





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از عايشه رضی الله عنها روایت است که می گويد: چه بسا رسول الله صلى الله عليه وسلم دوست داشت عملی را انجام دهد، ولی از ترس اينکه مردم نيز به آن عمل کنند و بر آنان فرض شود، آن را ترک می کرد. به همين دليل نماز چاشت را نمی خواند (بدان مواظبت نمی کرد). ولی من همواره آن را می خوانم.
متفق علیهعایشه رضی الله عنها یادآور می شود که رسول الله صلی الله علیه وسلم گاهی عملی را که دوست داشت انجام دهد، ترک می کرد تا مبادا مردم به آن عمل کنند و بر آنها فرض شود؛ و به این ترتیب دچار مشقت شده یا از انجام آن ناتوان بمانند. در ادامه به این مساله اشاره می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز چاشت را نمی خواند؛ علما این نفی را بر عدم مواظبت حمل کرده اند. یعنی رسول الله صلی الله علیه وسلم در برخی اوقات این نماز را به دلیل فضل آن می خواند و گاهی آن را ترک می کرد؛ چون ترس آن داشت که بر امتش فرض شود. چنانکه عایشه رضی الله عنها همین مساله را در ابتدای حدیث ذکر می کند.
از زید بن ارقم رضی الله عنه روایت است که گروهی را دیده نماز چاشت می خوانند، لذا می گوید: کاش می دانستند، خواندن این نماز در ساعتی دیگر افضل است؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «صَلاَةُ الأَوَّابِينَ حِينَ تَرْمَضُ الْفِصَالُ»: «نماز چاشت زمانی است که پای بچه شترها از شدت گرما بسوزد».
به روایت مسلمزید بن ارقم رضی الله عنه عده ای از مردم را می بیند که نماز چاشت می خوانند؛ بنابراین یادآور می شود از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیده که فرمودند: «نماز چاشت زمانی است که پای بچه شترها از شدت گرما بسوزد». یعنی بهترین وقت برای نماز چاشت، هنگامی است که خورشید ارتفاع می گیرد و پای بچه شترها از شدت گرمای خورشید در اثر تماس با زمین می سوزد؛ این وقتی است که مطیعان الله که بسیار توبه کارند، نماز چاشت می خوانند.
از جابر بن يزيد بن اسود از پدرش روايت است که وی در جوانی همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز خوانده است؛ در ادامه می گوید: زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز خواند، دو مردی را دید که در گوشه ی مسجدند و نماز نخوانده بودند. بنابراین آنها را فراخواند و صحابه آنها را درحالی آوردند که ترسان و لرزان بودند. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «مَا مَنَعَكُمَا أَنْ تُصَلِّيَا مَعَنَا؟»: «چه چیزی شما را از نماز خواندن به همراه ما بازداشته است؟». گفتند: ما در خانه های مان نماز خواندیم. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «لَا تَفْعَلُوا، إِذَا صَلَّى أَحَدُكُمْ فِي رَحْلِهِ ثُمَّ أَدْرَكَ الْإِمَامَ وَلَمْ يُصَلِّ، فَلْيُصَلِّ مَعَهُ فَإِنَّهَا لَهُ نَافِلَةٌ»: «این کار را نکنید، هرگاه یکی از شما در خانه اش نماز خواند، سپس امام را درحالی یافت که نماز نخوانده است، باید همراه او نماز بخواند که این نماز برای او نافله محسوب می شود».
به روایت ترمذی - به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت احمد - به روایت دارمییزید بن اسود حکایت می کند که در جوانی همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز خوانده است؛ زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز را تمام کرده و از آن فارغ شده، متوجه دو مردی می شود که در گوشه ی مسجد هستند و به همراه ایشان نماز نخواندند؛ لذا اصحابش را امر می کند که آنها را نزد ایشان بیاورند؛ و آن دو نفر را درحالی می آورند که ترسان و لرزان هستند؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم به آنها می فرماید: «چرا همراه ما نماز نخواندید؟» می گویند: ما در خانه های مان نماز خواندیم. رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «دوباره این کار را انجام ندهید، هرگاه یکی از شما در خانه اش نماز خواند سپس امام را در حال نماز یافت، باید همراه او نماز بخواند و این نماز برای او اجر و پاداشی افزون بر نمازی که در خانه خوانده دارد و نماز اول وی نماز فرض و نماز دومی که به همراه جماعت می خواند، نافله محسوب می شود.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم اسبی سوار شد و از آن به زمین افتاد و سمت راست بدنش زخمی شد؛ بنابراین نمازی از نمازها را نشسته خواند و ما نیز پشت سر او نشسته نماز خواندیم؛ زمانی که نماز را تمام کرد و رو به نمازگزاران کرد فرمود: «إِنَّمَا جُعِلَ الإِمَامُ لِيُؤْتَمَّ بِهِ، فَإِذَا صَلَّى قَائِمًا، فَصَلُّوا قِيَامًا، فَإِذَا رَكَعَ، فَارْكَعُوا وَإِذَا رَفَعَ، فَارْفَعُوا، وَإِذَا قَالَ: سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ، فَقُولُوا: رَبَّنَا وَلَكَ الحَمْدُ، وَإِذَا صَلَّى قَائِمًا، فَصَلُّوا قِيَامًا، وَإِذَا صَلَّى جَالِسًا، فَصَلُّوا جُلُوسًا أَجْمَعُونَ»: «امام برای این معین شده که به او اقتدا شود؛ بنابراین وقتی امام ایستاده نماز خواند، ایستاده نماز بخوانید و هرگاه رکوع کرد، رکوع کنید و چون از رکوع برخاست، از رکوع برخیزید و زمانی که «سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَه» گفت، بگویید: «رَبَّنَا وَلَكَ الحَمْدُ»؛ پس چون ایستاده نماز خواند ایستاده نماز بخوانید و زمانی که نشسته نماز خواند، همگی نشسته نماز بخوانید».
به روایت بخاریرسول الله صلی الله علیه وسلم اسبی را سوار می شود و از آن به زمین می افتد و سمت راست بدنش زخمی می شود؛ به همین دلیل نمازی را نشسته می خواند و صحابه نیز پشت سر ایشان نشسته نماز می خوانند؛ وقتی نماز تمام می شود، رسول الله صلی الله علیه وسلم به آنها خبر می دهد که ماموم باید به امامش اقتدا نموده و از او در همه چیز پیروی کند؛ بنابراین چون امام تکبیر گفت، تکبیر بگوید و وقتی رکوع کرد، رکوع کند و زمانی که سجده کرد، سجده کند؛ و اگر ایستاده نماز خواند، مانند او ایستاده نماز بخواند و چنانچه نشسته نماز خواند، نشسته نماز بخواند. و این در صورتی است که امام راتب باشد چنانکه عمل صحابه رضی الله عنهم چنین بوده است و روزی که رسول الله صلی الله علیه وسلم از اسبش می افتد و سمت راست بدنش زخمی می شود و به همین دلیل نشسته نماز می خواند، صحابه پشت سر ایشان نشسته نماز می خوانند.
از ابوسعيد خدری رضی الله عنه روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم برخی از يارانش را ديد که - به رغمِ خالی بودنِ صف های جلو - عقب ايستاده اند؛ پس به آنها فرمود: «تَقَدَّمُوا فَأتَمُّوا بِي، وَلْيَأتَمَّ بِكُمْ مَنْ بَعْدَكُمْ، لا يَزَالُ قَوْمٌ يَتَأَخَّرُونَ حَتَّى يُؤَخِّرَهُمُ الله»: «جلو بياييد و به من اقتدا کنيد و آنان که پشت سر شما هستند، به شما نزديک شوند و پس از شما بايستند. برخی همواره (در صف های) عقب می ايستند تا اينکه الله آنها را (از رحمتش يا از علاقه و رغبت به کارهای نيک) عقب می اندازد».
به روایت مسلماین حدیث شریف بیانگر فضل نزدیکی به امام می باشد چنانکه بیان می کند صفوف بعدی به صفوف نزدیک به امام، نزدیک شوند و کسانی را که همواره در صفوف پشتی نماز می خوانند، به دوری از رحمت یا فضل بزرگ الله و رفع مقام و منزلت و علم و امثال آن تهدید می کند.
از عبيدالله بن عبدالله بن عتبه روایت است که می گويد: نزد عايشه رفتم و گفتم: آيا از بیماری رسول الله صلی الله علیه وسلم برایم نمی گویی؟ عايشه گفت: بله؛ بيان خواهم کرد؛ چون بيماری رسول الله صلی الله علیه وسلم شدّت گرفت، فرمود: «أَصَلَّى النَّاسُ؟»: «آیا مردم نماز خواندند؟». گفتيم: خير؛ آنان منتظر شما هستند. فرمود: «ضَعُوا لِي مَاءً فِي الْمِخْضَبِ»: «طشت آبی برايم بياوريد». عايشه می گويد: ما هم چنین کردیم؛ پس رسول الله صلی الله علیه وسلم غسل نمود؛ آنگاه خواست که بلند شود ولی بیهوش شد؛ سپس به هوش آمد و فرمود: «أَصَلَّى النَّاسُ؟»: «آیا مردم نماز خواندند؟». گفتيم: خير؛ آنان منتظر شما هستند ای رسول خدا؛ فرمود: «ضَعُوا لِي مَاءً فِي الْمِخْضَبِ»: «طشت آبی برايم بياوريد». عايشه می گويد: پس رسول الله صلی الله علیه وسلم نشست و دوباره غسل کرد؛ آنگاه خواست بلند شود که دوباره دچار بیهوشی شد و وقتی به هوش آمد، فرمود: «أَصَلَّى النَّاسُ؟»: «آیا مردم نماز خواندند؟». گفتيم: خير؛ آنان منتظر شما هستند ای رسول خدا؛ فرمود: «ضَعُوا لِي مَاءً فِي الْمِخْضَبِ»: «طشت آبی برايم بياوريد». آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم نشست و غسل نمود و خواست بلند شود که باز هم بیهوش شد و چون به هوش آمد، فرمود: «أَصَلَّى النَّاسُ؟»: «آیا مردم نماز خواندند؟». گفتيم: خير؛ آنان منتظر شما هستند ای رسول خدا؛ و اين درحالی بود که مردم در مسجد جمع شده بودند و برای امامت نماز عشاء منتظر رسول الله صلی الله علیه وسلم بودند. آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم کسی را به دنبال ابوبکر فرستاد تا نماز را با مردم بخواند. فرستاده ی رسول الله صلی الله علیه وسلم نزد ابوبکر آمد و به او گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم به شما دستور می دهد تا نماز را برای مردم بخوانی؛ ولی ابوبکر که مردی نرم دل و با عاطفه بود گفت: ای عمر، با مردم نماز بخوان؛ اما عمر به او گفت: تو برای اين کار شايسته تر و سزاوارتری. به این ترتیب ابوبکر اين چند روز (که رسول الله صلی الله علیه وسلم به شدّت بیمار بود) امامت را به عهده داشت. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم احساس بهبودی نمود و با تکيه بر دوش دو نفر که يکی از آنها عباس بود، درحالی برای نماز ظهر از منزل بيرون رفت که ابوبکر مشغول امامت نماز بود؛ وقتی ابوبکر رسول الله صلی الله علیه وسلم را ديد، خواست از جای خود عقب برود، ولی رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی اشاره کرد که عقب نیاید. و رسول الله صلی الله علیه وسلم به آن دو مرد که بر دوش آنان تکيه کرده بود، فرمود: «أَجْلِسَانِي إِلَى جَنْبِهِ»: «مرا در کنار ابوبکر بنشانيد». و آنان رسول الله صلی الله علیه وسلم را در کنار ابوبکر نشاندند. عبيدالله بن عبدالله بن عتبه از قول عايشه رضی الله عنها می گويد: ابوبکر به نماز رسول الله صلی الله علیه وسلم اقتدا کرده بود و مردم هم به ابوبکر اقتدا کرده بودند و رسول الله صلی الله علیه وسلم نشسته بود. عبيدالله می گويد: نزد عبدالله بن عباس رفتم و به او گفتم: آيا آنچه عايشه درباره ی بيماری وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم برايم بيان نموده، برای شما بازگو نکنم؟ عبدالله بن عباس گفت: بگو؛ پس آنچه عايشه رضی الله عنها در اين مورد گفته بود، برايش بازگو کردم و عبدالله بن عباس هيچ ايراد و اعتراضی نکرد جز اينکه گفت: آيا عايشه نام نفر دومی که همراه عباس بود (و رسول الله صلی الله علیه وسلم بر دوش او تکيه کرده بود،) برايت ذکر کرد؟ گفتم: خير. عبدالله بن عباس گفت: آن نفر دوّم علی بن ابی طالب رضی الله عنه بود.
به روایت بخاریحدیث مذکور بیانگر بخشی از اتفاقاتی است که در بیماری رسول الله صلی الله علیه وسلم رخ داد؛ اینکه وقتی بیماری ایشان شدت می گیرد از اطرافیانش می پرسد: آیا مردم نماز خواندند؟ گفته می شود: خیر؛ پس طشت آبی می خواهد و در آن غسل می کند، اما بیهوش شده و چون به هوش می آید همان سوال را تکرار می کند و دوباره غسل نموده و باز بیهوش می شود. و این کار سه بار اتفاق می افتد. سپس به ابوبکر دستور می دهد با مردم نماز بخواند و به امامت بایستد. وقتی فرستاده ی رسول الله صلی الله علیه وسلم نزد ابوبکر می رود و او را از دستور ایشان آگاه می کند، ابوبکر به عمر امر می کند که به امامت نماز بایستد اما عمر در مقام امام نمی ایستد و ابوبکر را برای امامت جلو می فرستد، چون ابوبکر از او به این مقام شایسته تر است. پس از این رسول الله صلی الله علیه وسلم احساس نشاط و سبکی می کند و به کمک عباس و علی رضی الله عنهما از خانه خارج می شود؛ و این درحالی است که ابوبکر مشغول امامت نماز ظهر می باشد؛ وقتی ابوبکر رضی الله عنه رسول الله صلی الله علیه وسلم را می بیند، قصد عقب رفتن می کند تا رسول الله صلی الله علیه وسلم در مقام امامت قرار بگیرد، اما رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی امر می کند که در جای خودش بماند و در کنار او می نشیند و به این ترتیب ابوبکر به نماز رسول الله صلی الله علیه وسلم و مردم به نماز ابوبکر رضی الله عنه اقتدا می کنند.
از ابومسعود انصاری رضی الله عنه روايت است كه می گوید: شخصی گفت: ای رسول خدا، چون فلان (امام) نمازش را بسيار طولانی می كند، ممكن است نماز جماعت را ترك كنم. ابومسعود رضی الله عنه می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم را در موعظه ی آن روز چنان خشمگين ديدم كه پیش از آن چنان نديده بودم. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّكُمْ مُنَفِّرُونَ، فَمَنْ صَلَّى بِالنَّاسِ فَلْيُخَفِّفْ، فَإِنَّ فِيهِمُ الْمَرِيضَ، وَالضَّعِيفَ، وَذَا الْحَاجَةِ»: «شما مردم را از دين متنفر می كنيد. پس هركس امامت نماز را به عهده دارد، باید آن را كوتاه بخواند و طولانی نكند. زيرا در ميان نماز گزاران افراد بيمار، ضعيف و كسانی وجود دارد كه كار فوری دارند».
به روایت بخاریمردی از اینکه گاهی به دلیل نماز طولانیِ امام در جماعت شرکت نمی کند، نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم شکایت می کند؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم از این مساله بسیار ناراحت می شود و به پند و اندرز مردم می پردازد و به ایشان خبر می دهد که برخی از آنها سبب نفرت مردم از نماز می شوند. و هرکس را که عهده دار امامت می شود، به کوتاه گزاردن نماز دستور می دهد تا شرکت در جماعت برای مقتدیان میسر و آسان باشد و درحالی برای نماز خارج شوند که مشتاق آن هستند. و از طرفی در میان مقتدی ها کسانی هستند که طاقت نماز طولانی را ندارند؛ یا ناتوانند یا بیمارند یا کار فوری دارند. اما اگر کسی به تنهایی نماز خواند، هرچه می خواهد نمازش را طولانی کند چون زیانی به کسی نمی رساند.
از ایوب از ابوقلابه از عمرو بن سلمه روایت است که می گوید: ایوب گفت: ابوقلابه به من گفت: آیا عمرو به سلمه را ملاقات نمی کنی و از او سوال نمی کنی؟ ایوب می گوید: پس او را ملاقات کردم و از وی سوال کردم که گفت: ما كنار آبی زندگی می كرديم كه محل عبور مردم بود. سوارانی از آنجا عبور می كردند و ما از آنها می پرسيديم: مردم را چه شده است؟ مردم را چه شده است؟ اين مرد كيست؟ می گفتند: اين مرد گمان می كند الله او را به عنوان پيامبر فرستاده و به سويش وحی می فرستد. و يا فلان چيز را به او وحی می كند. و من آن سخنان را به خاطر می سپردم و گويا در دلم جای می گرفت. و اعراب منتظر فتح مكه بودند تا مسلمان شوند و می گفتند: او و قومش را به حال خود بگذاريد، اگر بر آنها پيروز شد، پيامبری راستگو است. پس هنگام فتح مكه، همه ی طوايف در اسلام آوردن از يكديگر سبقت می گرفتند. و پدرم قبل از قومش مسلمان شد. و هنگامی كه نزد ما آمد، گفت: به الله سوگند من از جانب پيامبر برحقی نزد شما آمده ام كه می فرمايد: «صَلُّوا صَلاةَ كَذَا فِي حِينِ كَذَا، وَصَلُّوا صَلاةَ كَذَا فِي حِينِ كَذَا، فَإِذَا حَضَرَتِ الصَّلاةُ فَلْيُؤَذِّنْ أَحَدُكُمْ، وَلْيَؤُمَّكُمْ أَكْثَرُكُمْ قُرْآنًا»: «فلان نماز را در فلان وقت بخوانيد و فلان نماز را در فلان وقت بخوانيد. و هرگاه وقت نماز فرا رسيد، يكی از شما اذان بگويد و كسی كه بيشتر قرآن می داند، امامت دهد». آنگاه ديدند كه كسی بيشتر از من قرآن نمی داند زيرا من قرآن را از سوارانی كه نزد ما می آمدند، فرا گرفته بودم. پس مرا كه كودكی شش يا هفت ساله بودم، امام قرار دادند. و من چادری به تن داشتم كه هنگام سجده جمع می شد. به همين خاطر، يكی از زنان محله گفت: آيا عورت قاری تان را از ما نمی پوشانيد؟! آنگاه، پارچه ای خريدند و برايم پيراهنی دوختند. هيچ چيز مرا به اندازه ی آن پيراهن خوشحال نكرد.
به روایت بخاریایوب سختیانی می گوید: ابوقلابه جرمی به من گفت: آیا عمرو بن سلمه را ملاقات نمی کنی و از او در مورد احادیثی که حفظ دارد، نمی پرسی؛ ایوب می گوید: پس عمرو بن سلمه را ملاقات کردم و از او در این مورد سوال کردم؛ عمرو بن سلمه گفت: ما در جایی سکونت داشتیم که محل عبور و مرور مردم بود؛ و همواره سوارانی از آنجا می گذشتند و از آنها در مورد رسول الله صلی الله علیه وسلم و وضعیت عرب های همراه او سوال می کردیم؛ و آنها در پاسخ می گفتند: گمان می کند الله او را فرستاده و چیزهایی به او وحی می کند؛ و این چیزها همان قرآن بود که از او می شنیدند. من آنچه از قرآن می شنیدم با دقت حفظ می کردم، گویا به سینه ام می چسبید. در این میان عرب منتظر بود و تا فتح مکه اسلام نیاورد؛ و می گفتند: او را با قومش قریش رها کنید، اگر بر آنها پیروز شود، پیامبری صادق و راستگوست؛ زمانی که مکه فتح شد، اقوام مختلف برای اسلام آوردن از یکدیگر سبقت می گرفتند؛ و پدرم در میان قومش اولین کسی بود که اسلام آورد و نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفت؛ و آنگاه که از نزد ایشان آمد گفت: به الله سوگند از پیشِ کسی نزد شما آمدم که حقیقتا پیامبر است؛ و خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم به آنان فرموده است: «فلان نماز را در فلان وقت بخوانید و فلان نماز را در فلان وقت؛ و هنگامی که وقت نماز فرامی رسد، باید یکی از شما اذان گوید و آنکه در بین شما قرآن بیشتری حفظ دارد، امامت دهد». قوم من کسی را نیافتند که بیشتر از من قرآن حفظ باشد، چون سوارکاران را ملاقات می کردم و قرآن را از آنها حفظ می کردم؛ بنابراین برای امامت نماز مرا انتخاب کردند و جلو فرستادند؛ این درحالی بود که آن وقت شش یا هفت سال سن داشتم؛ و لباس کوتاهی بر تنم بود که وقتی سجده می کردم، جمع می شد و عورتم مشخص می شد؛ این بود که زنی از قومم گفت: آیا عورت امامتان را از ما نمی پوشانید؛ بنابراین لباسی برای من خریدند که از هیچ چیزی مانند آن خوشحال نشدم. برای شرط نبودن پوشیدن عورت در نماز به این حدیث استدلال نمی شود، چون بیان حال است و احتمال دارد این مساله قبل از علم آنها به حکم شریعت در این زمینه بوده است.
از ابومسعود انصاری رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «يَؤُمُّ الْقَوْمَ أَقْرَؤهُمْ لِكتَابِ اللَّه، فَإِنْ كَانُوا في الْقِراءَةِ سَواء، فَأَعْلَمُهُمْ بِالسُّنَّةِ، فَإِنْ كَانُوا في السُّنَّةِ سَوَاء، فَأَقْدمُهُمْ هِجْرَةً، فَإِنْ كانُوا في الهِجْرَةِ سَوَاء، فَأَقْدَمُهُمْ سِلْمًا، وَلا يَؤُمَّنَّ الرَّجُلُ الرَّجُلَ في سُلْطَانِه، وَلا يَقْعُدُ في بيْتِهِ على تَكْرِمتِهِ إِلاَّ بِإِذْنِهِ»: «کسی برای مردم امامت دهد که بیش از دیگران کتاب الله را حفظ باشد و اگر در حفظ قرآن یکسان بودند، هريک از آنها که به سنت داناتر است، پيش نماز شود؛ و اگر در دانش سنت مساوی بودند، کسی که زودتر هجرت نموده، امامت نمايد و اگر در هجرت برابر بودند، کسی که زودتر اسلام آورده، امامت دهد؛ و هيچکس در محدوده ی تحت اختيارِ شخصی ديگر، برای او امامت نکند و هيچکس در خانه ی کسی جز به اجازه ی او در محلّ مخصوص صاحب خانه ننشيند».
به روایت مسلمحدیث مذکور بیانگر چند مورد می باشد: 1- شایستگی کسی برای امامت بیشتر بوده و مستحق تر به آن است که قرآن بیشتری حفظ باشد. اما باید به احکام نماز عالم باشد چون کسی که به احکام نماز جاهل است، نمی تواند برای مردم امامت دهد؛ اما اگر در حفظ قرآن یکسان باشند، داناترین آنها به سنت مستحق امامت می باشد و اگر در این مورد هم مساوی باشند، کسی مستحق امامت است که سابقه ی وی در هجرت بیشتر است؛ و اگر در این مورد هم یکسان بودند، کسی مستحق امامت است که زودتر اسلام آورده است. 2- مهمان نباید برای امامت نماز بر صاحب خانه پیش قدم شود مگر با اجازه ی او؛ صاحب خانه سزاوارتر به امامت از مهمان است. 3- نباید مهمان در جای مخصوص صاحب خانه بنشیند مگر به اجازه ی او.