





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: آيا داستان خودم با رسول الله صلی الله علیه وسلم را برای شما بيان نکنم؟ گفتيم: بله. گفت: شبی که نوبت من بود و رسول الله صلی الله علیه وسلم نزد من بود، ردايش را به زمين گذاشت و کفش هايش را نيز بيرون آورد و نزديک پاهايش گذاشت. همچنين گوشه ی ازارش را بالای رختخوابش پهن نمود و به پهلو دراز کشيد. سپس به اندازه ای که گمان نمود من به خواب رفته ام، درنگ نمود؛ بعد از آن به آهستگی ردايش را برداشت و کفش هايش را پوشيد و در را باز نمود و بيرون شد و دوباره به آهستگی در را بست. با ديدن اين صحنه، من نيز روسری و مقنعه به سر گذاشتم وپيراهن و ازارم را پوشيدم و به دنبالش راه افتادم. تا اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم به قبرستان بقيع رفت و در آنجا مدت زيادی ايستاد و در اين مدت سه بار دست هايش را بلند نمود (و دعا کرد). آنگاه برگشت و من نيز برگشتم. رسول الله صلی الله علیه وسلم با شتاب راه می رفت؛ من نيز شتاب نمودم. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم شروع به دويدن نمود؛ من نيز دويدم. سرانجام به خانه رسيد. ولی من قبل از ايشان به خانه رسيدم و وارد خانه شدم و فقط همين اندازه فرصت داشتم که دراز کشيدم. به هر حال، رسول الله صلی الله علیه وسلم وارد خانه شد و فرمود: «مَا لَكِ يَا عَائِشُ حَشْيَا رَابِيَةً؟»: «ای عايشه، چرا نفست تند می زند و دچار تنگی نفس شده ای؟» گفتم: من مشکلی ندارم. فرمود: «لَتُخْبِرِينِي أَوْ لَيُخْبِرَنِّي اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ»: «به من می گویی يا اينکه الله لطيف و خبير مرا اطلاع می دهد». گفتم: يا رسول الله، پدر و مادرم فدايت باد؛ و ماجرا را برايش بيان نمودم. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «فَأَنْتِ السَّوَادُ الَّذِي رَأَيْتُ أَمَامِي؟»: «پس آن شبحی که جلوی خود ديدم تو بودی؟» گفتم: بله. در اين هنگام رسول الله صلی الله علیه وسلم با دستش به سينه ام زد، طوریکه سينه ام به درد آمد و فرمود: «أَظَنَنْتِ أَنْ يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْكِ وَرَسُولُهُ؟»: «آيا گمان کردی که الله و رسولش در حق تو ستم می کنند؟» عايشه رضی الله عنها گفت: هر چه را مردم پنهان کنند، الله می داند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم ادامه داد: «فَإِنَّ جِبْرِيلَ أَتَانِي حِينَ رَأَيْتِ فَنَادَانِي فَأَخْفَاهُ مِنْكِ، فَأَجَبْتُهُ فَأَخْفَيْتُهُ مِنْكِ، وَلَمْ يَكُنْ يَدْخُلُ عَلَيْكِ وَقَدْ وَضَعْتِ ثِيَابَكِ، وَظَنَنْتُ أَنْ قَدْ رَقَدْتِ، فَكَرِهْتُ أَنْ أُوقِظَكِ، وَخَشِيتُ أَنْ تَسْتَوْحِشِي، فَقَالَ: إِنَّ رَبَّكَ يَأْمُرُكَ أَنْ تَأْتِيَ أَهْلَ الْبَقِيعِ، فَتَسْتَغْفِرَ لَهُمْ»: «همان وقت، جبريل نزد من آمد و طوری که تو متوجه نشوی، مرا صدا زد. من نيز بدون اينکه تو متوجه شوی، جواب دادم. و چون تو لباس راحت پوشيده بودی، جبريل نخواست نزد تو بيايد. من نيز گمان کردم که تو خوابيده ای. چون بيم آن داشتم که وحشت کنی، دوست نداشتم تو را بيدار نمايم. به هر حال، جبريل به من گفت: پروردگارت به تو دستور می دهد تا نزد اهل بقيع بروی و برای آنان طلب مغفرت کنی». عايشه رضی الله عنها می گويد: گفتم: يا رسول الله، به آنان چه بگويم؟ فرمود: بگو: «السَّلاَمُ عَلَى أَهْلِ الدِّيَارِ مِنْ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُسْلِمِينَ، وَيَرْحَمُ اللَّهُ الْمُسْتَقْدِمِينَ مِنَّا وَالْمُسْتَأْخِرِينَ، وَإِنَّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ بِكُمْ لَلاَحِقُونَ»: «سلام بر شما مؤمنان و مسلمانانی که ساکن اين ديار هستيد؛ الله بر گذشتگان و آيندگان ما رحم بفرمايد و ما نيز به خواست الله به شما خواهيم پيوست».
به روایت مسلمام المؤمنین عایشه رضی الله عنها داستان خود با رسول الله صلی الله علیه وسلم را حکایت می کند. می گوید: در یکی از شب ها که از میان همسران نوبت ایشان بود و رسول الله صلی الله علیه وسلم نزدش بود، رسول الله به بستر خواب رفته، ردايش را به زمين گذاشت و کفش هايش را بيرون آورد و نزديک پاهايش گذاشت، سپس دراز کشید. وقتی گمان کرد که من خوابم، به آهستگی ردايش را برداشت و کفش هايش را پوشيد و در را باز نمود و بيرون شد و دوباره به آهستگی در را بست چنانکه من متوجه نشوم. رسول الله صلی الله علیه وسلم برای اینکه عایشه رضی الله عنها بیدار نشود، چنین می کرد تا مبادا در تاریکی شب و تنهایی، ترسی بر او طاری شود. با ديدن اين صحنه، عایشه رضی الله عنها روسری و مقنعه به سر گذاشته و لباسش را پوشیده و به دنبال ایشان براه می افتد. تا اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم به بقيع می رود (بقیع قبرستانی در مدینه است) و در آنجا مدت زيادی می ايستد و در اين مدت سه بار دست هايش را بلند نموده (و دعا می کند). آنگاه برمی گردد تا به خانه بازگردد و عایشه نیز به سرعت برمی گردد. در مسیر برگشت به خانه، رسول الله صلی الله علیه وسلم با شتاب راه می رود و عایشه نيز شتاب می کند. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم شروع به دويدن می کند؛ و عایشه نيز می دود. سرانجام عایشه رضی الله عنها از ایشان سبقت گرفته و زودتر وارد خانه شده و دراز می کشد و پس از آن رسول الله صلی الله علیه وسلم وارد می شود و می فرماید: «ای عايشه، چرا نفست تند می زند و دچار تنگی نفس شده ای؟» می گوید: من مشکلی ندارم. رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «به من می گویی يا اينکه الله لطيف و خبير مرا اطلاع می دهد». و عایشه رضی الله عنها ماجرا را برای ایشان بيان می کند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «پس شخصی که جلوی خود ديدم تو بودی؟»می گوید: بله. در اين هنگام رسول الله صلی الله علیه وسلم با دستش به سينه عایشه می زند، طوری که سينه اش به درد می آید و می فرماید: «آيا گمان کردی که الله و رسولش در حق تو ستم می کنند؟» یعنی: آیا گمان می کنی که الله و رسولش به تو ظلم می کنند و من شبی را که نوبت توست ترک نموده و نزد یکی دیگر از همسرانم می روم؟ عايشه رضی الله عنها می گوید: هرچه را مردم پنهان کنند، الله می داند؛ بله. یعنی: آیا هرچه را مردم پنهان نمایند الله می داند؟ گویا وقتی این را گفت، خودش را تصدیق نموده و گفت: بله. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم به او خبر می دهد که جبريل نزدش آمد، اما وارد منزل نشد، زیرا عایشه رضی الله عنها برای خواب لباس راحتی پوشیده بود. و رسول الله صلی الله علیه وسلم گمان می کرد عایشه رضی الله عنها خوابیده است و دوست نداشت او را بیدار کند تا مبادا از تنهایی در تاریکی شب به وحشت بیفتد. به هر حال جبريل به رسول الله صلی الله علیه وسلم می گوید: «پروردگارت به تو دستور می دهد تا نزد اهل بقيع بروی و برای آنان طلب مغفرت کنی». و رسول الله صلی الله علیه وسلم جهت اجابت این امر چنین می کند و نزد اهل بقیع رفته و برای آنها دعا و طلب آمرزش می کند. و عايشه رضی الله عنها می گوید: يا رسول الله، به آنان چه بگويم؟ فرمود: بگو: «السَّلاَمُ عَلَى أَهْلِ الدِّيَارِ مِنْ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُسْلِمِينَ، وَيَرْحَمُ اللَّهُ الْمُسْتَقْدِمِينَ مِنَّا وَالْمُسْتَأْخِرِينَ، وَإِنَّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ بِكُمْ لَلاَحِقُونَ»: «سلام بر شما مؤمنان و مسلمانانی که ساکن اين ديار هستيد؛ الله بر گذشتگان و آيندگان ما رحم بفرمايد و ما نيز به خواست الله به شما خواهيم پيوست».
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که: وی برای رسول الله صلى الله عليه وسلم ظرف آبی حمل می نمود تا با آن قضای حاجت نموده و وضو گیرد. باری که ابوهریره رسول الله صلی الله علیه وسلم را دنبال می کرد، ایشان فرمود: «مَنْ هذا؟» «کیستی؟» وی گفت: ابوهریره هستم. فرمود: «ابْغِني أحجارًا أسْتَنْفِض بها، ولا تأتِني بعَظْم ولا بِرَوْثَة»: «چند تا سنگ برايم بياور تا استنجا كنم. البته استخوان و سرگين حيوان نباشد». من تعدادی سنگ در دامنم جمع نموده و برای ایشان بردم و در کنارش گذاشتم و سپس از آنجا دور شدم و چون کارش تمام شد به راه افتادم و از ایشان پرسیدم: مگر استخوان و سرگین چگونه است (که با آن استنجا نکردی؟) رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «هما مِنْ طعام الجِنِّ، وإنه أتاني وَفْدُ جِنِّ نَصِيبين، ونِعْمَ الجن، فسألوني الزَّادَ، فدَعَوْتُ اللهَ لهم أن لا يَمُرُّوا بعَظْم ولا برَوْثة إلَّا وجدوا عليها طعامًا»: «این دو غذای جن می باشند. همانا گروهی از جن های شهر "نصیبین" نزد من آمدند - و چه جن های خوبی بودند - و از من توشه و غذا خواستند، من هم از الله خواستم که بر هیچ استخوان یا سرگینی عبور نکنند مگر اینکه بر آن غذایی بیابند».
به روایت بخاریابوهریره رضی الله عنه همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم می رفت و ظرف آب وضو و استنجای ایشان را حمل می کرد. رسول الله صلی الله علیه وسلم به ابوهریره امر می کند، چند سنگ برای ایشان بیاورد تا با آنها استنجا کند، اما مواظب باشد استخوان و سرگین حیوانات را نیاورد. بنابراین ابوهریره درحالی که چند سنگ در دامنش قرار داده نزد ایشان می رود و سنگ ها را کنار ایشان قرار می دهد و سپس باز می گردد. پس از آنکه رسول الله صلی الله علیه وسلم از قضای حاجت فارغ می شود، ابوهریره رضی الله عنه از ایشان دلیل استنجا نکردن با استخوان و سرگین حیوانات را جویا می شود؟ و رسول الله صلی الله علیه وسلم به او خبر می دهد که این دو غذای جنیان می باشند و گروهی از جن های نصیبین - سرزمینی مشهور در میان شام و عراق - نزد ایشان آمده - و رسول الله از آنها تعریف می کند - و از او غذا خواستند؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم دعا نموده تا از هیچ استخوان و سرگین حیوانی عبور نکنند مگر اینکه بر آن غذایی بیابند. در صحیح مسلم اینگونه آمده است: «لَكُمْ كُلُّ عَظْمٍ ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَقَعُ فِي أَيْدِيكُمْ؛ أَوْفَرَ مَا يَكُونُ لَحْمًا، وَكُلُّ بَعَرَةٍ عَلَفٌ لِدَوَابِّكُمْ»: «هر استخوانی که نام الله متعال بر آن گرفته شود و بدست شما بیفتد، کاملا گوشت خواهد گرفت و هر سرگين حيوان، غذای چارپايان شما خواهد بود».
از عبدالله بن عمرو رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «وَقْتُ الظُّهْرِ إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ، وَكَانَ ظِلُّ الرَّجُلِ كَطُولِهِ، مَا لَمْ يَحْضُرِ الْعَصْرُ، وَوَقْتُ الْعَصْرِ مَا لَمْ تَصْفَرَّ الشَّمْسُ، وَوَقْتُ صَلاَةِ الْمَغْرِبِ مَا لَمْ يَغِبِ الشَّفَقُ، وَوَقْتُ صَلاَةِ الْعِشَاءِ إِلَى نِصْفِ اللَّيْلِ الأَوْسَطِ، وَوَقْتُ صَلاَةِ الصُّبْحِ مِنْ طُلُوعِ الْفَجْرِ مَا لَمْ تَطْلُعِ الشَّمْسُ، فَإِذَا طَلَعَتِ الشَّمْسُ فَأَمْسِكْ عَنِ الصَّلاَةِ، فَإِنَّهَا تَطْلُعُ بَيْنَ قَرْنَيْ شَيْطَانٍ»: «وقت نماز ظهر از زوال آفتاب آغاز شده و تا هنگامی که سايه ی شخص به اندازه ی خودش نشده و وقت نماز عصر فرا نرسيده است، ادامه پيدا می کند. و وقت نماز عصر (از وقتی که سايه ی شخص به اندازه ی خودش می شود) تا هنگام زرد شدن خورشيد می باشد. و وقت نماز مغرب (از غروب آفتاب) تا زمانی است که شفق (سرخی) پنهان نشده است. و وقت نماز عشا (بعد از پنهان شدن شفق) تا نصف شب است. و وقت نماز صبح از طلوع فجر تا قبل از طلوع خورشيد است. البته هنگامی که خورشيد طلوع می کند، نماز نخوانيد؛ زيرا خورشيد در ميان دو طرف سر شيطان (وسط آن) طلوع می کند».
به روایت مسلمحدیث عبدالله بن عمرو رضی الله عنهما، بیانگر اوقات نمازها از زبان رسول الله صلی الله علیه وسلم است: 1- وقت ظهر: این نماز را ظهر می گویند، زیرا در هنگام نیم روز، یا همان ظهر است. و معنای اول وقت آن، زمانی است که خورشید مایل شود، یعنی از وسط آسمان به سمت مشرق مایل شود و چون سایه به سمت مشرق مایل گردد، درمی یابیم که وقت ظهر رسیده است. این وقت ادامه دارد تا اینکه سایه ی هرکس به اندازه خودش شود و وقت عصر فرا رسد. 2- رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «و وقت عصر» از زمانی که سایه هر چیز اندازه خودش شود شروع می شود و بدون کراهت تا زمانی که «خورشید زرد گردد، ادامه دارد». این را وقت برگزیده می گویند یعنی شایسته و مناسب است که مسلمان در طول این مدت نماز عصر را به جای آورد، زیرا رسول الله صلی الله علیه وسلم در حدیثی که بخاری و مسلم روایت کرده اند، فرموده است: «ومَنْ أَدْرَكَ رَكْعَةً مِن الْعَصْرِ قَبْلَ أَنْ تَغْرُبَ الشَّمْسُ فَقَدْ أَدْرَكَ العَصْر»: «هرکس يک رکعت از نماز عصر را قبل از غروب خورشيد دريابد، نماز عصر را دريافته است». و در روایتی آمده است: «وقت عصر تا زمانی است که خورشید غروب نکرده است». و در روایت مسلم آمده است: «ما لَمْ تَصْفَرَّ الشَّمْسُ، وَسقط قَرْنُهَا الْأَوَّلُ»: «تا زمانی ادامه دارد که آفتاب زرد نشده و کناره ی پايينی آن غروب نکند». 3- «وقت نماز مغرب»؛ ایشان برای برخی از اوقات، لفظ نماز را بکار برده و برای برخی بکار نبرده اند و این بر جواز ذکر یا عدم ذکر لفظ نماز برای این اوقات دلالت دارد. «تا وقتی که شفق پنهان نشده» شفق عبارت از سرخی ای است که پس از غروب خورشید در آسمان شکل می گیرد. و این دلالت بر این دارد که وقت غروب تا پنهان شدن شفق ادامه دارد و با پنهان شدن بخشی از آن، وقت عشاء داخل نمی شود همانگونه که با غروب بخشی از قرص خورشید وقت مغرب داخل نمی شود. 4- «وقت نماز عشاء»؛ به اجماع از زمان محو شفق شروع شده و تا نیمه میانی شب ادامه دارد؛ البته این وقت را وقت بهتر و مختار می نامند، اما وقت جواز تا طلوع فجر ادامه دارد. 5- «وقت نماز صبح از طلوع فجر است» یعنی: از شروع صبح صادق شروع شده «تا زمان طلوع خورشید ادامه دارد»؛ یعنی تا طلوع بخشی از آن. «پس چون طلوع کرد» یعنی: چون وقت طلوع فرا رسید «از نماز دست بکش»؛ یعنی: دیگر نمازی مخوان. زیرا خورشید «در میان دو شاخ شیطان طلوع می کند»؛ یعنی در میان دو طرف سرش. زیرا شیطان در زمان طلوع خورشید در راستای آن قرار گرفته و روبروی خورشید پرستان قرار می گیرد، تا سجده ی کافران برای خورشید، عبادتی برای او باشد. از این رو رسول الله صلی الله علیه وسلم امتش را از نماز خواندن در این وقت باز می دارد، تا نماز الله پرستان همزمان با نماز شیطان پرستان نباشد.
از رافع بن خَدیج انصاری اوسی رضی الله عنه روایت است که می گوید: نماز مغرب را همراه رسول الله صلى الله عليه وسلم می خوانديم و بر می گشتيم. باز هم هوا به اندازه ای روشن بود كه اگر تيری را پرتاب می كرديم، جای افتادن آن را می ديديم.
متفق علیهاین حدیث شریف بیان می دارد که رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز مغرب را معمولا در ابتدای وقت آن می خواند و سنت همین است؛ و دلیل آن این است که آنها درحالی نمازشان را به پایان می رساندند که همچنان هوا روشن بود، چنانکه اگر کسی تیری پرتاب می کرد، محل افتادن تیرش را می دید.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ أَدْرَكَ مِنْ الصُّبْحِ رَكْعَةً قَبْلَ أَنْ تَطْلُعَ الشَّمْسُ فَقَدْ أَدْرَكَ الصُّبْحَ، وَمَنْ أَدْرَكَ رَكْعَةً مِنْ الْعَصْرِ قَبْلَ أَنْ تَغْرُبَ الشَّمْسُ فَقَدْ أَدْرَكَ الْعَصْرَ»: «هرکس يک رکعت از نماز صبح را قبل از طلوع خورشيد دريابد، نماز صبح را دريافته است؛ و کسی که يک رکعت از نماز عصر را قبل از غروب خورشيد دريابد، يقيناً نماز عصر را دريافته است».
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم برای امتش آخر وقت نماز صبح و نیز آخر وقت نماز عصر را بیان می فرماید و خبر می دهد هرکس یک رکعت را دریابد، یعنی: نمازش را شروع نموده و پیش از طلوع خورشید از رکوعِ نماز صبح بلند شود، نماز صبح را دریافته و ادا کرده است، زیرا رکعتی را در وقت نماز صبح دریافته است. همچنین هرکس پیش از غروب خورشید یک رکعت از نماز عصر را دریابد، نماز عصر را دریافته و آن را ادا کرده است، چون رکعتی را در وقت خودش دریافته است.
از جُبیر بن مُطعم رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَا تَمْنَعُوا أَحَدًا يَطُوفُ بِهَذَا الْبَيْتِ، وَيُصَلِّي أَيَّ سَاعَةٍ شَاءَ مِنْ لَيْلٍ أَوْ نَهَارٍ»: «هیچکس را از طواف این خانه و خواندن نماز (طواف) در هر ساعتی از شبانه روز که بخواهد باز ندارید».
به روایت ابن ماجه - به روایت ترمذی - به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت احمد - به روایت دارمیمخاطب این حدیث کسانی هستند که مسؤولیت کارهای حرم (مکه) بر عهده آنان است. در زمان پیامبر بنی عبد مناف مسؤولیت امور حرم را بر عهده داشتند. رسول الله صلی الله علیه وسلم به آنان می فرماید: حق ندارید هیچکس را از طواف کعبه و یا گزاردن نماز در هر ساعت از شبانه روز که بخواهد، باز دارید. منظور از نماز در اینجا دو رکعت نماز طواف است. و شامل تمام اوقات می شود، از جمله اوقاتی که از خواندن نماز در آنها نهی شده است.
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «الْفَجْرُ فَجْرَانِ: فَأَمَّا الْفَجْرُ الَّذِى يَكُونُ كَذَنَبِ السِّرْحَانِ فَلاَ تَحِلُّ الصَّلاَةَ فیه وَلاَ يُحَرِّمُ الطَّعَامَ، وَأَمَّا الَّذِى يَذْهَبُ مُسْتَطِيلاً فِى الأُفُقِ فَإِنَّهُ يُحِلُّ الصَّلاَةَ، وَيُحَرِّمُ الطَّعَامَ»: «فجر دو تا است: فجری که همانند دم گرگ (عمودی شکل تا آسمان) است، در این وقت خواندن نماز (صبح) جایز نیست و خوردن (سحری) در آن حرام نیست. و فجر دیگر که به صورت مستطیل در پهنه افق طلوع می کند، در این وقت خواندن نماز صبح جایز گشته و خوردن (سحری) حرام می شود».
به روایت حاکمرسول الله صلی الله علیه وسلم فجر را از منظر حکم به دو بخش تقسیم فرمودند: فجر اول که به آن فجر یا صبح کاذب گفته می شود و بصورت عمودی در آسمان اوج می گیرد و مانند دم گرگ است، زیرا دم گرگ بصور عمودی است. فجر کاذب در اینکه به سمت افق عمود می شود همانند دم گرگ است. سپس این فجر از میان رفته و دوباره تاریک می شود، در زمان فجر کاذب خواندن نماز صبح جایز نیست و شخصی که نیت روزه گرفتن دارد می تواند در طی این مدت بخورد و بنوشد. زیرا این فجر، فجر صادقی نیست که با ورودش وقت نماز صبح داخل شده و روزه دار از خوردن و نوشیدن منع می شود. فجر دوم: که به آن فجر یا صبح صادق می گویند و به صورت مستطیلی است، یعنی از شمال تا جنوب در افق امتداد دارد و پس از آن دیگر تاریکی نیست، بلکه نورش کم کم زیاد می شود، تا اینکه افق را فرا می گیرد. با ورود این فجر، وقت نماز صبح داخل شده و خورد و نوش بر شخصی که نیت روزه دارد، حرام می گردد. این دو فجر از حیث زمانی با یکدیگر تفاوت دارند، گاه بلند شده و گاه کوتاه می شوند و گاها فجر کاذب اصلا ظاهر نمی شود. خلاصه تفاوت های فجر صادق و فجر کاذب: 1- فجر صادق از شمال به سمت جنوب امتداد می یابد، بر عکس فجر کاذب. 2- پس از فجر صادق دیگر تاریکی نیست درحالی که پس از فجر کاذب دوباره تاریکی همه جا را فرا می گیرد. 3- نور فجر صادق متصل به افق است، درحالی که نور فجر کاذب از آن جداست. این سه تفاوت، از منظر کونی بود. اما از منظر شرعی عملی نیز تفاوت هایی دارند که عبارتند از: در فجر کاذب خواندن نماز صبح جایز نیست و کسی که نیت روزه دارد می تواند در این زمان بخورد و بنوشد. اما فجر صادق بر عکس است و با طلوعش، وقت نماز صبح داخل شده و خوردن و نوشیدن بر کسی که نیت روزه دارد، حرام می گردد.
از یسار برده ی آزاد شده ی ابن عمر روایت است که می گوید: ابن عمر مرا در حالی دید که پس از طلوع فجر نماز (نفل) می خواندم. پس گفت: ای یسار درحالی که ما مشغول خواندن این نماز بودیم، رسول الله صلی الله علیه وسلم بر ما وارد شده و فرمودند: «لِيُبَلِّغْ شِاهِدُكُم غَائِبَكم، لا تُصلُّوا بعد الفجر إلا سَجْدَتَيْن»: «افرادی که (در اینجا) حضور دارند باید به اطلاع افراد غایب برسانند که پس از طلوع فجر جز دو رکعت (سنت صبح) نماز (نفل) دیگری نخوانید».
به روایت ترمذی - به روایت ابوداوود - به روایت احمدعبدالله بن عمر رضی الله عنهما غلامش یسار را - که برده اش بود و آزادش کرده بود - درحالی دید که پس از طلوع فجر و قبل از نماز فرض، نماز نفل می خوانَد و چه بسا که بیش از دو رکعت می خواند. پس گفت: «ای یسار، رسول الله صلی الله علیه وسلم بر ما وارد شدند درحالی که ما مشغول خواندن همین نماز بودیم»؛ یعنی: رسول الله صلی الله علیه وسلم آنها را درحالی دید که پس از طلوع فجر و پیش از نماز فرض، افزون بر دو رکعت سنت صبح، نماز نفل می خواندند؛ از این رو فرمود: «حاضران به اطلاع افراد غایب برسانند»؛ یعنی: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: کسانی که در اینجا حضور دارند باید این گفته را به اطلاع افرادی که حضور ندارند برسانند، که «پس از فجر نماز نخوانید»؛ یعنی: بعد از طلوع فجر؛ و روایت احمد این مطلب را تایید می کند: «لَا صَلَاةَ بَعْدَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَّا رَكْعَتَيْ الْفَجْرِ»: «پس از طلوع صبح، به جز دو رکعت نماز صبح، نماز دیگری نیست»؛ یعنی: به جز دو رکعت سنت صبح، پس از طلوع صبح نباید هیچ گونه نماز نفلی ادا شود. و منظور از اینکه فرموده: «إلا سَجْدَتَيْن»: «بجز دو سجده» دو رکعت کامل است و این از باب اطلاق جزء و اراده کل است، چنانکه روایت قبلی آن را تفسیر نمود. و این موافق هدایت نبوی می باشد، زیرا ایشان پس از طلوع فجر، جز دو رکعت نماز کوتاه نمی خواند. بنابراین وقتی صبح (صادق) طلوع کرد، مسلمان اجازه ندارد بجز دو رکعت سنت صبح، نماز نفل دیگری بخواند. و روش رسول الله صلی الله علیه وسلم چنین بوده است. و بهترین روش روش رسول الله صلی الله علیه وسلم است. حال که ثابت شد بجز دو رکعت سنت صبح، بعد از طلوع صبح هیچ نماز نفل دیگری جایز نیست، این وقت از اوقاتی بشمار می رود که از خواندن نماز در آن نهی شده است.
از عبدالله بن زید رضی الله عنه روایت است که می گوید: وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم تصمیم گرفت تا دستور دهد برای جمع شدن مردم جهت نماز از ناقوس استفاده شود، در خواب مردی را دیدم که ناقوسی در دست داشت و از کنار من می گذشت. گفتم: ای بنده الله آیا ناقوس را می فروشی؟ گفت: می خواهی با آن چه کنی؟ گفتم: مردم را برای نماز فراخوانم. گفت: آیا تو را به چیزی بهتر از آن راهنمایی نکنم؟ گفتم: بله بفرمایید. گفت: بگو: «اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ، أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ، حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ، حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ، حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ، اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ». راوی می گوید: سپس کمی آن طرف تر رفته و گفت: وقتی نماز در شرف اقامه شدن بود بگو: «اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ، أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ، حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ، قَدْ قَامَتْ الصَّلَاةُ، قَدْ قَامَتْ الصَّلَاةُ، اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ». چون صبح شد، نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفتم و آنچه را دیده بودم خدمت ایشان عرض کردم، ایشان فرمود: «إِنَّهَا لَرُؤْيَا حَقٌّ إِنْ شَاءَ اللَّهُ، فَقُمْ مَعَ بِلَالٍ فَأَلْقِ عَلَيْهِ مَا رَأَيْتَ، فَلْيُؤَذِّنْ بِهِ، فَإِنَّهُ أَنْدَى صَوْتًا مِنْكَ»: «ان شاء الله، اين رؤيا (خواب) حق است. پس در کنار بلال بايست و کلماتی را که در خواب دیدی به او بياموز تا با آنها اذان بگويد، زيرا صدای او از صدای تو بلندتر و رساتر است». من هم در کنار بلال ایستادم و این کلمات را به او گفتم و او هم به این ترتیب اذان داد. (راوی) می گوید: چون عمر بن خطاب که در خانه اش بود، کلمات اذان را شنيد، درحالی از خانه خارج شد که ردایش از پشت سر بر روی زمين کش می خورد و خدمت رسول الله صلی الله علیه وسلم حاضر شد و گفت: ای رسول خدا، سوگند به ذاتی که تو را با دين حق مبعوث کرده است، من نيز بسان خواب عبدالله بن زيد را ديده ام. آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «فَلِلَّهِ الْحَمْدُ»: «حمد و ستايش از آن الله است».
به روایت ابوداوود - به روایت احمد - به روایت دارمیاین حدیث شریف بیانگر داستان اذان است. رسول الله صلی الله علیه وسلم ابتدا می خواست برای گرد آمدن مردم برای نماز، همچون نصاری از ناقوس استفاده کند، اما این کار را نکرد، زیرا این از ویژگی های آنها بود. چنین بود که یکی از صحابه رضوان الله علیهم به نام عبدالله بن زید در خواب مردی را مشاهده کرد که ناقوسی فروشی داشت و تصمیم گرفت آن ناقوس را بخرد تا به وسیله ی آن مردم برای نماز جمع شوند. پس آن مرد به او گفت: آیا تو را به بهتر از این راهنمایی نکنم؟ در نتیجه کلمات اذان را به او آموزش داد. صبح که شد این صحابه نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفت و خوابش را برای ایشان تعریف کرد. و رسول الله صلی الله علیه وسلم به او خبر داد که این خواب درست و حق است و دستور داد تا کلمات اذان را به بلال آموزش دهد و بلال اذان دهد، زیرا بلال صدای زیباتری داشت. وقتی عمر بن خطاب رضی الله عنه صدای اذان بلال را شنید نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و به ایشان خبر داد که او نیز این کلمات را در خواب دیده است.