





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از ابوالاسود روایت است که می گوید: به مدينه آمده و نزد عمر بن خطاب رضي الله عنه نشسته بودم؛ در اين ميان جنازه ای از آنجا گذشت و از آن به نيکی ياد شد. عمر رضي الله عنه گفت: «واجب شد». سپس جنازه ی ديگری از آنجا بردند و از او نيز به نيکی ياد گرديد. عمر رضی الله عنه گفت: «واجب شد». آنگاه جنازه ی سومی عبور داده شد و صاحبش را نکوهش کردند. عمر رضي الله عنه گفت: «واجب شد». ابوالاسود می گويد: گفتم: ای امير مؤمنان! چه چيزی واجب شد؟ پاسخ داد: من سخن رسول الله صلى الله عليه وسلم را بازگو کردم که فرمود: «أيُّمَا مُسْلِمٍ شَهِدَ لَهُ أرْبَعَةٌ بِخَيرٍ، أدْخَلَهُ اللهُ الجَنَّةَ»: «هر مسلمانی که چهار نفر از او به نيکی ياد کنند، الله او را وارد بهشت می گرداند». گفتيم: (گواهی) سه نفر چه؟ فرمود: «وَثَلاثَةٌ»: «(اگر) سه نفر (هم گواهی دهند، اين گونه است)». گفتيم: دو نفر چه؟ فرمود: «وَاثْنَانِ»: «(اگر) دو نفر (نيز گواهی دهند، اين گونه است)». و از آن بزرگوار درباره ی گواهی يک نفر نپرسيديم.
به روایت بخاریدرحالی که عمر رضی الله عنه همراه با تنی چند از مردم در جایی می باشد، جنازه ای را از آنجا می برند که مردم از شخص مرده به خیر و نیکی یاد می کنند، پس عمر رضی الله عنه می گوید: برایش ثبت شد. سپس جنازه دیگری را می برند و مردم مانند جنازه ی اول، به خیر و صلاح و خوبی شخص مرده گواهی می دهند؛ و عمر رضی الله عنه می گوید: برایش ثبت شد. سپس جنازه ی سومی را می برند که مردم به بد بودن فرد مرده گواهی دادند؛ و عمر رضی الله عنه می گوید: برایش ثبت شد. چون ابوالاسود منظور از این سخنان عمر رضی الله عنه را درک نمی کند از او می خواهد که در این مورد توضیح دهد؛ و عمر رضی الله عنه می گوید: من همان چیزی را گفتم که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود؛ ایشان فرمود: «هر مسلمانی که چهار انسان نیک و اهل صلاح از او به نيکی ياد کنند و گواهی دهند که اهل خیر و صلاح است، بهشت برای او ثابت می شود». صحابه رضی الله عنهم با شنیدن این سخن از رسول الله صلی الله علیه وسلم گفتند: آیا کسی که سه نفر برایش گواهی به نیکی دهند نیز همین طور است؟ فرمود: کسی که سه نفر برایش به نیکی گواهی دهند، نیز چنین است؛ و بهشت بر این فرد واجب می گردد. آنگاه صحابه گفتند: اگر دو نفر نیز شهادت دهند باز هم از بهشتیان خواهد بود؟ فرمود: بهشت بر کسی که دو نفر به نیکی اش گواهی دهند نیز واجب می گردد. و ما در مورد کسی که یک نفر از مردم به نیکی اش گواهی دهند نپرسیدیدم که آیا وارد بهشت می شود؟
از ابوسعيد خدری رضی الله عنه روایت است که می گويد: زنی نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمد و عرض کرد: ای رسول خدا، مردان به تنهايی از سخنان شما بهره بردند؛ پس روزی از - وقت - خود را به ما اختصاص دهيد تا نزدتان بياييم و از آنچه الله به شما آموخته است، به ما بیاموزید. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «اجْتَمِعْنَ يَوَم كَذَا وكَذَا»: «در فلان و فلان روز جمع شويد». و آنان در این روزها جمع شدند. آنگاه رسول الله صلى الله عليه وسلم نزدشان آمد و از آنچه الله به او آموخته است، به آنان آموخت. سپس فرمود: «مَا مِنْكُنَّ مِنِ امْرَأةٍ تُقَدِّمُ ثَلاَثَةً مِنَ الوَلَدِ إِلا كَانُوا لَهَا حِجَاباً مِنَ النَّارِ»: «هیچ زنی از شما سه فرزندش را از دست نمی دهد، مگر اینکه آنها برای مادرشان مانعی در برابر آتش دوزخ خواهند بود». زنی پرسيد: آيا دو فرزند نيز اينگونه است؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «(بله؛) دو فرزند نيز همين گونه است».
متفق علیهزنی به رسول الله صلی الله علیه وسلم می گوید: همه ی وقت شما را مردان گرفته اند و ما وقتی نمی یابیم که در آن شما را ملاقات کنیم و در مورد دین مان از شما بپرسیم؛ چون تمام روز مردان با شما هستند. پس روزی را برای ما زنان در نظر بگیرید که شما را ملاقات کنیم و در آن، امور دین مان را به ما بیاموزید. بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم روزی را برای آنها مشخص نمود که زنان در آن گرد هم جمع شوند. زنان در روزی که رسول الله صلی الله علیه وسلم تعیین کرده بود، گردهم جمع شدند و رسول الله صلی الله علیه وسلم نزد آنها رفته و از آنچه الله متعال به ایشان آموخته بود به آنان آموخت؛ سپس به آنان بشارت داد که زنی از میان آنان نیست که سه فرزند پسر یا دختر از وی مرده باشد و به امید پاداش و ثواب بر مرگ آنها صبر کرده باشد مگر اینکه صبر وی بر مصیبتِ از دست دادن آنها، مانع ورود او به آتش می شود؛ هرچند با گناهانی که مرتکب شده، مستحق آن باشد. در این میان زنی گفت: و این بشارت در مورد مادری که دو فرزندش را از دست داده باشد نیز صادق است؟ آیا اجر و پاداش مادری را که سه فرزندش را از دست داده برای او نیز می باشد؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: این اجر و پاداش و بشارت نیز برای مادری که دو فرزندش را از دست داده می باشد.
از عبدالله بن ابی اوفی رضی الله عنهما روايت است که وی بر جنازه ی دخترش (نماز گزارد و) چهار تکبير گفت و پس از تکبير چهارم، به اندازه ی فاصله ی دو تکبير ايستاد و برای دخترش دعا و درخواستِ آمرزش کرد. آنگاه گفت: رسول الله صلى الله عليه وسلم - در نماز جنازه - چنين عمل می کرد. و در روايتی آمده است: چهار تکبير گفت و آنگاه مدتی درنگ کرد تا اينکه گمان کردم تکبير پنجم را هم می گويد. سپس به سمت راست و چپ سلام داد. وقتی روی گردانيد، به او گفتيم: اين چه کاری بود؟ پاسخ داد: من بر آنچه از رسول الله صلى الله عليه وسلم ديدم، چيزی برای شما نيفزودم. يا فرمود: رسول الله صلى الله عليه وسلم چنين می کرد».
به روایت ابن ماجه - به روایت حاکمعبد الله بن ابی أوفَى رضی الله عنهما خبر می دهد که وی بر جنازه ی دخترش نماز خواند و چهار تکبیر در نمازش گفت؛ و بعد از تکبیر چهارم اندکی درنگ کرد و برای دخترش دعا کرده و طلب مغفرت و آمرزش نمود. یک بار تکبیر می گوید و وارد نماز می شود و سپس سوره ی فاتحه را می خواند؛ آنگاه تکبیر دوم را گفته و بر رسول الله صلی الله علیه وسلم درود می فرستد؛ سپس تکبیر سوم را گفته و برای جنازه دعا می کند و در پایان تکبیر چهارم را می گوید. عبدالله بن ابی اوفی رضی الله عنهما بعد از اینکه از نماز سلام می دهد خطاب به کسانی که همراه او نماز خواندند، می گوید: عمل رسول الله صلی الله علیه وسلم چنین بود. یعنی چهار تکبیر می گفت و بعد از تکبیر چهارم برای جنازه دعا می کرد. و در روایتی آمده است: وی چهار تکبیر گفت و بعد از تکبیر چهارم برای جنازه چنان دعا نموده و طلب مغفرت و آمرزش کرد که افراد پشت سر او مطمئن شدند تکبیر پنجم را می گوید. سپس دو بار سلام داد، یک بار به سمت راست و بار دیگر به سمت چپ؛ و بعد از اتمام نماز، افرد پشت سر وی دلیل درنگ او بعد از تکبیر چهارم را جویا شدند و اینکه چرا بعد از آن فورا سلام نداد؛ عبدالله در پاسخ می گوید: آنچه انجام دادم چیزی بیش از آنچه رسول الله صلی الله علیه وسلم انجام داده، نبود. در مورد سلام دادن از نماز جنازه میان علما اختلافی جایز وجود دارد که صحیح ترین آنها سلام دادن فقط به سمت راست می باشد و عمل صحابه بیشتر چنین بوده است. حتی در این مورد اجماع حکایت شده است، چنانکه در «المغنی» ابن قدامه آمده است؛ و شیخ البانی این حدیث را حسن دانسته است هرچند در تحسین ایشان بین علما اختلاف است. چون در سند آن ابراهیم هجری می باشد که ضعیف است. همچنین حدیث مرفوعی درباره سلام دادن به یک سمت وارد شده که مرسل می باشد.
از ابوهريره رضی الله عنه روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم ما را در قالب لشکری به جهاد فرستاد و دو نفر از قريش را نام برد و فرمود: «إن وجَدْتُم فُلانا وفُلانا، فأَحْرِقُوهُمَا بالنَّار»: «اگر فلانی و فلانی را يافتيد، آنها را با آتش بسوزانید»؛ سپس هنگام حرکت به ما فرمود: «إني كُنتُ أَمَرْتُكُمْ أن تُحْرِقُوا فلانًا وفلانًا، وإن النَّار لا يُعَذِّبُ بِهَا إلا الله، فَإن وجَدْتُمُوهُما فاقْتُلُوهُما»: «به شما دستور داده بودم که فلانی و فلانی را آتش بزنيد؛ ولی عذاب دادن با آتش مخصوص الله است؛ پس اگر آن دو را يافتيد، آنها را بکُشيد».
به روایت بخاریدر این حدیث ابوهریره رضی الله عنه خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم آنها را در قالب لشکری برای جنگ با دشمن فرستاد و به ایشان امر نمود چون دو نفر از قریش را دیدند و دست شان به آنها رسید، آنها را با آتش بسوزانند. اما زمانی که لشکر آماده ی رفتن می شود و رسول الله صلی الله علیه وسلم برای وداع قبل از سفر می آید، می فرماید: «من به شما دستور دادم فلانی و فلانی را بسوزانید، اما تنها الله متعال است که با آتش عذاب می کند، پس اگر دست تان به آنها رسید، آنان را بکشید».
از ابن مسعود رضی الله عنه روایت است که می گويد: در سفری همراه رسول الله صلى الله عليه وسلم بوديم؛ وقتی ایشان برای قضای حاجت رفت، پرنده ای ديديم که دو جوجه داشت؛ جوجه هايش را گرفتيم و پرنده ی مادر اطراف جوجه هايش می گشت. وقتی رسول الله صلى الله عليه وسلم آمد، فرمود: «مَنْ فَجَعَ هذِهِ بِوَلَدِهَا؟ رُدُّوا وَلَدَهَا إِلَيْها»: «چه کسی اين پرنده را با گرفتن جوجه هايش آزرده است؟ بچه هايش را به او برگردانيد». و رسول الله صلى الله عليه وسلم لانه ی مورچه هايی را ديد که آن را آتش زده بوديم؛ پرسيد: «مَنْ حَرَّقَ هذِهِ؟»: «چه کسی اين را آتش زده است؟» پاسخ داديم: ما. فرمود: «إنَّهُ لا يَنْبَغِي أنْ يُعَذِّبَ بالنَّارِ إِلا رَبُّ النَّارِ»: «شايسته - و روا - نيست کسی با آتش عذاب دهد مگر پروردگارِ آتش».
به روایت ابوداوودابن مسعود رضی الله عنه خبر می دهد که آنها همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم در سفری بودند که ایشان برای قضای حاجت می رود؛ صحابه در نبود ایشان پرنده ای به همراه جوجه هایش می یابند و جوجه هایش را از مادرشان جدا می کنند و به این ترتیب باعث نگرانی و آشفتگی مادر می شوند که به دور جوجه های خود می چرخد؛ عادت پرنده ها همین است که وقتی جوجه های آنها گرفته شود، در فراغ آنها فریاد کشیده و بی تابی می کنند. وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم باز می گردد و این وضعیت را مشاهده می کند، دستور می دهد جوجه ها را آزاد کنند تا نزد مادرشان باز گردند و صحابه این کار را انجام می دهند. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم خانه ی مورچه هایی را می بیند که سوزانده شده است؛ لذا می فرماید: چه کسی این را سوزانده است؟ صحابه می گویند: ما ای رسول خدا؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «شايسته - و روا - نيست کسی با آتش عذاب دهد مگر پروردگارِ آتش». و از این عمل نهی می کند. بنابراین اگر کسی با مشکل مورچه ها مواجه بود نباید آنها را بسوزاند بلکه از چیزی برای فراری دادن آنها استفاده کند؛ و در صورتی که رها شدن از شر آنها جز با کشتن و از بین بردن آنها ممکن نباشد، کشتن شان جهت دفع اذیت و آزار آنها اشکالی ندارد اما نه با سوزاندن؛ با اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم از کشتن مورچه ها نهی کرده است، اما اگر اذیت و آزار داشته باشند و راهی جز کشتن آنها برای رهایی از شرشان نباشد، اشکالی ندارد کشته شوند.
از بريده رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «حُرْمَةُ نِسَاءِ المُجَاهِدِينَ عَلَى القَاعِدِينَ كَحُرْمَةِ أُمَّهَاتِهِمْ، مَا مِنْ رَجُلٍ مِنَ القَاعِدِيْنَ يَخْلُفُ رَجُلاً مِنَ المُجَاهِدِينَ في أهْلِهِ، فَيَخُونُهُ فِيهِمْ إِلاَّ وَقَفَ لَهُ يَوْمَ القِيَامَةِ، فَيَأْخُذُ مِنْ حَسَنَاتِهِ مَا شَاءَ حَتَّى يَرْضى»: «حرمت زنان مجاهدان بر مردان خانه نشين، مانند حرمت مادران شان می باشد؛ چنانچه مرد خانه نشينی - که با وجود عذری به جهاد نرفته است - به عنوان جانشينِ يک مجاهد، خانواده ی او را سرپرستی کند و درباره ی آنان به مجاهد خيانت ورزد، روز قيامت مجاهد بالای سرِ خائن می ايستد و آن قدر از نيکی هايش می گيرد تا اينکه راضی شود». سپس رسول الله صلى الله عليه وسلم رو به ما کرد و فرمود: «مَا ظَنُّكُمْ؟»: «گمان شما چيست؟ (آيا چيزی از نيکی های خيانت کننده باقی می مانَد؟)».
به روایت مسلماصل این است که زن بیگانه بر مردان بیگانه حرام است و محرمیتی بین آنها وجود ندارد؛ و این حرمت در مورد همسران مجاهدین افزایش می یابد؛ مجاهدانی که برای جهاد در راه الله خارج شده اند و زنان شان را ترک کرده اند و در مورد آنها به افراد مقیمی که در جهاد حضور نیافتند، اعتماد کردند؛ بر این افراد واجب است که مراقب رفتار خود در مورد امانت مجاهدان باشند و از هرگونه تعرض به عرض و آبروی آنها خودداری نموده و نه با زنان مجاهدین خلوت کنند و نه به آنها نگاه کنند و نه سخن زشتی با آنها بگویند. چون در این شرایط، حرمت زنان مجاهدین برای آنها مانند حرمت مادران شان برای ایشان است؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم بیان می کند که بر آنها واجب است وظایف خود را به نحو احسن انجام دهند و به مجاهدان در مورد همسران شان خیانت نکنند، نه با نگاه کردن به زنان شان و نه با تلاش کردن برای ارتکاب امری حرام و نه با کوتاهی در رسیدگی به امور آنها، عنایت داشتن به آنان، نیکی کردن به ایشان و دور نمودن اذیت و آزار از آنان. و اینکه می فرماید: «چنانچه مرد خانه نشينی - که با وجود عذری به جهاد نرفته است - به عنوان جانشينِ يک مجاهد، خانواده ی او را سرپرستی کند و درباره ی آنان به مجاهد خيانت ورزد، روز قيامت مجاهد بالای سرِ خائن می ايستد و آن قدر از نيکی هايش می گيرد تا اينکه راضی شود». یعنی هرکس در غیبت مجاهدان به زنان آنها تعرض کند و به ایشان در مورد زنان شان خیانت کند، الله متعال در قیامت این فرصت را در اختیار مجاهد قرار می دهد که از نیکی های خائن به اندازه ای که او را راضی نموده و چشمانش را خنک می کند، بر دارد. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «مَا ظَنُّكُمْ؟»: یعنی در مورد تمایل مجاهد به برداشتن نیکی های خائن در آن شرایط حساس، چه گمان می کنید؟ به عبارت دیگر یعنی: همه ی نیکی های وی را برمی دارد.
از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم پسربچه ای را ديد که بخشی از موهای سَرَش تراشيده شده بود و بخش ديگر به جای خود باقی بود؛ لذا از این کار نهی کرد و فرمود: «احْلِقُوهُ كُلَّهُ، أَوِ اتْرُكُوهُ كُلَّهُ»: «همه اش را بتراشيد يا همه اش را بگذاريد».
به روایت نسائی - به روایت ابوداوودرسول الله صلى الله عليه وسلم پسربچه ای را می بیند که بخشی از موهای سرش تراشیده شده و بخش دیگر از موهایش به جای خود باقی است. این عمل «قزع» نامیده می شود؛ بنابراین آنها را از اینکه بار دیگر چنین کاری با پسربچه ی مذکور بکنند، نهی می کند و به آنها می فرماید: «نباید تنها بخشی از سر تراشیده شود و بخشی مو داشته باشد». و این نهی یا از باب کراهت است یا از باب تحریم؛ شایسته این است که مطلقا از آن دوری شود.
از ابوهريره رضی الله عنه روایت است که می گويد: از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که فرمود: «إذا انْقَطَعَ شِسْعُ نَعْلِ أَحَدِكمْ، فَلا يَمْشِ فِي الأُخْرَى حَتَّى يُصْلِحَهَا»: «هرگاه بند کفش يکی از شما پاره شد، نبايد با لنگه ی ديگر راه برود تا آنکه لنگه ی آسیب دیده را تعمير کند».
به روایت مسلمرسول الله صلی الله علیه وسلم مسلمانان را از راه رفتن با یک لنگه کفش نهی می کند. با این توضیح که اگر یکی از دو لنگه پاره شد و نیاز به تعمیر داشت، نباید تنها با لنگه ی سالم راه برود؛ بلکه باید لنگه ی آسیب دیده را تعمیر کند و هر دو لنگه را بپوشد و با آنها راه برود و یا اینکه لنگه ی سالم را هم در بیاورد و و پای لخت راه برود. و دلیل این نهی، جلوگیری از شباهت با شیطان می باشد چنانکه در احادیث دیگر آمده است.
از جابر رضی الله عنه روایت است که می گويد: روز فتح مکه ابوقحافه، پدر ابوبکر صدیق رضی الله عنه را آوردند که سر و ريشِ او مانند گياه "درمنه" سفيد بود. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «غَيِّرُوا هَذَا وَاجْتَنِبُوا السَّوَادَ»: «اين را تغيير دهيد و از رنگ سياه بپرهيزيد».
به روایت مسلمدر روز فتح مکه پدر ابوبکر صدیق را درحالی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آوردند که سر و ریشش مانند گیاه درمنه سفید بود؛ وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم او را در این حالت دید، فرمود: «اين را تغيير دهيد و از رنگ سياه بپرهيزيد». بنابراین به تغییر دادن سفیدی مو و دوری از سیاه کردن آن امر نمود. چون سیاه کردن ریش و مو، انسان را جوان جلوه می دهد و این با فطرت الهی و سنت او در مورد آفریدگانش در تضاد است؛ اما بقیه ی رنگ ها مانند قرمز و زرد یا حنا کردن و استفاده از کتم و یا مخلوطی از اینها اشکالی ندارد؛ و تنها رنگی که نباید استفاده شود سیاه است اما اگر رنگی بین سیاهی و سرخی باشد، اشکالی در آن نیست. و آنچه از آن نهی شده، رنگ سیاه خالص است؛ و در صحیح مسلم از انس رضی الله عنه روایت است که ابوبکر و عمر رضی الله عنهما با حنا و کتم رنگ می کردند.