





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از عبدالله بن عمر رضیاللهعنهما روایت است که از رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم شنید که فرمودند: «مَا حَقُّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ لَهُ شَيْءٌ يُوصِي فِيهِ، يَبِيتُ ثَلَاثَ لَيَالٍ، إِلَّا وَوَصِيَّتُهُ عِنْدَهُ مَكْتُوبَةٌ» یعنی: «برای هیچ مسلمانی که چیزی برای وصیت کردن دارد، شایسته نیست که سه شب را سپری کند، مگر آنکه وصیتش نزد او نوشته شده باشد». عبدالله بن عمر رضیاللهعنهما گفت: «از زمانی که این را از رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم شنیدم، شبی بر من نگذشت، مگر آنکه وصیتم نزدم بود».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندپیامبر صلیاللهعلیهوسلم خبر دادهاند که برای مسلمانی که چیزی برای وصیت کردن دارد - چه از حقوق باشد یا اموال، هرچند اندک - شایسته نیست که سه شب را سپری کند، مگر آنکه وصیتش نزد او نوشته شده باشد. عبدالله بن عمر رضیاللهعنهما گفت: از زمانی که این سخن را از ایشان صلیاللهعلیهوسلم شنیدم، شبی را سپری نکردم، مگر آنکه وصیتم نزدم بود.
از ابوهريره رضی الله عنه روايت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «مَثَلُ البَخِيلِ والمُنْفِق، كَمَثَلِ رَجُلَيْنِ عَلَيْهِمَا جُبَّتَانِ مِن حَديدٍ مِنْ ثُدَيِّهِما إِلى تَرَاقِيهمَا؛ فَأَمَّا المُنْفِق، فَلا يُنْفِقُ إِلاَّ سَبَغَت - أَوْ وَفَرَتْ - على جِلدِهِ حتى تُخْفِيَ بَنَانَه وَتَعْفُوَ أَثَرَه؛ وَأَمَّا البَخِيل، فَلا يُرِيدُ أَنْ يُنْفِقَ شَيئًا إِلاَّ لَزِقَتْ كُلُّ حَلْقَةٍ مَكَانَهَا، فَهُو يُوَسِّعُهَا فَلا تَتَّسِعُ»: «مثال بخيل و بخشنده، مانند دو مرد است که تن پوش آهنی بر تن داشته باشند و اين تن پوش، از سينه تا گلوی آنان را دربرگرفته باشد. هنگامی که شخصِ بخشنده صدقه می دهد (بذل و بخشش می کند)، زره آهنين بر تنش بزرگ می شود و همه ی بدنش را دربرمی گيرد؛ تا جايی که انگشتان پاهايش را می پوشاند و (روی زمين کشيده می شود و) رد قدم هايش را محو می کند. ولی هنگامی که شخص خسيس می خواهد انفاق يا بذل و بخشش نمايد، حلقه های آن زره به جای خود می چسبند (و تن پوش آهنين بر بدنش تنگ می شود) و هرچه آن را می کشد تا بزرگ شود، بزرگ نمی گردد».
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم برای بخیل و بخشنده مثال می زند و این دو را به دو مرد زره پوش توصیف می کند که هریک زره ای در فاصله ی سینه تا گلو پوشیده اند؛ هرگاه بخشنده انفاق می کند و می بخشد، این زره بزرگ می شود تا جایی که پشت او را می پوشاند و پاهایش را در برمی گیرد و اثر گام هایش را هم شامل می شود؛ اما بخیل همچون مردی است که زره اش بر او تنگ می شود تا جایی که دستش به گردنش گره می خورد و هرچه برای باز شدن زره بیشتر تلاش می کند، بیشتر جمع می شود و به گلویش می چسبد.
از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: روزی رسول الله صلى الله عليه وسلم در حالِ سخنرانی بود که مردی را ايستاده ديد؛ پس علتش را جویا شد. گفتند: او ابواسرائيل است؛ نذر کرده که زير آفتاب بايستد و ننشيند، زير سايه نرود، حرف نزند و روزه بگيرد. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «مُرُوهُ فَلْيَتَكَلَّمْ ولْيَستَظِلَّ وليقعد ولْيُتِمَّ صوْمَهُ»: «به او بگوييد: سخن بگويد، زير سايه برود، بنشيند و روزه اش را کامل کند».
به روایت بخاریاین صحابه نذر کرده بود که سخن نگوید و نخورد و نیاشامد و زیر آفتاب بایستد و زیر سایه نرود؛ و این شکنجه دادن و سختی دادن خود می باشد و نذری حرام است؛ به همین دلیل رسول الله صلی الله علیه وسلم او را از این کار نهی می کند؛ بلکه به وی امر می کند روزه اش را کامل کند چون عبادتی مشروع است؛ و هرکس عبادت مشروعی را نذر کرد، باید بدان عمل کند و هرکس عبادت غیر مشروعی را نذر نمود، نباید به آن عمل کند.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ أَدْرَكَ مَالَهُ بِعَيْنِهِ عِنْدَ رَجُلٍ ـ أَوْ إنْسَانٍ ـ قَدْ أَفْلَسَ؛ فَهُوَ أَحَقُّ بِهِ مِنْ غَيْرِهِ»: «هرکس عین مالش را نزد مردی - یا انسانی - یافت که ورشکسته شده بود، او نسبت به دیگران بدان سزاوارتر است».
متفق علیههرکس کالایش را به کسی بفروشد یا نزد وی به امانت بگذارد یا به او قرض دهد و مشتری ورشکسته شود، چنانکه مالش کفایت بدهی اش را نکند، فروشنده ی آن کالا این حق را دارد که در صورت یافتن عین کالایش نزد وی، آن را بردارد چون او از سایر طلبکاران به آن سزاوارتر می باشد.
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ بَاعَ نَخْلاً قَدْ أُبِّرَتْ فَثَمَرُهَا لِلْبَائِعِ، إلاَّ أَنْ يَشْتَرِطَ الْمُبْتَاعُ»: «هرکس نخلی را بخرد که عمل لقاح در آن صورت گرفته است، ثمره ی آن برای فروشنده است، مگر اینکه خریدار شرط کرده باشد که برای او باشد». و در روایتی آمده است: «وَمَنْ ابْتَاعَ عَبْداً فَمَالُهُ لِلَّذِي بَاعَهُ إلاَّ أَنْ يَشْتَرِطَ الْمُبْتَاعُ»: «و هرکس برده ای را بخرد، دارایی برده از آن فروشنده است مگر اینکه خریدار شرط کرده باشد از آن او باشد».
متفق علیهحق تلقیح برای فروشنده است و ثمره را شامل می شود چون سبب آن می باشد؛ مگر اینکه مشتری شرط کرده باشد که ثمره برای او باشد – هرچند نخل تلقیح شده باشد – و فروشنده این شرط را بپذیرد. و مبنای معامله شرط ها و توافق طرفین در مورد آنها می باشد. همچنین برده ای که آقایش مالی به او داده است، اگر او را بفروشد، مال برده از آنِ آقایش می باشد که او را فروخته است و عقد قرار داد آن را در بر نمی گیرد؛ مگر اینکه مشتری آن را شرط کند یا بخشی از آن را شرط نماید که در این صورت در معامله دخیل است.
از عايشه رضی الله عنها روايت است که می گوید: درحالی رسول الله صلى الله عليه وسلم به خانه ام آمد که زنی نزدم بود. رسول الله صلى الله عليه وسلم پرسيد: «مَنْ هَذِه؟»: «اين زن کيست؟» پاسخ دادم: فلان زن است. و از کثرت نمازهايش سخن گفت. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «مَهُ، عليكُمْ بِما تُطِيقُون، فَوَاللَّه لا يَمَلُّ اللَّهُ حتَّى تَمَلُّوا وكَانَ أَحَبُّ الدِّينِ إِلَيْهِ ما داوَمَ صَاحِبُهُ علَيْهِ»: «بس کن، به اندازه ای که توانايی داريد، عبادت کنيد؛ به الله سوگند که الله از دادنِ پاداش اعمال نيک خسته نمی شود، اما شما از عبادت خسته می شويد. بهترين عمل نزد الله، عملی است که صاحبش بر آن مداومت کند».
متفق علیهزنی به دیدار عایشه رضی الله عنها می آید و عایشه رضی الله عنها برای رسول الله صلی الله علیه وسلم از کثرت عبادت و نماز وی می گوید؛ اما رسول الله صلی الله علیه وسلم از مبالغه در عبادت و مکلف نمودن خود بیش از توان نهی می کند و خبر می دهد که الله متعال همچون شما خسته نمی شود و دادن اجر و پاداش او را خسته نمی کند اما شما از عبادت خسته می شوید و آن را رها می کنید. بنابراین شایسته ی شما این است که عملی را در پیش گیرید که در توان تان باشد و در آن تداوم داشته باشید، تا ثواب و پاداش آن و فضل الله متعال بر شما مداوم و مستمر باشد.
از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم از اینکه کسی به استقبال کاروان های تجاری برود و از اینکه فرد مقیمِ شهر از بادیه نشین (کسی که از خارج از شهر برای فروختن کالایش می آید) چیزی خرید کند، نهی کرده است. راوی می گوید: به ابن عباس گفتم: اینکه فرد مقیمِ شهر از بادیه نشین خرید نکند به چه معناست؟ گفت: یعنی دلال او نباشد.
متفق علیهدر این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم از انواع بیع و معامله ی حرام نهی می کند. چون با ضرر و زیان هایی همراه هستند که به فروشنده و خریدار یا دیگران باز می گردد. در ابتدا از رفتن به استقبال کسانی نهی می کند که از راه دور آمده و قصد فروختن خوراک و حیوان دارند؛ چنانکه قبل از رسیدن آنها به بازار، به استقبال شان رفته شود و کالای شان خریداری شود؛ و چه بسا به دلیل جهل شان به بهای کالاهای شان در بازار، دچار ضرر فاحشی شوند و از باقی رزقی که حق شان است و به خاطر آن مشقت و سختی سفر را تحمل کردند و بیابان های خشک و بی آب و علف را پشت سر گذاشتند و خطرات راه را به جان خریدند، محروم شوند و کالای شان طعمه ی لذیذی باشد برای کسانی که رنجی برای آن نکشیدند. سپس از این مساله نهی می کند که چون بادیه نشین یا روستا نشین کالای خود را به شهر آورد تا به قیمت روز بفروشد و برگردد یا با بهایی که بدان نیاز دارد و او را کفایت می کند، بفروشد، شهرنشین نزد وی آمده و بگوید: آن را نزد من بگذار تا به تدریج و به مدت و با افزایش قیمت بفروشم؛ و این ضرر رساندن به شهرنشینان است. حال آنکه شریعت به حفظ حق فروشنده ای که در فاصله ی دوری از شهر می باشد و حفظ حق شهرنشینان توصیه کرده است.
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم از مزابنه نهی فرمود؛ و مزابنه این است که کسی ثمره ی باغ و بستانش را در صورتی که نخل باشد به چند پیمانه خرما بفروشد؛ و اگر ثمره ی آن انگور است، آن را به چند پیمانه کشمش بفروشد و یا محصول کشتزارش را به چند پیمانه غذا بفروشد؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم از همه ی این موارد نهی کرد.
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم از مزابنه نهی کرده است؛ و مزابنه عبارت است از معامله ی معلوم با مجهول از همان جنس؛ چون این معامله با ضرر و زیان همراه است. و در تساوی دو کالای مورد معامله جهالت وجود دارد که به ربا می انجامد. و برای آنها مثال هایی زده شده تا مصادیق آن به خوبی روشن و واضح گردد. مانند اینکه اگر میوه و محصول باغ و بستانی نخلستان باشد به چند پیمانه خرما فروخته شود؛ و اگر محصول آن انگور است، به چند پیمانه کشمش فروخته شود؛ و یا محصول کشتزاری به چند پیمانه غذا از جنس آن فروخته شود؛ از همه ی این موارد نهی شده است؛ چون با مفاسد و ضرر و زیان هایی همراه است.
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم از نکاح شغار نهی کرده است.
متفق علیهاصل در عقد ازدواج این است که جز با تعیین مهریه برای زن کامل نمی شود. و این مهریه در برابر بهره بردن شوهر از او می باشد. به همین دلیل رسول الله صلی الله علیه وسلم از این نکاح جاهلی نهی می کند که طی آن اولیا به دختران خود ظلم می کنند؛ چون آنها را بدون مهریه به ازدواج درمی آورند؛ حال آنکه نفع مهریه به دختران باز می گردد؛ بلکه دختران شان را قربانی شهوات و خواهشات نفسانی خود می کنند؛ و آنان را به ازدواج کسی در می آوردند که دخترش را به ازدواج او درآورد و به این ترتیب مهریه ای برای آنها مشخص نمی کردند. و این ظلم و ستم و تصرف ناروایی در حق آنها و عملی مخالف با حکم الله بود؛ و هر ازدواجی که با این مبنا باشد، حرام و باطل است.