





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «يَكْشِفُ رَبُّنَا عَنْ سَاقِهِ، فَيَسْجُدُ لَهُ كُلُّ مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ، فَيَبْقَى كُلُّ مَنْ كَانَ يَسْجُدُ فِي الدُّنْيَا رِيَاءً وَسُمْعَةً، فَيَذْهَبُ لِيَسْجُدَ فَيَعُودُ ظَهْرُهُ طَبَقًا وَاحِدًا»: «(روز قيامت) پروردگار ما ساقش را برهنه می نمايد و همه مردان و زنان مؤمن، برايش سجده می كنند. و کسانی باقی می مانند (و به سجده نمی روند) كه در دنيا به قصد ريا و شهرت سجده می كردند، اینها می خواهند سجده كنند اما پشت شان مانند يک سينی (سخت) می شود».
متفق علیهالله متعال در قیامت از ساق کریم خویش پرده بر می دارد و تمام مردان و زنان مؤمن سر به سجده می برند، اما منافقانی که در دنیا برای چشم مردم سجده می کردند، از سجده کردن محروم می شوند و کمرهای آنها همچون سینی سختی می شود و نمی توانند آن را خم نموده و سجده کنند، چون درواقع آنها در دنیا برای الله سجده نمی کردند، بلکه برای اهداف و اغراض دنیوی سجده می کردند. و جایز نیست کلمه ی ساق را به شدت یا سختی یا چیز دیگری تأویل نمود، بلکه واجب است آن را بدون تعیین کیفیت و چگونگی، تشبیه و بدون تحریف و تعطیل، به عنوان صفت الله متعال اثبات نمود.
از عبدالله بن عَمرو بن العاص ـ رضی الله عنهما ـ روایت است که: هرگاه پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ وارد مسجد میشد میفرمود: «أعوذُ باللهِ العَظيمِ، وبوَجهِه الكريمِ، وسُلطانِه القديمِ، مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيمِ»: «پناه میبرم به الله بزرگ و ذات بخشنده و سخاوتمندش و قدرت ازلی و ابدیاش از شر شيطان رانده شده». پرسیده شد: آیا فقط این [را گفت]؟ گفتم: آری؛ و چون این را بگوید، شیطان میگوید: در ادامهٔ روز از من ایمن شد.
به روایت ابوداوودهرگاه پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ وارد مسجد میشد میفرمود: «أعوذُ باللهِ العَظيمِ» پناه میبرم به الله و صفاتش. «وبوَجهِه الكريمِ» به او که بخشنده و عطاکننده است، «وسُلطانه» غلبه و قدرت و قهر او بر هریک از بندگانش که بخواهد «القدیم» ازلیِ ابدی «مِنِ الشَّیطان الرَّجیم» دور شده و رانده شده از رحمت الهی. یعنی: خداوندا مرا از وسوسه و اغوا و گامهای شیطان و آنچه به دلم میاندازد و فریب و گمراهگری او حفظ کن، زیرا او سبب گمراهی و لغزش و جهالت است. پس به عبدالله بن عمر گفته شد: «أقط»؟ یعنی: آیا پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فقط این را فرمود؟ گفت: آری. پس چون در مسجد این دعا را بگوید شیطان میگوید: این وارد شده به مسجد، خود را در همهٔ اوقاتِ روز و شبش از من حفظ کرد.
از مغیرة بن شعبه رضی الله عنه روایت است که می گوید: سعد بن عباده رضی الله عنه گفت: اگر كسى را با همسرم ببينم، او را با لبه ی تيز شمشير خواهم زد. چون اين سخن سعد به گوش رسول الله صلی الله علیه وسلم رسید، ایشان فرمود: «أَتَعْجَبُونَ مِنْ غَيْرَةِ سَعْدٍ، فَوَاللَّهِ لَأَنَا أَغْيَرُ مِنْهُ، وَاللَّهُ أَغْيَرُ مِنِّي، مِنْ أَجْلِ غَيْرَةِ اللَّهِ حَرَّمَ الْفَوَاحِشَ، مَا ظَهَرَ مِنْهَا، وَمَا بَطَنَ، وَلَا شَخْصَ أَغْيَرُ مِنْ اللَّهِ، وَلَا شَخْصَ أَحَبُّ إِلَيْهِ الْعُذْرُ مِنْ اللَّهِ، مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ بَعَثَ اللَّهُ الْمُرْسَلِينَ، مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ، وَلَا شَخْصَ أَحَبُّ إِلَيْهِ الْمِدْحَةُ مِنْ اللَّهِ، مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ وَعَدَ اللَّهُ الْجَنَّةَ»: «آیا از غيرت سعد تعجب مى كنيد؟ قسم به الله من از او باغيرت تر هستم و الله از من با غيرت تر مى باشد؛ و به خاطر غيرت الله است كه فواحش را حرام کرده است چه مواردی که آشكار انجام می شوند و چه مواردی که در نهان صورت می گیرد؛ و هیچ شخصی با غیرت تر از الله نیست؛ و هيچ كسى به اندازه الله عذرخواهى و پشيمانى را دوست ندارد؛ به همين خاطر پيامبران را مژده دهنده و بیم دهنده فرستاده است و هيچكسى به اندازه خداوند ستايش و تمجيد را دوست ندارد؛ و به همين خاطر است كه الله (به كسانى كه او را تمجيد و ستايش مى نمايند) وعده بهشت داده است».
متفق علیهسعد بن عباده می گوید: اگر همراه همسرم مرد (نامحرمی) را ببینم، با لبه تیز شمشیرم او را می زنم یعنی بی درنگ او را به قتل رسانده و می کشم. و رسول الله صلی الله علیه و سلم این سخن سعد را تایید می کند و خبر می دهد که ایشان از سعد با غیرت تر است و الله متعال از او نیز با غیرت تر است؛ و غیرت الله از جمله صفات اختصاصی الله متعال است و شبیه غیرت مخلوق نیست، بلکه صفتی است لایق شأن و عظمت او تعالی، همانند غضب، رضایت و ویژگی های دیگری که هیچ مخلوقی در آنها با او شریک نیست. "شخص" در لغت به معنی چیزی است که ممتاز، بلند و ظاهر باشد و الله متعال از همه چیز ظاهرتر، بزرگ تر و با عظمت تر است و اطلاق و بکار بردن عبارت "شخص" برای الله متعال ایراد و اشکالی ندارد، بنا بر این اصل اهل سنت که مقید به چیزهایی هستند که الله و رسولش گفته اند. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: "بخاطر غیرت الله است که فواحشِ آشکار و نهان را حرام کرده است" یعنی: بخاطر غیرت الله است که بندگانش را از نزدیکی به فواحش نهی کرده است. و فواحش عبارت از چیزی است که از منظر نفس های پاک و عقل های سلیم بسیار بد و زشت است، مانند زنا. و "ظاهر": شامل آنچه علنا انجام شود و آنچه به طور مستقیم از اعضای بدن سر زند ولو اینکه پنهانی باشد، می شود. و "باطن": عبارت است از آنچه در ضمیر است و دلها آن را در بر گرفته باشد. و در ادامه می فرماید: "و هيچكسى به اندازه الله عذرخواهى و پشيمانى را دوست ندارد؛ به همين خاطر پيامبران را مژده دهنده و بیم دهنده فرستاده است" یعنی: خداوند پیش از اینکه مردم را عقوبت و مجازات نماید، پیامبرانش را فرستاد تا مردم را بیم دهند و دیگر هیچ عذر و بهانه ای باقی نماند، چنانکه الله متعال می فرماید: «رُّسُلاً مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ» [نساء: 165] «پیامبرانى [فرستادیم] كه بشارت بخش و بیم دهنده بودند تا براى مردم پس از [بعثت] پیامبران، در مقابل الله [هیچ بهانه و] حجتى نباشد». "و هيچ كسى به اندازه خداوند ستايش و تمجيد را دوست ندارد؛ و به همين خاطر است كه الله (به كسانى كه او را تمجيد و ستايش مى نمايند) وعده بهشت داده است"؛ این بخاطر کمال مطلق الله متعال است. الله متعال دوست دارد که بندگانش او را ثنا گویند و بخاطر فضل و جود و کرمش او را مدح و ستایش نمایند. به همین خاطر است که نعمت های گوناگون را به آنان بخشیده تا از آن بهره مند شوند و چون او را ستایش نمایند، از آنان راضی می گردد؛ البته بندگان هرچه او را مدح و ستایش کنند نمی توانند آنگونه که لایق شأن الله متعال است، حق ستایش و مدح را به جای آورند، از این رو خود را مدح نموده و وعده بهشت می دهد تا از او زیاد بخواهند و زیاد دعا کنند و او را بسیار مدح و ستایش نمایند و تا جایی که توان دارند در این امر بکوشند، زیرا بهشت منتهای انعام و بخشش است.
از ابوموسی اشعری رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَيْسَ أَحَدٌ أَوْ لَيْسَ شَيْءٌ أَصْبَرَ عَلَى أَذًى سَمِعَهُ مِنَ اللَّهِ، إِنَّهُمْ لَيَدْعُونَ لَهُ وَلَدًا، وَإِنَّهُ لَيُعَافِيهِمْ وَيَرْزُقُهُمْ»: «هيچكس در برابر اذیت و آزاری که می شنود، از خداوند بردبارتر نيست. به او فرزند نسبت می دهند حال آنکه او به آنان عافيت می بخشد و رزق عنايت می كند».
متفق علیه"لَيْسَ أَحَدٌ أَوْ لَيْسَ شَيْءٌ أَصْبَرَ" یعنی: الله متعال از همه بردبارتر است و یکی از نام های نیکوی او «الصبور» می باشد؛ به این معنا که در مجازات گناه کاران و نافرمانان عجله نمی کند؛ این معنی، نزدیک به معنای "حلیم" است؛ و نام "الحلیم" برای بیان عافیت یافتن از مجازات، بلیغ تر است. "عَلَى أَذًى سَمِعَهُ مِنَ اللَّهِ"؛ لفظ «اذی» در لغت برای چیزی بکار می رود که خفیف است و اثر بد و ناپسند آن ضعیف است؛ و الله متعال خبر داده که بندگان نمی توانند به او ضرری برسانند، چنانکه می فرماید: «وَلاَ يَحْزُنكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَن يَضُرُّواْ اللهَ شَيْئاً» [آل عمران: 176] «و [ای پیامبر،] کسانی که در [یاری کردنِ] کفر می شتابند، تو را اندوهگین نسازند. یقیناً آنان هرگز زیانی به الله نمی رسانند». و در حدیث قدسی می فرماید: «يَا عِبَادِي إِنَّكُمْ لَنْ تَبْلُغُوا ضُرِّي فَتَضُرُّوني، وَلَنْ تَبْلُغُوا نَفْعِي فَتَنْفَعُوني»: «ای بندگان من، شما هرگز نمی توانيد نفع و زيانی به من برسانيد». و به این ترتیب بیان می دارد که مخلوقات به او ضرری نمی رسانند اما او را اذیت می کنند. "إِنَّهُمْ لَيَدْعُونَ لَهُ وَلَدًا" یعنی: فرزند آدم، الله را اذیت نموده و دشنام می دهد و چیزی را به او نسبت می دهد که بسی برتر و مقدس تر از داشتن آن است، مانند نسبت دادن فرزند و همتا و شریک داشتن در عبادت؛ درحالی که عبادت باید خالص برای الله باشد. "وَإِنَّهُ لَيُعَافِيهِمْ وَيَرْزُقُهُمْ" یعنی با اینکه آنها بدی می کنند، اما الله متعال به آنها نیکی می کند و بدی آنها را با نیکی پاسخ می دهد. آنها با عیب و دشنام به الله بدی می کنند و چیزی را به الله نسبت می دهند که از داشتن آن بسی برتر و پاک تر است، همچنین پیامبرانش را تکذیب نموده و با فرمانش مخالفت می کنند و کارهایی را انجام می دهند که از انجام آنها نهی کرده است، اما الله با دادن سلامتی جسمی به آنان، شفا و درمان آنها از بیماری، محافظت از آنها در شب و روز و روزی دادن به ایشان با مسخر نمودن آنچه در آسمان ها و زمین است برای آنها، به آنان نیکی می کند؛ و این نهایت صبر و بردباری و نیکی الله متعال است. و الله داناتر است.
از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که می گوید: گفتیم: یا رسول الله، آیا در قیامت پروردگارمان را می بینیم؟ ایشان فرمود: «هَلْ تُضَارُونَ فِي رُؤْيَةِ الشَّمْسِ وَالْقَمَرِ إِذَا كَانَتْ صَحْوًا»: «آيا وقتى آسمان صاف باشد، در ديدن خورشيد و ماه مزاحمتی برای یکدیگر دارید؟» گفتيم: خير، فرمود: «فَإَنَّكُمْ لاَ تُضَارُونَ فِي رُؤْيَةِ رَبِّكُمْ يَوْمَئِذٍ، إِلاَّ كَمَا تُضَارُونَ فِي رُؤْيَتِهِمَا»: «پس شما همانگونه كه امروز در ديدن خورشيد و ماه مزاحمتی برای هم ندارید، در آخرت نيز در ديدن پروردگارتان مزاحمتی برای یکدیگر نخواهيد داشت». آنگاه فرمود: «يُنَادِي مُنَادٍ: لِيَذْهَبْ كُلُّ قَوْمٍ إِلَى مَا كَانُوا يَعْبُدُونَ، فَيَذْهَبُ أَصْحَابُ الصَّلِيبِ مَعَ صَلِيبِهِمْ، وَأَصْحَابُ الأَوْثَانِ مَعَ أَوْثَانِهِمْ، وَأَصْحَابُ كُلِّ آلِهَةٍ مَعَ آلِهَتِهِمْ، حَتَّى يَبْقَى مَنْ كَانَ يَعْبُدُ اللهَ، مِنْ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ، وغُبَّرَاتٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ، ثُمَّ يُؤْتَى بِجَهَنَّمَ تُعْرَضُ كَأَنَّهَا سَرَابٌ، فَيُقَالُ لِلْيَهُودِ: مَا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ؟ قَالُوا: كُنَّا نَعْبُدُ عُزَيْرَ ابْنَ اللهِ، فَیُقَالَ: كَذَبْتُمْ، لَمْ يَكُنْ للهِ صَاحِبَةٌ وَلاَ وَلَدٌ، فَمَا تُرِيدُون؟ قَالُوا: نُرِيدُ أَنْ تَسْقِيَنَا، فَيُقَالُ اشْرَبُوا، فَيَتَسَاقَطُونَ فِي جَهَنَّمَ، ثُمَّ يُقَالُ لِلنَّصَارَى: مَا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ؟ فَيَقُولونَ: كُنَّا نَعْبُدُ الْمَسِيحَ ابْنَ اللهِ، فَيُقَال: كَذَبْتُمْ، لَمْ يَكُنْ للهِ صَاحِبَةٌ، وَلاَ وَلَدٌ، فَمَا تُرِيدُونَ؟ فَيَقُولُونَ: نُرِيدُ أَنْ تَسْقِيَنَا، فَيُقَالُ: اشْرَبُوا، فَيَتَسَاقَطُونَ فِي جَهَنَّمَ، حَتَّى يَبْقَى مَنْ كَانَ يَعْبُدُ اللهَ مِنْ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ، فَيُقَالُ لَهُمْ: مَا يَحْبِسُكمْ وَقَدْ ذَهَبَ النَّاس؟ فَيَقولُونَ: فَارَقْنَاهُمْ، وَنَحْنُ أَحْوَجُ مِنَّا إِلَيْهِ الْيَوْمَ، وَإِنَّا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي: لِيَلْحَقْ كلُّ قَوْمٍ بِمَا كَانُوا يَعْبُدُونَ، وَإِنَّمَا نَنْتَظِرُ رَبَّنَا»: «در آخرت به مردم دستور داده مى شود: كه هر قومى به سوى آنچه عبادت می کرده، برود؛ بنابراین پيروان صليب با صليب شان مى روند و بت پرست ها با بت هاى خود مى روند و پيرو هر معبودى به معبود خود ملحق مى گردد، تا اينكه تنها كسانى باقى مى مانند كه فقط الله را عبادت می کردند اعم از اينكه نيكوكار يا بدكار بوده اند و بخشى از اهل كتاب نيز باقى مى مانند؛ در اين وضعیت دوزخ حاضر و آماده مى شود و مانند سراب عرضه می گردد و به يهودی ها گفته مى شود: چه چیزی را عبادت می کردید؟ مى گويند: ما عزير پسر الله را عبادت مى كرديم؛ گفته می شود: دروغ گفتيد، الله همسر و فرزندی ندارد؛ اکنون چه مى خواهيد؟ مى گويند: مى خواهيم به ما آب بدهيد؛ به ايشان گفته مى شود: آب بنوشید که درنتیجه، پشت سر هم به دوزخ مى افتند؛ سپس به نصارى گفته مى شود: چه چيزى را عبادت مى كرديد؟ مى گويند: ما مسيح پسر الله را عبادت مى كرديم؛ گفته مى شود: دروغ گفتيد، هيچگاه الله داراى همسر و فرزند نبوده است؛ اکنون چه مى خواهيد؟ مى گويند: مى خواهيم به ما آب بدهيد؛ به ايشان گفته مى شود: آب بنوشيد که درنتیجه، پشت سر هم به دوزخ مى افتند؛ تا اينكه تنها كسانى مى مانند كه فقط الله را عبادت كرده اند، اعم از نيكوكار يا بدكار؛ به ايشان گفته مى شود: چه چیزی شما را از رفتن بازداشته است درحالی که مردم رفته اند؟ مى گويند: ما در دنيا از ايشان جدا گشتيم و امروز به این جدایی از آنها بيشتر نيازمندیم؛ و ما شنيديم كه منادی ندا می دهد که هر قومی به کسی ملحق شود که او را عبادت می کرده است؛ و ما منتظر پروردگار هستیم». سپس رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «فَيَأْتِيهِمُ الْجَبَّارُ فِي صُورَةٍ غَيْرَ صُورَتِهِ الَّتِي رَأَوْهُ فِيهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ؛ فَيَقُولُ: أَنَا رَبُّكُمْ، فَيَقُولُون: أَنْتَ رَبُّنَا، فَلاَ يُكَلِّمُهُ إِلاَّ الأَنْبِيَاءُ، فَيَقُولُ: هَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَه آيةٌ تَعْرِفُونَهُ؟ فَيَقُولُونَ: السَّاقُ؛ فيَكْشِفُ عَنْ سَاقِهِ، فَيَسْجُدُ لَهُ كُلُّ مُؤْمِنٍ، وَيَبْقَى مَنْ كَانَ يَسْجُدُ للهِ رِيَاءً وَسُمْعَةً؛ فَيَذْهَبُ كَيْما يَسْجُدَ، فَيَعُودُ ظَهْرُهُ طَبَقًا وِاحِدًا، ثُمَّ يُؤْتَى بِالْجِسْر فَيُجْعَلُ بَيْنَ ظَهْرَيْ جَهَنَّمَ»: «آنگاه الله جبار در صورتی جز صورتی که بار اول او را دیدند، نزد آنان می آید و مى گويد: من پروردگار شما هستم؛ آنها مى گويند: تو پروردگار ما هستى و جز پيامبران كسى با الله سخن نمی گوید؛ الله متعال مى فرمايد: آيا بين شما و الله نشانه اى وجود دارد كه بوسيله آن او را بشناسيد؟ مى گويند: ساق. آنگاه الله متعال پرده از ساق خود بر می دارد و همه ی مومنان برای او سجده می کنند و تنها کسانی باقی می مانند که (در دنيا) از روی ريا و طلب شهرت برای الله سجده مى کردند؛ و چون می خواهند به سجده بروند، پشت شان به صورت يکپارچه در مى آيد (و قادر به سجده بردن نخواهند بود) آنگاه پل را مى آورند و در وسط دوزخ قرار مى دهند». گفتیم: یا رسول الله، اين پل چيست؟ فرمود: «مَدْحَضَةٌ مَزِلَّةٌ، عَلَيْهِ خَطَاطِيفُ وَكَلاَلِيبُ، وَحَسَكَةٌ مُفَلْطَحَةٌ لَهَا شَوْكَةٌ عُقَيْفَاءُ تَكُونُ بِنَجْدٍ، يُقَالُ لَهَا: السَّعْدَانُ، الْمُؤْمِنُ عَلَيْهَا كَالطَّرْفِ وَكَالْبَرْقِ وكَالرِّيحِ، وَكَأَجَاوِيدَ الْخَيْلِ وَالرِّكَابِ، فَنَاجٍ مُسَلَّمٌ، وَنَاجٍ مَخْدُوشٌ، وَمَكْدُوسٌ فِي نَارِ جَهَنَّمَ، حَتَّى يَمُرَّ آخِرُهُمْ يُسْحَبُ سَحْبًا، فَمَا أَنْتُمْ بَأَشَدَّ لِي مُنَاشَدَةً فِي الْحَقِّ قَدْ تَبَيَّنَ لَكُمْ مِنَ الْمؤْمِنِ يَوْمَئِذٍ لِلْجَبَّارِ، فَإِذَا رَأَوْا أَنَهُمْ قَدْ نَجَوْا، وَبَقِيَ إِخْوَانُهُمْ، يَقُولُونَ: رَبَّنَا إِخْوَانُنَا، كَانُوا يُصَلُّونَ مَعَنَا، وَيَصُومُونَ مَعَنَا، وَيَعْمَلُونَ مَعَنَا؛ فَيَقُولُ اللهُ - تَعَالَى -: اذْهَبُوا، فَمَنْ وَجَدْتُمْ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالَ دِينَارٍ مِنْ إِيمَانٍ فَأَخْرِجُوهُ، وَيُحَرِّمُ اللهُ صُوَرَهمْ عَلَى النَّارِ، فَيَأْتُونَهُمْ وَبَعْضُهُمْ قَدْ غَابَ فِي النَّارِ إِلَى قَدَمِهِ، وَإِلَى أَنْصَافِ سَاقَيْهِ، فَيُخْرِجُونَ مَنْ عَرَفوا، ثُمَّ يَعُودُونَ، فَيَقُولُ: اذْهَبُوا فَمَنْ وَجَدْتُم فِي قَلْبِهِ مِثْقَالَ نِصْفِ دِينَارٍ فَأَخْرِجُوهُ؛ فَيُخْرِجُونَ مَنْ عَرَفُوا، ثُمَّ يَعُودُونَ، فَيَقُولُ: اذْهَبُوا فَمَنْ وَجَدْتُمْ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ مِنْ إِيمَانٍ فَأَخْرِجُوهُ؛ فَيُخْرِجُونَ مَنْ عَرَفُوا»: «جايى است خطرناک و لغزنده كه بروى آن قلاب هاى تيز آهنى و خارهايى وجود دارد كه داراى نوک تيز و تنه ضخيم مى باشد و اين خارها قلاب هايى دارند كه مانند خارهايى است كه در نجد وجود دارند و به آنها (السعدان) مى گويند؛ مومنان به سرعت يک بار چشم بهم زدن و برق و باد و اسب هاى تيزرو و يا شتر از روى پل عبور مى کنند، بعضى از آنان به سلامت عبور مى كنند و بعضى ديگر، با بدن زخمى شده به آخر پل مى رسند و عدّه اى در دوزخ مى افتند، تا اينكه آخرين نفر آنها کشیده می شود. در آن روز شما بیش از من در مورد حقی که برای تان در مورد مومن آشکار شده، از الله جبار مطالبه نمی کنید؛ همين كه می بینند نجات يافته اند ولى برادران (مسلمان شان) باقى مانده اند، مى گويند: پروردگارا، برادران ما، با ما نماز مى خواندند و روزه مى گرفتند و همراه ما كارهاى نيک انجام مى دادند؛ الله متعال مى فرمايد: برويد و هركس را كه به اندازه ی وزن دينارى ايمان در قلبش یافتید، از دوزخ بيرون آوريد؛ این درحالی است که الله (سوزاندن) چهره ی مومنان را بر آتش دوزخ حرام کرده است؛ بنابراین نزد آنها می روند و آنان را در وضعیتی می یابند که بعضى از آنان پاهای شان در آتش فرو رفته است و بعضى ديگر تا نصف ساق شان در آتش مى باشد؛ آنگاه هر كسى را كه شناسايى کردند بيرون مى آورند و سپس بر مى گردند؛ آنگاه الله متعال به آنان مى فرمايد: بروید و هركس را كه به اندازه ی نصف دينارى ايمان در قلبش یافتید، از دوزخ بيرون آوريد؛ بنابراین کسانی را که شناسایی می کنند بيرون مى آورند سپس باز مى گردند؛ الله متعال به آنان مى فرمايد: بروید و هركس كه به اندازه ی ذرّه اى ايمان در قلبش یافتید، از دوزخ خارج كنيد، بنابراین آنانی را که شناسایی می کنند، بيرون مى آورند». ابوسعید می گوید: اگر سخن مرا باور ندارید، این آیه را بخوانید: «إِنَّ اللهَ لاَ يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَإِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضَاعِفْهَا» [نساء: 40] «بی گمان، الله به اندازۀ ذره ای [به بندگانش] ستم نمی کند و اگر کار نیکی باشد، آن را دو چندان می کند». رسول الله صلی الله علیه وسلم در ادامه فرمود: «فَيَشْفَعُ النَّبِيُونَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَالْمُؤْمِنُونَ، فَيَقُولُ الْجَبَّارُ: بَقِيَتْ شَفَاعَتِي، فَيَقْبِضُ قَبْضَةً مِنَ النَّارِ، فَيُخْرِجُ أَقْوَامًا قَدِ امْتُحِشُوا، فَيُلْقَوْنَ فِي نَهَرٍ بِأَفْوَاهِ الْجَنَّةِ، يُقَالُ لَهُ: مَاءُ الْحَيَاةِ، فَيَنْبُتُونَ فِي حَافَتَيهِ كَمَا تَنْبُتُ الْحِبَّةُ فِي حَمِيلِ السَّيْلِ، قَدْ رَأَيْتُمُوهَا إِلَى جَانِبِ الصَّخْرَةِ، وإِلَى جَانِبِ الشَّجَرَةِ، فَمَا كَانَ إِلَى الشَّمْسِ مِنْهَا كَانَ أَخْضَرَ، وَمَا كَان مِنْهًا إِلَى الظِّلِّ كَانَ أَبْيَضَ، فَيَخْرُجُونَ كَأَنَّهُمُ اللُّؤْلُؤُ، فَيُجْعَلُ فِي رِقَابِهِمِ الْخَوَاتِيمُ، فَيَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ، فَيَقُولُ أَهْلُ الْجَنَّةِ: هؤُلاَءِ عُتَقَاءُ الرَّحْمنِ، أَدْخَلَهُمُ الْجَنَّةَ بَغَيْرِ عَمَلٍ عَمِلُوهُ، وَلاَ خَيْرٍ قَدَّمُوهُ، فَيُقَالُ لَهُمْ: لَكُمْ مَا رَأَيْتُمْ وَمِثْلُهُ مَعَهُ»: «پيامبران و ملائکه و مومنان شفاعت مى كنند. آنگاه الله جبار مى فرمايد: شفاعت من باقى مانده است؛ بنابراین مشتی از آتش بر می دارد که در اثر آن اقوامی از دوزخ بيرون مى آيند که سوخته و سياه شده اند و در رودى كه در جلو درهاى بهشت قرار دارد و به آب حيات معروف است انداخته مى شوند که در اثر آن در كنار اين نهر زنده و شاداب مى گردند، چنانكه دانه در آنچه سیل حمل می کند رشد می کند و آن را در کنار سنگ و کنار درخت می بینید و قسمتى از آن كه رو به خورشيد است سبز مى گردد و طرفى كه رو به سايه است سفيد مى باشد؛ وقتى از نهر بيرون می آیند مانند دُرّ مى درخشند و مهره هايى در گردن شان قرار داده مى شود و داخل بهشت مى شوند و اهل بهشت مى گويند: اينها آزاد شدگان الله رحمن هستند که الله آنان را بدون اينكه عملی انجام داده باشند یا خیری که پیش فرستاده باشند، وارد بهشت نموده است؛ به آنان گفته مى شود: آنچه می بیند و مانند آن برای شما می باشد».
متفق علیهتعدادی از صحابه از رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسیدند: یا رسول الله، آیا در قیامت پروردگارمان را می بینیم؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم به ایشان فرمود: بله، پروردگارتان را در روز قیامت می بینید، همانگونه كه خورشيد را در نیم روز و ماه شب چهارده را بدون هیچگونه مزاحمتی برای هم می بینید. این تشبیه در مواردی چون وضوح و آشکار بودن و برطرف نمودن شک و تردید و هرگونه مزاحمت در این مورد می باشد. و درواقع تشبیهِ دیدنِ یک چیز به دیدنِ چیزی دیگر، نه تشبیه چیزی که دیده می شود به چیز دیگر می باشد. و این دیدن غیر از آن است که برای دوستان الله در بهشت و به عنوان ثواب و پاداش میسر می گردد؛ و این دیدن برای جدا نمودن و تمییز کسانی که الله را در دنیا عبادت می کردند از کسانی است که جز الله را عبادت می کردند. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد که روز قیامت منادی ندا می دهد که: هرکس چیزی جز الله را عبادت می کرده، باید به دنبال آن برود. و در روایت صحیح آمده که: الله این ندا را می دهد. در نتیجه کسانی که بت ها را به جای الله عبادت می کردند، گرد آمده و در آتش جهنم انداخته می شوند. تا اينكه تنها كسانى باقى مى مانند كه فقط الله را عبادت می کردند اعم از اينكه نيكوكار يا بدكار بوده باشند، همچنین بخش اندکی از اهل كتاب (یهود و نصاری) نيز باقى مى مانند؛ اما اکثر اهل کتاب همراه بت های خود به جهنم انداخته می شوند. در اين وضعیت دوزخ حاضر و آماده مى شود و مانند سراب بر مردم عرضه می گردد؛ پس یهود آورده می شود و به آنها گفته مى شود: چه کسی را عبادت مى كرديد؟ مى گويند: ما عزير پسر الله را عبادت مى كرديم؛ به آنها گفته می شود: دروغ گفتيد که عزیر پسر الله است؛ الله همسر و فرزندی ندارد؛ سپس به آنان گفته می شود: اکنون چه مى خواهيد؟ مى گويند: مى خواهيم آب بنوشیم؛ پس اولین درخواست آنان آب است، زیرا سختی های پشت سر هم و گوناگون در این وضعیت، آنان را به شدت تشنه کرده است. در این میان جهنم همچون آب به چشم آنان می آید و به ايشان گفته مى شود: بروید به سوی آنچه می بینید و گمان می کنید آب است؛ بروید از آن بنوشید. آنها رفته و جهنم را درحالی می بینند که از شدت برافروختگی و تلاطم امواجش، خود را در هم می شکند. و آنها پشت سر هم به دوزخ مى افتند. پس از آنها به نصاری نیز همین گونه گفته می شود. تا اينكه تنها كسانى مى مانند كه فقط الله را عبادت كرده اند، چه آنان که مطیع بوده اند و چه آنان که نافرمان و گنه کار بوده اند. به ايشان گفته مى شود: چه چیزی سبب توقف شما در اینجا شده، درحالى كه مردم همه رفته اند؟ مى گويند: ما در دنيا از مردم جدا گشتيم و امروز بیشتر نیاز به دوری از آنان داریم؛ زیرا آنها الله را نافرمانی کرده و با فرمانش مخالفت نمودند و به همین دلیل ما با آنان دشمنی کردیم و دشمنی ما با آنها بخاطر الله و برای اطاعت از پروردگارمان است. و ما منتظر پروردگارمان هستیم که در دنیا عبادتش می کردیم. آنگاه الله متعال در غير از آن صورتى كه بار اول او را دیده بودند، نزد ایشان می آید؛ و این بیان صریحی است مبنی بر اینکه آنها الله متعال را در صورتی دیدند که او را بر مبنای آن می شناختند؛ قبل از اینکه این بار نزد آنها بیاید؛ و تاویل و تفسیر صورت جایز نیست، بلکه ایمان به آن بدون تعیین کیفیت، تشبیه، تحریف و تعطیل واجب است. وقتی الله متعال نزد ایشان می آید، مى فرماید: من پروردگار شما هستم؛ ايشان هم مى گويند: تو پروردگار ما هستى؛ و از این مساله خوشحال و شادمان اند. در این لحظه فقط پيامبران با الله متعال سخن می گویند؛ و الله متعال به آنان مى فرمايد: آيا در بين شما و الله نشانه اى وجود دارد كه بوسيله آن او را بشناسيد؟ مى گويند: ساق. آنگاه الله پرده از ساق خود بر می دارد و همه ی مومنان آن را شناخته و برای او سجده می کنند، اما منافقانی كه در دنيا به خاطر ريا و مردم سجده مى بردند، باقى مى مانند و از سجده منع می شوند و پشت شان به صورت يکپارچه در مى آيد و قادر به خم کردن آن و سجده بردن نخواهند بود؛ زیرا آنها در دنیا واقعا برای الله سجده نمی کردند، بلکه برای اهداف و اغراض دنیوی چنین می کردند. در اینجا ساق به عنوان یکی از صفات الله ثابت گشت و این حدیث و امثال آن، در واقع تفسیر این قول الله متعال است: «يَوْمَ يُكْشَفُ عَن سَاقٍ وَيُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلا يَسْتَطِيعُونَ» [قلم: 42] «روزی که ساق [که هیچ چیز مانند آن نیست] آشکار می گردد و [مردم] به سجده فراخوانده می شوند؛ ولی [کافران و منافقان] نمی توانند [سجده کنند]». و در اینجا تفسیر ساق به شدت و بلا و مشکل و سختی، تفسیر راجح نیست، بلکه با این وجود باید صفت ساق را برای الله متعال از سنت ثابت دانست. حال آنکه دلالت آیه بر صفت ساق، راجح و صحیح تر است. اما به هیچ عنوان نباید برای آن کیفیتی را ذکر نمود یا آن را تشبیه به چیزی نمود یا تحریف و تعظیل کرد. سپس صراط را می آورند و آن را در وسط جهنم قرار می دهند؛ این پل چنان است که قدم ها نمی توانند بر روی آن ثابت و استوار بمانند. بر روى آن قلاب هاى تيز آهنى وجود دارد که این قلاب ها افراد را می گیرند و به درون جهنم می برند. همچنین خارهای نوک تیز، ضخیم و پهنی بر روی این پل قرار دارد. مردم بر حسب میزان ایمان و اعمال شان از این پل عبور می کنند. آنکه ایمان کامل داشته و عملش خالص برای الله متعال بوده، به سرعت يک بار چشم بهم زدن از روی جهنم عبور می کند؛ به همین ترتیب مردم بر حسب مراتب ایمان و عمل صالح از آن عبور می نمایند که در این حدیث گفته شده مانند برق، يا باد و غیره از آن عبور می نمایند. کسانی که از این پل عبور می کنند، چهار گروه اند: اول: کسانی که بدون هیچ اذیت و آزاری از آن می گذرند که البته سرعت عبور اینها متفاوت است چنانکه گذشت. دوم: کسانی که زخمی و مجروح از آن عبور می کنند، البته زخم اینها خفیف است؛ یعنی از حرارت جهنم آسیب دیده اند و یا در اثر چنگال ها و قلاب های پل. سوم: کسانی که با قدرت به درون جهنم پرت می شوند. چهارم: کسانی که بر روی پل کشانده شده و اعمال شان قادر به حمل شان نیست. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «در آن روز شما بیش از من در مورد حقی که برای تان در مورد مومن آشکار شده، از الله جبار مطالبه نمی کنید»؛ این از رحمت و لطف و کرم الله متعال است که به بندگان مؤمن خود اجازه می دهد تا برای آن دسته از برادران خود که بخاطر جرم ها و جنایات شان در آتش افتاده اند، طلب عفو و بخشش نمایند. با وجود اینکه آنها در حق الله جنایت کردند، اما الله به مؤمنانی که از آتش و ترس صراط نجات یافته اند، الهام می کند که برای آن دوزخیان طلب شفاعت نمایند و الله به آنها اجازه این شفاعت را می دهد. و این از رحمت الله متعال نسبت به آنهاست. آنها می گویند: «پروردگارا، برادران ما، با ما نماز مى خواندند و روزه مى گرفتند و همراه ما كارهاى نيک انجام مى دادند»؛ یعنی: کسانی که با مسلمانان نماز نخوانده و روزه نمی گرفتند، مشمول شفاعت قرار نمی گیرند و از الله درخواست بخشش برای آنها نمی شود؛ و این یعنی کسانی که مومنان برای آنها نزد الله متعال تقاضای بخشش و شفاعت در حق شان می کنند، مؤمن و موحد بوده اند، زیرا اینها می گویند: «اين برادران ما در دنيا با ما نماز مى خواندند و روزه مى گرفتند»؛ اما مرتکب برخی گناهان می شدند که ورود به دوزخ را بر آنها واجب کرده است. و این ردی است بر دیدگاه دو گروه گمراهِ خوارج و معتزله که می گویند: هرکس به جهنم برود دیگر از آن خارج نخواهد شد و کسی که مرتکب گناه کبیره شود، برای همیشه در آتش خواهد بود. در ادامه الله متعال به آنها مى فرمايد: «برويد و هركس را كه به اندازه ی وزن دينارى ايمان در قلبش یافتید، از دوزخ بيرون آوريد؛ این درحالی است که الله (سوزاندن) چهره ی مومنان را بر آتش دوزخ حرام کرده است؛ بنابراین نزد آنها می روند و آنان را در وضعیتی می یابند که بعضى از آنان قدم های شان در آتش فرو رفته است و بعضى ديگر تا نصف ساق شان در آتش مى باشد؛ آنگاه هر كسى را كه شناسايى کردند بيرون مى آورند و سپس بر مى گردند؛ سپس الله متعال به آنان مى فرمايد: بروید و هركس را كه به اندازه ی نصف دينارى ايمان در قلبش یافتید، از دوزخ بيرون آوريد؛ بنابراین کسانی را که شناسایی می کنند بيرون مى آورند سپس باز مى گردند؛ الله متعال به آنان مى فرمايد: بروید و هركس كه به اندازه ی ذرّه اى ايمان در قلبش یافتید، از دوزخ خارج كنيد، بنابراین آنانی را که شناسایی می کنند، بيرون مى آورند». و در این هنگام است که ابوسعید خدری می گوید: اگر سخن مرا باور ندارید، این آیه را بخوانید: «إِنَّ اللهَ لاَ يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ وَإِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضَاعِفْهَا): «بی گمان، الله به اندازۀ ذره ای [به بندگانش] ستم نمی کند و اگر کار نیکی باشد، آن را دو چندان می کند». استناد ابوسعید به این آیه آشکار است؛ اینکه اگر بنده ای یک ذره ایمان در قلبش باشد، الله آن را دو چندان نموده و به سبب همان او را نجات می دهد. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «پس پيامبران و ملائکه و مومنان شفاعت مى كنند». این بخش به صراحت بیان می کند که این سه گروه شفاعت می کنند؛ اما باید دانست که شفاعت هرکسی واقع نمی شود، مگر پس از آنکه الله به او اجازه دهد. همچنان که پیش تر گذشت که مؤمنان برای شفاعت در مورد دوزخیان از الله اجازه می گیرند و این مساله را مطالبه می کنند و الله به آنها اجازه می دهد و می فرماید: بروید و هرکس را یافتید که ...تا پایان آن. «آنگاه الله جبار مى فرمايد: شفاعت من باقى مانده است؛ بنابراین مشتی از آتش بر می دارد که در اثر آن اقوامی از دوزخ بيرون مى آيند که سوخته و سياه شده اند». منظور از شفاعت الله، رحمت او به کسانی است که عذاب می شوند و الله متعال آنها را از آتش خارج می کند. اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «فيقبض قبضة» مشت و قبضه را برای الله ثابت می کند. و در کتاب الله متعال و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم نصوص بسیاری وجود دارد که صفت دست و مشت را برای الله ثابت می کند، اما تحریف گران و کسانی که بدنبال تأویل و تفسیر فاسد و نادرست اند، از پذیرفتن این مساله و ایمان آوردن به آن ابا می ورزند؛ و بزودی خواهند دانست که حق آن چیزی است که الله و رسولش گفته اند و آنها در این رابطه به گمراهی رفته اند. پس الله تعالی مشتی از آتش بر می دارد و گروه هایی که زغال شده و سوخته بودند، از آن بیرون می شوند. «و در رودى كه در جلو درهاى بهشت قرار دارد و به آب حيات معروف است انداخته مى شوند و در كنار اين نهر زنده و شاداب مى گردند»؛ یعنی در رودی که در اطراف بهشت است و معروف به آب حیات است انداخته می شوند؛ آب حیات یعنی آبی که هر که در آن بیفتد زنده می شود. اینجاست که گوشت ها، چشم ها و استخوان های آنان که در آتش سوزانده شده بود، در این رود رشد می کند. می فرماید: «چنانكه دانه در آنچه سیل حمل می کند رشد می کند و آن را در کنار سنگ و کنار درخت می بینید و قسمتى از آن كه رو به خورشيد است سبز مى گردد و طرفى كه رو به سايه است سفيد مى باشد». منظور: سرعت رشد گوشت های آنها است، زیرا سرعت رشد گیاه در میان گل و لایی که سیل با خود می آورد بسیار زیاد است و بخشی که در سایه قرار می گیرد سفید و بخشی که رو به خورشید می باشد سبز است. و این بخاطر ضعف و رقت آن است و لزوما اینطور نیست که رشد گوشت آنها نیز اینگونه باشد - چنانکه برخی گفته اند: آن بخشی که طرف بهشت است، سفید و بخشی که طرف آتش است، سبز است - بلکه مراد تشبیه آنها به سرعت خروج و رقت آن است. از این رو فرمود: «وقتى كه از نهر بيرون آمدند مانند دُرّ مى درخشند». یعنی آنقدر پوست شان شاداب و زیبا می شود که چون مروارید می درخشند. «و مهره هايى در گردن شان قرار داده مى شود»؛ و چنانچه در روایت دیگری آمده است، روی این مهرها نوشته شده: «عتقاء الرحمن من النار»: «آزاد شدگان الله رحمن از آتش». می فرماید: «آنها داخل بهشت مى شوند و اهل بهشت مى گويند: اينها آزاد شدگان الله رحمن هستند که الله آنان را بدون اينكه عملی انجام داده باشند یا خیری که پیش فرستاده باشند، وارد بهشت نموده است»؛ یعنی اینها در دنیا کار نیکی انجام نداده اند، اما اصل ایمان که عبارت از شهادت و گواهی لا اله الا الله و ایمان به پیامبرشان است، با خود دارند. در پایان می فرماید: «به آنان گفته می شود: آنچه می بیند و مانند ان برای شما می باشد». یعنی آنان وارد اماکنی از بهشت می شوند که خالی است، از این رو به آنان چنین گفته می شود.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَا تَزَالُ جَهَنَّمُ تَقُولُ: هَلْ مِنْ مَزِيدٍ؟ حَتَّى يَضَعَ فِيهَا رَبُّ الْعِزَّةِ قَدَمَهُ، فَتَقُولُ: قَطٍ قَطٍ وَعِزَّتِكَ، وَيُزْوَى بَعْضُهَا إِلَى بَعْضٍ»: «جهنم مرتب می گويد و تکرار می کند که آيا باز هم هست؟ تا اينکه الله متعال پایش را در آن قرار می دهد، پس (جهنم) می گويد: بس است! بس است! به عزتت سوگند! و کناره های دوزخ به هم می آيند».
متفق علیهالله متعال خبر می دهد که به جهنم می گوید: آیا پر شدی؟ چون الله متعال وعده داده که آن را از جنیان و آدمیان پر خواهد کرد؛ و الله متعال دستور می دهد کسانی که مستحق آتش هستند در آن انداخته شوند که دوزخ می گوید: آیا باز هم هست؟ یعنی آیا چیزی مانده که به من بیفزایی؟ تا اینکه الله متعال پایش را در آن می نهد و دوزخ می گوید: دیگر کافی است و جمع شده و در هم پیچیده می شود. تاویل کردن صفت قدم (پا) به کسانی که الله متعال آنها را به دوزخ می اندازد و سایر تاویلات باطل جایز نیست؛ بلکه اثبات قدم به عنوان صفتی برای الله متعال بدون تحریف و تعطیل و بیان کیفیت و تمثیل واجب می باشد.
از ابوسعید خُدری ـ رضی الله عنه ـ روایت است که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى يَقُولُ لِأَهْلِ الجَنَّةِ: يَا أَهْلَ الجَنَّةِ؟ فَيَقُولُونَ: لَبَّيْكَ رَبَّنَا وَسَعْدَيْكَ، فَيَقُولُ: هَلْ رَضِيتُمْ؟ فَيَقُولُونَ: وَمَا لَنَا لاَ نَرْضَى وَقَدْ أَعْطَيْتَنَا مَا لَمْ تُعْطِ أَحَدًا مِنْ خَلْقِكَ؟ فَيَقُولُ: أَنَا أُعْطِيكُمْ أَفْضَلَ مِنْ ذَلِكَ، قَالُوا: يَا رَبِّ، وَأَيُّ شَيْءٍ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ؟ فَيَقُولُ: أُحِلُّ عَلَيْكُمْ رِضْوَانِي، فَلاَ أَسْخَطُ عَلَيْكُمْ بَعْدَهُ أَبَدًا»: «الله متعال خطاب به بهشتيان میفرمايد: ای بهشتيان؟ آنان میگويند: گوش به فرمانیم ای پروردگار ما، آمادهی خدمتيم. پس میفرمايد: آيا راضی هستيد؟ میگويند: چرا راضی نباشيم درحالیکه تو به ما چیزهایی ارزانی داشتهای که به هيچيک از مخلوقاتت عنايت نکردهای؟. آنگاه الله متعال میفرمايد: بهتر از این را به شما عطا خواهم کرد. آنان میگويند: پروردگارا، چه چيزی بهتر از اين است؟ پس میفرمايد: خشنودیام را شامل حال شما میگردانم و بعد از آن، هرگز از شما ناخشنود نمیشوم».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندپیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ خبر میدهد که الله تعالی به اهل بهشت در بهشت خواهد فرمود: ای اهل بهشت؛ پس در پاسخ او میگویند: گوش به فرمانیم ای پروردگار ما، در خدمتیم؛ پس به آنان میفرماید: آیا راضی شدید؟ میگویند: آری خشنود شدیم؛ چرا راضی نباشیم حال آنکه به ما چیزهایی را عطا کردهای که به هیچیک از خلق خود عطا نکردهای؟! پس او سبحانه و تعالی میفرماید: آیا بهتر از آن را به شما عطا نکنم؟ میگویند: پروردگارا، بهتر از آن چه چیزی؟! میفرماید: خشنودی همیشگی خود را شامل حال شما خواهم کرد و پس از آن دیگر هرگز بر شما خشم نخواهم گرفت.
از علی رضی الله عنه روایت است که می گوید: در قبرستان "بقيع الغرقد" مشغول تشييع جنازه ای بوديم که رسول الله صلى الله عليه وسلم نزدمان آمد و نشست. و ما نيز پيرامونش نشستيم. آن بزرگوار سرش را پايين انداخت و با عصایی که با خود داشت، به زمين می زد؛ آنگاه فرمود: «مَا مِنْكُمْ مِنْ أحَدٍ إِلا وَقَدْ كُتِبَ مَقْعَدُهُ مِنَ النَّارِ وَمَقْعَدُهُ مِنَ الجَنَّةِ»: «هيچيک از شما (و هيچ انسانی) وجود ندارد، مگر اينکه جايگاهش در بهشت يا دوزخ مشخص شده است». گفتند: ای رسول خدا، اگر چنین است آیا (عمل را کنار نگذاريم و) به سرنوشت خود دل نسپاريم؟ فرمود: «اعْمَلُوا؛ فكلٌّ مُيَسرٌ لِمَا خُلِقَ لَهُ»: «(خير؛ بلكه) عمل کنيد. زيرا هرکس در مسيری قرار می گيرد که برای آن آفريده شده است». و سپس همه ی حديث را ذکر کرد.
متفق علیهصحابه رضی الله عنهم برای تشییع جنازه یکی از اصحاب در قبرستان بقیع جمع شدند؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم در میان اصحاب خود نشست، درحالی که عصایی در دست داشت؛ ایشان همچون فرد اندوهگینی که در حال فکر کردن است، سرش را پایین انداخته و تکان می داد و با عصایش به زمین می زد، سپس فرمود: الله متعال تقدیر مردم و جایگاه آنها در بهشت و دوزخ را نوشته است. وقتی صحابه رضی الله عنهم این سخن را از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدند گفتند: وقتی قضا و قدر ما تعیین شده و اشخاص بدبخت و خوشبخت تعیین شده اند و جهنمی ها و بهشتی ها مشخص و معین هستند، بنظر شما بهتر نیست عمل را کنار بگذاریم؟ زیرا دیگر عمل کردن هیچ فایده ای ندارد. چون هر چیزی مکتوب و مقدر است. ایشان در پاسخ فرمود: شما عمل کنید و به خیر و یا شری که الله برای شما مقدر کرده دل نسپارید، بلکه فرامین الله متعال را اجرا نموده و از نواهی او باز آیید، زیرا بهشت و دوزخ جز با عمل به دست نمی آیند و جز کسی که عمل اهل بهشت را انجام دهد، وارد بهشت نمی شود و جز آنکه عمل اهل دوزخ را انجام دهد، وارد جهنم نمی شود. و هر کسی در مسیری از خیر یا شر قرار می گیرد که برای آن آفریده شده است؛ بنابراین آنکه اهل سعادت و خوشبختی باشد، الله متعال عمل سعادتمندان را برای او مسیر می کند و کسی که اهل شقاوت و بدبختی باشد، الله متعال عمل شقاوتمندان و بدبختان را برای او مسیر می گرداند.
از ابوذر رضیاللهعنه روایت است که وی از پیامبر صلیاللهعلیهوسلم شنید که فرمودند: «هیچ مردی، دیگری را به فسق متهم نمیکند، و به او نسبت کفر نمیدهد، مگر آنکه اگر آن شخص چنان نباشد، آن [اتهام] به خود او بازمیگردد».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندپیامبر صلیاللهعلیهوسلم هشدار دادهاند که هر کس به دیگری بگوید: «تو فاسق هستی» یا «تو کافر هستی»، اگر آن شخص آنگونه که گفته شده نباشد، خودِ گوینده سزاوار آن صفت مذکور خواهد بود و سخنش به خودش بازمیگردد. و اما اگر آن شخص همانگونه باشد که گفته شده، چیزی به گوینده بازنمیگردد؛ زیرا در آنچه گفته، راستگو بوده است.