





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید: مردی را که شراب خورده بود نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آوردند. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «اضْربُوهُ»: «او را بزنيد». ابوهریره می گوید: برخی از ما با دست خود، بعضی هم با کفش خويش و عده ای نيز با پارچه يا لباس خود او را زدند. هنگامی که آن مرد رفت، يکی از حاضران گفت: خداوند تو را خوار و رسوا کند. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «لا تقُولُوا هَكَذا، لا تُعِينُوا عليه الشَّيْطانَ»: «چنين نگوييد و شيطان را علیه او کمک نکنيد».
به روایت بخاریصحابه رضی الله عنهم مردی را نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آوردند که شراب خورده بود؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم دستور داد تا او را بزنند و صحابه چنین کردند. برخی از صحابه با دست خالی و برخی با کفش و برخی با لباسش او را می زد و این جهت بازداشتن وی از این عمل بود و هیچکس از شلاق برای زدن وی استفاده نکرد چون شلاق از ابزار اجرای حد بود. و در روایتی آمده که رسول الله صلی الله علیه وسلم تعداد بیست مرد را مامور زدن او کرد که هریک دو ضربه با شاخه ی نخل و کفش به او می زدند؛ و این بیانگر آن است که شلاق زدن در این مورد به تعداد چهل ضربه است. و آنچه از خلفای راشدین بیش از این مقدار وارد شده، تعزیر است که به امام و حاکم مسلمانان بازمی گردد. چون مردم از زدن وی فارغ شدند، برخی علیه وی چنین دعا کردند: خداوند تو را خوار و زبون نموده و در بین مردم رسوا کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: چنین نگویید و شیطان را علیه وی یاری ندهید. چون وقتی برای خواری و ذلت وی دعا کنند، چه بسا اجابت شوند و به این ترتیب شیطان به هدف خود رسیده و گنه کار با اینکه حد بر وی جاری شده، از گناه خود دست نکشد.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا تَوَضَّأَ الْعَبْدُ الْمُسْلِمُ -أَوِ الْمُؤْمِنُ- فَغَسَلَ وَجْهَهُ خَرَجَ مِنْ وَجْهِهِ كُلُّ خَطِيئَةٍ نَظَرَ إِلَيْهَا بِعَيْنَيْهِ مَعَ الْمَاءِ -أَوْ مَعَ آخِرِ قَطْرِ الْمَاءِ-، فَإِذَا غَسَلَ يَدَيْهِ خَرَجَ مِنْ يَدَيْهِ كُلُّ خَطِيئَةٍ كَانَ بَطَشَتْهَا يَدَاهُ مَعَ الْمَاءِ -أَوْ مَعَ آخِرِ قَطْرِ الْمَاءِ-، فَإِذَا غَسَلَ رِجْلَيْهِ خَرَجَتْ كُلُّ خَطِيئَةٍ مَشَتْهَا رِجْلَاهُ مَعَ الْمَاءِ -أَوْ مَعَ آخِرِ قَطْرِ الْمَاءِ- حَتَّى يَخْرُجَ نَقِيًّا مِنَ الذُّنُوبِ» یعنی: «هرگاه بندهٔ مسلمان - یا مؤمن - وضو بگیرد و صورتش را بشوید، همهٔ گناهانی که با چشمانش به آن نگریسته، همراه با آب خارج میشود - یا با آخرین قطرهٔ آب - و چون دستانش را بشوید همهٔ گناهانی که با دستانش انجام داده همراه با آب از آن خارج میشود - یا با آخرین قطرهٔ آب - و چون پاهایش را بشوید، همهٔ گناهانی که به سوی آن گام برداشته همراه با آب خارج میشود - یا با آخرین قطرهٔ آب - تا آنکه پاک از گناهان بیرون میآید».
به روایت مسلمپیامبر صلی الله علیه و سلم بیان کردهاند که هرگاه مسلمان یا مؤمن وضو بگیرد و در هنگام وضو صورتش را بشوید، هر گناه صغیرهای که با چشمانش به آن نگریسته است، همراه با آبِ در حال ریزش پس از شستن یا با آخرین قطرهٔ آب، از صورتش خارج میشود. پس هرگاه دستانش را بشوید، هر گناه صغیرهای که دستانش مرتکب شده، همراه با آب یا با آخرین قطرهٔ آب، از دستانش خارج میشود. پس هرگاه پاهایش را بشوید، هر گناه صغیرهای که پاهایش به سوی آن رفته، همراه با آب یا با آخرین قطرهٔ آب، خارج میشود تا اینکه با پایان یافتن از وضو، از گناهان صغیره پاک گردد.
از اسامة بن زید بن حارثه رضی الله عنهما روایت است که می گوید: دختر رسول الله صلى الله عليه وسلم پيکی برای پدرش فرستاد که فرزندم در حالِ مرگ است؛ پيشِ ما بياييد. رسول الله صلى الله عليه وسلم از طریق قاصد دخترش به او سلام رسانده و به قاصد فرمود به او بگوید: «إنَّ لِلَّه ما أَخَذ ولَهُ ما أَعطَى، وكلُّ شَيءٍ عِنده بِأجَل مُسمَّى فَلتَصبِر ولتَحتَسِب»: «از آنِ خداست آنچه بدهد و بگيرد. همه چیز نزد او مهلت و زمان مشخّصی دارند. پس صبر كند و اميد ثواب داشته باشد». دخترِ رسول الله صلى الله عليه وسلم برای بار دوم قاصدی فرستاد و سوگندش داد كه حتماً بيايد. پس رسول الله صلى الله عليه وسلم به همراه سعد بن عباده و معاذ بن جبل و ابي بن كعب و زيد بن ثابت و چند تن ديگر از يارانش نزد دختر خود رفت که دختر ایشان بچه را به رسول الله صلى الله عليه وسلم داد درحالی كه نفسش تند می زد و سينه اش بالا و پايين می رفت. رسول الله صلى الله عليه وسلم بچه را در آغوش گرفت و اشك از چشمانش سرازير شد. سعد رضی الله عنه گفت: ای رسول خدا، اين چيست؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «هَذِهِ رَحْمَةٌ يَضَعُهَا اللَّهُ فِي قُلُوبِ عِبَادِهِ»: «اين رحمتی است که الله متعال در دل بندگانش نهاده است». و در روايتی آمده که فرمود: «فِي قُلُوبِ مَنْ شَاء مِنْ عِبَادِهِ، وَإِنَّمَا يَرْحَمُ اللَّهُ مِنْ عِبَادِهِ الرُّحَمَاءَ»: «اين رحمتی است که الله متعال در دل هر بنده ای که بخواهد، قرار می دهد و الله به بندگانی رحم می کند که رحم و شفقت داشته باشند».
متفق علیهاسامة بن زید رضی الله عنهما روایت می کند که یکی از دختران رسول الله صلی الله علیه وسلم پیکی را نزد ایشان فرستاد تا اطلاع دهد پسرش در حال احتضار و جان کندن است؛ و از رسول الله صلی الله علیه وسلم می خواهد که نزد او بیاید؛ پیک وی پیامش را به رسول الله صلی الله علیه وسلم رساند که رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی فرمود: "برو و به دخترم بگو باید صبر کند و امید پاداش و ثواب داشته باشد. از آن الله است آنچه بدهد و بگیرد؛ و هر چیزی نزد او زمان و مهلت مشخصی دارد." رسول الله صلی الله علیه وسلم مردی را که دخترش فرستاده، دستور می دهد دخترش را به این موارد امر کند: صبر کردن بر این مصیبت و امید پاداش و ثواب داشتن در برابر صبری که می کند. چون برخی از مردم صبر می کنند اما امید ثواب و پاداش در برابر آن ندارند. اینکه می فرماید: «إنَّ لِلَّه ما أَخَذ ولَهُ ما أَعطَى» جمله ی بزرگی است؛ چون وقتی همه چیز از آن الله باشد، اگر چیزی از انسان بگیرد، مالک آن می باشد و اگر چیزی به انسان بدهد نیز مالک آن است. حال چگونه انسان می تواند به سبب آنچه الله متعال از او گرفته و مالک آن است، خشمگین شود؟ به همین دلیل سنت است که هنگام مصیبت "إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ" گفته شود به این معنا که ما ملک الله هستیم که هر چه بخواهد با ما می کند و چون آنچه را دوست داریم از ما بگیرد، درواقع از آن الله می باشد؛ چراکه اساسا آنچه الله بدهد و بگیرد از آن اوست. حتی آنچه الله متعال به تو می دهد، مالک حقیقی آن نیستی بلکه مالک واقعی آن الله است؛ به همین دلیل نمی توانی در آنچه به تو می دهد، به هر صورت که بخواهی تصرف کنی؛ بلکه باید به شیوه ای که خود اجازه داده در آن تصرف کنی. و این دلیلی بر آن است که مالکیت ما در آنچه الله متعال به ما می دهد، مالکیتی ناقص است و به صورت مطلق نمی توانیم در آن تصرف داشته باشیم. و به همین دلیل است که می فرماید: «از آن الله است آنچه می دهد و می گیرد». و زمانی که آنچه الله متعال می گیرد از آن اوست، چگونه می توانیم بی تابی کرده و داد و فریاد کنیم؟ چگونه می توان در برابر گرفتن مالی توسط مالکش خشمگین شد؟ این عاقلانه نبوده و خلاف منقول است. در ادامه فرمود: "همه چیز نزد او زمان و مهلت مشخصی دارد". چون انسان به این مساله یقین پیدا کند که آنچه الله بگیرد و بدهد، از آن اوست و همه چیز نزد او زمان و مهلت مشخصی دارد، قناعت می کند. و جمله ی اخیر به این معناست که انسان نمی تواند آنچه برای وی مقدر و مکتوب شده تغییر داده و باعث تقدیم و تاخیر آن شود. چنانکه الله متعال می فرماید: «لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلا يَسْتَقْدِمُون»: «هر امتى اَجَلی دارد و آنگاه كه اجل شان به سر آید، نه ساعتى [از آن] تأخیر می كنند و نه پیشى می گیرند». بنابراین در صورتی که چیزی مقدر باشد، پس و پیش نمی شود و داد و فریاد و بی تابی و خشم و ناراحتی سودی ندارد؛ زیرا اگر انسان بی تابی و داد و فریاد کند یا خشمگین شود، باز هم آنچه مقدر شده تغییر نمی کند. در ادامه قاصد مذکور پیام رسول الله صلی الله علیه وسلم را به دختر ایشان می رساند اما دختر ایشان دوباره قاصد را به دنبال رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرستد تا نزد وی بیاید؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم به همراه تنی چند از اصحاب به سوی وی حرکت می کند و با رسیدن ایشان، دخترشان بچه را درحالی به پیامبر می دهد که نفسش بالا و پایین می رود و رسول الله صلی الله علیه وسلم با دیدن این صحنه می گرید و اشک از چشمانش سرازیر می گردد؛ به همین دلیل سعد بن عباده گمان می کند رسول الله صلی الله علیه وسلم از روی بی تابی گریه می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «این گریه از باب رحم و دلسوزی نسبت به آن بچه است نه از باب بی تابی در برابر آنچه مقدر شده است؛ سپس می فرماید: «الله به بندگانی رحم می کند که رحم و شفقت داشته باشند». و این دلیلی بر جواز گریه کردن از روی رحمت و دلسوزی به سبب مصیبت می باشد.
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و سلم استخاره در کارها را همانند سورهای از قرآن به ما میآموختند و میفرمودند: «هنگامی که هريک از شما قصد انجام كاری كرد، دو ركعت نماز به جز نماز فرض بخواند و سپس بگويد: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِعِلْمِكَ، وَأَسْتَقْدِرُكَ بِقُدْرَتِكَ، وَأَسْأَلُكَ مِنْ فَضْلِكَ الْعَظِيمِ، فَإِنَّكَ تَقْدِرُ وَلَا أَقْدِرُ، وَتَعْلَمُ وَلَا أَعْلَمُ، وَأَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ، اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ - اینجا حاجت خود را می گوید - خَيْرٌ لِي فِي دِينِي وَمَعَاشِي وَعَاقِبَةِ أَمْرِي - یا فرمود عَاجِلِ أَمْرِي وَآجِلِهِ - فَاقْدُرْهُ لِي وَيَسِّرْهُ لِي ثُمَّ بَارِكْ لِي فِيهِ، وَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ شَرٌّ لِي فِي دِينِي وَمَعَاشِي وَعَاقِبَةِ أَمْرِي - یا فرمود: عَاجِلِ أَمْرِي وَآجِلِهِ - فَاصْرِفْهُ عنِّي وَاصْرِفْنِي عَنْهُ وَاقْدُرْ لِيَ الخَيْرَ حَيْثُ كَانَ ثُمَّ أَرْضِنِي بِهِ». یعنی: «بار الها، از علم تو طلب خير میكنم و از قدرت تو توانايی میجويم و از تو خواهانِ فضل و بخششِ بیکرانت هستم. به يقين، تو توانايی و من ناتوانم؛ و تو میدانی و من نمیدانم و تو دانای اسراری. يا الله، اگر اين كار را به خيرِ دين، دنيا و فرجامِ كار من میدانی، آن را برای من ممكن و آسان بگردان. و اگر آن را برای دين، دنيا و عاقبت كار من زيانبار میدانی، آن را از من دور کن و مرا از انجامش منصرف بگردان و خير را هرجا که هست، برايم مقدّر بفرما و آنگاه مرا بدان خشنود کن».
به روایت بخاریهرگاه مسلمانی قصد انجام کاری را داشت که راه درست در آن را نمیدانست، برایش مشروع است که نماز استخاره بخواند، چرا که پیامبر صلی الله علیه و سلم این نماز را همانند سورهای از قرآن به اصحابشان رضی الله عنهم میآموختند. بنابراین، شخص دو رکعت نماز غیر واجب میخواند، سپس خدا را به دعا خوانده و میگوید: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ» (خداوندا از تو طلب خیر میکنم) با طلب توفیق برای بهترینِ دو کار، و از تو میخواهم «بِعِلْمِكَ» (به وسیلهٔ علم تو) آن علم گستردهات که بر همه چیز احاطه دارد، «وَأَسْتَقْدِرُكَ» (و از تو طلب قدرت میکنم) که مرا توانا گردانی در حالی که هیچ توان و نیرویی ندارم مگر به وسیلهٔ تو «بِقُدْرَتِكَ» (به وسیلهٔ قدرت تو) آن قدرت نافذت، پس تو از هیچ چیز عاجز نیستی، «وَأَسْأَلُكَ مِنْ فَضْلِكَ» (و از فضل تو میخواهم) و احسان «الْعَظِيمِ» (بزرگ) و گستردهات؛ زیرا عطای تو فضلی از سوی توست و هیچکس برای هیچ نعمتی حقی بر تو ندارد؛ «فَإِنَّكَ تَقْدِرُ» (زیرا تو توانایی) بر هر چیزی، و من ضعیف و عاجزم «وَلَا أَقْدِرُ» (و توانایی ندارم) بر هیچ چیزی مگر با یاری تو، «وَ» تو «تَعْلَمُ» (میدانی) با علم فراگیر و محیطت بر ظاهرها و باطنها و بر خیر و شر، «وَ» من «لَا أَعْلَمُ» (نمیدانم) هیچ چیزی را مگر با توفیق و هدایت تو، «وَأَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ» (و تو دانندهٔ همهٔ غیبهایی) پس علم مطلق و قدرت نافذ از آنِ توست، و برای غیر تو از آن چیزی نیست مگر آنچه برایش مقدر کردهای و بر آن توانایش ساختهای. سپس مسلمان پروردگارش را میخواند و حاجتش را نام میبرد و میگوید: «اللَّهُمَّ» (خداوندا) من کارم را به تو سپردم پس «إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ» (اگر میدانی) در علمت که این کار «وَيُسَمِّي حَاجَتَهُ» (و حاجتش را نام میبرد) مانند خریدن این خانه، یا خریدن این ماشین، یا ازدواج با این زن یا غیر آن... پس اگر این کار در علمت پیشی گرفته که در آن «خَيْرٌ لِي فِي دِينِي» (خیری برای من در دینم است) که حافظ همهٔ امور من است، «وَمَعَاشِي» (و در زندگیام) در دنیایم «وَعَاقِبَةِ أَمْرِي» (و در سرانجام کارم) و آنچه کارم به آن بازمیگردد، یا فرمودند: «فِي عَاجِلِ أَمْرِي وَآجِلِهِ» (در کارِ حال و آیندهام) در دنیا و آخرت؛ «فَاقْدُرْهُ» (پس آن را مقدر کن) و آماده ساز و به انجام رسان «لِي» (برایم)، و آن را آسان کن «وَيَسِّرْهُ لِي» (و برایم آسانش گردان)، «ثُمَّ بَارِكْ» (سپس برکت ده) و خیر را «لِي فِيهِ» (برایم در آن) زیاد کن. «وَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ» (و اگر میدانی) ای خدا «أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ» (که این کار) که برایش استخاره کردم «شَرٌّ لِي فِي دِينِي وَمَعَاشِي وَعَاقِبَةِ أَمْرِي -أَوْ قَالَ: فِي عَاجِلِ أَمْرِي وَآجِلِهِ- فَاصْرِفْهُ عَنِّي وَاصْرِفْنِي عَنْهُ، وَاقْدُرْ لِيَ الْخَيْرَ حَيْثُ كَانَ، ثُمَّ أَرْضِنِي بِهِ» (برای من در دینم و زندگیام و سرانجام کارم - یا فرمودند: در کارِ حال و آیندهام - شر است، پس آن را از من دور بگردان و مرا از آن بگردان، و خیر را هر کجا که هست برایم مقدر کن، سپس مرا به آن و به همهٔ قضاهایت، چه آنچه دوست دارم و چه آنچه ناخوش میدارم، خشنود ساز).
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم از کنار زنی که در جوار قبری می گريست، گذشت و فرمود: «اتَّقِي الله واصْبِري»: «تقوای الهی پیشه کن و صبور باش». زن گفت: از من دور شو؛ تو به مصيبت من دچار نشده ای. و رسول الله صلی الله علیه وسلم را نشناخت. به او گفتند: او رسول الله بود. پس به خانه ی ایشان آمد و آنجا هيچ دربانی نيافت و گفت: من شما را نشناختم. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «إِنَّما الصَّبرُ عِند الصَّدمَةِ الأُولَى»: «صبر آن است که در آغاز مصيبت باشد». و در روايتی آمده است که آن زن بر کودک خود گريه می کرد.
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم از کنار زنی گذشت که در کنار قبر کودکش بود و بسیار او را دوست داشت؛ و نتوانسته بود خود را کنترل کند و نزد قبر آمده و گریه می کرد. زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم او را دید، وی را به تقوا و صبر امر نمود. اما آن زن گفت: از من دور شو، تو به مصیبتی چون من گرفتار نشدی. سپس به آن زن گفته شد: او رسول الله بود؛ وقتی متوجه این مساله شد پشیمان شده و نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفت و آنجا هیچ دربانی نیافت که مردم را از ورود به خانه اش بازدارد. و ابراز داشت که او را نشناخته است؛ پس رسول الله صلی الله علیه و سلم به وی خبر داد، صبری که انسان در برابر آن ثواب و پاداش دریافت می کند، همان صبری است که در آغاز مصیبت باشد.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که می گوید: به بلال رضی الله عنه دستور داده شد كلمات اذان را دوبار و كلمات اقامه را يك بار بگويد.
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم به بلال رضی الله عنه که موذن ایشان بود، امر نمود کلمات اذان را دو بار بگوید چون اذان در مقام آگاه نمودن غایبان است؛ و این در مورد همه ی کلمات اذان بود جز تکبیر ابتدای اذان که چهار بار گفتنش ثابت است و کلمه ی توحید در پایان اذان که یک بار گفتنش ثابت می باشد. همچنین به بلال امر نمود کلمات اقامه را یک بار بگوید و این جهت متوجه کردن حاضران بود؛ به این ترتیب که همه ی کلمات اقامه یک بار گفته شود جز تکبیر و "قد قامت الصلاة" که دو بار گفتن آنها در اقامه ثابت است.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که: مادر بزرگش مُلَيكه رسول الله صلى الله عليه وسلم را به صرف غذايی دعوت نمود كه تدارک دیده بود. رسول الله صلى الله عليه وسلم پس از صرف غذا فرمود: «قُومُوا فَلأصَلِّى لَكُمْ»: «بلند شويد تا برای شما نماز بخوانم». انس رضی الله عنه می گويد: بلند شدم و بسوی يكی از حصيرهای مان رفتم كه از فرط استفاده سياه شده بود و مقداری آب روی آن پاشيدم. رسول الله صلى الله عليه وسلم روی آن ايستاد. من و كودكی يتيم، پشت سر رسول الله صلى الله عليه وسلم صف بستيم و پير زن، پشت سر ما ايستاد و رسول الله صلى الله عليه وسلم برای ما دو ركعت نماز خواند و تشريف برد. و در روایت مسلم آمده است: رسول الله صلی الله علیه وسلم برای انس و مادرش نماز خواند و انس را در سمت راستش قرار داد و مادرش پشت سر آنها به نماز ایستاد.
به روایت مسلم - متفق علیهمُلَيكه رضی الله عنها رسول الله صلی الله علیه وسلم را برای غذایی دعوت نمود که تدارک دیده بود؛ الله متعال اخلاق و رفتار والایی را در سرشت پیامبر گرامی اسلام نهادینه کرده بود و از تواضع فراوانی برخوردار بود؛ چنانکه با وجود قدر و منزلت و جایگاه والایی که داشت، دعوت بزرگ و کوچک، مذکر و مونث و مستمند و ثروتمند را می پذیرفت و در پیِ آن اهداف بزرگ و ارزشمندی را دنبال می کرد. با پذیرش دعوت دلِ دل شکسته ها را به دست می آورد و مرهم دل فقرا می شد و جاهلان را آموزش می داد؛ و به این ترتیب اهداف نیکی را دنبال می کرد؛ لذا دعوت این زن را می پذیرد و از غذایش میل می کند و پس از آن فرصت را غنیمت می داند تا به این افراد ضعیف که گاها حضور پر رنگ بزرگان در مجالس مبارک ایشان، فرصت شرکت در این مجالس را از آنها گرفته است، آموزش دهد؛ بنابراین به آنها دستور می دهد که برخاسته و به همراه آنان نماز بخواند تا کیفیت نماز را بیاموزند. لذا انس حصیر قدیمی را که از فرط استفاده سیاه شده بود، می آورد و آن را با آب می شوید و رسول الله صلی الله علیه وسلم روی آن می ایستد و به همراه آنها دو رکعت نماز می خواند، چنانکه انس و یتیم همراه او در صفی پشت سر رسول الله قرار می گیرند و ملیکه به تنهایی در پشت سر آنها صفی را تشکیل می دهد. و به این ترتیب رسول الله صلی الله علیه وسلم پس از دعوت و آموزش بازمی گردد.
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إذا اسْتَأذَنَت أَحَدَكُم امرَأَتُه إلى المسجِد فَلا يَمنَعهَا»: «هرگاه زن يکی از شما اجازه ی رفتن به مسجد خواست، او را منع نکند». وقتی بلال بن عبد الله اين حديث را شنيد گفت: به خدا قسم آنان را از اين کار باز می داريم. این بود که عبد الله ابن عمر رضى الله عنهما رو به وی کرد و به شدت به او ناسزا گفت؛ ناسزايی که تا به حال از عبدالله بن عمر نشنيده بودم. و به او گفت: می گويم رسول الله صلى الله عليه وسلم چنين فرموده است و تو می گويی آنان را باز می داريم؟ و در لفظ ديگری آمده است: «لا تَمنَعُوا إِمَاء الله مسَاجِد الله»: «زنان را از رفتن به مساجد الله باز نداريد».
هر دو روایت متفق علیه استابن عمر رضی الله عنهما روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: هرگاه همسر یکی از شما اجازه ی رفتن به مسجد خواست، او را از رفتن به مسجد باز ندارید؛ تا از فضیلت شرکت در جماعت محروم نماند؛ این حدیث بیانگر حکم خروج زنان برای نماز خواندن در مسجد می باشد که جایز بودن آن است. وقتی عبدالله بن عمر این حدیث را روایت می کرد، یکی از پسرانش به نام بلال حضور داشت؛ بلال که تغییر وضعیت زنان و تساهل آنان در آرایش و آراستگی را در جامعه ی زمان خود می دید و آن را با زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم مقایسه می کرد، غیرتش باعث شد – بدون قصد اعتراض به شارع - چنین سخنی بگوید: به خدا سوگند آنان را باز می داریم. اما پدرش این سخنش را حمل بر اعتراض نمود و آن را مصداق رد سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم دانست؛ لذا خشم و غضب به خاطر الله و رسولش او را واداشت که دشنام و ناسزای بی سابقه ای نثار پسرش کند. و گفت: از رسول الله صلی الله علیه وسلم به تو خبر می دهم و تو می گویی: به خدا سوگند آنها را باز می داریم؟
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که: رسول الله صلی الله علیه وسلم و ابوبکر و عمر رضی الله عنهما نماز را با «الحمدلله رب العالمين» آغاز می کردند. و در روایتی آمده که می گوید: همراه ابوبکر و عمر و عثمان نماز خواندم و از هیچیک نشنیدم که «بسم الله الرحمن الرحیم» بخواند. و در روایت مسلم آمده است: پشت سر رسول الله صلی الله علیه وسلم و ابوبکر و عمر و عثمان نماز خواندم که نماز را با «الحمدلله رب العالمين» آغاز می کردند و در ابتدای قرائت و آخر آن «بسم الله الرحمن الرحيم» را ذکر نمی کردند.
به روایت مسلم - متفق علیهانس بن مالک رضی الله عنه ذکر می کند با اینکه مدت زمان طولانی را همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم و خلفای راشدین بوده، اما از هیچیک نشنیده که در نماز «بسم الله الرحمن الرحيم» بگوید؛ نه در ابتدای قرائت و نه در آخر آن؛ بلکه نماز را با «الحمد لله رب العالمين» آغاز می کردند. علما در حکم قرائت «بسم الله الرحمن الرحيم» و بلند گفتن آن اختلاف کرده اند که صحیح ترین اقوال علما این است که نمازگزار قبل از قرائت در هر رکعت از نمازش، بسم الله را آهسته می گوید چه نماز سری باشد یا جهری فرقی نمی کند.