





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از مادر مؤمنان عایشه رضی الله عنها روایت است که فرمود: رسول الله صلی الله علیه و سلم هرگاه نزد بیماری میآمدند تا برایش دعا کنند، میفرمودند: «أَذْهِبِ الْبَاسَ، رَبَّ النَّاسِ، وَاشْفِ أَنْتَ الشَّافِي، لَا شِفَاءَ إِلَّا شِفَاؤُكَ، شِفَاءً لَا يُغَادِرُ سَقَمًا» (ای پروردگار مردم، این بیماری را ببر و شفا بده که تویی شفادهنده. هیچ شفایی جز شفای تو نیست؛ شفایی که هیچ بیماریای را باقی نگذارد)
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندپیامبر صلی الله علیه و سلم هرگاه بیماری را عیادت میکردند، برایش دعا کرده و میفرمودند: خداوندا «أَذْهِبِ» (ببر) و بزدای «الْبَاسَ» (رنج) و شدت بیماری را، «رَبَّ النَّاسِ» (ای پروردگار مردم) و آفریدگار و پرورشدهندهٔ آنان، «وَاشْفِ» (و شفا بده) این بیمار را «أَنْتَ» (تویی) ای منزه «الشَّافِي» (شفادهنده) و به نام شفادهندهات به تو متوسل میشوم، «لَا شِفَاءَ» (هیچ شفایی) برای بیمار حاصل نمیشود «إِلَّا شِفَاؤُكَ» (مگر شفای تو) و عافیتت، «شِفَاءً» (شفایی) مطلق «لَا يُغَادِرُ» (که باقی نمیگذارد) و به جا نمیگذارد «سَقَمًا» (و بیماریِ دیگری).
از ابو موسی اشعری رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ الأشعَرِيينَ إِذَا أَرملُوا في الْغَزْوِ، أَو قَلَّ طَعَامُ عِيَالِهِم بالمَدِينَةِ، جَمَعُوا ما كَانَ عِندَهُم في ثَوبٍ وَاحد، ثُمَّ اقتَسَمُوهُ بَيْنَهُم في إِنَاءٍ وَاحِدٍ بالسَّويَّةِ، فَهُم مِنِّي وَأَنَا مِنهُم»: «هنگامی که توشه ی اشعری ها در جنگ تمام می شود يا زمانی که غذای شان در مدينه کاهش می يابد، هرچه دارند در پارچه ای جمع می کنند و سپس آن را با پيمانه ای به طور مساوی در ميان خود تقسيم می نمايند. آنها از من هستند و من از آنها هستم».
متفق علیهاشعری ها قوم ابوموسی رضی الله عنه بودند که چون غذای شان کم می شد یا در جهاد فی سبیل الله بودند، غذاهایی را که داشتند جمع کرده و به صورت مساوی بین خود تقسیم می کردند؛ به همین دلیل از باب شرف و محبت، استحقاق نسبت یافتن به رسول الله صلی الله علیه وسلم را یافتند؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم در این اخلاق نیک و بزرگ که با ایثار و اطاعت همراه بود، موید ایشان و بر راه و روش آنان بود.
از عمران بن حصین رضی الله عنهما روایت است که می گوید: زنی از طايفه ی «جهينه» که زنا کرده و باردار بود، نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمد و گفت: ای رسول خدا، سزاوار حد (مجازات شرعی) شده ام؛ آن را بر من اجرا کن. پس رسول الله صلى الله عليه وسلم ولی (=سرپرست) او را فراخواند و فرمود: «أَحْسِنْ إِليْهَا، فَإِذَا وَضَعَتْ فَأْتِنِي»: «به او خوبی کن؛ وقتی وضع حمل کرد، او را نزد من بياور». (و چون وضع حمل کرد،) سرپرستش او را نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم برد؛ آنگاه به فرمان رسول الله صلى الله عليه وسلم لباسش را محکم بر او پيچيدند و سنگسارش کردند و رسول الله صلى الله عليه وسلم بر او نماز خواند.
به روایت مسلمدر حدیث عمران بن حصین رضی الله عنهما آمده که زنی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد که از زنا باردار شده بود و گفت: ای رسول خدا، من سزاوار حد (مجازات شرعی زنا) شدم؛ آن را بر من جاری کن؛ از رسول الله خواست تا حد زنا را که سنگسار بود، بر او جاری نماید؛ چون متاهل بود؛ این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم سرپرستش را فراخواند و به او گفت: "به این زن نیکی کن و چون وضع حمل نمود او را نزد من بیاور". و از این جهت فرمود: "به او نیکی کن" که در مورد رفتار سرپرستش با او می ترسید؛ چون ننگ و عار عملی که آن زن مرتکب شده بود، متوجه آنها بود و غیرت در مورد ناموس ایشان را می آزرد؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم سرپرستش را در مورد او توصیه نمود تا در مورد برخورد نادرست با آن زن هشدار داده باشد و مهربان تر با وی رفتار شود؛ چون توبه کرده بود؛ و از این جهت به نیکی در حق وی تشویق نمود تا مورد نفرت دیگران قرار نگیرد و سخنان آزار دهنده ای از این و آن نشنود. چنین بود که بعد از وضع حمل وی، سرپرستش با او نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم حاضر شد و رسول الله آن زن را تا پایان شیردهی نوزاد مهلت داد و چون این مدت هم به پایان رسید، نزد پیامبر حاضر شد و حد بر وی جاری شد. رسول الله صلی الله علیه وسلم دستور داد تا قبل از جاری شدن حد، لباسش را بر او بپیچانند تا هنگام سنگسار حرکتی نداشته باشد و عورتش نمایان نگردد؛ سپس امر نمود تا سنگسارش کنند و بر او نماز خواند.
از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که جبریل نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و گفت: ای محمد، بیمار شده ای؟ فرمود: «بله». جبریل گفت: «بِسْمِ الله أرْقِيكَ، مِنْ كُلِّ شَيْءٍ يُؤْذِيكَ، مِنْ شَرِّ كُلِّ نَفْسٍ أَوْ عَيْنِ حَاسِدٍ، اللهُ يَشْفِيكَ، بِسمِ اللهِ أُرقِيكَ»: «به نامِ الله بر تو دعای شفا می خوانم (و از او می خواهم) که تو را از آنچه آزارت می دهد و از هر شخص يا چشمِ حسودی در پناه خويش قرار دهد؛ الله تو را شِفا بخشد که به نامِ او، برای تو دعای شِفا و بهبودی می کنم».
به روایت مسلمدر حدیث ابوسعید خدری رضی الله عنه آمده که جبریل نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و از ایشان می پرسد: آیا بیماری؟ رسول الله در پاسخ می گوید: بله؛ پس جبریل می گوید: «بِسْمِ الله أرْقِيكَ، مِنْ كُلِّ شَيْءٍ يُؤْذِيكَ، مِنْ شَرِّ كُلِّ نَفْسٍ أَوْ عَيْنِ حَاسِدٍ، اللهُ يَشْفِيكَ، بِسمِ اللهِ أُرقِيكَ» و این دعایی است از جانب اشرف ملائکه برای اشرف پیامبران؛ و اینکه در حدیث آمده که جبریل می پرسد: «اشتکیت: بیمار شدی؟» و رسول الله پاسخ می دهد بله؛ بیانگر این مطلب است که اشکالی ندارد وقتی مردم از بیمار بودن بیمار پرسیدند، به مردم بگوید بیمارم؛ و بیان این مساله از باب شکایت خالق نزد مخلوق نیست که می گوید: الله مرا به این سبب و آن سبب بیمار کرده است؛ و به این ترتیب از خالق نزد مخلوق شکایت می کند که این کار ناجایز است. و بر این اساس است که یعقوب علیه السلام می گوید: «إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللهِ» [یوسف: 86] «شكايت پريشان حالی و اندوه خود را تنها و تنها به (درگاه) خدا می برم». اینکه در دعای جبریل آمده: «مِنْ شَرِّ كُلِّ نَفْسٍ أَوْ عَيْنِ حَاسِدٍ، اللهُ يَشْفِيكَ» یعنی دعا می کنم الله تو را از شر هر بشر و جنی و یا هر جانداری و از شر چشم زخم حسود در پناه خویش قرار دهد؛ زیرا نفس حسود که دوست ندارد الله متعال نعمت هایش را نصیب بندگانش کند، خبیث و شرور است و گاهی چنین نفس خبیث و شروری سبب زیان دیدن محسود می شود؛ و بر این اساس است که جبریل می گوید: "أَوْ عَيْنِ حَاسِدٍ، اللهُ يَشْفِيكَ" یعنی الله متعال آن را از تو دور گرداند و رنجش را از بین ببرد. و اینکه می فرماید: "بِسمِ اللهِ أُرقِيكَ" درواقع دعا را با بسم الله آغاز نموده و به پایان می برد.
از ابی شعثاء روایت است که می گوید: با ابوهريره رضی الله عنه در مسجد نشسته بوديم که مؤذن اذان گفت؛ آنگاه مردی که در مسجد بود، برخاست و رفت. ابوهريره رضی الله عنه با چشم او را دنبال نمود تا اینکه از مسجد بيرون رفت. ابوهريره رضی الله عنه فرمود: اين مرد از ابوالقاسم صلى الله عليه وسلم نافرمانی کرد.
به روایت مسلمابو شعثاء می گوید: آنها همراه ابوهریره رضی الله عنه در مسجد نشسته بودند که موذن اذان داد و بعد از اذان مردی برخاست و شروع به راه رفتن کرد؛ پس ابوهریره رضی الله عنه با چشمانش او را تعقیب نمود که آیا از مسجد خارج می شود یا اینکه هدف دیگری دارد؟ وقتی برای او روشن شد که آن مرد از مسجد خارج شد، خبر داد که وی با اینکار از رسول الله صلی الله علیه وسلم نافرمانی کرده است.
از عبدالله بن عبدالرحمن بن ابی صعصعه روایت است که ابوسعید خدری رضی الله عنه به وی گفت: «می بينم که تو به گوسفند و بيابان علاقه داری؛ لذا هنگامی که در ميان گوسفندانت - يا در بيابان- بودی و برای نماز اذان گفتی، صدايت را بلند کن. زيرا هر جن يا انسان يا هر چيز ديگری که صدای مؤذن را می شنود، روز رستاخيز به سود او گواهی می دهد». ابوسعيد رضی الله عنه فرمود: «اين را از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم».
به روایت بخاریاز عبدالله بن عبدالرحمن بن ابی صعصعه روایت است که ابوسعید خدری رضی الله عنه به وی می گوید: «إني أراك تحب الغنم والبادية = می بينم که تو به گوسفند و بيابان علاقه داری»؛ "البادیة" متضاد "الحاضرة" بوده و جمع آن "البواد" می باشد. «فإذا كُنْتَ في غنمك -أو بَادِيتِك- فَأذَّنْتَ للصلاةِ» یعنی هنگامی که اراده اذان دادن برای نماز نمودی؛ «فَارْفَعْ صوتك بِالنِّدَاءِ» صدای اذانت را بلند کن؛ و مراد از نداء، اذان است؛ زیرا تا جایی که صدای اذان شنیده شود و هر جن و انسان و موجود دیگری که صلاحیت شهادت دادن را دارد یا هر چیزی که صدای موذن را بشنود و لو اینکه آن چیز غیر عاقل و از جمله حیوانات باشد و نه از جمادات، روز قیامت به نفع او شهادت می دهد که وی از موذنان بوده است و به این ترتیب به فضل وی اعتراف نموده و ثوابش را بیان می دارند.
از صعب بن جَثامه رضی الله عنه روایت است که می گوید: گورخری به رسول الله صلى الله عليه وسلم هدیه کردم که رسول الله صلى الله عليه وسلم آن را به من بازگرداند؛ اما چون از چهره ام دريافت که به خاطر قبول نکردنِ هديه ام ناراحت شده ام، فرمود: «إنا لم نَرُدَّهُ عليك إلا لأنَّا حُرُمٌ»: «ما تنها به اين دلیل هديه ات را به تو بازگرداندیم (و آن را قبول نکردیم) که در احرام هستيم».
متفق علیهيکی از ويژگی های اخلاقی رسول الله صلى الله عليه وسلم اين بود که به خاطرِ جلب رضايت ديگران، از دينِ الله کوتاه نمی آمد، در عین حال دل آنها را نیز به دست می آورد؛ به عنوان مثال وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم در حال احرام بود و در مسیر راه، مهمان صعب بن جثامه رضی الله عنه گشت، صعب که تیرانداز و شکارچی ماهری بود برای پذیرایی از رسول الله صلی الله علیه وسلم گورخری شکار کرد و آن را به خدمت پیامبر آورد؛ اما رسول الله صلی الله علیه وسلم آن را نپذیرفت؛ این رفتار پیامبر برای صعب گران تمام شد که چگونه رسول الله صلی الله علیه وسلم هدیه وی را رد نموده و نپذیرفت؟ به همین دلیل رنگ چهره اش دگرگون شد؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم که متوجه ناراحتی صعب شد، دلش را به دست آورد و به وی خبر داد که دلیل نپذیرفتن هدیه اش، محرم بودن آنهاست و محرم نباید از شکاری که مشخصا برای او شکار شده بخورد.
از عایشه رضی الله عنها روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا نَعَسَ أَحدُكُمْ وَهُوَ يُصَلِّي، فَلْيَرْقُدْ حَتَّى يَذْهَبَ عَنْهُ النَّوْم، فإِن أَحدَكم إِذَا صلَّى وهُو نَاعسٌ لا يَدْرِي لعلَّهُ يذهَبُ يسْتَغْفِرُ فيَسُبُّ نَفْسَهُ»: «هرگاه يکی از شما نماز می خواند و خوابش گرفت، بايد بخوابد تا خواب از سرش برود. زيرا چه بسا در حالت خواب آلودگی نماز بخواند و نداند چه می گويد و به جای استغفار، خودش را نفرين کند».
متفق علیهموضوع حدیث کراهت وادار نمودن نفس به عبادت می باشد؛ بنابراین چون بر نمازگزار مقدمات خواب مانند خمیازه کشیدن غلبه نمود، باید نمازش را قطع کند یا آن را به اتمام رسانده و بخوابد و استراحت کند تا در حالت خستگی علیه خود دعا نکند.
از ابوحمید ساعدی رضی الله عنه روایت است که می گوید: پيامبر صلى الله عليه وسلم شخصی از طايفه ی «اَزد»، به نام «ابن لُتبيّه» را برای جمع آوری زکات فرستاد و چون به مدينه بازگشت، گفت: اينها، (اموال زکات و) مالِ شماست و اين را هم به من هديه داده اند. پيامبر صلى الله عليه وسلم بالای منبر رفت و پس از حمد و ثنای الله فرمود: «أَمَّا بعْدُ، فَإِنِّي أَسْتعْمِلُ الرَّجُلَ مِنْكُمْ على الْعمَلِ مِمَّا ولاَّنِي اللَّه، فَيَأْتِي فَيَقُول: هَذَا لَكُمْ، وَهَذَا هَدِيَّةٌ أُهْدِيَت إِلَيَّ، أَفَلا جلس في بيتِ أَبيهِ أَوْ أُمِّهِ حتَّى تأْتِيَهُ هدیته إِنْ كَانَ صادقاً، واللَّه لا يأْخُذُ أَحدٌ مِنْكُمْ شَيْئًا بِغَيْرِ حقِّهِ إلاَّ لَقِيَ اللَّه تَعالَى، يَحْمِلُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ، فَلا أَعْرفَنَّ أَحداً مِنْكُمْ لَقِيَ اللَّه يَحْمِلُ بعِيرًا لَهُ رغَاء، أَوْ بَقرة لَهَا خُوار، أَوْ شاةً تيْعَرُ»: «اما بعد؛ من يکی از شما را بر کاری می گمارم که الله به من سپرده است؛ او (پس از انجام مأموريش) می آيد و می گويد: اين، از آن شماست و اين را به من هديه داده اند. پس اگر واقعاً راست می گويد، چرا در خانه ی پدر و مادرش نمی نشيند تا هديه اش به او برسد؟ به الله سوگند که هرکس چيزی را به ناحق بخورد، روز قيامت الله را در حالی ملاقات می کند که آن را بر دوشِ خويش حمل می کند؛ مبادا هيچيک از شما را ببينم که الله را در حالی ملاقات کند که شتر يا گاو يا گوسفندی که بانگ می زند، بر روی دوش او باشد». سپس دستانش را به اندازه ای بالا گرفت که سفيدی زيرِ بغلش ديده شد و فرمود: «اللَّهُمَّ هَلْ بَلَّغْتُ»: «يا الله، آيا تبليغ کردم؟».
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم مردی از طایفه ی ازد که به وی ابن اللتبیه گفته می شد برای جمع آوری زکات به خدمت گرفت؛ پس از پایان کارش، وقتی به مدینه بازگشت به بخشی از اموال زکاتی که با خود آورده بود اشاره کرد و گفت: ای مسلمانان اینها برای شما هستند؛ و این مقدار را به من هدیه داده اند؛ این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم به منبر رفت تا در این زمینه نکاتی را به مردم بیاموزد و آنها را از این عمل بر حذر دارد؛ پس حمد و ثنای الله متعال گفت و سپس فرمود: «اما بعد، من مردی از میان شما را برای کاری به خدمت می گیرم که الله متعال مرا بدان مکلف کرده و در مورد اموال زکات و غنایم می باشد؛ اما وی پس از انجام ماموریتش می آید و می گوید: این برای شماست و این را به من هدیه داده اند؛ اگر راست می گوید چرا این شخص در خانه ی پدر یا مادرش نمی نشیند تا هدیه اش را بیاورند؛ ای کسانی که مسئولیتی به شما سپرده می شود، به خدا سوگند هیچیک از شما چیزی از آنچه به او داده می شود، به ناحق برای خود نمی گیرد مگر اینکه در روز قیامت الله متعال را درحالی ملاقات می کند که آن را بر دوش حمل می کند چه شتری باشد یا گاوی یا گوسفندی؛ سپس دستانش را چنان بلند نمود که صحابه رضی الله عنهم سفیدی زیر بغلش را دیدند و سه بار فرمود: بارالها آیا ابلاغ نمودم.