





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از ابومسعود بدری رضی الله عنه روایت است که می گويد: مردی رسول الله صلى الله عليه وسلم را با چهار نفرِ ديگر که در مجموع پنج نفر می شدند، به غذايی دعوت کرد که برای ايشان تدارک ديده بود. شخصی بدون دعوت با آنان رفت. وقتی دربِ (خانه ی ميزبان) رسيدند، رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «إِنَّ هذا تَبِعَنا، فإِنْ شئتَ أَنْ تَأْذنَ لَهُ، وإِنْ شِئتَ رَجَعَ»: «اين مرد با ما آمده است؛ اگر می خواهی به او اجازه بده؛ و اگر می خواهی باز گردد». صاحب خانه گفت: ای رسول خدا، به او اجازه دادم.
متفق علیهمردی رسول الله صلی الله علیه وسلم را به همراه چهار نفر دیگر برای غذایی دعوت کرد که مردی با آنها همراه شد و جمعا شش نفر شدند. وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم به منزل میزبان رسید برای ورود مرد ششم اجازه گرفت و فرمود: «اين مرد با ما آمده است؛ اگر می خواهی به او اجازه بده؛ و اگر می خواهی باز گردد». و میزبان به خاطر احترام رسول الله صلی الله علیه وسلم به او نیز اجازه داد در این مهمانی همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم حضور داشته باشد.
از کعب بن مالک رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم را درحالی دیدم که با سه انگشت می خورد و چون غذا خوردنش به پایان می رسید آنها را می لیسید.
به روایت مسلمرسول الله صلی الله علیه وسلم با سه انگشت می خورد؛ با انگشت وسطی و سبابه و ابهام؛ و این دلیل بر عدم حرص و پرخوری در خوردن می باشد. و چون از خوردن فارغ می شد، انگشتانش را می لیسید. بنابراین مستحب است با سه انگشت خورده شود مگر اینکه غذا به گونه ای باشد که خوردن آن با سه انگشت ممکن نباشد که در این صورت به هر ترتیبی خوردن آن میسر است، صرف می شود.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که می گوید: با رسول الله صلی الله علیه وسلم در سفر بوديم؛ بعضی از ما روزه داشتند و برخی روزه نبودند. در يکی از روزهای گرم، در جايی توقف کرديم. کسانی از بيشترين سايه برخوردار بودند که چادری همراه داشتند. و بعضی از ما هم سعی می کرد با دستش جلوی گرمای خورشيد را بگيرد. راوی می گويد: روزه داران روی زمين افتادند و کسانی که روزه نبودند، برخاستند و خيمه ها را برپا کردند و شتران را آب دادند. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «ذَهَبَ الْمُفْطِرُونَ الْيَوْمَ بِالأَجْرِ»: «امروز اجر و پاداش را کسانی بردند که روزه نداشتند».
متفق علیهصحابه همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم در سفری بودند که احتمالا غزوه ی فتح مکه بوده است؛ در این سفر برخی روزه داشتند و برخی روزه نداشتند؛ و عمل هر دو گروه مورد تایید رسول الله صلی الله علیه وسلم بود؛ در روزی گرم، برای استراحت و زدون رنج سفر و گرمای نیمروزی در جایی توقف می کنند؛ زمانی که توقف می کنند، روزه داران از شدت گرما و تشنگی به زمین می افتند و توانایی کار کردن ندارند؛ اما کسانی که روزه ندارند برخاسته و خیمه ها را برپا می کنند و شتران را آب می دهند و برادران روزه دارشان را خدمت می کنند؛ وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم این رفتار و این خدمت رسانی به لشکر را می بیند، تشویق شان می کند و فضل آنها و اجر و پاداش زیاد آنان را بیان نموده و می فرماید: «ذَهَبَ الْمُفْطِرُونَ الْيَوْمَ بِالأَجْرِ»: «امروز اجر و پاداش را کسانی بردند که روزه نداشتند».
از عبدالله بن زيد بن عاصم روایت است که می گوید: وقتی الله متعال در روز حنین غنیمت نصیب پیامبرش نمود، ایشان غنایم به دست آمده را بین مردم و مولفة قلوبهم تقسیم کرد و چیزی از غنایم به انصار نداد؛ گویا به همین دلیل که چیزی از غنایم به آنها داده نشد، اندکی ناراحت شدند؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم آنها را مخاطب نمود و فرمود: «يَا مَعْشَرَ الأَنْصَار، أَلَمْ أَجِدْكُمْ ضُلاَّلاً فَهُدَاكُمْ اللَّهُ بِي؟ وَكُنْتُمْ مُتَفَرِّقِينَ فَأَلَّفَكُمْ اللَّهُ بِي؟ وَعَالَةً فَأَغْنَاكُمْ اللَّهُ بِي؟»: «ای گروه انصار، آیا شما را گمراه نیافتم و الله متعال به وسیله ی من شما را هدایت نکرد؟ آیا پراکنده و متفرق نبودید که الله متعال به وسیله ی من شما را گرد هم جمع نموده و متحد و یکپارچه نمود؟ آیا فقیر نبودید که الله متعال به وسیله ی من شما را ثروتمند نمود؟». و هر بار که رسول الله صلی الله علیه وسلم یکی از این سوالات را می پرسید، می گفتند: فضل و منت الله و رسولش بر ما، بیش از این بوده است. آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «مَا يَمْنَعُكُمْ أَنْ تُجِيبُوا رَسُولَ اللَّهِ؟»: «چه چیزی شما را از پذیرفتن عملکرد فرستاده ی الله باز می دارد؟». گفتند: فضل و منت الله و رسولش بر ما، بیش از این بوده است. آنگاه فرمود: «لَوْ شِئْتُمْ لَقُلْتُمْ: جِئْتَنَا كَذَا وَكَذَا. أَلا تَرْضَوْنَ أَنْ يَذْهَبَ النَّاسُ بِالشَّاةِ وَالْبَعِيرِ، وَتَذْهَبُونَ برسول الله إلَى رِحَالِكُمْ؟ لَوْلا الْهِجْرَةُ لَكُنْتُ امْرَأً مِنْ الأَنْصَارِ، وَلَوْ سَلَكَ النَّاسُ وَادِياً أو شِعْباً لَسَلَكْتُ وَادِيَ الأَنْصَارِ وَشِعْبَهَا. الأَنْصَارُ شِعَارٌ، وَالنَّاسُ دِثَارٌ، إنَّكُمْ سَتَلْقَوْنَ بَعْدِي أَثَرَةً، فَاصْبِرُوا حَتَّى تَلْقَوْنِي عَلَى الْحَوْضِ»: «اگر بخواهید می توانید بگویید: فلان و فلان چیز را به ما بده؛ آیا راضی نمی شوید که مردم با گوسفند و شتر باز گردند و شما با رسول الله به خانه های تان بازگردید؟ اگر هجرت نمی بود، مردی از انصار بودم؛ و اگر مردم به دشت و دره ای بروند، من مسیر دشت و دره ای را در پیش می گیرم که انصار می پیمایند؛ نزد من، انصار از میان مردم نخستین مرتبه را دارند و سایر مردم در مرتبه ی بعدی هستند؛ شما بعد از من شاهد تبعیض خواهید بود، پس صبر و بردباری کنید تا مرا در کنار حوض ملاقات نمایید».
متفق علیهدر جنگ حنین که الله متعال غنایم زیادی برای پیامبرش میسر نمود، ایشان بخشی از غنایم به دست آمده را به اقوامی بخشید تا توجه آنها را جلب نموده و دل های شان را به دست آوَرَد که عده ای از انصار این کار را نپسندیدند؛ اما سایر آنها می دانستند که تصرف رسول الله صلی الله علیه وسلم، تصرفی به حق و درست بوده است؛ زمانی که خبر نارضایتی این عده از انصار به رسول الله صلی الله علیه وسلم می رسد که چرا ایشان غنایم را به اقوامی می دهد که خون شان از شمشیرهای ما می چکد و ما را رها می کند؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم دستور می دهد تا انصار گردهم جمع شوند؛ و پس از جمع شدن آنها می فرماید: «این چه خبری است که از شما به گوشم رسیده است؟» و مساله پیش آمده را مطرح می کند. و اینگونه آنها را سرزنش نموده و اعتراف می کند که پیش از این رسول الله صلی الله علیه وسلم و اسلام را یاری داده اند؛ و دل های شان را به دست می آورد و آنان نیز متوجه می شوند که الله متعال چه اجر و پاداش بزرگی به خاطر همراهی با رسول الله و بازگشتن به خانه های شان با او، برای ایشان در نظر گرفته است؛ علاوه بر اجر و پاداشی که در آخرت برای آنها ذخیره کرده است؛ و در ادامه رسول الله صلی الله علیه وسلم ایشان را به صبر و بردباری در برابر تبعیضی دستور می دهد که بزودی با آن مواجه می شوند.
از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلى الله عليه وسلم در ده روز میانی رمضان به اعتکاف می نشست؛ یکسال این ده روز را به اعتکاف نشست تا اینکه شب بیست و یکم رمضان فرارسید – و این شبی بود که صبح آن از اعتکاف بیرون می آمد – و فرمود: «مَنْ اعْتَكَفَ مَعِي فَلْيَعْتَكِفْ الْعَشْرَ الأَوَاخِرَ فَقَدْ أُرِيتُ هَذِهِ اللَّيْلَةَ ثُمَّ أُنْسِيتُهَا، وَقَدْ رَأَيْتُنِي أَسْجُدُ فِي مَاءٍ وَطِينٍ مِنْ صَبِيحَتِهَا، فَالْتَمِسُوهَا فِي الْعَشْرِ الأَوَاخِرِ، وَالْتَمِسُوهَا فِي كُلِّ وِتْرٍ»: «هرکس با من اعتکاف کرده است، باید ده روز پایانی رمضان را هم به اعتکاف بگذراند؛ شب قدر به من نشان داده شد اما آن را از یاد بردم؛ و دیدم که در صبح آن شب، در آب و گل سجده می کنم؛ بنابراین شب قدر را در ده شب پایانی و در شب های فرد جستجو کنید». و آن شب باران بارید؛ و سقف مسجد از شاخه های نخل بود و آب باران از آن در مسجد چکه می کرد؛ و من رسول الله صلی الله علیه وسلم را دیدم که پس از نماز صبحِ بیست و یکم رمضان بر پیشانی اش اثر آب و گل بود.
متفق علیهابوسعید خدری رضی الله عنه خبر می دهد که رسول الله صلى الله عليه وسلم در ده روز میانی رمضان و در جستجوی شب قدر به اعتکاف می نشست؛ سالی همچون سال های گذشته این ده روز را به اعتکاف می نشیند تا اینکه شب بیست و یکم رمضان فرا می رسد؛ شبی که معمولا صبح آن از اعتکاف خارج می شد؛ در این هنگام مطلع می شود که شب قدر در ده شب آخر رمضان می باشد؛ بنابراین به اصحابش می فرماید: «هرکس ده روز میانی را با من به اعتکاف نشسته است، اعتکافش را ادامه دهد و ده روز پایانی رمضان را در اعتکاف بگذراند». و در ادامه خبر می دهد که الله متعال شب قدر را در عالم رویا به ایشان نشان داده است، اما آن را از یاد برده است؛ و در خواب علامات شب قدرِ آن سال را نیز دیده است، اینکه: در نماز صبح آن شب در آب و گل سجده می کند. و به این ترتیب الله متعال رویای رسول الله صلی الله علیه وسلم را واقعیت بخشیده و در شب بیست و یکم رمضان باران می بارد و از سقف مسجد که از نخل های خرما درست شده و ستون هایش از تنه ی های نخل است، آب می چکد و مسجد در اثر باران خیس می شود و رسول الله صلی الله علیه وسلم در صبح بیست و یکم در آب و گل سجده می کند.
از جابر بن عبدالله رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم در يكی از سفرها ديد كه گروهی از مردم ازدحام نموده و شخصی را زير سايه گرفته اند. پرسيد: «مَا هَذَا؟»: «قضیه چیست؟» گفتند: روزه است. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «لَيْسَ مِنَ الْبِرِّ الصِّيَامُ فِي السَّفَرِ»: «روزه گرفتن در سفر، عمل نيكی محسوب نمی شود». و در روایت مسلم آمده است: «عَلَيْكُمْ بِرُخْصَةِ اللَّهِ الَّتِي رَخَّصَ لَكُمْ»: «از رخصت هایی که الله متعال برای شما قرار داده، استفاده کنید».
متفق علیهجایر رضی الله عنه خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم در سفر فتح مکه در رمضان، افرادی را دید که اطراف مردی دراز کشیده، ازدحام کرده و برای او سایه درست کرده اند؛ چنانکه در روایت ابن جریر آمده است؛ بنابراین در مورد وضعیت او سوال می کند که پاسخ می دهند: وی روزه دارد و تشنگی او را به این حال و روز انداخته است. این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: روزه گرفتن در سفر، عمل نیکی محسوب نمی شود. بلکه از رخصت و ارفاقی که الله متعال در این زمینه برای شما قائل شده، استفاده کنید. الله متعال از شما نمی خواهد که برای عبادت او خود را شکنجه کنید. و این مساله در حالت سختی و مشقت شدید می باشد چنانکه نصوص دیگری مبنی بر جواز روزه گرفتن در سفر می باشد.
از ابودرداء رضی الله عنه روایت است که می گويد: ماه رمضان بود که در هوایی بسيار گرم همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم به سفر رفتيم. مردم از شدت گرما، دست های خود را روی سرشان می گذاشتند. و از ميان ما کسی غير از رسول الله صلی الله علیه وسلم و عبدالله بن رَوَاحه روزه نبود.
متفق علیهابودرداء رضی الله عنه خبر می دهد که در ماه رمضان و در گرمای شدید برای سفری خارج می شوند؛ و شدت گرما چنان بوده که هرکس دستش را بر روی سرش می گذاشت تا آن را از شدت گرما حفظ کند. و در میان همسفران، جز رسول الله صلی الله علیه وسلم و عبدالله بن رواحه انصاری رضی الله عنه کسی روزه نداشته است. و این دو نفر سختی روزه گرفتن در این وضعیت را تحمل نموده و روزه گرفتند؛ و این دلیلی بر جایز بودن روزه در سفر با وجود مشقتی که به هلاک شدن انسان منجر نشود، دلالت می کند.
از ابوهريره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَيْسَ عَلَى الْمُسْلِمِ فِي عَبْدِهِ وَلا فَرَسِهِ صَدَقَةٌ»: «در برده و اسب مسلمان زکات واجب نيست». و در روایتی آمده است: «إلاَّ زَكَاةَ الْفِطْرِ فِي الرَّقِيقِ»: «جز زکات فطر برده (که به عهده ی آقای او می باشد)».
متفق علیهمبنای زکات، ایجاد برابری و مساوات و عدالت می باشد؛ به همین دلیل الله متعال زکات را در آن بخش از اموال ثروتمندان واجب نموده که قابل رشد هستند یا صلاحیت رشد و نمو دارند مانند چیزهایی که از زمین می روید و کالاهای تجاری. اما اموالی که چنین قابلیتی ندارند و تنها استفاده ی مصرفی دارند، زکاتی به آنها تعلق نمی گیرد. مانند مرکب و سواری که می تواند اسب یا شتر یا هر وسیله ی نقلیه ی دیگری باشد. همچنین برده ی خدمتکار و فرش و لوازمی که برای استفاده ی شخصی تهیه شده، هیچیک زکات ندارند. اما پرداخت زکات فطرِ برده از این مساله استثنا می باشد و پرداخت آن واجب است هرچند برده ی مذکور برای تجارت نباشد؛ چون زکات فطر متعلق به بدن است نه مال.
از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم از روزه ی «وصال» - يعنی روزه گرفتن دو روز پياپی يا بيشتر، بدون افطار يا خوردن چيزی - منع فرمود. صحابه گفتند: شما خود روزه ی «وصال» می گيريد؟ فرمود: «إنِّي لَسْتُ كَهَيْئَتِكُمْ، إنِّي أُطْعَمُ وَأُسْقَى»: «من مانند شما نیستم؛ به من آب و غذا داده می شود». و در روایت ابوسعید خدری رضی الله عنه آمده است: «فَأَيُّكُمْ أَرَادَ أَنْ يُوَاصِلَ فَلْيُوَاصِلْ إلَى السَّحَرِ»: «هریک از شما می خواهد روزه ی وصال بگیرد، باید روزه اش را تا سَحَر ادامه دهد (نه بیشتر)».
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم از سر دلسوزی و مهربانی، صحابه را از روزه ی وصال نهی می کند؛ اما صحابه که مشتاق کسب فضل و خوبی و مواردی هستند که ایشان را به الله متعال نزدیک می کند و جهت اقتدا به رسول الله صلی الله علیه وسلم که خود روزه ی وصال می گرفت، تمایل خود را به روزه ی وصال ابراز می کنند و خطاب به رسول الله صلی الله علیه وسلم می گویند: تو خود روزه ی وصال می گیری؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم به آنها خبر می دهد که کسی به او آب و غذا می دهد، اما هریک از شما قصد روزه ی وصال و ادامه دادن روزه اش دارد، تا سحر روزه اش را ادامه دهد نه بیشتر؛ چراکه شریعت اسلام آسان بوده و مشقت و سختی و غلو و افراط در آن جایی ندارد. و روزه ی وصال برای آنها مصداق عذاب و شکنجه ی نفس و هلاکت آن می باشد درحالی که الله متعال هیچکس را به اندازه ی توانش مکلف نکرده است. و از طرفی آسانگیری سبب باقی ماندن عمل و استمرار آن بوده و رنج و خستگی به دنبال ندارد و با عدالتی همراه است که الله متعال در زمین قرار داده است و عبارت است از: انجام عباداتی که الله متعال خواسته و برآورده کردن نیازهای ضروری نفس که حیاتش به آنها وابسته است.