





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از کعب بن مالک رضى الله عنه روایت است که می گوید: گفتم : ای رسول خدا، به دليل قبول شدن توبه ام می خواهم تمام اموالم را برای الله و رسولش صدقه دهم؛ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «أَمْسِكْ عَلَيْكَ بَعْضَ مَالِكَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكَ»: «مقداری از مالت را نگه دار که برايت بهتر است».
متفق علیهکعب بن مالک انصاری رضی الله عنه یکی از آن سه نفری بود که از شرکت در غزوه ی تبوک کوتاهی کردند، با اینکه نفاق و عذری نداشتند؛ وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم از این غزوه بازگشت، به آنها اعتنا نکرد و ترک شان نمود؛ و به صحابه رضی الله عنهم دستور داد تا با آنها چنین رفتاری داشته باشند. همواره این سه نفر چنین شرایطی را سپری می کردند تا اینکه پذیرفته شدن توبه ی آنها از طریق وحی نازل شد و الله متعال از آنها اعلان رضایت نمود؛ و به این ترتیب رسول الله صلی الله علیه وسلم و صحابه از ایشان اعلان رضایت کردند. بنابراین کعب رضی الله عنه از شدت خوشحالی جهت رضایت الله متعال از او و پذیرفته شدن توبه اش، تصمیم گرفت همه ی اموالش را در راه الله صدقه کند؛ اما رسول الله صلی الله علیه وسلم به او توصیه کرد بخشی از اموالش را برای خود نگه دارد؛ چون الله متعال از نیت صادقانه ی او و توبه ی نیکویش آگاه بوده و گناهش را بخشیده و از او درگذشته است؛ هرچند مالی صدقه ندهد؛ و الله کسی را جز به مقدار توانش مکلف نمی کند؛ به هرحال به دلیل خوشحالی که از رضایت الله متعال داشت، بخشی از مالش را انفاق نمود و ثواب و پاداش آن را برای خود ذخیره نمود و باقی اموالش را نگه داشت تا در مصالح خود و نفقه های واجبی که بر عهده دارد، مصرف کند؛ چه که الله نسبت به بندگانش بسیار مهربان است.
از عبدالله بن عمر رضی الله عنه روايت است که: رسول الله صلى الله عليه وسلم به بعضی از گروه های لشکر که برای ماموريت می فرستاد، از غنیمتی که به دست می آوردند، به جز سهم کل لشکر مقداری اضافه نيز می داد.
متفق علیهعبدالله بن عمر رضی الله عنهما خبر می دهد که رسول الله صلى الله عليه وسلم به برخی از دسته های نظامی که آنها را به ماموریت می فرستاد، از آنچه به غنیمت می گرفتند، سهم بیشتری نسبت به سهم سایر لشکر از غنیمت می داد؛ و دلیل آن تشویق آنها به جهاد بود.
از عمر بن خطاب رضی الله عنه روایت است که می گويد: الله متعال اموال بنی نضير را بدون اينكه مسلمانان اسب و شتری بدوانند (جهاد كنند) به رسول الله صلى الله عليه وسلم عنايت فرمود. در نتيجه، آن اموال به رسول الله صلى الله عليه وسلم اختصاص يافت. و ایشان نفقه ی يكسال خانواده اش را جدا کرده و بقيه را صرف تهيه ی سلاح، اسب و آمادگی برای جهاد در راه الله نمود.
متفق علیهزمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم به مدینه مهاجرت نمود، گروه هایی از یهودیان را در اطراف مدینه مشاهده کرد؛ و با آنها عهد و پیمان بست که بر دین شان باقی بمانند و با او وارد جنگ نشوند و دشمنی را علیه او یاری نکنند. در این میان یکی از صحابه به نام عمرو بن امیه ضمری رضی الله عنه دو تن از بنی عامر را با این تصور می کشد که آنها از دشمنان مسلمانان هستند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم دیه ی آنها را می پردازد و نزد روستای بنی نضیر می رود و از آنها برای پرداخت دیه ی این دو نفر کمک می گیرد؛ در این هنگام که رسول الله صلی الله علیه وسلم در انتظار یاری آنها در یکی از بازارهای بنی نضیر نشسته است، متوجه می شود که آنها پیمان شان را شکسته و قصد کشتن ایشان را دارند؛ و وحی نازل شده و رسول الله صلی الله علیه وسلم را از خیانت آنها خبر می دهد؛ بنابراین با القای این تصور به آنها و اصحابش که برای قضای حاجت می رود، روستای آنها را به سوی مدینه ترک می کند؛ زمانی که اصحاب متوجه دیر کردن رسول الله صلی الله علیه وسلم می شوند، به دنبال ایشان می روند که رسول الله صلی الله علیه وسلم از خیانت یهود به آنان خبر می دهد. بنابراین شش روز روستای آنها را محاصره می کنند تا اینکه توافق می کنند به سوی شام و حِيرَه و خیبر تبعید شوند؛ و به این ترتیب بدون مشقتی که متوجه مسلمانان شود، الله متعال اموال شان را به رسول الله صلی الله علیه وسلم عنایت نمود؛ و مسلمانان برای این اموال هیچ اسب و شتری نتاختند. بنابراین اموال بنی نضیر به الله و رسولش تعلق گرفت؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم بخشی از آنها را به عنوان قوت یکسال خانواده اش ذخیره کرد و اموال باقی مانده را صرف مصالح عمومی مسلمانان نمود که در آن وقت مهمترین مصلحت، آمادگی برای جهاد بود و تهیه ی اسب و سلاح از هر چیزی ضروری تر بود. و هر زمان مصالح خود را می طلبد.
از عبدالرحمن بن ابی بکره روایت است که می گويد: پدرم نامه ای برای پسرش عبیدالله بن ابی بکره نوشت؛ یا من برای او نوشتم؛ عبیدالله در آن وقت در سیستان قاضی بود؛ مضمون نامه از این قرار بود: هرگاه خشمگین و عصبانی هستی، بین دو نفر قضاوت نکن؛ من از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمود: «لاَ يَحْكُمْ أَحَدٌ بَيْنَ اثْنَيْنِ وَهُوَ غَضْبَانُ»: «هیچکس درحالی که عصبانی هست، بین دو نفر قضاوت و داوری نکند». و در روایتی آمده است: «لا يَقْضِيَنَّ حَكَمٌ بين اثْنَيْنِ وهو غَضْبَانُ»: «هیچ قاضی نباید وقتی که عصبانی هست، بین دو نفر قضاوت کند».
متفق علیهشارع حکیم از اینکه قاضی در حال عصباینت بین دو نفر قضاوت کند، نهی می کند چون خشم و غضب توازن شخصی انسان را به هم می ریزد و به همین دلیل از ظلم کردن یا صدور حکم اشتباه در امان نیست؛ و این با ظلم و ستم به محکوم علیه و حسرت و ندامت و گناه برای قاضی همراه است.
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «مَنْ أَعْتَقَ شِرْكًا لَهُ فِي عَبْدٍ، فَكَانَ لَهُ مَالٌ يَبْلُغُ ثَمَنَ الْعَبْدِ: قُوِّمَ عَلَيْهِ قِيمَةَ عَدْلٍ، فَأَعْطَى شُرَكَاءَهُ حِصَصَهُمْ، وَعَتَقَ عَلَيْهِ الْعَبْدُ وَإِلاَّ فَقَدْ عَتَقَ مِنْهُ مَا عَتَقَ»: «اگر كسی از يك غلام مشترك، سهم خود را آزاد کند و به اندازه ی قيمت غلام، مال داشته باشد، غلام را عادلانه قيمت گذاری كنند و سهم ديگر شركای خود را بپردازد که در این صورت غلام آزاد می شود. و اگر به اندازه ی قيمت غلام مال نداشت، فقط همان سهم خودش آزاد می شود».
متفق علیههرکس در مالکیت برده یا کنیزی هرچند اندک، شراکت داشته باشد و بخش مربوط به خود را آزاد کند، برده را در آن بخش آزاد کرده است؛ اما اگر آزاد کننده ی این بخش از برده، توانگر و ثروتمند باشد و بتواند سهم شریکش در آن برده را بپردازد، در این صورت برده ی مذکور کاملا آزاد می شود؛ و قیمت سهم شریکش به صورت عادلانه در بازار مشخص می شود و بر مبنای آن، سهم شریک داده می شود. اما اگر این شخص توانگر و ثروتمند نباشد و مالکِ بهای سهم شریکش در برده ی مذکور نباشد، ضرری متوجه شریکش نیست و فقط سهم او آزاد می شود و سهم شریکش همچنان باقی می باشد.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ أَعْتَقَ شِقْصَاً مِنْ مَمْلُوكٍ، فَعَلَيْهِ خَلاصُهُ كُلُّهُ فِي مَالِهِ، فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ مَالٌ، قُوِّمَ الْمَمْلُوكُ قِيمَةَ عَدْلٍ، ثُمَّ اُسْتُسْعِيَ الْعَبْدُ، غَيْرَ مَشْقُوقٍ عَلَيْهِ»: «هرکس سهميه ی خود از برده ای را آزاد کرد، بايد بقيه اش را نيز با پولش بخرد تا آن برده کاملا آزاد شود؛ اگر مالی نداشت آن برده با قيمتی عادلانه قيمت گذاری می شود سپس بدون سختگيری وادار به کار می شود تا بتواند بقيه ی خود را آزاد کند».
متفق علیههرکس سهم خود در برده ای را آزاد کند، در این صورت اگر توانگر است و توانایی آزاد کردن کامل او را داشته باشد، باید کاملا او را آزاد کند. و به این ترتیب به شریکانش بهای هریک از آنها را از سهمی که در برده ی مذکور دارند بدهد تا کاملا آزاد شود. اما اگر چنین مالی را در اختیار نداشت یا مالی داشت و چون صرف این کار می کرد، خود دچار ضرر و زیان می شد، در این حالت برده در انتخاب دو گزینه مختار است: 1- به میزان بهایی که برای آزادی وی مانده، در بردگی بماند و بخشی از او آزاد و بخشی در بردگی باشد. 2- کار کند تا سهم کسی که او را آزاد نکرده بپردازد. و این بعد از قیمت گذاری عادلانه ی برده می باشد که به آن «استسعاء» می گویند.
از عبدالله بن ابی اوفی رضی الله عنهما روایت است که می گوید: همراه رسول الله صلی الله علیه و سلم در هفت غزوه شرکت داشتیم که غذای ما ملخ بود.
متفق علیهالله متعال در هفت غزوه، ملخ را روزی اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم نمود چون قوت و غذای دیگری برای خوردن نداشتند چنانکه در غزوه ای دیگر نوعی ماهی به نام عنبر از دریا خارج نمود و روزی شان نمود و از آن خوردند.
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که می گوید: «رسول الله صلى الله عليه وسلم از گردنه ی بالایی راه كداء كه در بطحاء است، وارد مكه شد و از گردنه پايينی بيرون رفت».
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم در سفر حجة الوداع، شبی را که صبح آن وارد مکه شد، در منطقه ذی طوی (نزدیک مکه) در چهارمین روز از ماه ذی الحجه سپری نمود. و صبح آن از گردنه ی بالای مکه وارد آن شد؛ زیرا این مسیر آسان تر بود و پیامبر از مدینه می آمد. زمانی که از مناسک فارغ شد، از پایین مکه به سوی مدینه خارج شد؛ و این راه و مسیر جرول بود؛ چه بسا رسول الله صلی الله علیه وسلم به جهت افزایش اماکن عبادت، راه های مختلفی را برای رفت و آمدش در نظر گرفته است چنانکه عمل ایشان در رفتن به عرفه و بازگشت از آن و همچنین رفتار ایشان در مسیر رفت و آمد برای نماز عید و خواندن نفل در مکانی غیر از مکانی که نماز فرض خوانده می شده، چنین بوده است؛ تا زمین در روزی که اخبارش را بیان می کند، بر عمل او گواهی دهد؛ یا دلیل آن ورودی و خروجی مناسب برای کسی بوده که از مدینه به مکه می آید و از مکه به مدینه می رود. والله اعلم
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم از راه «شجره» - مدينه را - به قصد مكه ترك می کرد و در بازگشت، از راه «معرَّس» وارد مدينه می شد. هنگام ورود به مکه از گردنه ی بالايی وارد می گشت و هنگام خروج، مکه را از گردنه ی پايينی ترک می کرد.
متفق علیهحدیث عبدالله بن عمر رضی الله عنهما در موضوع استحباب تغییر مسیر رفت و بازگشت در نماز عید و جمعه و سایر عبادات می باشد. اما معنای تغییر مسیر این است که برای انجام عبادتی از راهی رفته شود و به وقت بازگشت مسیر دیگری انتخاب گردد؛ به عنوان مثال از سمت راست برود و از سمت چپ بازگردد؛ و این مساله در مورد دو نماز عید از رسول الله صلی الله علیه وسلم ثابت است؛ چنانکه جابر رضی الله عنه روایت می کند رسول الله صلی الله علیه وسلم در روز عید، از یک مسیر می رفت و از مسیر دیگری بازمی گشت؛ و همین مساله در حدیث مذکور نیز روشن است. اما اقوال علما در بیان حکمت این تغییر مسیر متنوع است که مشهورترین آنها عبارتند از: 1- تا هر دو مسیر در روز قیامت برای او گواهی دهند؛ چون زمین در روز قیامت بر خیر و شری که بر روی آن انجام شده شهادت می دهد؛ بنابراین چون از راهی رفته و از راهی بازگردد، هر دو راه در روز قیامت برای او شهادت می دهند که نماز عید را ادا کرده است. 2- جهت اظهار شعایر دینی مانند عید؛ تا اینکه همه جای بازار از نمازگزاران پر شود؛ و چون عبادت گزاران در راه های مختلف شهر پراکنده شوند، این خود سبب به نمایش آمدن یکی از شعایر الهی می شود؛ و نماز عید نیز یکی از شعایر دین است؛ و دلیل آن این است که: مردم امر شدند تا جهت ادای آن به سوی صحرا خارج شوند تا به این وسیله این عمل عبادی را به نمایش بگذارند و آن را علنی نمایند. 3- تغییر مسیر به سبب رعایت حال فقیرانی است که در بازارها حضور دارند؛ گاهی در مسیری کسانی هستند که در مسیر دیگر نیستند؛ و به این ترتیب به همه آنها صدقه داده شود. اما دیدگاه نزدیک تر به صواب - والله اعلم - این است که علت، اظهار شعایر الهی می باشد؛ تا اینکه نماز عید به عنوان یکی از شعایر الهی با خروج مردم جهت برپایی آن از همه ی کوچه های شهر، به نمایش گذاشته شود. اما در باب حج چنانکه در حدیث مذکور آمده است، رسول الله صلی الله علیه وسلم در ورود به مکه و خروج از آن، راه های مختلفی را انتخاب می کند؛ چنانکه از بالای مکه وارد می شد و از پایین آن خارج می گشت؛ همچنین در رفتن به عرفات و بازگشت از آن، دو راه مختلف را انتخاب می کرد. علما در این زمینه نیز اختلاف کرده اند که آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم جهت تعبد چنین عمل کرده است یا اینکه راه آسان تر جهت ورود و خروج را انتخاب کرده است؟ زیرا راه ورودی و خروجی انتخابی ایشان، آسان ترین راه برای ورود و خروج بوده است. عده ای از علما که معتقد به دیدگاه اول هستند می گویند: سنت این است که از بالای مکه وارد آن گردد و از پایین مکه از آن خارج شود؛ و سنت است که از راهی به عرفات رفته و از راه دیگری بازگردد. و برخی از آنها می گویند: این بر حسب آسان بودن مسیر است؛ و ملاک راهی است که برای رفت و آمد آسان تر باشد، فرقی نمی کند از بالا باشد یا پایین. به هر حال اگر برای حجاج و کسانی که قصد عمره دارند، میسر باشد که از بالای مکه وارد شده و از پایین آن خارج شوند، کار خوبی است؛ در این صورت اگر عبادت بوده باشد که به پاداش آن دست یافتند و اگر عبادت نبوده باشد، زیانی ندارد؛ و اگر میسر نباشد، همچون عصر و دوران ما، نباید خود را به مشقت انداخت؛ چنانکه امروزه همه راه ها به یک مسیر منتهی می شوند.