





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که پس از غروبِ آفتابِ روزِ خندق، عمر بن خطاب رضی الله عنه درحالی كه كفار قريش را نفرين می كرد، خدمت رسول الله صلى الله عليه وسلم رسيد و گفت: ای رسول خدا، من نماز عصر را نزديك غروب آفتاب خواندم. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «به خدا سوگند، من هنوز نماز عصر را نخوانده ام». بعد از آن به بُطحان رفته، وضو گرفتيم. و رسول الله صلى الله عليه وسلم پس از غروب آفتاب، نخست نماز عصر و سپس نماز مغرب را خواند.
متفق علیهعمر بن خطاب رضی الله عنه در روز خندق و بعد از غروب آفتاب نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می آید درحالی که کفار قریش را نفرین می کند؛ چون باعث شدند نماز عصرش به تاخیر افتاده و آن را نزدیک غروب بخواند؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم با اینکه صادق است سوگند یاد می کند که نتوانسته نماز عصر را بخواند، تا عمر رضی الله عنه که این مساله بر او گران تمام شده اطمینان یابد. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم برخاسته و وضو می گیرد و صحابه همراه ایشان وضو می گیرند و رسول الله صلی الله علیه وسلم بعد از غروب خورشید، ابتدا نماز عصر و پس از آن نماز مغرب را می خواند.
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که می گوید: در آستانه ی جنگ احد، پدرم شب هنگام مرا صدا زد و به من گفت: درباره ی خود گمانی جز اين ندارم که از ميان اصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم جزو نخستين کشته شدگان خواهم بود. پس از رسول الله صلى الله عليه وسلم عزيزترين کسی که از خود برجای می گذارم، تويی؛ قرضی بر گردن من است، آن را ادا کن و سفارش مرا درباره ی نيکی به خواهرانت بپذير. صبح که فرا رسيد، پدرم نخستين کسی بود که کشته شد. يکی ديگر از کشته ها را با او در قبرش دفن کردم؛ اما دلم راضی نشد که او را با شخصِ ديگری در يک قبر بگذارم. لذا پس از شش ماه او را بيرون آوردم و او - بدون هيچ تغييری - مانند همان روزی بود که دفنش کرده بودم جز گوشَش؛ آنگاه او را در قبر جداگانه ای به خاک سپردم.
به روایت بخاریعبدالله بن حرام در شبی از شب ها پسرش جابر را بیدار می کند و به او می گوید: گمان می کنم من اولین کسی باشم که در جنگیدن کنار رسول الله صلی الله علیه وسلم علیه مشرکان کشته شوم؛ و این ماجرا قبل از غزوه ی احد بود. سپس به جابر وصیت می کند و می گوید: پس از رسول الله صلى الله عليه وسلم، عزيزترين کسی که از خود برجای می گذارم، تويی؛ و به او وصیت می کند بدهی اش را بپردازد و سفارش پدر در مورد خواهرانش را بپذیرد. وقتی غزوه ی احد آغاز شد، عبدالله رضی الله عنه جنگید و کشته شد؛ در آن روز کشته شده های مسلمانان هفتاد تن بودند و برای مسلمانان سخت بود که برای هر نفر یک قبر حفر کنند؛ بنابراین هر دو یا سه نفر را در یک قبر قرار می دادند. به این ترتیب فرد دیگری از اصحاب با عبدالله بن حرام در یک قبر دفن شد. اما جابر از این مساله دلش آرام نبود تا اینکه بعد از شش ماه از دفن پدرش، او را از قبر درآورد و در قبر دیگری دفن کرد. هنگامی که با جنازه ی پدرش پس از شش ماه مواجه شد، او را چنان دید که گویا تازه دفن شده است چنانکه جسدش هیچ تغییری نکرده بود جز اندکی در قسمت گوش.
از حفصه رضى الله عنها همسر رسول الله صلى الله عليه وسلم روايت است که به رسول الله صلى الله عليه وسلم گفت: ای رسول خدا، چه شده که مردم از احرام عمره بيرون آمده اند ولی شما هنوز در احرام باقی مانده ايد؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «إنِّي لَبَّدْتُ رَأْسِي، وَقَلَّدتُ هَدْيِي، فَلا أَحِلُّ حَتَّى أَنْحَرَ»: «من (به نيت باقی ماندن مدتی طولانی در احرام) به موی خود صمغ کشيده ام و با خود قربانی آورده ام بنابراين تا زمانی که قربانی نکرده ام، از احرام بيرون نمی آيم».
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم در حجة الوداع برای عمره و حج احرام بست و با خود هدی (شکرانه) آورد و سرش را صمغ مالید تا از پراکنده شدن موهایش جلوگیری کند. چون احرامش طولانی بود؛ و برخی از اصحابش مانند ایشان احرام بستند. و برخی برای عمره و سپس برای حج احرام بستند. و اکثر آنها به همراه خود هدی نیاورده بودند؛ هرچند برخی از آنها هدی به همراه داشتند. زمانی که همگی به مکه رسیدند و طواف کردند و سعی را انجام دادند، رسول الله صلی الله علیه وسلم امر نمود تا هرکس هدی به همراه نیاورده و حاجی مفرد و قارن است، حج خود را فسخ نموده و آن را به عمره تبدیل کند و از احرام بیرون بیاید؛ اما خود به همراه کسانی که هدی آورده بودند، بر احرام خود باقی ماندند و از احرام بیرون نیامدند؛ این بود که همسر ایشان حفصه رضی الله عنها پرسید: چرا مردم از احرام بیرون آمدند و شما هنوز در احرام هستید؟ که رسول الله صلی الله علیه وسلم در پاسخ فرمود: چون من سرم را صمغ کشیدم و با خود قربانی آورده ام؛ و این مانع بیرون آمدن من از احرام می شود تا اینکه هدی را در محل خودش قربانی کنم که همان روزِ به اتمام رسیدن حج و روز نحر می باشد.
از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: شبی نزد خاله ام ميمونه خوابيدم که رسول الله صلى الله عليه وسلم برای نماز شب برخاست؛ پس در سمت چپ ایشان ایستادم که سرم را گرفت و مرا در سمت راست خود قرار داد.
متفق علیهصحابه ی بزرگوار عبدالله بن عباس رضی الله عنهما خبر می دهد که شبی را نزد خاله اش همسر رسول الله صلی الله علیه وسلم گذرانده است تا خود تهجد رسول الله صلی الله علیه وسلم را تجربه کند؛ بنابراین وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم برای نماز شب برمی خیزد، ابن عباس نیز برمی خیزد تا با ایشان نماز بخواند؛ اما در سمت چپ رسول الله صلی الله علیه وسلم ایستاده و به ایشان اقتدا می کند؛ ولی چون سمت راست گرامی تر است و محل ایستادن ماموم نسبت به امام است – البته زمانی که ماموم تنها یک نفر باشد – رسول الله صلی الله علیه وسلم سر ابن عباس را گرفته و او را از پشت سر خود در سمت راستش قرار می دهد.
از علی بن ابی طالب رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در روز خندق فرمودند: «مَلَأ اللهُ قُبُورَهم وبُيُوتَهُم نَارًا، كَمَا شَغَلُونَا عن الصَّلاَة الوُسْطَى حَتَّى غَابَت الشَّمس»: «الله خانه ها و قبرهای شان را پُر از آتش بگرداند که ما را از خواندن نماز عصر بازداشتند تا اینکه خورشید غروب کرد». و در لفظ مسلم آمده است: «شَغَلُونَا عن الصَّلاَة الوُسْطَى -صلاة العصر-»: «ما را از خواندن نماز وسطی – نماز عصر- بازداشتند». که درنتیجه رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز عصر را بین مغرب و عشاء خواندند. و از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت است که می گوید: مشرکين مانع رسول الله صلی الله علیه وسلم از خواندن نماز عصر شدند تا اينکه رنگ خورشيد سرخ يا زرد شد. این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «شَغَلُونَا عن الصَّلاَة الوُسْطَى -صلاة العصر-، مَلَأَ الله أَجْوَافَهُم وقُبُورَهم نَارًا (أَو حَشَا الله أَجْوَافَهُم وَقُبُورَهُم نَارًا)»: «ما را از خواندن نماز وسطی - نماز عصر - بازداشتند. الله شکم ها و قبرهای شان را پر از آتش نمايد».
به روایت مسلم - متفق علیهمشرکان باعث شدند رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحاب ایشان مشغول نگهبانی و سنگرنشینی در اطراف مدینه شوند و به همین دلیل نتوانند نماز عصر را در وقت آن بخوانند تا اینکه خورشید غروب کرد و نماز عصر را بعد از غروب خواندند. این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم علیه آنها دعا نمود تا شکم ها و خانه ها و قبرهای شان پر از آتش گردد؛ چون رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحاب ایشان را اذیت کرده بودند و آنها را از خواندن نماز عصر در وقتش بازداشتند؛ نماز عصر که با فضیلت ترین نمازها می باشد.
از ابوموسی اشعری رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «ثَلاثَةٌ لَهُمْ أجْرَانِ: رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الكِتَابِ آمَنَ بِنَبِيِّهِ، وَآمَنَ بِمُحَمَّدٍ، وَالعَبْدُ المَمْلُوكُ إِذَا أدَّى حَقَّ الله، وَحَقَّ مَوَالِيهِ، وَرَجُلٌ كَانَتْ لَهُ أَمَةٌ فَأدَّبَهَا فَأَحْسَنَ تَأدِيبَهَا، وَعَلَّمَهَا فَأَحْسَنَ تَعْلِيمَهَا، ثُمَّ أعْتَقَهَا فَتَزَوَّجَهَا، فَلَهُ أَجْرَانِ»: «سه نفر هستند که دو پاداش دارند: مردی از اهل کتاب که به پيامبر خود و سپس به محمد صلى الله عليه وسلم ايمان آورده باشد؛ برده ای که حقّ الله و حقّ سرورانش را ادا کند؛ و مردی که کنيزی داشته باشد و او را به خوبی تربيت نمايد، سپس آزادش نموده و با او ازدواج نمايد؛ او نيز دو پاداش دارد».
به روایت بخاریسه گروه اجر و پاداش آنها در روز قیامت مضاعف می گردد؛ یکی از آنها مردی از اهل کتاب است - یعنی فرد یهودی یا نصرانی است - که قبل از بعثت محمد صلی الله علیه وسلم و قبل از ابلاغ دعوتش، به پیامبر زمان خود ایمان آورده باشد؛ یعنی به موسی یا عیسی علیهما الصلاة والسلام ایمان آورده باشد و زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم مبعوث شده و دعوت خود را ابلاغ نموده، به او ایمان آورده است؛ این فرد دو اجر و پاداش خواهد داشت. اجر و پاداشی در برابر ایمانش به پیامبری که قبلا به سوی او و امثالش فرستاده شده؛ و اجر و پاداش دیگر برای ایمان به محمد صلی الله علیه وسلم؛ فرد دیگر برده ای است که الله متعال را عبادت می کند و وظایفی را که آقایش به او محول کرده، به بهترین وجه ممکن انجام می دهد؛ این فرد نیز دو اجر و پاداش خواهد داشت. و مردی که کنیزی داشته باشد و او را به خوبی تربیت کند و امور دینش از حلال و حرام را به وی بیاموزد، سپس او را از بردگی درآورده و آزادش کند و با وی ازدواج نماید؛ این فرد نیز دو اجر و پاداش خواهد داشت. اجر اول به دلیل آموزش دادن کنیز و آزاد کردن وی؛ و اجر دوم به خاطر نیکی کردن به کنیز بعد از آزاد کردنش در قالب ازدواج با او و حفظ پاکدامنی و عزت او.
از ابوصَفوان سُوَيد بن قيس رضی الله عنه روایت است که می گويد: من و مخرمه ی عبدی از منطقه ی "هَجَر" پارچه ای وارد کرديم. رسول الله صلى الله عليه وسلم نزدمان آمد و از ما شلواری خريد؛ مردی نزدم بود که وزن می کرد و مُزد می گرفت؛ رسول الله صلى الله عليه وسلم به او فرمود: «زِنْ وأرْجِح»: «وزن کن و کفه ی کالا را اندکی سنگین تر کن».
به روایت ترمذی - به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت دارمیصفوان بن سوید و مخرمه عبدی رضی الله عنهما با پارچه ای از منطقه ای که به آن هَجَر گفته می شد، می آیند. رسول الله صلی الله علیه وسلم نزد آنها می رود و شلواری از آنان می خرد؛ یعنی رسول الله صلی الله علیه وسلم قصد خرید شلواری از آنها داشت که بر سر قیمت اختلاف داشتند. و در روایت نسائی آمده است: «و از ما شلواری خرید». و اختلاف قیمت را ذکر نمی کند. نزد من کسی بود که وزن می کرد و مُزد می گرفت. یعنی مردی در بازار بود که ترازویی داشت و مردم کالاهای خود را نزد وی وزن می کردند و در قبال آن مزدی به او می دادند. این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم به آن مرد فرمود: «زِنْ وأرْجِح» یعنی رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی امر نمود که بر کفه ای که کالا را در آن می گذارد و وزن می کند، اندکی بیفزاید تا نسبت به کفه ی دیگر سنگین تر شود؛ و این بدان معنا نیست که تفاوت دو کفه زیاد گردد که در این صورت فروشنده ضرر می کند. بلکه منظور اندکی تفاوت می باشد به گونه ای که مشتری مطمئن گردد حقش را بدون هیچ کم و کاستی دریافت کرده است؛ و ذکر وزن در این حدیث، ارتباطی با خریدن شلوار ندارد چون شلوار وزن شدنی نیست.
از ابن عباس رضی الله عنهما در داستان بریره و شوهرش روایت است که می گوید: رسول الله صلى الله عليه وسلم به بريره فرمود: «لو رَاجَعْتِهِ؟»: «چه می شود اگر نزدش بازگردی (و با او زندگی کنی)؟» بريره می گوید: ای رسول خدا، آيا به من دستور می دهيد (که اگر فرمان شماست، اجرا کنم)؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «إِنَّما أَشْفعُ»: «خير؛ فقط سفارش و ميانجی گری می کنم». این بود که بريره گفت: من نيازی به او ندارم.
به روایت بخاریشوهر بریره برده ای بود که به وی مغیث گفته می شد. بریره رضی الله عنها قبل از اینکه عایشه رضی الله عنها او را بخرد، خدمتکار ایشان بود؛ وقتی که او را آزاد کرد و پس از آزادی مختار بود که با مغیث بماند یا از او جدا شود، بریره از وی جدا شد. بعد از این شکست خانوادگی، مغیث رضی الله عنه در کوچه ها و راه های مدینه گریه کنان و درحالی که اشک هایش از ریشش می چکید، پشت سر بریره رضی الله عنها حرکت می کرد؛ چراکه او را بسیار دوست داشت تا شاید از تصمیم خود منصرف شود و به ادامه ی زندگی با مغیث بازگردد. این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم به بریره رضی الله عنها فرمود: «اگر نزد وی بازگردی و ادامه ی زندگی دهی، برای تو ثواب خواهد داشت». بریره رضی الله عنها گفت: ای رسول خدا، آیا به من دستور می دهید که نزد وی بازگردم و با او زندگی کنم؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: من فقط برای او میانجی گری می کنم. بنابراین بریره رضی الله عنها گفت: تمایلی به بازگشت نزد او ندارم و مرا با او کاری نیست.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که می گويد: نخل های ابوطلحه رضی الله عنه در ميان انصار مدينه از همه بیشتر بود؛ و محبوب ترين ثروتش نزد او نخلستانی به نام «بيرحاء» در مقابل مسجد بود و رسول الله صلى الله عليه وسلم گاه به اين نخلستان می رفت و از آبِ گوارايش می نوشيد. انس رضی الله عنه می گويد: وقتی اين آيه نازل شد: «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»: «هرگز به نيکی دست نمی يابيد مگر آنکه از آنچه دوست داريد، انفاق کنيد». ابوطلحه رضی الله عنه نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم رفت و گفت: ای رسول خدا، الله متعال اين آيه را بر شما نازل کرده و (فرموده) است: «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ» باغ بيرحاء، محبوب ترين ثروتِ من است و می خواهم آن را در راه الله صدقه دهم و به خير و ثواب آن نزد الله اميدوارم؛ پس هرطور که مناسب می دانيد، درباره اش تصميم بگيريد. این بود که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «بَخ، ذلِكَ مَالٌ رَابح، ذلِكَ مَالٌ رَابِح، وَقَدْ سمِعْتُ مَا قُلْت، وَإِنِّي أَرَى أَنْ تَجْعَلَهَا في الأَقْرَبِينَ»: «به به، اين مال سودمندی است؛ اين مالِ سودمندی است و آنچه گفتی، شنيدم؛ نظرِ من اين است که آن را ميانِ خويشاوندانت تقسيم کنی». ابوطلحه رضی الله عنه گفت: ای رسول خدا، همين کار را می کنم. سپس آن را ميان خويشان و پسرعموهايش تقسيم کرد.
متفق علیهمزارع ابوطلحه رضی الله عنه در بین انصار مدینه بیش از دیگران بود و باغی داشت در روبروی مسجد که از آبی گوارا برخوردار بود و رسول الله صلی الله علیه وسلم می رفت و از آن می نوشید؛ زمانی که الله متعال این آیه را نازل کرد: «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ» ابوطلحه رضی الله عنه از دیگران سبقت گرفت و به سوی خیر و خوبی شتافت و نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و گفت: ای رسول خدا، الله متعال این آیه را بر تو نازل کرده است: «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ» و محبوب ترین اموالم همین باغم بیرحاء می باشد؛ آن را در اختیار تو قرار می دهم تا صدقه ای باشد برای الله و رسولش؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم که از این عمل ابوطلحه خوشحال و شگفت زده شده می فرماید: «به به، اين مال سودمندی است؛ اين مالِ سودمندی است؛ نظرِ من اين است که آن را ميانِ خويشاوندانت تقسيم کنی». و ابوطلحه همین کار را می کند و آن را بین خویشاوندان و پسر عموهایش تقسیم می کند.