نزد پروردگارش برای او بهتر است». «و از استنجا کردن با دست راست نهی فرمود»؛ یکی دیگر از چیزهایی که صحابه را از آن نهی می کند، استنجا زدن با دست راست است؛ چون دست راست برای کارهای پسندیده، نیکو و پاکیزه استفاده می شود؛ اما امور پستی چون دور کردن چیزهایی که از دو راه ادرار و مدفوع خارج می شود، با دست چپ صورت می گیرد نه دست راست. و در حدیث دیگری آمده است: «ولا يَتَمَسح من الخلاء بيمنيه»: «و با دست راست استنجا نکند». «و از استنجا با کمتر از سه سنگ نهی فرمود»؛ یکی دیگر از چیزهایی که رسول الله صلی الله علیه وسلم صحابه را از آن نهی فرمود، استنجا زدن با کمتر از سه سنگ است، هرچند با کمتر از سه سنگ پاکی حاصل شود؛ زیرا معمولا با کمتر از سه سنگ پاکی حاصل نمی شود. این نهی مقید به زمانی است که پس از استعمال سنگ نخواهد از آب استفاده نماید، اما چنانچه بخواهد پس از سنگ ها، از آب استفاده کند، در این صورت می تواند به کمتر از سه سنگ بسنده کند. چون در این صورت هدف کاستن نجاست است نه پاکیزگی کامل. «و از استنجا کردن با سرگين نهی فرمود»؛ یکی دیگر از مواردی که رسول الله صلی الله علیه وسلم نهی فرمودند، استنجا زدن با سرگین است، زیرا سرگین علف حیوانات جن است؛ چنانکه این مطلب به صراحت در صحیح مسلم آمده است، آنجا که گروهی از جنیان نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و از ایشان غذا خواستند و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَكُمْ كُلُّ عَظْمٍ ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ، يَقَعُ فِي أَيْدِيكُمْ؛ أَوْفَرَ مَا يَكُونُ لَحْمًا، وَكُلُّ بَعَرَةٍ عَلَفٌ لِدَوَابِّكُمْ»: «هر استخوانی که نام الله متعال بر آن برده شود و بدست شما بیفتد، بطور کامل گوشت خواهد داشت و غذای شما خواهد بود. همچنين هر سرگين حيوان، غذای چارپايان شما خواهد بود». «و از استنجا با استخوان نهی فرمود»؛ همچنین ایشان را از استنجا زدن با استخوان نیز نهی فرمود، زیرا استخوان غذای جنیان است، چنانکه در حدیث قبلی ذکر شد و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «فَلاَ تَسْتَنْجُوا بِهِمَا فَإِنَّهُمَا طَعَامُ إِخْوَانِكُمْ»: «پس با استخوان و سرگين حيوانات استنجا نکنید؛ چرا که آنها غذای برادران شما هستند». بنابراین مطابق سنت حکمت این است که استخوان آلوده و فاسد نگردد زیرا غذای جنیان است و اگر برای پاک کردن نجاست استفاده شود، در واقع غذای آنها فاسد می گردد.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید: حسن بن علی رضی الله عنهما خرمايی از خرماهای صدقه را برداشته و در در دهانش گذاشت. پس رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «كُخْ كُخ، إِرْمِ بِهَا، أَما علِمْتَ أَنَّا لا نأْكُلُ الصَّدقةَ؟»: «کِخ،کِخ؛ آن را بيرون بينداز. مگر نمی دانی که ما صدقه نمی خوريم؟» و در روايتی آمده است: «أنَّا لا تَحِلُّ لنَا الصَّدقةُ»: «صدقه برای ما حلال نيست».
به روایت مسلم - متفق علیهحسن بن علی رضی الله عنهما خرمایی از خرماهای زکات را برداشته و در دهان خود می گذارد؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم با دیدن این صحنه می فرماید: «کخ کخ» یعنی: آن برایت خوب نیست، سپس به او امر می کند که آن را از دهانش بیرون کند و می فرماید: «صدقه برای ما حلال نیست». پس صدقه برای آل محمد حلال نیست، زیرا آنها برترین مردم هستند و صدقات و زکات ها چرک مال مردم است و شایسته اشراف نیست که چرک مال مردم را بگیرند، همچنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم به عمویش عباس بن عبدالمطلب رضی الله عنه فرمود: «إِنَّا آلَ مُحَمَّدٍ لَا تَحِلُّ لَنَا الصَّدَقَةُ؛ إِنَّمَا هِيَ أَوْسَاخُ النَّاسِ»: «صدقه (زکات)، چرکِ مال مردم است و برای ما خاندان محمد جايز نيست».
از ابوبکره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ الزَّمَانَ قَدِ اسْتَدَارَ كَهَيْئَتِهِ يَوْمَ خَلَقَ اللَّهُ السَّمواتِ والأَرْض: السَّنةُ اثْنَا عَشَر شَهْرًا، مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُم: ثَلاثٌ مُتَوَالِيَات: ذُو الْقعْدة وَذو الْحِجَّةِ، والْمُحرَّم، وَرجُب مُضَرَ الّذي بَيْنَ جُمادَي وَشَعْبَان، أَيُّ شَهْرٍ هَذَا؟»: «زمان به صورتِ اصلی اش، مانندِ روزی درآمده است که الله متعال، آسمان ها و زمين را آفريد؛ هر سال، دوازده ماه می باشد و چهار ماهِ آن حرام است: ذوالقعده، ذوالحجه و محرّم که پُشتِ سرِ هم قرار دارند و رجبِ «مُضَر» که بينِ جمادی (الثانی) و شعبان است. اين چه ماهی است؟» گفتيم: الله و رسولش داناترند. آنگاه سکوت فرمود، به حدی که گمان کرديم نامِ ديگری برايش بيان می کند. فرمود: «أَليْس ذَا الْحِجَّة؟»: «آیا ماه ذوالحجه نیست؟» گفتیم: بله؛ فرمود: «فأَيُّ بلَدٍ هَذَا؟»: «اين چه شهری است؟». گفتيم: الله و رسولش بهتر می دانند. سپس سکوت نمود تا جایی که گمان کرديم نام ديگری برای آن بيان می کند. فرمود: «أَلَيْسَ الْبلْدةَ؟»: « مگر اين جا مکه نيست؟» گفتیم: بله. فرمود: «فَأَيُّ يَومٍ هذَا؟»: «امروز چه روزی است؟». گفتیم: الله و رسولش داناترند. آنگاه سکوت فرمود، تا حدی که گمان کرديم نام ديگری برايش بيان می کند. فرمود: «أَلَيْسَ يَوْمَ النَّحْر؟»: «آیا روز قربانی نیست؟» گفتیم:بله. فرمود: «فإِنَّ دِماءَكُمْ وَأَمْوَالَكُمْ وأَعْراضَكُمْ عَلَيْكُمْ حرَام، كَحُرْمَةِ يَوْمِكُمْ هَذَا في بَلَدِكُمْ هَذا في شَهْرِكم هَذَا، وَسَتَلْقَوْن ربَّكُم فَيَسْأَلُكُمْ عَنْ أَعْمَالِكُم، أَلا فَلا تَرْجِعُوا بَعْدِي كُفَّارًا يضْرِبُ بَعْضُكُمْ رِقَابَ بَعْض، أَلاَ لِيُبلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِب، فلَعلَّ بعْض من يبْلغُه أَنْ يَكُونَ أَوْعَى لَه مِن بَعْضِ مَنْ سَمِعه»: «همانا خون و مال و آبروی شما، همانند اين روز و اين ماه و اين سرزمين، حرمت دارند (و تعرض به جان و مال و آبروی يکديگر، بر شما حرام است؛) شما به زودی پروردگارتان را ملاقات می کنيد و شما را درباره ی اعمال تان بازخواست می نمايد. مواظب باشيد که پس از من با زدن گردن یکدیگر کافر نشوید. بدانید هرکس حضور دارد، بايد (اين سخنان را) به کسی که غايب است، برساند؛ چه بسا برخی از کسانی که اين سخنان به آنها می رسد، از برخی شنوندگان حاضر، (اين مسايل را) بهتر دريابند». سپس فرمود: «أَلا هَلْ بَلَّغْت، أَلا هَلْ بلَّغْت؟»: «آيا تبليغ کردم؟ آيا تبليغ کردم؟» گفتيم: بله. فرمود: «اللَّهُمْ اشْهدْ»: «يا الله شاهد باش».
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم روز قربانی، در حجة الوداع خطبه می خواند. و خبر می دهد که امسال ترتیب ماه های حرام مصادف است با آنچه الله متعال تشریع نموده است، زیرا در جاهلیت ماه های حرام را تغییر داده و جابجا می کردند؛ چنانکه ماه های حرام را به تاخیر انداخته و ماه حرام را حلال اعلام می کردند و ماه حلال را حرام می دانستند؛ اما رسول الله صلی الله علیه وسلم بیان فرمود که هر سال دوازده ماه دارد که عبارتند از: محرم، صفر، ربیع الاول، ربیع الثانی، جمادی الاول، جمادی الثانی، رجب، شعبان، رمضان، شوال، ذوالقعده و ذوالحجه. و الله متعال از زمان آفرینش آسمان ها و زمین این ماه ها را برای بندگان خویش قرار داده است. همچنین ایشان بیان فرمود که چهار ماه از این دوازده ماه حرام است که سه تا از این چهار تا پشت سر هم و یکی جداست. سه ماه متوالی عبارتند از: ذوالقعده، ذوالحجه و محرم. الله متعال آنها را حرام کرده که جنگیدن در این ماه ها حرام است و هیچکس حق ندارد در این ماه ها نسبت به دیگری تعدی و تجاوزی داشته باشد؛ زیرا مردم در این ماه ها برای حج به بیت الله سفر می کنند و این از حکمت الله متعال است. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «و رجب طایفه ی مضر که میان جمادی و شعبان قرار دارد»؛ این چهارمین ماه حرام است؛ در جاهلیت مردم در این ماه به عمره می رفتند و ماه رجب را برای عمره و سه ماه دیگر را برای حج انتخاب کرده بودند. در نتیجه این شهر نیز حرام اعلام شد و جنگیدن در آن حرام است چنانکه جنگیدن در ذوالقعده و ذوالحجه و محرم حرام است. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم از صحابه رضی الله عنهم می پرسد: این چه ماهی است؟ این چه شهری است؟ و امروز چه روزی است؟ این سؤالات را می پرسد تا توجه آنها را معطوف به این مسئله ی مهم و بزرگ نماید و می فرماید: "این چه ماهی است؟" و آنها می گویند: الله و رسولش بهتر می دانند؛ آنها بعید می دانستند که رسول الله صلی الله علیه وسلم از ماهی سؤال نماید که معروف و شناخته شده است و همه می دانستند ذوالحجه است؛ اما از ادبی که داشتتند، نگفتند: این ماه ذوالحجه است؛ زیرا مشخص و معلوم بود، بلکه به حکم ادب گفتند: الله و رسولش بهتر می دانند. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم سکوت می کند؛ زیرا اگر انسان سخنی بگوید، سپس سکوت کند، مردم متوجه و متنبه می شوند؛ از این جهت رسول الله صلی الله علیه وسلم سکوت نمود. ابوبکره می گوید: آنگاه سکوت فرمود، تا حدی که گمان کرديم نام ديگری برايش بيان می کند. سپس فرمود: «آیا ماه ذوالحجه نیست؟» گفتیم: بله؛ فرمود: «اين چه شهری است؟». گفتيم: الله و رسولش بهتر می دانند. آنها می دانستند که مکه است اما ادب و احترام شان نسبت به رسول الله صلی الله علیه وسلم اقتضا می کرد که نگویند: یا رسول الله اینکه معلوم و مشخص است، چطور در مورد آن می پرسی؟ بلکه گفتند: الله و رسولش بهتر می دانند. سپس سکوت نمود تا جایی که گمان کردند نام ديگری برای آن بيان می کند. آنگاه فرمود: «أَلَيْسَ الْبلْدةَ؟»: «مگر اينجا بلدة نيست؟» بلدة نامی از نامهای مکه است. گفتند: بله. فرمود: «امروز چه روزی است؟». همانند دو مورد پیش گفتند: الله و رسولش داناترند. آنگاه فرمود: «مگر روز قربانی نیست؟» گفتند: بله یا رسول الله. آنها می دانستند که مکه حرام است، ماه ذوالحجه حرام است و روز قربانی حرام است، یعنی هر سه اینها محترم است. پس رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «همانا خون و مال و آبروی شما، همانند اين روز و اين ماه و اين سرزمين، حرمت دارند». رسول الله صلی الله علیه وسلم بر حرمت این سه چیز تاکید کرد: جان، مال و آبرو؛ پس هر سه اینها حرام است و حرمت دارند. منظور از خون، جان و پایین تر از آن است. اموال شامل اموال کم و زیاد می شود. آبرو شامل زنا، لواط و قذف می شود و چه بسا غیبت و دشنام را نیز شامل شود. بنابراین هتک حرمت این سه در میان مسلمانان نسبت به هم حرام است. و هیچ مسلمان حق ندارد در رابطه با برادر مسلمانش چنین رفتاری داشته باشد. سپس فرمود: «مواظب باشيد که پس از من با زدن گردن یکدیگر کافر نشوید». چون اگر مسلمانان گردن یکدیگر را بزنند، کافر می گردند، زیرا جز انسان کافر کس دیگری خون مسلمان را حلال نمی داند. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمان می دهد که حاضران این پیام را به افراد غایب برسانند، یعنی کسانی که حاضرند و این خطبه را شنیده اند، آن را به سایر امت برسانند و رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد که چه بسا برخی از کسانی که اين سخنان به آنها می رسد، از برخی شنوندگان حاضر، (اين مسايل را) بهتر دريابند. این وصیت رسول الله صلی الله علیه وسلم وصیتی است برای کسانی که آن روز حضور داشتند و کسانی که تا قیامت می آیند و حدیثش را می شنوند. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم می پرسد: «آيا تبليغ کردم؟ آيا تبليغ کردم؟» و صحابه می گویند: بله. آنگاه می فرماید: «يا الله شاهد باش».
از ابوذر رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا صُمْتَ مِنَ الشَّهْرِ ثَلاَثاً، فَصُمْ ثَلاَثَ عَشْرَةَ، وَأرْبَعَ عَشْرَةَ، وَخَمْسَ عَشْرَةَ»: «هرگاه قصدِ روزه گرفتن سه روز از ماه را داشتی، روزهای سيزدهم، چهاردهم و پانزدهم را روزه بگير». از قتاده بن ملحان رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم به ما فرمان می داد که ایام بیض یعنی: روزهای سیزده، چهارده و پانزدهم هر ماه را روزه بگیریم. از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم چه در سفر و چه در اقامت، ایام بیض را روزه می گرفت.
به روایت ابن ماجهاز ابوذر رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: ای ابوذر «هر گاه قصد روزه گرفتن سه روز در هر ماهی داشتی» یعنی می خواستی روزه ی نفل بگیری، «روزهای سیزده، چهارده و پانزدهم را روزه بگیر»؛ یعنی: روز سیزده هر ماه را به همراه دو روز پس از آن روزه بگیر. این سه روز را ایام بیض گویند، یعنی: روزهای شبهای بیض، زیرا در این شب ها ماه کامل و نورانی است. روزه گرفتن این سه روز در هر ماه مستحب است. از ابن عباس روایت است که می گوید: «رسول الله صلی الله علیه وسلم روزه ی روزهای بیض را ترک نمی کرد»؛ یعنی روزهای شب های بیض که عبارت است از: سیزده، چهارده و پانزدهم هر ماه؛ زیرا شب مهتابی است و روزه گرفتن در این سه شب برای شکر و سپاس از پروردگار مناسب است. «ایشان چه در سفر و چه در اقامت این سه روز را روزه می گرفت»؛ یعنی: هم در سفر و هم در حال اقامت بر روزه گرفتن این سه روز مواظب بود؛ پس روزه گرفتن این سه روز سنت مؤکده است. و به این خاطر روزه گرفتن این روزها ترجیح داده شده که در وسط ماه قرار گرفته اند و وسط در هر چیز، بهترین آن چیز است.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا نُودِيَ لِلصَّلاةِ، أَدْبَرَ الشَّيْطَانُ وَلَهُ ضُرَاطٌ، حَتَّى لا يَسْمَعَ التَّأْذِينَ، فَإِذَا قَضَى النِّدَاءَ أَقْبَلَ، حَتَّى إِذَا ثوِّبَ بِالصَّلاةِ أَدْبَرَ، حَتَّى إِذَا قُضِيَ التَّثوِيبُ أَقْبَلَ، حَتَّى يَخْطِرَ بَيْنَ الْمَرْءِ وَنَفْسِهِ، يَقُولُ: اذْكُرْ كَذَا، اذْكُرْ كَذَا - لِمَا لَمْ يَكُنْ يَذْكُرُ مِنْ قَبْلُ - حَتَّى يَظَلَّ الرَّجُلُ لا يَدْرِي كَمْ صَلَّى»: «هنگامی كه برای نماز اذان داده می شود، شيطان فرار می كند و از عقب خود هوا خارج می كند تا صدای اذان را نشنود. و بعد از اذان برمی گردد. و باز هنگام اقامه گفتن فرار می كند. و دوباره پس از اتمام آن بر می گردد تا نمازگزاران را دچار وسوسه كند و می گويد: فلان مسئله و فلان مسئله و... را به خاطر بياور. يعنی هر آنچه فراموش كرده به يادش می آورد و او را چنان سرگرم می كند كه نداند چند ركعت، خوانده است».
متفق علیهوقتی مؤذن اذان می دهد، شیطان پشت کرده و از مکان اذان دور می شود تا صدای اذان را نشنود و بادی از خود خارج می کند؛ ظاهرا عمدا این باد را خارج می کند تا به شنیدن صدای آن مشغول شده و صدای اذان به گوشش نرسد؛ یا همانند ابلهان جهت سبک شمردن اذان این کار را می کند. شاید هم عمدا و از این جهت چنین می کند تا با طهارتی مقابله کند که برای نماز شرط است. و امکان دارد این کارش عمدی نباشد، بلکه هنگام شنیدن اذان به شدت بترسد و این صدا به سبب آن باشد. «و بعد از اذان، برمی گردد. و باز، هنگام اقامه گفتن فرار می كند و دوباره پس از اتمام آن بر می گردد تا نمازگزاران را دچار وسوسه كند». در اینجا رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «حتى يخطر» که به معنای وسوسه نمودن است؛ اصل آن از «خطر البعير بذنبه» می باشد و وقتی بکار می رود که شتر دنبش را حرکت داده و با آن را به رانهایش بزند. و شیطان می آید تا فرزند آدم را منحرف کند. شیطان به هنگام اذان اتفاق بر کلمه توحید و سایر عقاید و برپایی شعائر را دیده و چون ذکر الله را دوست ندارد، فرار می کند و این همان معنی رهنمود الهی است که می فرماید: «مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ»: «از شرِ [شیطانِ] وسوسهگر که [به هنگام ذکر الله،] پنهان میگردد». شیطانی که هنگام ذکر الله عقب گرد نموده و مخفی گشته و دور می شود؛ اینکه می فرماید: «بَيْنَ المَرْءِ وَنَفْسِهِ»؛ شیطان بازمی گردد تا میان نمازگزار و قلبش حائل شده و به او بگوید: فلان چیز را بیاد بیاور، فلان چیز را بیاد بیاور؛ مواردی را برای او یادآور می شود که پيش از آغار نمار در خاطر نداشت تا جایی که نمازگزار نمی داند و فراموش می کند چند رکعت خوانده است. و به این دلیل در حین نماز به سراغ انسان می آید - با اینکه قرآن در نماز خوانده می شود - چون نماز سراسر مناجات است و اینگونه قصد فاسد کردن نماز یا خدشه دار کردن و از بین بردن خشوع در نماز دارد. و گفته شده: فرار کردن شیطان به هنگام اذان، به این دلیل است که در روز قیامت ناچار به شهادت دادن به نفع انسان نگردد چنانکه در حدیث ابن مسعود آمده است.
از معاذه عدویه روایت است که از عایشه رضی الله عنها پرسید: آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم سه روز از هر ماه را روزه می گرفت؟ عایشه رضی الله عنها گفت: بله. پرسيدم: چه روزهايی از ماه روزه می گرفت؟ عايشه رضی الله عنها فرمود: «برايش مهم نبود که چه روزهایی از ماه روزه بگيرد».
به روایت مسلماز معاذه عدویه روایت است که از عایشه سوال نموده: آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم سه روز از هر ماه را روزه می گرفت؟ و عایشه گفته است: بله؛ یعنی: حداقل سه روز در هر ماه را روزه می گرفت. معاذه در ادامه می گوید: پرسيدم: چه روزهايی از ماه را روزه می گرفت؟ و عایشه رضی الله عنها به وی خبر می دهد که ایشان این سه روز را از اول، وسط و آخر ماه بطور متصل یا منفصل روزه می گرفت. و روز معین و مشخصی را برای گرفتن روزه ی این سه روز تعیین نکرده بود، زیرا این سه روز در هر روزی که باشد، ثواب حاصل می شود؛ و هر طور که می خواست این روزها را روزه می گرفت؛ گاهی مشغولیت ها ایشان را از مراعات روز خاصی برای گرفتن روزه ی این سه روز باز می داشت، یا شاید برای بیان جواز چنین می کرد؛ همه اینها در حق ایشان شایسته و افضل است.
از شریح بن هانی روایت است که می گوید: نزد عايشه رضی الله عنها رفتم و از او درباره ی مسح بر موزه ها پرسيدم. وی گفت: نزد علی بن ابی طالب برو و از او بپرس؛ چون او همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم به سفر می رفت. ما از علی بن ابی طالب پرسيديم و او گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم برای مسافر سه شبانه روز و برای مقيم يک شبانه روز وقت تعيين نمود.
به روایت مسلمشریح بن هانی از جمله یاران علی رضی الله عنه می باشد؛ وی نزد علی رضی الله عنه رفته و در مورد مدت مسح بر موزه ها از ایشان سؤال می کند؛ این پرسش پس از آن صورت گرفت که مادرمان عایشه رضی الله عنها او را به علی رضی الله عنه ارجاع داد، زیرا در رابطه با سنت مسح بر موزه، علی رضی الله عنه آگاه تر بود. شریح می گوید: «در مورد مسح از او پرسیدیم»؛ یعنی در مورد مدت مسح از ایشان سؤال کردیم. و مسح عبارت است از کشیدن دست مرطوب به یک عضو. و موزه عبارت است از کفش ساخته شده از پوست که قوزک ها را می پوشاند و نیز جورابی که پا را بپوشاند و بالاتر از قوزک را شامل شود، چه پشمی باشد، چه مویی، چه ضخیم باشد و چه نازک؛ و برای محافظت از سرما استفاده شود. حکم چنین جورابی در مسح کردن همان حکم موزه است. پس علی رضی الله عنه در پاسخ به آنان می گوید: سه شبانه روز برای مسافر و یک شبانه روز برای فرد مقیم. این دلیل و حجتی است بر دیدگاه جمهور علما مبنی بر اینکه مدت مسح برای مسافر سه روز و برای مقیم یک شبانه روز است. و از آنجا که مسافر سختی سفر را تحمل می کند، حق دارد بیش از مقیم، از این رخصت بهره مند شود.