





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در سال فتح مکه درحالی وارد مکه شد که کلاه خود بر سر داشت؛ وقتی آن را برداشت، مردی نزد ایشان آمده و گفت: ابن خَطَل خود را به پرده های کعبه آویزان کرده است؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «اقْتُلُوهُ»: «او را بکشید».
متفق علیهبین رسول الله صلی الله علیه وسلم و کفار قریش عهد و پیمان بود؛ با این همه رسول الله صلی الله علیه وسلم خون برخی از مشرکان را هدر دانست و به کشتن آنها دستور داد؛ تعداد این مشرکان نه نفر بود. رسول الله صلی الله علیه وسلم به هنگام فتح مکه، با احتیاط وارد مکه شد چنانکه کلاه خود بر سر داشت؛ در این هنگام برخی از صحابه ابن خطل را آویزان به پرده های کعبه یافتند که از کشته شدن به حرمت کعبه پناه برده بود. چون متوجه سوء سابقه ی خود بود؛ اما صحابه از کشتن وی قبل از مراجعه به رسول الله صلی الله علیه وسلم خودداری کردند؛ وقتی در این مورد به رسول الله صلی الله علیه وسلم مراجعه نمودند، فرمود: او را بکشید. و به این ترتیب در بین حجر و مقام کشته شد.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم عمر رضی الله عنه را برای جمع آوری زکات می فرستد؛ وقتی گفته می شود: ابن جمیل و خالد بن ولید و عباس عموی رسول الله صلی الله علیه وسلم از پرداخت زکات خودداری نمودند؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «مَا يَنْقِمُ ابْنُ جَمِيلٍ إِلاَّ أَن كَانَ فَقِيرًا: فَأَغْنَاهُ اللَّهُ؟ وَأَمَّا خَالِدٌ: فَإِنَّكُمْ تَظْلِمُونَ خَالِدًا، قَدِ احْتَبَسَ أَدْرَاعَهُ وَأَعْتَادَهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ. وَأَمَّا الْعَبَّاسُ: فَهِيَ عَلَيَّ وَمِثْلُهَا»: «این جمیل عذری (در نپرداختن زکات) ندارد، او فقیر بوده و الله متعال وی را ثروتمند کرده است؛ اما خالد، شما به خالد ظلم می کنید؛ او ساز و برگ جنگی خود را در راه الله وقف کرده است. و اما عباس، پرداخت زکات او و مانند آن بر عهده ی من است». سپس فرمود: «يَا عُمَرُ، أَمَا شَعَرْتَ أَنَّ عَمَّ الرَّجُلِ صِنْوُ أَبِيهِ؟»: «ای عمر، آیا نمی دانی عموی هرکس به مانند پدرش می باشد».
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم عمر بن خطاب را برای جمع آوری اموال زکات می فرستد؛ وقتی عمر نزد عباس بن عبدالمطلب می رود و زکات اموالش را طلب می کند، عباس از پرداختن آن خودداری می کند و همچنین خالد بن ولید و ابن جمیل؛ بنابراین عمر رضی الله عنه نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و ایشان را در جریان قرار داده و از این سه نفر شکوه می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «اما ابن جمیل، در نپرداختن زکات عذری ندارد؛ وی فقیر بود که الله متعال او را ثروتمند و بی نیاز نمود و ثروتش اقتضا می کند، از نخستین کسانی باشد که در پرداختن زکاتِ اموالش تسلیم باشد. اما خالد، اگر بگویید از پرداخت زکاتش خودداری کرده، در حق او ظلم کرده اید؛ او ساز و برگ جنگی اش را در راه الله وقف کرده است؛ چگونه ممکن است کسی از پرداخت زکات خودداری کند که برای تقرب جستن به الله متعال چیزهایی را در راه الله انفاق کرده که بر او واجب نبوده، اما از پرداخت مالی خودداری کند که الله بر او واجب کرده است؛ بعید به نظر می رسد. اما عباس، رسول الله صلی الله علیه وسلم پرداخت زکاتش را بر عهده گرفت؛ و احتمال دارد اینکار را به خاطر مقام و منزلت وی انجام داده باشد. چنانکه بخش پایانی این روایت بر آن دلالت می کند: «آیا نمی دانی عموی هرکس به مانند پدرش می باشد».
از عبدالله بن حنین روایت است که می گوید: عبدالله بن عباس و مِسوَر بن مَخْرَمَه رضی الله عنهما در ابواء دچار اختلاف نظر شدند. عبدالله بن عباس گفت: مُحرِم می تواند سرش را بشويد. مِسور گفت: مُحرِم نبايد سرش را بشويد. لذا ابن عباس مرا نزد ابو ايوب انصاری رضی الله عنه فرستاد تا در اين باره از او بپرسم. من ابو ايوب را ديدم که با پارچه ای خودش را ستر نموده و ميان دو چوبی که در دو طرف چاه نصب شده اند، غسل می نمايد. پس سلام کردم. پرسيد: کيستی؟ گفتم: من عبدالله بن حُنين هستم. عبدالله بن عباس مرا فرستاده تا از تو بپرسم رسول الله صلی الله علیه وسلم در حالت احرام، چگونه سرش را می شست؟ پس ابو ايوب دستش را بر پارچه گذاشت و آن را به اندازه ای پايين آورد که سرش ظاهر شد. سپس به کسی که بر سرش آب می ريخت، گفت: آب بريز. او بر سرش آب ريخت. آنگاه ابو ايوب سرش را با دستانش حرکت داد و نخست، دست ها را از جلو به عقب و سپس از پشت سر به جلو آورد و آنگاه گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم را ديدم که چنين می کرد. و در روایتی آمده است: مسور به ابن عباس می گوید: بعد از اين هرگز با تو بحث نمی کنم.
متفق علیهعبدالله ین عباس و مسور بن مَخرَمه رضی الله عنهم با یکدیگر در مورد غسل کردن محرم بحث می کنند که آیا محرم می تواند سرش را بشوید یا نه؛ چون اگر موی سرش را تکان دهد، ممکن است سبب ریزش برخی از موهایش شود. بنابراین عبدالله بن حنین را نزد ابو ایوب رضی الله عنه می فرستند تا در این مورد از او سوال کند. عبدالله بن حنین ابوایوب را درحال غسل می یابد و به او می گوید: عبدالله بن عباس مرا فرستاده تا از تو در مورد کیفیت غسل کردن رسول الله صلی الله علیه وسلم سوال کنم. لذا ابو ایوب به کسی که بر روی او آب می ریزد می گوید: آب بریز؛ و بعد از آن پرده ای را که با آن خود را از دید دیگران پوشانده بود اندکی پایین می آورد تا سرش دیده شود؛ سپس سرش را با دستانش حرکت می دهد و دست ها را از جلو به عقب و سپس از پشت سر به جلو می آورد، آنگاه می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم را دیدم که چنین می کرد. وقتی فرستاده ی آنها بازگشت و درست بودن نظر ابن عباس را تایید نمود – حال آنکه هر دو به دنبال حق بودند – مسور رضی الله عنه از نظر خود بازگشت و به فضل دوستش اعتراف نمود و گفت: دیگر هرگز با تو بحث نمی کنم.
از جابر بن عبدالله رضی الله عنه روایت است که می گويد: ما که نيت حج کرده بوديم، همراه رسول الله صلى الله عليه وسلم آمديم. رسول الله صلى الله عليه وسلم به ما دستور داد تا نيت حج مان را تبديل به عمره نماييم.
متفق علیهجابر رضی الله عنه خبر می دهد که آنها با رسول الله صلی الله علیه وسلم در حجة الوداع همراه بودند و بسیاری از آنها نیت حج کرده بودند؛ اما رسول الله صلی الله علیه وسلم به کسانی که قربانی با خود نیاورده بودند، امر نمود حج شان را به عمره تبدیل کنند و آنها نیز چنین کردند.
از صَفِيه بنت حُيَی رضی الله عنها روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم معتکف بود؛ شبی به ديدنش رفتم و پس از چندی که با ايشان سخن گفتم، برخاستم تا بروم؛ رسول الله صلى الله عليه وسلم برخاست تا مرا بدرقه کند - و چند قدمی با من آمد؛ محل سکونت صفیه خانه ی اسامه بن زید بود - که دو مرد انصاری از آنجا می گذشتند. وقتی رسول الله صلى الله عليه وسلم را ديدند، بر سرعت خود افزودند. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «عَلَى رِسْلِكُمَا، إنَّهَا صَفِيَّةُ بِنْتُ حُيَيٍّ»: «عجله نکنيد؛ او صفيه بنت حُيَی می باشد». آن دو - تعجب کردند و - گفتند: سبحان الله، ای رسول خدا (اين چه فرمايشی است؟) رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «إنَّ الشَّيْطَانَ يَجْرِي مِنَ ابْنِ آدَمَ مَجْرَى الدَّمِ، وَإنِّي خَشِيْتُ أَنْ يَقْذِفَ فِي قُلُوبِكُمَا شَرّاً - أَوْ قَالَ: شَيْئاً-»: «شيطان همانند خون در بدن انسان جريان می يابد و من ترسيدم که شايد شيطان در دلهای تان گمانِ بدی انداخته باشد - يا فرمود: - در دلهای تان چيزی آورده باشد». و در روایتی آمده است: «صفيه رضی الله عنها در دهه ی آخر رمضان كه رسول الله صلى الله عليه وسلم در مسجد معتكف بود، نزد وی می رود و ساعتی با او سخن می گوید؛ سپس برمی خیزد تا به خانه اش برود که رسول الله صلى الله عليه وسلم نيز برخاسته و او را همراهی می کند تا اينكه به درب مسجد - جايی كه باب ام سلمه بود - می رسد». سپس ادامه ی روایت را بیان می کند.
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم در دهه ی پایانی رمضان در مسجد معتکف است که در یکی از شب ها همسر گرامی ایشان ام المومنین صفیه رضی الله عنها به دیدارش می رود و مدتی با ایشان مشغول صحبت می شود؛ سپس برمی خیزد تا به خانه اش بازگردد که رسول الله صلی الله علیه وسلم برای بدرقه ی ایشان از جا بلند می شود؛ در این هنگام دو مرد انصاری از آنجا می گذرند و وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم را می بینند به سرعت خود می افزایند؛ و این رفتار آنها به دلیل شرم و حیای آنها از دیدن رسول الله صلی الله علیه وسلم به همراه خانواده اش بود. بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم به آنها می گوید: شتاب نکنید، او همسرم صفیه است. لذا آن دو نفر می گویند: سبحان الله؛ آیا ظن و گمان بد نسبت به شما هم در ذهن می آید؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم به آنها خبر می دهد که شیطان مشتاق فریب دادن انسان است و قدرت و توان زیادی در این زمینه دارد تا جایی که از کمترین راه های نفوذ، مانند خون در بدن انسان جاری می گردد؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم می ترسد که مبادا چیزی را در قلب های آنان انداخته باشد.
از عبدالله بن معقل روایت است که می گويد: با کعب بن عُجْرَه نشستم و از او درباره ی فدیه پرسیدم. وی گفت: اين آيه در مورد من نازل گرديده و عام بوده و شما را هم شامل می شود. درحالی مرا نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم بردند که شپش بر صورتم می ريخت. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «ما كُنْتُ أُرَى الوَجَعَ بَلَغَ بِكَ ما أَرَى - أو مَا كُنْتُ أُرَى أَنَّ الْجَهْدَ بَلَغَ مِنْكَ مَا أَرَى - أَتَجِدُ شَاةً»: «فکر نمی کردم اينگونه دچار مشکل شده ای. آيا می توانی گوسفندی پيدا کنی؟». گفتم: خير. پس رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «صُم ثَلاَثَةِ أَيَّامٍ، أَوْ أطْعم سِتَّةِ مَسَاكِينَ، - لِكُلِّ مِسْكِينٍ نِصْفَ صَاعٍ»: «سه روز روزه بگیر يا شش مسکين را غذا بده - به هریک از آنها نصف صاع غذا بده-». و در روایتی آمده است: رسول الله صلی الله علیه وسلم او را امر نمود تا سه صاع غذا را بين شش فقیر توزيع کند یا گوسفندی را قربانی کند یا سه روز روزه بگیرد.
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم کعب بن عجره رضی الله عنه را در حدیبیه و درحال احرام می بیند که در اثر بیماری، شپش ها از سر به صورتش می ریزد؛ بنابراین دلش به حال او می سوزد و می فرماید: «گمان نمی کردم چنین دچار مشکل شده ای». سپس از او سوال می کند: «آيا می توانی گوسفندی پيدا کنی؟» که پاسخ کعب منفی است. بنابراین الله متعال این آیه را نازل می کند: «فَمَنْ كَانَ مِنْكُم مَرِيضَاً أوْ به أذَىً مِنْ رَأسِه فَفِدْية مِنْ صِيَامٍ أوْ صَدَقَةٍ أوْ نُسُكٍ» [بقره: 196] «و اگر کسی از شما بیمار بود و یا ناراحتی ای در سر داشت [که ناچار بود به سبب آن، در حال احرام سر خود را بتراشد،] فدیه بدهد؛ از [قبیل: سه روز] روزه یا صدقه [= اِطعام شش تهی دستِ حرم] یا قربانی کردن گوسفندی [که میان تهیدستانِ حرم تقسیم شود]». در این هنگام رسول الله صلی الله علیه وسلم او را در بین روزه گرفتن سه روز یا غذا دادن به شش فقیر - به هریک از آنها به اندازه ی نصف صاع گندم یا هر غذای دیگری - اختیار می دهد و این کفاره ی تراشیدن سرش می باشد که در حال احرام ناچار به تراشیدن آن شده بود. و در روایت دیگری آمده که او را در بین یکی از این سه مورد مختار نمود.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید: «رسول الله صلى الله عليه وسلم يکی از دو نماز بعد از زوال (ظهر یا عصر) را دو رکعت خواند - محمد بن سيرين می گويد: ابوهريره رضى الله عنه نام اين نماز را گفت ولی من فراموش کردم - سپس سلام داد و به سمت قطعه چوبی رفت که در مسجد گذاشته شده بود و به آن تکیه کرد گویا ناراحت است؛ و دست راستش را روی دست چپ گذاشت و انگشتانش را در هم نمود. كسانی كه عجله داشتند از مسجد خارج شدند و گفتند: نماز كوتاه شده است؛ در بين مردم ابوبکر و عمر رضى الله عنهما نيز بودند ولی به علت تعظيم و احترام رسول الله صلى الله عليه وسلم از سخن گفتن با ايشان در اين مورد خودداری کردند. در ميان قوم شخصی كه دست هايش دراز بود و او را ذواليدين می ناميدند، پرسيد: یا رسول الله، دچار فراموشی شدی یا نماز کوتاه شده است؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «لَمْ أَنْسَ وَلَمْ تُقْصَرْ»: «نه فراموش کردم و نه نماز کوتاه شده است». سپس رسول الله صلى الله عليه وسلم از حاضرين پرسيد: «أَكَمَا يَقُولُ ذُو الْيَدَيْنِ؟»: «آيا چنان است كه ذواليدين می گويد؟» همه گفتند: بله. آنگاه رسول الله صلى الله عليه وسلم جلو آمد و باقيمانده ی نماز را كامل كرد و سلام داد. سپس تكبير گفت و به سجده رفت و مانند سجده ی نماز يا طولانی تر از آن، سجده نمود. سپس سرش را بلند كرد و دوباره تكبير گفت و سپس تکبیر گفت و مانند سایر سجده هایش یا طولانی تر از آنها به سجده رفت. سپس سرش را از سجده بالا آورد و الله اکبر گفت. از ابن سيرين پرسيدند: آيا پس از بالا آمدن از سجده ی دوم سلام داد؟ گفت: از عمران بن حصين رضى الله عنه چنين به من رسيده است که سلام داد.
متفق علیهپیامبران صاحب کاملترین عقل ها و ثابت ترین قلب ها بوده و بهتر و بیشتر از هر کسی صبر و تحمل دارند و استوارترین مردم در برپایی حق الله متعال می باشند. با این همه نیز بشر بوده و فراتر از حد و حدود بشری نیستند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم در صفات مذکور از همه ی پیامبران کامل تر بود، اما باز هم به اقتضای بشر بودن، گاه دچار فراموشی می شد تا اینگونه الله متعال احکام سهو و فراموشی را به بندگان خویش بیاموزد. ابوهریره رضی الله عنه روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز ظهر یا عصر را با اصحابش خواند؛ ابوهریره رضی الله عنه بطور دقیق این نماز را مشخص کرده است، اما ابن سیرین که یکی از راویان حدیث است، فراموش نموده که نماز عصر بوده یا ظهر. وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم دو رکعت از این نماز را می خواند، سلام می دهد. و از آنجایی که ایشان کامل بود و جز با کامل نمودن عمل آرام نمی گرفت، احساس نقص و خلل می کند، اما دلیلش را نمی داند. از این رو به سمت چوبی می رود که در سمت قبله ی مسجد بصورت عمودی قرار گرفته است و با پریشانی به آن تکیه می زند و انگشتانش را در هم می کند. آن دسته از نمازگزارانی که عجله داشتند، از درهای مسجد بیرون رفته و با یکدیگر در مورد کوتاه شدن نماز سخن می گویند. گویا از دیدگاه آنها آنقدر مقام نبوت بزرگ است که نسیان و فراموشی در آن راهی ندارد و بخاطر هیبت و بزرگی رسول الله صلی الله علیه وسلم در سینه های ایشان، هیچکس جرأت ندارد در این مورد مهم با ایشان سخن بگوید، حتی ابوبکر و عمر رضی الله عنهما که نگرانی و عصبانیت را در چهره ایشان مشاهده نمودند. اما یکی از اصحاب که به او ذو الیدین می گفتند سکوت را می شکند و از رسول الله صلی الله علیه وسلم سوال می کند: یا رسول الله، آیا فراموش کردی یا نماز کوتاه شده است؟ وی مطمئن نبود که ایشان فراموش نموده یا نماز کوتاه شده است، زیرا احتمال هر دویِ اینها در آن زمان وجود داشت. و رسول الله صلی الله علیه وسلم مطابق ظن و گمانش می فرماید: «نه فراموش کردم و نه نماز کوتاه شده است». وقتی ذوالیدین متوجه می شود که نماز کوتاه نشده است و از طرفی مطمئن است که ایشان دو رکعت بیشتر نخوانده است، مطمئن می شود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فراموش کرده است، پس می گوید: بلکه فراموش کردی. بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم تصمیم می گیرد از گفته ی ذوالیدین اطمینان حاصل نماید؛ زیرا گفته او مخالف گمان رسول الله صلی الله علیه وسلم مبنی بر کامل نمودن نماز است؛ از این رو به اصحابی که پیرامون ایشان بودند، می فرماید: آیا همانطور است که ذوالیدین می گوید و من تنها دو رکعت خوانده ام؟ و پاسخ مثبت می شنود. اینجاست که رسول الله صلی الله علیه وسلم جلو رفته و دو رکعت باقی مانده را ادا می کند و پس از تشهد، سلام داده و سپس درحالی که نشسته است، تکبیر گفته و مانند سجده ی نماز یا طولانی تر از آنها سجده می کند؛ سپس سرش را از سجده بلند نموده و تکبیر می گوید؛ سپس الله اکبر گفته و همچون سایر سجده هایش یا طولانی تر، به سجده می رود. سپس سرش را بلند نموده و تکبیر گفته و سلام می دهد و تشهد نمی خواند.
از ابوهريره رضی الله عنه روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «الشُّهَدَاءُ خَمْسَةٌ: المَطْعُونُ وَالمَبْطُونُ، وَالغَرِيقُ، وَصَاحِبُ الْهَدْمِ، وَالشَّهِيدُ في سَبِيلِ اللهِ»: «شهدا پنج گروه اند: طاعون زده (=کسی که در اثر وبا بميرد)، آن که به درد شکم بميرد، کسی که در آب غرق شود، کسی که زير آوار فوت نمايد و کسی که در راه الله - در ميدان جهاد - کشته شود». و در روایتی آمده است: «مَا تَعُدُّونَ الشُّهَدَاءَ فِيكُمْ؟»: «شما چه کسانی را شهيد به شمار می آوريد؟». گفتند: ای رسول خدا، هرکس در راه الله کشته شود، شهيد است. فرمود: «إنَّ شهَدَاءَ أُمَّتِي إِذَاً لَقَليلٌ»: «در اين صورت شهيدان امتم اندک اند». پرسيدند: ای رسول خدا، پس چه کسانی شهيد هستند؟ فرمود: «مَنْ قُتِلَ في سَبيلِ الله فَهُوَ شَهِيدٌ، وَمَنْ مَاتَ فِي سَبيلِ الله فَهُوَ شَهِيدٌ، وَمَنْ مَاتَ في الطَّاعُونِ فَهُوَ شَهِيدٌ، وَمَنْ مَاتَ في البَطْنِ فَهُوَ شَهِيدٌ، وَالغَرِيقُ شَهِيدٌ»: «هرکس در راه الله کشته شود، شهيد است؛ هرکس در راه الله بميرد، شهيد است؛ هرکس در اثر طاعون (=وبا) بميرد، شهيد است؛ هرکس به دردِ شکم بميرد، شهيد است؛ و آن که در آب غرق شود، شهيد است».
متفق علیهبه طور کلی شهدا پنج دسته هستند؛ کسی که دچار طاعون شود و بمیرد، کسی که در اثر بیماری شکمی بمیرد، کسی که غرق شود و جان خود را از دست بدهد به شرطی که سفر دریایی وی از سفرهای حرام نباشد، یا در سیل و طوفان و موارد مشابه جان خود را از دست بدهد، کسی که زیر آوار جانش را از دست بدهد مثلا دیوار بر او خراب شود؛ و کسی که در در جهاد بمیرد که برترین انواع شهدا می باشد. همچنین کسی که در راه الله به سببی جز جنگ و درگیری بمیرد شهید است؛ از میان شهدای نامبرده جز کسی که در جهاد کشته شده است، چهارتن دیگر، فقط در احکام آخرت شهید محسوب شده و در دنیا غسل می شوند و بر آنها نماز خوانده می شود. ناگفته نماند که عدد مذکور در این حدیث از باب حصر نیست، به این معنا که تعداد شهدا بیش از این پنج دسته می باشد.
صالح بن خَوَّاتِ بن جُبَيْر رضی الله عنه از کسی که همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم در غزوه ی ذات الرقاع نماز خوف خوانده بود روایت می کند که: گروهی همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم صف بستند و گروهی در برابر دشمن بودند؛ در این شرایط رسول الله صلی الله علیه وسلم با کسانی که همراه ایشان بودند یک رکعت خواند، سپس ایستاد و آنها نمازشان را کامل کردند و پس از اتمام نماز در برابر دشمن صف کشیدند و گروه دیگر آمدند و رسول الله صلی الله علیه وسلم رکعت دیگر را با آنها خواند، سپس نشست و این دسته دوم نمازشان را کامل کردند و آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم با آنها سلام داد.
متفق علیهرسول الله صلى الله عليه وسلم به همراه اصحابش در غزوه ای می باشد که اکثر آنها پای پیاده حرکت می کنند و از راه رفتن پای لخت رنجیده می شوند؛ بنابراین پارچه به پا می بندند و با دشمن روبرو می شوند اما جنگی رخ نمی دهد؛ هرچند ترس از دشمن کما کان باقی است. چنانکه در این حدیث آمده، دشمن در جهت قبله نبوده، چون منازل آنها در شرق مدینه بوده است؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم صحابه را به دو دسته تقسیم می کند؛ گروهی برای نماز صف می کشند و گروه دیگر در برابر دشمنی صف آرایی می کنند که پشت سر نمازگزاران قرار گرفته اند. به این ترتیب رسول الله صلی الله علیه وسلم با گروهی که همراه ایشان است، یک رکعت نماز می خواند سپس با آنها برای رکعت دوم برمی خیزد و ثابت می ایستد، اما این عده از صحابه رکعت دوم را ادامه داده و به پایان می رسانند و سپس سلام می دهند و در برابر دشمن قرار می گیرند و گروه دوم جای آنها را گرفته و رسول الله صلی الله علیه وسلم رکعت باقی مانده از نماز را با آنها می خواند؛ آنگاه در حالت تشهد می نشیند و این گروه دوم، رکعت دیگر نمازشان را می خوانند و در پایان با رسول الله صلی الله علیه وسلم سلام می دهند. و به این ترتیب تکبیرة الاحرام به گروه اول و سلام دادن به گروه دوم اختصاص می یابد و به دشمن فرصتی برای استفاده علیه مسلمانان داده نمی شود؛ و در بین صحابه، تعادل در کسب فضیلت نماز خواندن به همراه امام حاصل می گردد.