





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از ابوسعید خُدری رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «هنگامی که جنازه آماده می شود و مردان آن را بر دوش خود حمل می کنند، اگر جنازه ی شخص نيکوکاری باشد، می گويد: مرا زودتر ببريد؛ مرا زودتر ببريد، و اگر ناصالح باشد، می گويد: وای بر من، مرا کجا می بريد؟ هر چيزی جز انسان، آه و فغانش را می شنود و اگر انسان ها آه و فغانش را بشنوند، بیهوش می شوند».
بخاری روایت کردهپیامبر صلی الله علیه وسلم خبر می دهد هرگاه جنازه بر تخت گذاشته شود، و مردان آن را بر شانه های شان حمل کنند، اگر انسان صالح باشد می گوید: مرا ببرید به آنچه که از نعمت ها می بیند، و اگر انسان صالح نباشد، با صدای ناپسند فریاد می زد: وای برمن، مرا کجا می برید؟! آنچه از عذابی که جلو خود می بیند، همه صدای او را می شنوند جز انسان، و اگر انسان آن را می شنید، از شدت آنچه می شنود غش می کرد.
از مقداد بن اسود رضی الله عنه روایت است که فرمود: از پیامبر صلی الله علیه وسلم شنیدم که می فرمودند: «روز قيامت خورشيد به اندازه ای به مردم نزديک می شود که فقط يک ميل با آنان فاصله دارد».، سُلَيم بن عامر که از مقداد روايت می کند، می گويد: به الله سوگند نمی دانم منظورش از يک ميل چيست؟ آيا همان مسافت مشخص در زمين است يا ميلِ سرمه که با آن چشم را سرمه می کشند؟ فرمودند: «مردم بر حسب اعمال خود در عرق فرو می روند؛ عرقِ برخی از آنان تا دو قوزک پاهای شان می رسد و عرق عده ای به زانوهای شان؛ عرق برخی هم به پهلوی شان می رسد و عده ای در عرق خود فرو می روند»، و رسول الله - صلى الله عليه وسلم - با دست مبارک به دهانش اشاره فرمود. (يعنی عرق شان به دهان شان می رسد).
مسلم روایت کردهپیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند که در روز قیامت خورشید به خلق نزدیک و نزدیکتر می شود، تا جایی که به فاصلۀ یک میل بر سرشان نزدیک می شود. تابعی سلیم بن عامر گفت: به الله سوگند نمی دانم کدام دو میل از ما دور می باشد، آیا مسافۀ زمین، و یا چوبی که چشم با آن سرمه می شود؟ گفت: به مقدار اعمالشان در عرق قرار داشته می باشند؛ برخی از آنان تا مچ پا، برخی تا زانو، برخی تا کمر و کمربند ازارش، و برخی عرق به دهانشان می رسد و مانع از صحبت او می گردد. گفت: و رسول الله صلی الله علیه وسلم با دستش به سوی دهن خود اشاره نمود.
از ابو برده بن ابو موسی رضی الله عنه روایت است که گفت: ابوموسی دچار درد شدیدی شد، پس بی هوش شد در حالی که سرش در دامان زنی از خانواده اش بود، و توان پاسخ دادن را نداشت، چون به هوش آمد گفت: از کسانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم بیزار است من نیز بیزار هستم، رسول الله صلی الله علیه وسلم از زنانی كه (هنگام مصيبت) با صدای بلند گريه می كنند و موهای سرشان را می كَنَند و گريبان چاک می کنند، بیزار است.
متفق علیهابوبرده رضی الله عنه روایت کرده است که پدرش ابوموسی اشعری رضی الله عنه به شدت بیمار شد و بیهوش شد، و سرش بر دامان زنی از خانواده اش بود، او فریاد زد و برای او نوحه گری و سوگواری کرد، اما او به دلیل بی هوشی نتوانست چیزی به او پاسخ دهد. چون به هوش آمد گفت: من بیزارم از آنچه رسول الله صلی الله علیه وسلم بیزاری نموده، وی صلی الله علیه وسلم بیزاری نموده از: الصالقة: زنی که هنگام مصیبت با صدای بلند گريه می كنند. والحالقة: زنی که هنگام مصیبت موهای سرش را می كَنَد و یا تراش می کند. والشاقة: زنی که هنگام مصیبت گريبان چاک می کند. چون این همه از امور جاهليت است، بلكه هنگام مصیبت ها به صبر و طلب ثواب آن نزد الله متعال امر نمود.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «حق مسلمان بر مسلمان شش چیز است»، گفتند: آنها کدام ها اند یا رسول الله صلی الله علیه وسلم؟، فرمودند: وقتی او را دیدی به وی سلام کنی، آنگاه که تو را دعوت نمود، دعوتش را اجابت کنی، زمانی که از تو نصیحت خواست او را نصیحت کنی، هرگاه عطسه زد و الحمدلله گفت، پاسخش را بدهی، هنگامی که بیمار شد به عیادتش بروی و چون فوت شد، در تشییع جنازه اش شرکت کنی».
مسلم روایت کردهپیامبر صلی الله علیه وسلم می فرمایند که از حق مسلمان بر برادر مسلمانش شش خصلت است: اول: هنگام ملاقات با او سلام می کند و می گوید: السلام علیکم، و او جواب سلام را می دهد و می گوید: و علیکم السلام. دوم: پذیرفتن دعوت او، اگر او را به ولیمه و یا چیز دیگری دعوت کند. سوم: اگر خواست او را نصیحت کند، به او چاپلوسی نکند و فریبش ندهد. چهارم: اگر عطسه زد و گفت: الحمدلله، جوابش را بدهد و بگوید: یرحمک الله، و او در پاسخ می گوید: يَهديكم الله ويُصلح بالكم. پنجم: هرگاه بیمار شد او را عیادت و زیارت کند. ششم: هرگاه بمیرد بر او نماز جنازه بخواند، و در تشییع جنازه اش شرکت کند تا این که دفن شود.
از ام المومنین عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم در بیماری که از آن شفا نیافتند فرمودند: «لعنت الله بر یهود و نصاری که قبرهاى پیامبران شان را به مسجد تبدیل کردند»، ام المومنین عایشه رضی الله عنها می گوید: اگر این مساله مطرح نبود، قبر ایشان آشکار می شد؛ اما ترس مسجد شدن قبر وجود داشت.
متفق علیهعایشه مادر مؤمنان رضی الله عنها خبر می هد که پیامبر صلی الله علیه وسلم هنگام بیماری شان شدید شد و در اثر آن درگذشتند فرمودند: الله یهود و نصاری را لعنت کرد، و آنها را از رحمت خود بیرون کرد؛ به این دلیل که قبرهای پیامبران خود را به مساجد تبدیل کردند، این که بالای قبرهای شان بنا نمودند، و یا در کنار آنها و یا بسوی آنها نماز می خوانند. سپس او رضی الله عنها گفت: اگر این نهی و انذار پیامبر صلی الله علیه وسلم و بیم صحابه نمی بود که بر قبر پیامبر صلی الله علیه وسلم این چنین می شود چنانچه یهودیان و مسیحیان بر قبرهای پیامبران خود کردند، قبر او آشکار و برجسته می شد.
از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که می گوید: علی بن ابی طالب رضی الله عنه از يمن، قطعه ی طلای ناخالصی را در چرمی دباغی شده، و از خاک معدن جدا نشده بود، برای رسول الله صلى الله عليه وسلم فرستاد، رسول الله صلى الله عليه وسلم آن را ميان چهار نفر يعنی عيينة بن بدر، اقرع بن حابس، زيد الخيل و علقمه يا عامر بن طفيل تقسيم نمود، مردی از يارانش گفت: ما نسبت به اين طلا استحقاق بيشتری از اينها داريم. پس اين خبر به رسول الله صلى الله عليه وسلم رسيد و فرمودند: «آيا مرا امين نمی دانيد درحالی كه من امين اهل آسمان هستم و صبح و شب، اخبار آسمان به من می رسد»، آنگاه مردی كه چشم هايش گود رفته بود و گونه ها و پيشانی بر آمده ای داشت و ريشش انبوه و سرش تراشيده و ازارش بالا زده بود، برخاست و گفت: یا رسول الله، از الله بترس، رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «وای بر تو، آيا من مستحق ترين فرد روی زمين نيستم كه از الله بترسم؟» راوی می گويد: سپس آن مرد پشت كرد و رفت، خالد بن وليد گفت: یا رسول الله، آيا گردنش را نزنم؟ فرمودند: «خير، شايد او نماز می خواند»، خالد گفت: بسيارند نماز گزارانی كه به زبان چيزی می گويند كه در دل شان نيست، رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «من دستور ندارم كه دل و درون مردم را بشكافم»، سپس رسول الله صلى الله عليه وسلم بسوی او كه پشت كرده بود و می رفت، نگاه كرد و فرمودند: «از نسل اين مرد كسانی بوجود می آيند كه كتاب الله را بسيار خوب تلاوت می كنند ولی (تأثير آن) از حنجره های شان نمی گذرد و از دين خارج می شوند آنگونه كه تير از هدف (شكار) خارج می شود»، راوی می گويد: گمان می كنم كه فرمودند: «اگر آنها را دريابم، مانند قوم ثمود به قتل می رسانم».
متفق علیهعلی بن ابى طالب رضی الله عنه قطعه ی طلای ناخالصی را در چرمی دباغی شده، و از خاک معدن جدا نشده برای رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرستد و می گوید: و او صلی الله علیه وسلم آن را میان چهار نفر تقسیم می کند: عيينة بن بدر الفزاري، وأقرع بن حابس الحنظلي، وزيد الخيل النبهاني، وعلقمة بن علاثة العامري، مردی از مسلمانان - اصحابش - بلند شده و می گوید: ما نسبت به دریافت این مال از این چهار نفر سزاوارتریم، گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم متوجه این مساله شده و می فرمایند: « الله متعال مرا امین دانسته و رسالت و پیامش را به من صبح و شام می فرستد، تا به اهل زمین برسانم، اما تویِ معترض و امثال تو که از راه درست گمراه گشته اید، مرا بر مال ناچیز دنیا امین نمی دانید». گفت: در همین حال، مردی با این اوصاف: چشم های گود رفته، گونه ها و پيشانی بر آمده، ريش انبوه و سری تراشيده و ازاری که بالاتر از قوزک ها قرار گرفته برمی خیزد و می گوید: یا رسول الله، از الله بترس، و رسول الله صلى الله عليه وسلم می فرمایند: «وای بر تو، آيا من مستحق ترين فرد روی زمين نيستم كه از الله بترسم؟!» وقتی آن مرد پشت نموده و می رود، خالد بن وليد می گوید: یا رسول الله، آيا گردنش را نزنم؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند: «نه، شايد او نماز می خواند»، خالد می گوید: بسا نماز گزارانی كه به زبان چيزی می گويند كه در دلشان نيست، رسول الله صلى الله عليه وسلم می فرمایند: من دستور ندارم كه دل و درون مردم را بشكافم؛ به من دستور داده شده که به ظواهر امورشان نگاه کنم، گفت: سپس رسول الله صلى الله عليه وسلم بسوی آن مرد كه پشت كرده بود و می رفت، نگاه كرده و فرمودند: از نسل اين مرد و یارانش و یا قومش، كسانی بوجود می آيند كه كتاب الله را بسيار خوب تلاوت می كنند ولی (تأثير آن) از حنجره های شان نمی گذرد که قلب های شان آن را بداند و آن را اصلاح کند، الله متعال آن را بالا نمی برد و آن را قبول نمی کند، و از دين خارج می شوند آنگونه كه تير از هدف (شكار) به سرعت و خفت خارج می شود. و گمان می کنم که فرمودند: اگر آنها را دريابم که بر مسلمانان با شمشیر خروج نمودند، مانند قوم ثمود آنان را به شدت به قتل می رسانم.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «کمترين جايگاه يکی از شما در بهشت، چنان است که - پروردگار - به او می فرمايند: آرزو کن و او آرزو می کند؛ می فرمايند: آيا آرزو کردی؟ او پاسخ می دهد: بله. - پروردگار - به او می فرمايند: هرچه تمنا کردی و همانندِ آن، به تو داده می شود».
مسلم روایت کردهپیامبر صلی الله علیه وسلم خبر می دهد که پایین ترین و کم ترین مقام و مرتبه برای وارد شونده به بهشت این است که به او بگوید: آرزو کن، و او آرزو می کند، و آرزو می کند، تا آنجا که آرزویی باقی نمی ماند بدون این که آن را ذکر نکند، پس به او می گویند: آیا آرزویی کردی؟ میگوید: آری، به او میگویند: آنچه را که آرزو کردی و مثل آن را خواهی داشت.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید: همراه رسول الله صلى الله عليه وسلم در مهمانی بوديم که شانه گوسفندی را آوردند و ايشان که شانه گوسفند را دوست داشت، به آن دندان زده و فرمودند: «من سرور و آقای مردم در روز قيامت هستم؛ آيا علتش را می دانيد؟ الله اولين و آخرينِ انسان ها را در يک ميدان جمع می كند؛ به گونه ای که صدا به همه ی آنها می رسد و چشم، همه ی آنها را می بيند و خورشيد نزديک می شود، مردم به اندازه ای ناراحت و غمگين می شوند كه تاب و تحمل خود را از دست می دهند، و می گويند: آيا نمی بينيد كه به چه مشقتی گرفتار شده ايد؟ آيا كسی را نمی يابيد كه نزد پروردگارتان برای شما شفاعت كند؟ آنگاه برخی از آنها به برخی ديگر می گويند: نزد پدرتان آدم(عليه السلام) برويد، پس نزد آدم(عليه السلام) می روند و به او می گويند: ای آدم(عليه السلام)! تو ابوالبشر هستی، الله تو را با دست خويش خلق کرد و از روحی که خود آفريد، در تو دميد و به ملائکه دستور داد كه تو را سجده كنند و آنها نيز برای تو سجده کردند؛ آيا برای ما نزد پروردگارت شفاعت نمی كنی؟ آيا نمی بينی که چه حال و روزی داريم و به چه مشقتی گرفتار شده ايم؟ آدم (عليه السلام) می گويد: امروز، پروردگارم چنان خشمگين است كه پيش از اين هرگز چنين خشمگين نشده است و پس از اين هم هرگز چنين خشمگين نخواهد شد، او مرا از خوردن ميوه ی ممنوعه بازداشت؛ اما من نافرمانی کردم - و از آن خوردم؛ لذا - من به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم، نزد كسی ديگر برويد، نزد نوح(عليه السلام) برويد، پس آنها نزد نوح (عليه السلام) می روند و می گويند: ای نوح(عليه السلام)! تو نخستين پيامبرِ مرسَل به سوی ساكنان زمين هستی و الله تو را بنده ی سپاس گزار ناميده است، می بينی كه چه حالی داريم؟ نزد پروردگارت برای ما شفاعت كن، نوح (عليه السلام) می گويد: امروز پروردگارم چنان خشمگين است كه پيش از اين هرگز چنين خشمگين نشده و پس از اين هم، هرگز چنين خشمگين نخواهد شد، من اين دعا را در سابقه ی خود دارم که برای نابودی قوم خويش دعا کردم و اينک به حال خود گرفتارم، به حال خود گرفتارم، به حال خود گرفتارم، نزد كسی ديگر برويد، نزد ابراهيم (عليه السلام) برويد، پس آنها نزد ابراهيم (عليه السلام) می روند و می گويند: ای ابراهيم! تو پيامبرِ الله و دوستِ برگزيده اش در ميان اهل زمين هستی و اينک می بينی كه چه حال و روزی داريم؛ نزد پروردگارت برای ما شفاعت كن، ابراهيم می گويد: امروز پروردگارم چنان خشمگين است كه پيش از اين، هرگز چنين خشمگين نشده و پس از اين هم، هرگز چنين خشمگين نخواهد شد، من سه دروغ گفته ام و اينک به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم. نزد كسی ديگر برويد، نزد موسی(عليه السلام) برويد، پس آنها نزد موسی (عليه السلام) می روند و می گويند: ای موسی! تو فرستاده ی الله هستی، الله تو را با رسالت و كلا مِ خود - يعنی با هم صحبتیِ خويش - بر ساير مردم برتری داده است، می بينی كه چه حال و روزی داريم؛ آيا نزد پروردگارت برای ما شفاعت نمی كنی؟ موسی (عليه السلام) می گويد: امروز پروردگارم چنان خشمگين است كه پيش از اين، هرگز چنين خشمگين نشده و پس از اين هم هرگز چنين خشمگين نخواهد شد، من انسانی را كشتم كه دستورش را نداشتم، من به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم، نزد كسی ديگر برويد، نزد عيسی (عليه السلام) برويد، پس آنها نزد عيسی (عليه السلام) می روند و می گويند: ای عيسی (عليه السلام)! تو فرستاده ی الله و کلمه ی اویی که به مريم القا كرد و نيز روحی از سوی الله هستی - که جبرئيل - عليه السلام - در مريم دميد-؛ و در كودكی، آنگاه كه در گهواره بودی، با مردم سخن گفتی، می بينی كه چه حال و روزی داريم؛ آيا نزد پروردگارت برای ما شفاعت نمی كنی؟ عيسی(عليه السلام) می گويد: امروز پروردگارم چنان خشمگين است كه پيش از اين هرگز چنين خشمگين نشده و پس از اين هم، هرگز چنين خشمگين نخواهد شد، عيسی (عليه السلام) اگرچه گناهی ذكر نمی كند، اما می گويد: من به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم، نزد كسی ديگر برويد، نزد محمد صلى الله عليه وسلم برويد، پس مردم نزد من می آيند و می گويند: ای محمد! تو فرستاده ی الله و خاتم پيامبران هستی، و الله گناهان اول و آخرت را بخشيده است؛ نزد پروردگارت برای ما شفاعت كن، آيا نمی بينی كه چه حال و روزی داريم؟ آنگاه من به راه می افتم و زير عرش می روم و برای پروردگارم به سجده می افتم، سپس الله دروازه های حمد و ثنايش را به روی من می گشايد؛ به گونه ای که پيش تر برای هيچکس نگشوده است، آنگاه به من گفته می شود: ای محمد! سرت را بلند كن و درخواست خود را مسألت نما که به تو داده می شود و شفاعت كن كه پذيرفته می گردد، پس من سرم را بلند می كنم و می گويم: پروردگارا! امتم، پروردگارا! امتم، پروردگارا! امتم، آنگاه به من گفته می شود: ای محمد! آن دسته از امتت را كه حساب و كتابی ندارند، از دروازه ی راست درهای بهشت، به درون بهشت ببر، همچنين آنها در ساير دروازه های بهشت با ساير مردم شريکند - و می توانند از ساير دروازه ها نيز وارد بهشت شوند-»، سپس افزودند: «سوگند به ذاتی كه جانم در دست اوست، فاصله ی هر دو پله از پله های درهای بهشتی، به اندازه ی فاصله ی ميان "مكه" و "هَجَر" يا به اندازه ی فاصله ی ميان "مكه" و "بُصری" است».
متفق علیهرسول الله صلى الله عليه وسلم همراه بعضی از صحابه در مهمانی ای بود، که دست گوسفندی را برای ایشان آوردند، ایشان شانه گوسفند را دوست داشت و ايشان به آن با گوشۀ از دندانهای خود گازی زد؛ سپس برای اصحاب بیان نموده و فرمودند: من سرور و آقای فرزندان آدم در روز قيامت هستم؛ برای سخن گفتن در مورد نعمت الله متعال. آيا علتش را می دانيد؟ فرمود: انسان ها روز قیامت در يک ميدان جمع می شوند؛ انسان ها در یک زمین جمع می شوند و زمین در آن روز صاف و پهن گشته می باشد، به گونه ای که صدا به همه ی آنها می رسد و چشم، همه ی آنها را می بيند؛ یعنی اگر کسی صحبت کند، همه می شنوند و نیز همه همدیگر را می بینند، زیرا هیچکس از دیگری پنهان نیست و همه در یک زمین قرار دارند. در آن روز خورشید به بندگان نزدیک شده و تنها یک میل با آنها فاصله خواهد داشت، و آنقدر غم و بلا می بینند که توان و تحمل آن را ندارند، و برای رهایی از این وضعیت درخواست شفاعت می کنند. الله عزوجل به آنها الهام می کند که نزد آدم ابوالبشر بروند، آنها نزد آدم علیه السلام رفته و فضایل او را بیان می کنند، تا شاید نزد الله برای آنها شفاعت نماید، به او می گويند: ای آدم! تو ابوالبشر هستی. الله تو را با دست خويش خلق کرد؛ و ملائکه به تو سجده كردند؛ و اسامی همه چیز را به تو آموخت؛ و از روحی که خلق نمود در تو دمید، اما آدم عليه السلام عذر خود را پیش کرده و می گوید: امروز پروردگارم چنان خشمگين است كه پيش از اين هرگز چنين خشمگين نشده است و پس از اين هم هرگز چنين خشمگين نخواهد شد، سپس اشتباه خود را ذکر می کند؛ اینکه الله متعال او را از خوردن ميوه ی ممنوعه بازداشت؛ اما او از آن خورد؛ و می گوید: من به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم، من به حال خود گرفتارم. یعنی امیدوارم شفاعت شوم و خودم را نجات دهم، نزد نوح برويد. پس آنها نزد نوح عليه السلام می روند، زیرا در سختی و تنگنا قرار دارند. نزدش رفته و نعمت های الله را بر او می شمارند، از جمله اینکه نخستين پيامبرِ مرسَل به سوی ساكنان زمين هست و اینکه الله او را بنده ی سپاس گزار ناميده است، اما او معذرت می خواهد و می گوید: امروز پروردگارم چنان خشمگين است كه پيش از اين هرگز چنين خشمگين نشده و پس از اين هم، هرگز چنين خشمگين نخواهد شد، سپس دعایی را که برای نابوی قومش کرده بود، وی گناهش را ذکر می کند؛ آنگاه نوح می گوید: اينک به حال خود گرفتارم، به حال خود گرفتارم، و امیدوارم شفاعت شوم و خودم را نجات دهم، و آنها را به ابراهیم علیه السلام ارجاع می دهد. مردم نزد ابراهیم آمده و می گویند: تو پيامبرِ الله و دوستِ برگزيده اش در ميان اهل زمين هستی؛ برای ما نزد الله شفاعت کن، آیا نمی بینید که ما در چه وضعیتی هستیم؟! اما او عذر خواسته و بیان می دارد که: امروز پروردگارم چنان خشمگين است كه پيش از اين هرگز چنين خشمگين نشده و پس از اين هم، هرگز چنين خشمگين نخواهد شد، و من سه دروغ گفته ام که عبارتند از: اول اینکه فرمود: "من بیمارم" دوم: آنجا که فرمود: "بت بزرگ این کار را با بت ها کرده است"، سوم: آنجا که نزد پادشاه کافر، زنش را خواهرش معرفی نمود و اینگونه می خواست از شر پادشاه رها شود. اینها در ظاهر دروغ بودند، اما در حقیقت و به مناسبت تاویل و تفسیر واقعا دروغ محسوب نمی شوند و ابراهیم علیه السلام از شدت تقوا و حیای خویش از الله متعال چنین می گوید و عذر می آورد، چون کسی که الله را درست بشناسد و به او نزدیک باشد از او بیشتر می ترسد، و می گوید: اينک به حال خود گرفتارم، و امیدوارم شفاعت شوم و خودم را نجات دهم، نزد کسی دیگر بروید، نزد موسی علیه السلام بروید. بنابر این نزد موسی علیه السلام می روند و صفاتش را بیان می کنند، اینکه الله متعال با او سخن گفت و او را برای همکلامی و رسالت خویش برگزید، برای ما نزد الله شفاعت کن، آیا نمی بینید که ما در چه وضعیتی هستیم؟! پس می گوید: امروز پروردگارم چنان خشمگين است كه پيش از اين هرگز چنين خشمگين نشده و پس از اين هم، هرگز چنين خشمگين نخواهد شد، اما او عذر خواسته و بیان می دارد که: مردی را به قتل رسانده ام که اجازه کشتنش را نداشتم، و امیدوارم شفاعت شوم و خودم را نجات دهم، نزد كسی ديگر برويد، نزد عيسی علیه السلام پسر مریم برويد. پس آنها نزد عيسی عليه السلام می روند و نعمت ها و منت الله متعال بر او را ذکر می کنند و بیان می دارند که تو کلمه ی اوهستی که به مريم القا كرد و نيز روحی از سوی الله هستی که جبرئيل عليه السلام در مريم دميد؛ و همراه مردم در گهواره کودک بودی سخن گفتی، برای ما نزد الله شفاعت کن، آیا نمی بینید که ما در چه وضعیتی هستیم؟! پس می گوید: امروز پروردگارم چنان خشمگين است كه پيش از اين هرگز چنين خشمگين نشده و پس از اين هم، هرگز چنين خشمگين نخواهد شد، وی گناهی را ذکر نمی کند، و امیدوارم شفاعت شوم و خودم را نجات دهم، نزد کسی دیگر بروید، نزد محمد صلی الله علیه وسلم بروید. آنها نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می روند و می گویند: ای محمد، تو رسول الله و خاتم پیامبران هستی، و الله گناهان پیشین و بعدی تو را بخشیده است، نزد پروردگارت برای ما شفاعت کن، آیا نمی بینی در چه وضعیتی هستیم؟! ایشان درخواست آنها را قبول می کند و زیر عرش به سجده می افتد، سپس الله دروازه های حمد و ثنايش را به روی ایشان می گشايد؛ به گونه ای که پيش تر برای هيچکس نگشوده است، آنگاه به ایشان گفته می شود: ای محمد! سرت را بلند كن و درخواست خود را مسألت نما که به تو داده می شود و شفاعت كن كه پذيرفته می گردد. پس سر خود را بلند می کنم و می گویم: پروردگارا! امتم. پروردگارا! امتم. پروردگارا! امتم. آنگاه الله شفاعت ایشان را می پذیرد. و به ایشان گفته می شود: امتت را که بر آنان حسابی نیست از دروازه ی راست درهای بهشت، به درون بهشت ببر، همچنين آنها در ساير دروازه های بهشت با ساير مردم شريکند. سپس فرمودند: سوگند به ذاتی که جان من در دست اوست، مسافه كه در میان دو طرف دروازۀ بهشت است، مانند مسافه بین مکه و صنعای یمن است، یا مسافه میان مکه و بصره در شام است، که آن شهر حوران است.
از ابوهريره رضی الله عنه روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم بر مردی که لباس زنانه می پوشد و بر زنی که مانند مردان لباس بپوشد، لعنت فرستاد.
رواه النسائي في الكبرى وابن ماجه بمعناه وأحمددعای رسول الله صلی الله علیه وسلم به نفرین و دوری از رحمت الله متعال به هر مردی که در لباس خود را شبیه زنان کند؛ خواه در شکل و یا رنگ و چگونگی و یا طرز پوشیدن و زینت و غیره. و یا هر زنی که خود را در لباس شبیه مردان کند، که این گناهی از گناهان کبیره است.