





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: رسول الله صلى الله عليه وسلم درحالی نزد من آمد که مردی در خانه ام بود. پس فرمود: «يَا عَائِشَةُ مَنْ هَذَا؟»: «ای عایشه، این کیست؟» گفتم: برادر رضاعی من است. فرمود: «يَا عَائِشَةُ، انْظُرْنَ مَنْ إِخْوَانُكُنَّ، فَإِنَّمَا الرَّضَاعَةُ مِنَ الْمَجَاعَةِ»: «خوب دقت كنيد چه كسانی برادران شما هستند زيرا زمانی رضاعت به ثبوت می رسد كه گرسنگی را برطرف نمايد».
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم نزد عایشه رضی الله عنها می رود که برادر رضاعی عایشه را در خانه می بینید؛ - البته او را از قبل نمی شناخته است - بنابراین از دیدن این وضعیت و از باب غیرت نسبت به محارم، رنگ چهره اش دگرگون می شود. عایشه رضی الله عنها که سبب این تغییر را متوجه می شود به ایشان خبر می دهد که آن مرد، برادر رضاعی او می باشد. و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: ای عایشه، خوب در مورد بحث رضاعت دقت و بررسی کنید و مطمئن شوید؛ هر شیرخوارگی سبب محرمیت نمی شود؛ آن شیرخوارگی محرمیت به دنبال دارد که در اثر آن گوشت رشد کند و استخوانها سخت و محکم شوند؛ و این زمانی اتفاق می افتد که انسان نوزاد و در دوران شیرخوارگی بوده و نیازمند شیر باشد و چیزی جز آن نخورد؛ در این صورت است که رضاعت و شیرخوارگی سبب محرمیت می شود و طفل شیرخوار بخشی از شیردهنده شمرده شده و مانند یکی از فرزندانش خواهد بود؛ و محرم شیردهنده و خانواده اش می شود و می تواند از آنها حجاب نگیرد و با آنها خلوت کند و محرم وی در سفر باشند؛ و این شامل شیردهنده و شوهرش که صاحب شیر است و فرزندان و برادران و پدران و مادران شان می باشد و به همه ی آنها محرم می شود.
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که می گوید: عمر زمینی را در خیبر مالک شد و نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد تا با ایشان در مورد نحوه ی استفاده از آن مشورت کند؛ از این رو گفت: ای رسول خدا، من صاحب زمینی در خیبر شدم؛ تاکنون صاحب مالی نشدم که از آن نزد من ارزشمندتر و گرانبهاتر باشد، در مورد آن چه به من دستور می دهی؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «إِنْ شِئْتَ حَبَّسْتَ أَصْلَهَا، وَتَصَدَّقْتَ بِهَا»: «اگر موافق باشی اصل آن را نگه دار و منفعت حاصل از آن را صدقه بده». بنابراین عمر رضی الله عنه منفعت آن را صدقه نمود بدون اینکه اصل آن فروخته شود و هبه گردد و جزو اموال میراث محسوب شود. و به این ترتیب منفعت حاصل از آن را بین فقرا و نزدیکان تقسیم کرده و در راه الله و برای مسافران و در راه ماندگان و مهمانان در نظر گرفت. و کسی را که عهده دار رسیدگی به آن بود، آزاد گذاشت تا به نیکی از آن بخورد یا دوستی از آن بخورد بدون اینکه مال اندوزی کند و بیش از نیاز خود برگیرد؛ و در لفظی آمده است: بدون اینکه مال و ثروتی از آن برای خود ذخیره نموده و رقم بزند.
متفق علیهعمر بن خطاب رضی الله عنه مالک زمینی در خیبر می شود که گرانبهاترین اموالش نزد او می باشد؛ بنابراین برای اینکه درون خود را پاک نماید، با اینکه در باقیات الصالحات از سبقت گیرندگان است، نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می رود تا به نیکی مذکور در این آیه دست یابد که الله متعال می فرماید: «لَنْ تَنَالوا البِرً حَتًى تُنْفِقُوا مِمًا تُحِبونَ» [آل عمران: 92] «[ای مؤمنان] هرگز به [منزلت و ثواب] نیکوکاری دست نمی یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید». و به این ترتیب با رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد نحوه ی صدقه دادن آن برای جلب رضایت الله متعال مشورت می کند؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم بهترین روش صدقه نمودن آن را به وی مشورت می دهد؛ اینکه اصل آن را نگه داشته و وقف کند؛ و عمر رضی الله عنه چنین عمل می کند و زمین مذکور را وقف می کند که نه فروخته می شود و نه هدیه می گردد و نه جزو میراث قرار می گیرد؛ و هیچکس نمی تواند تصرفی در آن داشته باشد و انتقال مالکیت نموده یا سبب آن شود؛ و منفعت حاصل از آن را به فقرا و مساکین و نزدیکان و خویشاوندان اختصاص می دهد و اینکه بردگان از بردگی آزاد شوند یا با درآمد حاصله از آن، دیه های کسانی پرداخت شود که مستوجب پرداخت دیه شدند؛ و مجاهدانی تامین شوند که در راه الله و برای اعلای کلمه ی الله و نصرت و یاری دین به جهاد می روند؛ و مسافری غذا داده شود که در شهری غیر از شهر خود، بی چیز و درمانده شده و چیزی برای او جهت تامین مایحتاجش باقی نمانده است. و همچنین مهمانان از آن استفاده کنند چراکه رعایت احترام مهمان بخشی از مصداق ایمان به الله می باشد. و کسی یا کسانی که نیاز است عهده دار مسئولیت و رسیدگی به آن شوند، گناه و حرجی در استفاده از زمین مذکور متوجه آنها نباشد و به قدر نیاز از آن استفاده نمایند؛ و دوستی از آن بخورد بدون اینکه مالی افزون بر نیازش از آن برگیرد؛ چون درآمد حاصله از زمین مذکور وقف انفاق در راه های خیر و نیک شده است نه اینکه مال و اموالی ذخیره و انباشته شود. نکته: وقف این است که مسلمانی مالی را که برای او سودی دارد، در یکی از راه های خیر صدقه کند؛ و به این ترتیب خود به عنوان مال وقفی از آن استفاده نموده و از طرفی اصل مال نیز باقی بماند. به عنوان مثال مزرعه ای را برای فقرا وقف نماید؛ بنابراین میوه ها و محصولات این مزرعه به فقرا داده می شود و همچنان مزرعه باقی بوده و به همین ترتیب منفعت آن به فقرا می رسد.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم عبدالرحمن بن عوف را دید که بر او اثر زعفران است؛ بنابراین فرمود: «مَهْيَمْ؟»: «این چه وضعیتی است؟». عبدالرحمن گفت: ای رسول خدا، با زنی ازدواج کردم. آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «مَا أَصْدَقْتَهَا؟»: «چه مهریه ی او کردی؟». وی گفت: به وزن یک نواة از طلا؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «بَارَكَ اللَّهُ لَكَ، أَوْلِمْ وَلَوْ بِشَاةٍ»: «الله برای تو برکت عنایت کند؛ ولیمه بده هرچند با یک گوسفند باشد».
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم اثر مقداری زعفران بر عبدالرحمن بن عوف می بیند؛ حال آنکه برای مردان شایسته تر این است که از نوعی خوشبویی استفاده کنند که بوی آن پخش می شود و اثر آن باقی نمی ماند. بنابراین از روی انکار، در مورد اثر مذکور از وی سوال می کند؛ و عبدالرحمن خبر می دهد که تازه ازدواج کرده است و چه بسا اثر مذکور از همسرش بر لباس او مانده است؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم در این مورد ایرادی نمی گیرد. و از آنجا که رسول الله صلی الله علیه وسلم صحابه را دوست داشت، اوضاع و احوال آنان را جویا می شد تا در بهترین وضعیت باشند و آنان را از امور زشت و ناپسند باز می داشت. در ادامه از وی در مورد مهریه ای سوال می کند که برای همسرش در نظر گرفته است؛ و عبدالرحمن می گوید: به اندازه ی وزن یک نواة از طلا مهریه ی وی می باشد. آنگاه برای او دعای برکت می کند و به او دستور می دهد به خاطر ازدواجش ولیمه بدهد ولو اینکه با گوسفندی باشد.
از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که می گوید: بلال با خرمای بَرْنی (نوعی خرمای بسيار مرغوب) نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمد که رسول الله صلى الله عليه وسلم خطاب به وی فرمود: «مِنْ أَيْنَ لك هَذَا؟»: «اينها را از كجا آورده ای؟» بلال گفت: نزد ما خرمای نامرغوب بود، دو صاع از آنها را در برابر يك صاع فروختم تا رسول الله صلى الله عليه وسلم از آنها بخورد. اينجا بود كه رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «أَوَّهْ، أَوَّهْ، عَيْنُ الرِّبَا، عَيْنُ الرِّبَا، لا تَفْعَلْ، وَلَكِنْ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَشْتَرِيَ فَبِعِ التَّمْرَ بِبَيْعٍ آخَرَ، ثُمَّ اشْتَر بهِ»: «وای، وای، اين معامله عين ربا است، عين ربا است. چنين نكن. هرگاه خواستی خرمای خوب بخری، خرماهای خودت را به کالایی دیگر بفروش و با آن خرمای خوب بخر».
متفق علیهبلال رضی الله عنه با خرمایی بسیار مرغوب نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می رود که ایشان از مرغوبیت آن تعجب می کند و می فرماید: «این را از کجا آوردی؟». بلال می گوید: خرمای نا مرغوب داشتیم، با دو صاع خرمای نامرغوب یک صاع خرمای مرغوب خریدم تا رسول الله صلی الله علیه وسلم از آن میل کند. اما این کار برای رسول الله صلی الله علیه وسلم گران تمام شد؛ چون گناه و معصیت نزد ایشان بزرگ ترین مصیبت ها بود. بنابراین فرمود: این عملت عین ربا بوده و حرام است؛ دوباره چنین نکن؛ هرگاه خواستی با خرمای نامرغوب خرمای خوب بخری، ابتدا خرمای نامرغوب را به چند درهم بفروش، سپس با درهم هایی که داری خرمای مرغوب بخر؛ چون این کار مباح بوده و به دور از ارتکاب حرام می باشد.
از نُعمان بن بَشیر رضی الله عنهما روایت است که: مادرش، دختر رواحه، از پدرش مقداری بخشش از مالش را برای پسرش درخواست کرد. پس پدرش یک سال درنگ کرد، سپس تصمیم گرفت [که ببخشد]. مادرش گفت: راضی نمیشوم تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و سلم را بر آنچه به پسرم بخشیدی، گواه بگیری. پس پدرم دست مرا گرفت در حالی که من در آن روز پسربچهای بودم و نزد رسول خدا صلی الله علیه و سلم آمد و گفت: ای رسول خدا، همانا مادرِ این [پسر]، دختر رواحه، دوست دارد که شما را بر آنچه به پسرش بخشیدهام، گواه بگیرم. پس رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمودند: «يَا بَشِيرُ، أَلَكَ وَلَدٌ سِوَى هَذَا؟» یعنی: «ای بشیر، آیا غیر از این، فرزند دیگری داری؟» گفت: آری. فرمودند: «أَكُلَّهُمْ وَهَبْتَ لَهُ مِثْلَ هَذَا؟» یعنی: «آیا به همهٔ آنان مانند این بخشیدهای؟» گفت: نه. فرمودند: «فَلَا تُشْهِدْنِي إِذن، فَإِنِّي لَا أَشْهَدُ عَلَى جَوْرٍ» یعنی: «پس در این صورت مرا گواه نگیر، زیرا من بر ستم گواهی نمیدهم». و در روایت مسلم آمده است: «فَأَشْهِدْ عَلَى هَذَا غَيْرِي» یعنی: «پس بر این [کار]، دیگری را گواه بگیر».
متفق علیه و لفظهای متعددی داردنعمان بن بشیر رضی الله عنهما خبر داده است که مادرش عمره بنت رواحه رضی الله عنها از پدرش مقداری بخشش از مالش را برای پسرش درخواست کرد. پس پدرش معطل کرد و آن را یک سال به تأخیر انداخت، سپس اینطور به نظرش آمد که درخواست او را بپذیرد و به پسرش نعمان ببخشد. پس [مادرش] گفت: راضی نمیشوم تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و سلم را بر آنچه به پسرم بخشیدی، گواه بگیری. پس پدرم دست مرا گرفت در حالی که من در آن روز پسربچهای بودم و نزد رسول خدا صلی الله علیه و سلم آمد و گفت: ای رسول خدا، همانا مادرِ این [پسر]، دختر رواحه، دوست دارد که شما را بر آنچه به پسرش بخشیدهام، گواه بگیرم. پس پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند: ای بشیر، آیا غیر از این، فرزند دیگری داری؟ گفت: آری. پس فرمودند: آیا به همهٔ آنان مانند این بخشیدهای؟ گفت: نه. فرمودند: پس در این صورت مرا گواه نگیر، زیرا من بر ستم و ظلم گواهی نمیدهم. و در روایت مسلم، ایشان در حالی که او را توبیخ میکردند، فرمودند: بلکه بر این ظلم، دیگری را گواه بگیر.
از ابومسعود رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم از قیمت و بهای سگ و مهریه ی زناکار و شیرینی کاهن و غیبگو نهی کرد.
متفق علیهبرای کسب روزی راه های شرافتمندانه ی زیادی وجود دارد که با وجود آنها نیازی به راه های پست و پلید جهت تامین ما یحتاج زندگی و رزق و روزی نیست؛ و چون مفاسدِ راه های پست و پلید زیاد و بزرگ است و با منفعتی که از آنها به دست می آید، قابل مقایسه نیست، شریعت از چنین راه هایی برای کسب رزق و روزی نهی می کند؛ و در اینجا به سه معامله از این قبیل اشاره می کند. 1- معامله ی سگ؛ چون پلید و کثیف است. 2- آنچه زن زناکار در برابر زنا می گیرد که فساد دین و دنیا در آن است. 3- و پولی که دجالان و گمراهانی که در برابر غیبگویی و ادعای تصرف در کائنات می گیرند؛ و مردم را فریب می دهند تا اموال شان را تصاحب نموده و از طریق باطل بخورند. همه ی این راه ها، خبیث و حرام هستند و کسب روزی به این روش ها جایز نیست؛ بلکه الله متعال به جای آنها، راه های شرافتمندانه و مباح زیادی برای کسب رزق و روزی قرار داده است.
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که: وی سوار بر شترش در حال رفتن بود که شتر خسته شد و از حرکت باز ايستاد؛ بنابراین تصمیم گرفت آن را رها کند؛ در ادامه می گوید: در همان وقت رسول الله صلى الله عليه وسلم به من رسيد و برايم دعا کرد و به شتر ضربه ای زد که شتر با آن ضربه چنان حرکت نمود که هيچگاه چنين حرکت نکرده بود؛ آنگاه رسول الله صلى الله عليه وسلم به جابر فرمود: «بِعْنِيهِ بِأُوقِيَّةٍ»: «شتر را به مبلغ يک اوقيه به من بفروش». گفتم: خير؛ باز فرمود: «بِعْنِيهِ»: «آن را به من بفروش». پس شتر را به يک اوقيه به رسول الله صلى الله عليه وسلم فروختم، ولی شرط کردم تا رسيدن به منزلم بر آن سوار شوم؛ وقتی به منزل رسيدم شتر را نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آوردم و ايشان نيز پولش را نقد به من پرداخت نمود. آنگاه برگشتم که ايشان نيز شخصی را به دنبال من فرستاد و سپس فرمود: «أَتُرَانِي مَاكَسْتُكَ لآخُذَ جَمَلَكَ؟ خُذْ جَمَلَكَ وَدَرَاهِمَكَ، فَهُوَ لَكَ»: «آيا فکر می کنی من با تو چانه زدم تا شترت را از تو بگيرم، شترت و پولت را بردار، هر دوی آنها مال توست».
متفق علیهجابر بن عبدالله رضی الله عنهما در یکی از غزوات همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم سوار بر شتری می باشد که شترش لاغر شده و از فرط خستگی می ایستد و توان همراهی و حرکت با سپاه مسلمانان را ندارد؛ تا جایی که جابر تصمیم می گیرد آن را به حال خودش رها کند، چون دیگر سودی ندارد؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم از رافت و مهربانی که نسبت به اصحاب و امتش داشت، در انتهای لشکر حرکت می کرد تا به ضعیفان و افراد ناتوان کمک کند؛ در این میان چون به جابر می رسد که سوار بر شتر لاغرش می باشد، برای او دعا می کند و ضربه ای به شترش می زند که در اثر آن شترِ ناتوانِ جابر قوت می گیرد و چنان حرکت می کند که تا آن زمان چنان حرکت نکرده بود؛ و به این ترتیب رسول الله صلی الله علیه وسلم از بزرگواری و اخلاق نیکی که داشت، تصمیم می گیرد دل جابر را به دست آورده و کمی با وی سخن گوید تا سفر کوتاه شود؛ بنابراین به وی می گوید: شتر را به یک اوقیه به من بفروش؛ اما جابر که به فضل الله امیدوار است و می داند که اگر از معامله ی با رسول الله صلی الله علیه وسلم خوداری کند، نقصی متوجه دینش نمی گردد، چون این کار از مصادیق اطاعت واجب نیست و امر مذکور بر وجه الزام نمی باشد، از این معامله صرف نظر می کند. با این همه رسول الله صلی الله علیه وسلم دوباره از وی می خواهد که شترش را به یک اوقیه به ایشان بفروشد؛ این بار جابر می پذیرد و شرط می کند که باید تا رسیدن به منزلش در مدینه بر آن سوار شود؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم شرط وی را می پذیرد؛ وقتی به مدینه می رسند، جابر شتر را به رسول الله صلی الله علیه وسلم تحویل می دهد و رسول الله صلی الله علیه وسلم قیمت آن را به وی می پردازد؛ زمانی که جابر قیمت شترش را می گیرد و باز می گردد، رسول الله صلی الله علیه وسلم کسی را به دنبال وی می فرستد و جابر باز می گردد و رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی می فرماید: «آیا گمان می کنی با تو معامله نمودم تا شترت را از تو بگیرم؟ شترت را به همراه پول هایت بگیر که هر دو برای تو می باشند». و این رفتار بزرگوارانه و بزرگ منشانه و لطف و اخلاق والا از رسول الله صلی الله علیه وسلم بعید نیست؛ و از این موارد در سیرت ایشان بسیار به چشم می خورد.
از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که می گوید: جلوگیری طبیعی (عزل) برای رسول الله صلی الله علیه وسلم ذکر شد که فرمود: «وَلِمَ يَفْعَلُ ذَلِكَ أَحَدُكُمْ؟»: «چرا یکی از شما این کار را انجام می دهد؟ - و نفرمود: «فَلا يَفْعَلْ ذَلِكَ أَحَدُكُمْ»: «هیچیک از شما این کار را انجام ندهد» - فَإِنَّهُ لَيْسَتْ نَفْسٌ مَخْلُوقَةٌ إلاَّ اللَّهُ خَالِقُهَا»: «زیرا هیچ نفسی آفریده نمی شود مگر الله خالق آن است».
متفق علیهعزل یا جلوگیری طبیعی برای رسول الله صلی الله علیه وسلم ذکر می شود؛ اینکه برخی از مردان با زنان و کنیزان شان این کار را انجام می دهند. بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم با صیغه ی انکار از علت و انگیزه ی این کار سوال می کند؛ آنگاه به ایشان در مورد قصد آنها از این کار خبر داده و پاسخی قانع کننده ارائه می دهد که آنان را از این کار باز می دارد؛ اینکه الله هست که همه چیز را مقدر می کند و این عمل شما مانع آنچه الله مقدر نموده، نمی شود؛ چون فقط الله است که اسباب و مسببات را مقدر می کند؛ بنابراین چون اراده ی خلق نطفه از آب مرد را داشته باشد، آن را به گونه ای در رحم زن قرار می دهد که انسان متوجه نمی شود.
از سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلى الله عليه وسلم ترک ازدواج از سوی عثمان بن مظعون جهت عبادت را نپذيرفت؛ و اگر به او اجازه ی اين کار را می داد، ما خود را اخته می کرديم.
متفق علیهسعد بن ابی وقاص رضی الله عنه روایت می کند که عثمان بن مظعون از شدت اشتیاق و تمایلی که به عبادت داشت، تصمیم گرفته بود خود را کاملا وقف عبادت کند و از لذت های دنیا کناره گیری نماید؛ بنابراین از رسول الله صلی الله علیه وسلم اجازه می گیرد که از زنان دوری کرده و ازدواج نکند و تنها به عبادت الله روی بیاورد؛ اما رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی اجازه نمی دهد چون ترک لذت های دنیا و از همه چیز بریدن برای عبادت، مصداق غلو در دین و رهبانیت مذموم می باشد. بلکه دینداری درست و صحیح، عبادت الله متعال به همراه استفاده از پاکی ها می باشد؛ به همین دلیل اگر رسول الله صلی الله علیه وسلم به عثمان اجازه ی این کار را می داد، بسیاری از مردم در عبادت از او پیروی می کردند.