





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه روایت است که می گوید: سال حجة الوداع به شدت بيمار شدم. رسول الله صلى الله عليه وسلم به عيادتم آمد. عرض كردم: ای رسول خدا، همين طور كه می بينيد، به شدت بيمارم؛ من ثروت زيادی دارم و جز تنها دخترم، وارث ديگری ندارم. آيا می توانم دوسوم ثروتم را صدقه دهم؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «خير». گفتم: ای رسول خدا، نصف ثروتم را چطور؟ فرمود: «خير». گفتم: آيا يک سوم آن را بدهم؟ فرمود: «الثُّلثُ، والثُّلُثُ كثِيرٌ، إِنَّكَ إِنْ تَذرَ وَرثتَك أغنِياءَ خَيْرٌ مِن أَنْ تذرَهُمْ عالَةً يَتكفَّفُونَ النَّاس، وَإِنَّكَ لَنْ تُنفِق نَفَقةً تبْتغِي بِهَا وجْهَ الله إِلاَّ أُجِرْتَ بِهَا، حَتَّى ما تَجْعلُ في فِيْ امْرَأَتكَ»: «يك سومش را صدقه بده؛ گرچه اين مقدار هم زياد است؛ اگر پس از خود وارثانت را بی نياز ترك کنی، بهتر است از اينكه آنها را فقير و نيازمند رها كنی تا دست گدايی پيش مردم دراز داشته باشند. و چیزی برای خشنودی الله انفاق نمی كنی، مگر اینکه پاداش آن را خواهی يافت؛ حتی لقمه ای که در دهان همسرت می گذاری». گفتم: ای رسول خدا، آيا من پس از (بازگشت) دوستانم (به مدينه، در مکه) می مانم (و در مکه می ميرم و بدين سان فضيلت مهاجر بودن را از دست می دهم؟) رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «إِنَّك لن تُخَلَّفَ فتعْمَل عَمَلاً تَبْتغِي بِهِ وَجْهَ الله إلاَّ ازْددْتَ بِهِ دَرجةً ورِفعةً ولعَلَّك أَنْ تُخلَّفَ حَتَى ينْتفعَ بكَ أَقَوامٌ، وَيُضَرَّ بك آخرُونَ. اللَّهُمَّ أَمْضِ لأِصْحابي هجْرتَهُم، وَلاَ ترُدَّهُمْ عَلَى أَعْقَابِهم، لَكن الْبائسُ سعْدُ بْنُ خوْلَةَ»: «تو (در مکه) نمی مانی؛ بلکه زنده می مانی و اعمالی به قصد ديدار الله انجام می دهی که موجب افزایش درجات تو می گردد؛ تو زنده می مانی و گروهی از تو بهره می برند و گروهی ديگر (= مشركان و كافران با حضور تو) زيان می بينند. پروردگارا، هجرت يارانم را کامل بگردان و از آنان بپذير و آنها را به كفر و گمراهی برنگردان». اما بيچاره سعد بن خوله». رسول الله صلى الله عليه وسلم با اين جمله، برای سعد بن خوله رضی الله عنه اظهار تأسف كرد؛ زيرا او در مكه درگذشت.
متفق علیهسعد بن ابی وقاص رضی الله عنه در حجة الوداع دچار بیماری شدیدی می شود، چنانکه از شدت آن می ترسد از دنیا برود؛ در این وضعیت رسول الله صلی الله علیه وسلم به عیادت وی می رود؛ چنانکه همیشه جویای حال و وضعیت اصحابش بود و تسلای دل آنان. در این وضعیت، سعد رضی الله عنه از قصد و نیت خود با رسول الله صلی الله علیه وسلم سخن می گوید و بر این باور است که می تواند مقدار زیادی از اموالش را صدقه دهد؛ بنابراین می گوید: ای رسول خدا، دچار بیماری شدیدی شدم، چنانکه می ترسم در اثر آن جانم را از دست بدهم؛ اموال زیادی دارم و وارثان زیادی ندارم که نگران فقر و تنگدستی و خواری آنان باشم؛ جز یک دختر وارث دیگری ندارم؛ آیا می توانم دو سوم مالم را صدقه کنم و به این ترتیب آن را بخشی از عمل نیک و صالحم قرار دهم؟ که پاسخ رسول الله صلی الله علیه وسلم منفی است. آنگاه سعد می گوید: ای رسول خدا، آیا می توانم نیمی از اموالم را صدقه دهم؟ باز هم پاسخ منفی می شنود. سپس می گوید: آیا می توانم یک سوم اموالم را صدقه دهم؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «اشکالی ندارد یک سوم اموالت را برای صدقه دادن در نظر بگیری، هرچند این مقدار هم زیاد است». بلکه صدقه دادن کمتر از این مقدار، مثلا یک چهارم و یک پنجم اموال بهتر است. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم برای او حکمت این مساله را در دو بخش بیان می کند؛ 1- اگر درحالی بمیرد که مال و اموالی را برای وارثانش به جا بگذارد و با این نیکی در حق آنها، آنان را از دیگران بی نیاز گرداند، بهتر از این است که مال و اموالش را به دیگران بدهد و آنان را نیازمند و محتاج کمک مردم بگرداند. 2- از طرفی ممکن است عمری به دنیا داشته باشد که در این صورت مالش در اختیار وی بوده و می تواند آنها را به امید پاداش در راه های شرعی و درست انفاق کند و به این صورت اجر و پاداش آن را کسب نماید. حتی این اجر و پاداش در غذایی که به همسرش می دهد با اینکه نفقه بر او واجب است، برای او محاسبه می گردد. سپس سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه از اینکه در مکه بمیرد، اظهار نگرانی می کند؛ مکه ای که به خاطر کسب رضایت الهی، از آن هجرت کرده بود؛ ترس آن داشت که اگر در مکه بمیرد، از ثواب هجرتش کاسته شود؛ اما رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی خبر می دهد که او در شهری نمی ماند که از آن هجرت کرده است؛ و جهت کسب رضایت الهی هیچ عملی در آن انجام نمی دهد مگر بر درجات او افزوده می شود؛ سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی بشارت می دهد که سلامتی خود را به دست می آورد و مومنان از وجود او بهره مند شده و کافران زیان می بینند. و چنان شد که راستگوترین راستگویان فرمود. سعد بهبودی خود را به دست آورد و فرمانده ی کل جنگ با فارس شد و الله متعال به وسیله ی او اسلام و مسلمانان را بهره مند گرداند و فتوحاتی میسر گردید و شرک و مشرکان متضرر شدند. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم برای همه ی اصحابش دعا می کند که هریک به درجه و مرتبه ی خود دست یابد و الله متعال از آنها قبول بفرماید و اینکه از دین شان بازنگردند یا به سرزمین هایی که از آنجا هجرت کردند، بازنگردند؛ و الله متعال این دعا را پذیرفت و اجابت نمود. براستی حمد و ستایش از آن الله است که به وسیله ی صحابه اسلام را عزت بخشید. سپس یادی از سعد بن خوله می کند؛ وی از جمله مهاجرانی بود که از مکه هجرت کرده بود؛ اما تقدیر الله متعال بر این بود که در مکه فوت شود. به همین دلیل رسول الله صلی الله علیه وسلم برای وی تاسف می خورد که در مکه فوت شد، چون برای مهاجر نمی پسندیدند در سرزمینی بمیرد که از آن هجرت کرده است.
از ابن عباس رضی الله عنهما از پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت است که فرمود: «سهمهای ارث را به صاحبانشان بدهید، و آنچه باقی ماند برای نزدیکترین مرد است».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندپیامبر صلی الله علیه وسلم به کسانی که مسئول تقسیم تَرَکه هستند امر میکند که آن را با تقسیم عادلانه و شرعی، همانگونه که خداوند متعال خواسته است، میان مستحقان توزیع کنند؛ پس به صاحبان سهمهای معین، سهمهایشان را که در کتاب خدا مشخص شده - یعنی دوسوم، یکسوم، یکششم، نصف، یکچهارم و یکهشتم - بدهند، و آنچه پس از آن باقی ماند، به نزدیکترین مرد به میت داده میشود که به آنها «عصبه» میگویند.
از ابوهريره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «تُعْرَضُ الأَعْمَالُ يَومَ الاثْنَيْنِ وَالخَمِيسِ، فَأُحِبُّ أنْ يُعْرَضَ عَمَلِي وَأنَا صَائِمٌ»: «اعمالِ (مردم) در روز دوشنبه و پنجشنبه - به الله متعال - عرضه می شود. لذا دوست دارم درحالی اعمالم - به الله متعال - عرضه گردد که روزه هستم». و در روایتی آمده است: «تُفْتَحُ أبْوابُ الجَنَّةِ يَوْمَ الإثْنَيْنِ والخَمْيِسِ، فَيُغْفَرُ لِكُلِّ عَبْدٍ لا يُشْرِكُ بِاللهِ شَيْئاً، إِلاَّ رَجُلاً كَانَ بَيْنَهُ وَبَيْنَ أخِيهِ شَحْناءُ، فَيُقَالُ: أنْظِرُوا هَذَيْنِ حَتَّى يَصْطَلِحَا، أَنْظِرُوا هَذَينِ حَتَّى يَصْطَلِحَا»: «دروازه های بهشت در روزهای دوشنبه و پنجشنبه گشوده می شود و هر بنده ای که به الله شرک نياورده است، آمرزيده می گردد؛ مگر کسی که ميان او و برادر مسلمانش کينه ای وجود دارد؛ گفته می شود: آمرزش اين دو را تا زمانی که آشتی کنند، به تأخير بيندازيد؛ آمرزش اين دو را تا زمانی که آشتی کنند، به تأخير بيندازيد». و در روایتی آمده است: «تُعْرَضُ الأَعْمَالُ في كلِّ اثْنَيْنِ وَخَمْيسٍ، فَيَغْفِرُ اللهُ لِكُلِّ امْرِئٍ لا يُشْرِكُ باللهِ شَيْئاً، إِلاَّ امْرَءاً كَانَتْ بَيْنَهُ وَبَيْنَ أخِيهِ شَحْنَاءُ، فَيقُولُ: اتْرُكُوا هذَيْنِ حَتَّى يَصْطَلِحَا».: «اعمالِ (مردم) در روز دوشنبه و پنجشنبه - به الله متعال - عرضه می شود و الله هرکس را به او شرک نياورده باشد، می آمرزد؛ مگر کسی که ميان او و برادر مسلمانش دشمنی و کينه وجود دارد؛ - الله متعال - می فرمايد: اين دو را تا زمانی که آشتی کنند، رها کنید».
به روایت ترمذی - به روایت مسلماعمال انسان ها هر دوشنبه و پنجشنبه به الله متعال عرضه می شود و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «من دوست دارم درحالی اعمالم عرضه گردد که روزه دارم». تا ترفیع درجه و اجر و پاداش بیشتری حاصل گردد. و در روایت دیگر آمده است که: «در روز دوشنبه و پنجشنبه دروازه ی های بهشت گشوده می شوند»؛ باید بدانیم که این گشوده شدن حقیقی است چون بهشت مخلوق بوده و خلق شده است؛ و در ادامه می فرماید: «در این دو روز گناهان بنده ای که به الله متعال شرک نورزیده، بخشیده می شود» یعنی گناهان صغیره اش بخشیده می شوند؛ چون گناهان کبیره برای بخشیده شدن نیاز به توبه دارند. مگر آن دو مسلمانی که نسبت به هم کینه و دشمنی داشته باشند که الله متعال در مورد آنها به ملائکه می فرماید: آنان را رها نموده و مغفرت و بخشش گناهان شان را به تاخیر بیندازید تا زمانی که کینه و دشمنی را کنار گذاشته و با هم آشتی کنند؛ و این از باب مجازات آنها یا ثمره ی این گناه شان می باشد. و این خود بر آن دلالت دارد که بر هر مسلمانی واجب است کینه و دشمنی میان خود و برادر مسلمانش را کنار بگذارد و سعی در از بین بردن آن داشته باشد؛ هرچند احساس تحقیر کند و این کار برای او سخت باشد؛ بلکه باید جهت از بین بردن کینه و دشمنی، صبر و بردباری به خرج داده و امید پاداش داشته باشد. چون عاقبت از بین بردن این کینه و دشمنی نیک و پسندیده است؛ و اگر انسان خیر و اجر و ثوابی را در کاری ببیند، قدم گذاشتن در مسیر آن برای او آسان می گردد؛ همچنان که اگر به سبب ترک آن، مورد تهدید و وعید قرار گیرد، انجام دادن آن برایش آسان می گردد.
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: رسول الله صلى الله عليه و سلم درحالی که از شدت خوشحالی خط های پيشانيش می درخشيد نزد من آمد و فرمود: «أَلَمْ تَرَيْ أَنَّ مُجَزِّزاً نَظَرَ آنِفاً إلَى زَيْدِ بْنِ حَارِثَةَ وَأُسَامَةَ بْنِ زَيْد، فَقَالَ: إنَّ بَعْضَ هَذِهِ الأَقْدَامِ لَمِنْ بَعْضٍ»: «آيا می دانی که مجزز کمی پيش به زيد بن حارثه و اسامة بن زيد نگاه کرد و گفت: اين پاها (ازنظر قيافه شناسی) از يکديگرند». و در لفظی آمده است: «مجزر قیافه شناس بود».
متفق علیهزید بن حارثه سفید پوست بود، اما فرزندش اسامه گندمگون؛ و مردم در میان این دو - از منظر اختلاف رنگ شان - در تردید بودند و در رابطه با صحت نسبت اسامه به پدرش سخنانی می گفتند که رسول الله صلی الله علیه وسلم را آزار می داد. چون مجزر مدلجی که قیافه شناس بود، از کنار آنها درحالی گذشت که هر دو سرهای خود را در ردائی کرده و پوشانده بودند و تنها پاهای شان معلوم بود، گفت: این پاها از آن یکدیگرند، زیرا شباهت میان آن دو را مشاهده نمود. چون سخن این قیافه شناس به سمع رسول الله صلی الله علیه وسلم می رسد، بسیار خوشحال می شود چنانکه درحالی نزد عایشه می رود که خط های پیشانی اش می درخشد و این به خاطر اطمینان ایشان از صحت نسبت اسامه به پدرش و کوتاه شدن زبان کسانی بود که بدون علم و آگاهی آبروی مردم را به بازی می گیرند.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لا تَلَقَّوُا الرُّكْبَانَ، وَلا يَبِعْ بَعْضُكُمْ عَلَى بَيْعِ بَعْضٍ، وَلا تَنَاجَشُوا، وَلا يَبِعْ حَاضِرٌ لِبَادٍ، وَلا تَصُرُّوا الإبلَ والْغَنَمَ ، وَمَنْ ابْتَاعَهَا فَهُوَ بِخَيْرِ النَّظَرَيْنِ بَعْدَ أَنْ يَحْلِبَهَا، إِنْ رَضِيَهَا أَمْسَكَهَا، وَإِنْ سَخِطَهَا رَدَّهَا وَصَاعاً مِنْ تَمْرٍ»: «(برای خريد کالا) به استقبال کاروان نرويد. بر معامله برادر مسلمان تان، معامله نكنيد، قيمت کالاها را بدون اينکه قصد خريد داشته باشيد، بالا نبريد؛ و فرد شهرنشين (بعنوان دلال)، کالای فرد روستایی را نفروشد؛ و شير شتر و گوسفند را (بقصد فريب دادن مشتری) در پستان شان ذخيره نکنيد و هركس چنين حيوانی را خريد و دوشيد، بعد از آن مختار است كه آن را بپذيرد يا به صاحبش برگرداند و (در مقابل شيری كه دوشيده است) يک صاع خرما به او بدهد».
به روایت مسلم - متفق علیهدر این حدیث، رسول الله صلی الله علیه وسلم از پنج نوع معامله ی حرام نهی می کند، زیرا ضرر آنها متوجه فروشنده یا مشتری و یا دیگران می باشد. 1- از اینکه مشتری ها برای خرید کالای فروشندگان، از خوراکی و حیوان، پیش از رسیدن آنها به بازار و دانستن قیمت این کالاها به استقبال شان بروند و کالاهای شان را بخرند، نهی فرموده است، زیرا چه بسا آنها به سبب جهل شان به قیمت فریب خورده و مغبون شوند و از رزقی که برای دستیابی به آن خسته شده و تلاش نموده اند کاملا بهره مند نشوند. 2- از اینکه کسی بر معامله دیگری معامله نماید و همچنین از اینکه کسی در خرید دیگری دخالت کند، نهی کرده است؛ با این توضیح که در خیار مجلس یا شرط بگوید: به تو بهتر از این کالا را می دهم، یا به ارزان تر از این قیمت می دهم؛ اگر خریدار باشد؛ یا اینکه بگوید: کالای مورد نظر را با قیمت بیشتری از تو می خرم؛ اگر فروشنده باشد؛ تا به این ترتیب معامله را فسخ نموده و خود وارد معامله شود. و همچنین بعد از این دو خیار؛ از این مورد نهی کرده است. چون این تحریک سبب کینه و عداوت و دشمنی می شود. و با قطع روزی صاحب آن همراه است. 3- سپس از «نجش» نهی می کند که عبارت است از افزایش قیمت کالا بدون قصد خرید و با هدف سود کردن فروشنده یا ضرر دیدن مشتری با گران شدن کالا برای او؛ از این مورد نهی می کند چون با دروغ و فریب خریداران و بالا بردن قیمت کالا از طریق مکر و فریب همراه است. 4- همچنین از اینکه شهرنشین کالای صحرانشین را بفروشد، نهی می کند تا شهرنشین به عنوان دلال همه ی سود فروش از کالا را صاحب نشود و خریداران هم از آن استفاده ای ببرند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «دَعُوا النَّاسَ يَرْزُقُ اللَّهُ بَعْضَهُمْ مِنْ بَعْضٍ»: «مردم را بگذاريد - که معامله ی خود را انجام دهند - الله آنان را به واسطه ی يکديگر روزی می دهد». 5- از بیع مصراة در مورد چهارپایان نهی می کند؛ اینکه شیر حیوان در پستانش ذخیره شود و مشتری گمان کند حیوانی که خریده معمولا چنین است و به همین دلیل بهایی بیشتر پرداخت کند که استحقاق آن را ندارد؛ و به این ترتیب مشتری فریب خورده و به وی ظلم شود. لذا شارع مدتی مشخص به اندازه ی سه روز برای مشتری تعیین نموده تا از حیوانی که خریده استفاده کند و بعد از اینکه متوجه شد حیوان مصراة است، آن را به فروشنده بازگرداند. و اگر شیر آن را در این مدت دوشیده، یک صاع خرما در برابر آن به وی بپردازد.
از علی بن ابی طالب رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در روز خیبر از نکاح متعه و از (خوردن) گوشت الاغ اهلی نهی نمود.
متفق علیهقصد شارع از نکاح و ازدواج، گردهم جمع شدن و دوام و الفت و تشکیل خانواده و به وجود آمدن آن می باشد؛ و در این راستا مواردی را که مخالف با مقصود شرع از نکاح می باشد، حرام کرده است؛ و به همین دلیل است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در زمان فتح خیبر از نکاح متعه نهی می کند. و نکاح متعه عبارت است از اینکه مردی با زنی برای مدت زمان مشخصی ازدواج کند؛ هرچند در ابتدای اسلام به سبب وجود ضرورت، مباح بود و اشکالی نداشت؛ و همچنین از خوردن گوشت الاغ اهلی نهی فرمود.
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که می گويد: شنيدم كه رسول الله صلى الله عليه وسلم هنگام بلند كردن سرش از ركوعِ ركعت دوم نماز صبح، بعد از گفتن سمع الله لمن حمده، ربنا لك الحمد، می فرمود: «اللهمَّ الْعَنْ فُلانًا وفُلانًا»: «یا الله، فلانی و فلانی را لعنت كن». بنابراین الله متعال این آيه را نازل فرمود: «لَيْسَ لَكَ مِنْ الأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُونَ»: «[ای پیامبر] هیچ چیزی از کار [بندگان] در دست تو نیست؛ یا [الله] توبه ی آنان [= مشرکان] را می پذیرد [و از گناهشان درمی گذرد] یا عذاب شان می کند؛ زیرا آنان ستمکارند». و در روایتی آمده است: علیه صفوان بن امیه و سهیل بن عمرو و حارث بن هشام دعا می کرد.
به روایت بخاریدر این حدیث عبدالله بن عمر رضی الله عنهما خبر می دهد که چون رسول الله صلی الله علیه وسلم سرش را از رکوعِ رکعت دومِ نماز صبح بر می داشت، بعد از گفتن «سمِع اللهُ لمن حَمِده» قنوت می خواند و علیه برخی از رهبران مشرکین دعا می کرد و چه بسا اسامی آنها را در دعا ذکر می کرد؛ اینان کسانی بودند که رسول الله صلی الله علیه وسلم را در روز احد آزردند؛ وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم آنان را با ذکر اسامی شان لعنت نمود، الله متعال جهت عتاب و سرزنش ایشان آیه ای را نازل نمود و او را از این کار باز داشت: «لَيْسَ لَكَ مِنْ الأَمْرِ شَيْءٌ»: «[ای پیامبر] هیچ چیزی از کار [بندگان] در دست تو نیست». چون الله متعال می دانست آنها بزودی اسلام آورده و مسلمانان خوبی می شوند.
از فاطمه دختر قیس رضی الله عنها روایت است که می گوید: ابوعمرو بن حفص که از وی دور بود، او را برای آخرین بار طلاق داد (و در روایتی آمده که سه بار او را طلاق داد). پس از آن وکیل ابوعمرو مقداری جو برای فاطمه فرستاد که باعث ناراحتی او شد و گفت: به خدا سوگند حقی بر ما نداری. این بود که فاطمه نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفت و او را در جریان قرار داد. آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «لَيْسَ لَكِ عَلَيْهِ نَفَقَةٌ»: «نفقه ای بر عهده ی او نداری». (و در روایتی آمده است: «وَلا سُكْنَى»: «و تامین محل سکونت تو دیگر بر عهده ی او نیست». و فاطمه را امر نمود که در خانه ی ام شریک عده بگذراند. سپس فرمود: «تِلْكِ امْرَأَةٌ يَغْشَاهَا أَصْحَابِي، اعْتَدِّي عِنْدَ ابْنِ أُمِّ مَكْتُومٍ، فَإِنَّهُ رَجُلٌ أَعْمَى تَضَعِينَ ثِيَابَكِ، فَإِذَا حَلَلْتِ فَآذِنِينِي»: «ام شریک زنی است که اصحابم زیاد به دیدنش می روند، نزد ابن ام مکتوم عده بگذران؛ او کور است، اگر حجابت را برداری تو را نمی بيند و هرگاه عده ات به پايان رسيد به من خبر بده». فاطمه می گوید: وقتی عده ام به پایان رسید، رسول الله صلی الله علیه وسلم را در جریان گذاشتم که معاویه بن ابوسفیان و ابوجهم از من خواستگاری کرده اند؛ این بود که فرمود: «أَمَّا أَبُو جَهْمٍ، فَلَا يَضَعُ عَصَاهُ عَنْ عَاتِقِهِ، وَأَمَّا مُعَاوِيَةُ فَصُعْلُوكٌ لَا مَالَ لَهُ، انْكِحِي أُسَامَةَ بْنَ زَيْدٍ»: «اما ابوجهم، عصایش را از سر دوشش پایین نمی آورد و معاویه فقیر است و مالی ندارد؛ با اسامه بن زید ازدواج کن». اما دوست نداشتم با اسامه ازدواج کنم؛ سپس فرمود: «انْكِحِي أُسَامَةَ»: «با اسامه ازدواج کن». پس با اسامه ازدواج کردم و الله متعال این ازدواج را مبارک نمود و به اسامه غبطه می خوردم.
به روایت مسلمابوعمرو بن حفص همسرش فاطمه دختر قیس را به طور کامل و برای آخرین بار طلاق می دهد؛ و زنی که آخرین طلاق وی داده شود، نفقه ای بر عهده ی شوهرش ندارد؛ اما ابوعمرو مقداری جو برای او می فرستد و گمان می کند که نفقه ی همسرش در مدت عده بر او واجب است؛ اما فاطمه این مقدار جو را اندک می بیند و ناراحت می شود؛ و ابوعمرو سوگند یاد می کند که حقی بر ما نداری. به این ترتیب فاطمه نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم شکایت می کند و ایشان به وی خبر می دهد که نفقه ای بر عهده ی ابوعمرو ندارد و محل سکونتی که تامین آن وظیفه ی ابوعمرو باشد، به او تعلق نمی گیرد. و او را امر می کند که در خانه ی ام شریک عده بگذراند. اما زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم به یاد می آورد صحابه در خانه ی ام شریک رفت و آمد می کنند، به فاطمه دستور می دهد که نزد ابن ام مکتوم عده بگذراند، چون مردی کور است و اگر فاطمه حجاب نکند، نمی تواند او را ببیند؛ و همچنین به وی امر می کند که با پایان یافتن عده اش ایشان را در جریان بگذارد. زمانی که فاطمه عده می گذراند، معاویه و ابوجهم از وی خواستگاری می کنند و فاطمه در این زمینه با رسول الله صلی الله علیه وسلم مشورت می کند. و از آنجا که نصیحت و خیرخواهی واجب است، به ویژه در مورد کسی که مشورت می خواهد، رسول الله صلی الله علیه وسلم به هیچیک از آنها توصیه نمی کند. چون ابوجهم رفتار تندی با زنان دارد و معاویه فقیر است و مالی ندارد؛ بلکه او را به ازدواج با اسامه دستور می دهد؛ اما از این جهت که اسامه غلامی آزاد شده هست، فاطمه ازدواج با او را نمی پسندد؛ اما در نهایت امر رسول الله صلی الله علیه وسلم را جامه عمل پوشانده و پیشنهاد ایشان را می پذیرد و الله متعال ازدواج شان را مبارک نموده و فاطمه به او غبطه می خورد.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم صفیه را آزاد کرد و آزادی او را مهریه اش قرار داد.
متفق علیهصفية دختر حُيی بن اخطب دختر یکی از بزرگان بنی نضیر و همسر کنانه بن ابی الحقیق بود که کنانه در روز خیبر کشته شد و رسول الله صلی الله علیه وسلم خیبر را فتح کرد و زنان و کودکان شان بردگان مسلمانان شدند و صفیه هم در میان آنها بوده و سهم دِحْيه بن خليفه كلبی رضی الله عنه شده بود. رسول الله صلی الله علیه وسلم زن دیگری از اسیران خیبر را به او داد و صفیه را برای خود برگزید تا دلش را به دست آورد و رحمت و لطفی باشد در حق صفیه و تعزیه و ناراحتی وی از بین برود. و این از بزرگی رسول الله صلی الله علیه وسلم بود که به استمتاع از وی به عنوان یک کنیز اکتفا نکرد، بلکه جایگاه و منزلت وی را رفعت بخشید و او را از ذلت بردگی نجات داده و در میان امهات المومنین جای داد؛ چنانکه صفیه را آزاد کرد و با وی ازدواج نمود و آزادی وی را مهریه اش قرار داد.