





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که می گوید: يهودیان نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمده و به ايشان گفتند: يک زن و مرد از آنها با هم زنا کرده اند؛ رسول الله صلى الله عليه وسلم به آنها فرمود: «مَا تَجِدُونَ فِي التَّوْرَاةِ فِي شَأْنِ الرَّجْمِ»: «در تورات درباره ی حکم سنگسار چه آمده است؟». گفتند: آنها را رسوا می کنيم و تازيانه می زنيم. عبدالله بن سلام گفت: دروغ می گوييد؛ در تورات آيه ی رجم و سنگسار وجود دارد. سپس تورات را آورده و آن را باز کردند و يکی از يهوديان دستش را بر روی آيه ی سنگسار گذاشت و قبل و بعد آن را خواند؛ این بود که عبد الله بن سلام به او گفت: دستت را بردار؛ او نيز دستش را برداشت و آيه ی سنگسار در تورات نمایان شد. آن يهودی گفت: ای محمد، عبدالله بن سلام راست می گويد؛ پس از آن رسول الله صلى الله عليه وسلم دستور داد تا مرد و زنی که زنا کرده بودند، سنگسار شوند. عبدالله بن عمر رضى الله عنهما می گوید: هنگام سنگسار آن مرد يهودی را ديدم که خود را به سمت زن يهودی مایل می کرد تا سنگ به او برخورد نکند.
متفق علیهدر زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم وقتی زن و مردی یهودی مرتکب زنا می شدند، یهودیان آنها را نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می آوردند تا در مورد آنها قضاوت نموده و حکم کند؛ شاید از این طریق به حکمی آسان تر و خفیف تر از آنچه در تورات در این باره وارده شده (سنگسار)، دست یابند. این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم از ایشان در مورد حکم الله متعال در تورات سوال نمود؛ و قصد ایشان رسوایی آنها بود نه اینکه بدان عمل نماید؛ آنها در پاسخ به دروغ گفتند: در تورات حکم کسانی که زنا کند، رسوا کردن آنها می باشد. این بود که عبدالله بن سلام رضی الله عنه آنها را تکذیب نمود و زمانی که تورات را باز کردند، حکم تورات در مورد زناکاری که متاهل است، رجم و سنگسار یافتند؛ بنابراین به سنگسار شدن آنها دستور داده شد و سنگسار شدند. شریعت ما ناسخ شرایع دیگر می باشد اما در این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم از یهودیان در مورد حکم تورات در مورد سنگسار می پرسد، تا از کتاب خودشان حجت را بر آنها اقامه کند؛ همان کتابی که وجود حکم سنگسار زناکار متاهل در آن را انکار می کردند؛ و به این ترتیب برای آنها بیان نمود که کتاب های نازل شده از جانب الله متعال، در مورد این حکم جاویدان اتفاق نظر دارند که مفسدان را از کردار زشت شان باز می دارد.
از عمران بن حصین رضی الله عنهما روایت است که می گوید: شخصی دست ديگری را گاز گرفت؛ او دستش را از دهانش بيرون کشيد و با اين کار دو دندان پيش گاز گيرنده کنده شد؛ این بود که هر دو شکايت خود را نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم بردند؛ و رسول الله صلى الله عليه و سلم فرمود: «يَعَضُّ أَحَدُكُمْ أَخَاهُ كَمَا يَعَضُّ الْفَحْلُ لا دِيَةَ لَك»: «آيا مثل شتر نر برادر خود را گاز می گيری؟ ديه ای نداری».
متفق علیهمردی در حق دیگری تجاوز نموده و دستش را گاز می گیرد؛ و دیگری دستش را از دهان وی بیرون می کشد و در اثر آن دندان های پیش وی کنده می شود. این دو شکایت و دعوای خود را جهت قضاوت نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می برند؛ کسی که گاز گرفته خواهان دیه ی دندان های افتاده اش می باشد و آنکه دستش گاز گرفته شده مدعی دفاع از جانش بوده و خواسته دستش را از دندان های وی خلاص کند؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم ادعای گاز گیرنده را رد می کند که چگونه عملی مانند حیوانات انجام داده است؟ و می فرماید: یکی از شما برادرش را گاز می گیرد و پس از آن خواهان دیه ی دندان هایی است که با آنها جنایت کرده است؟! دیه ای برای تو نیست. و کسی که گاز گرفته متجاوز است.
از عایشه رضی الله عنها روایت است که: نزد قريش قضيه ی زن مخزومی که دزدی کرده بود بسيار مهم بود؛ بنابراین با خود گفتند: چه کسی در مورد او با رسول الله صلى الله عليه وسلم صحبت می کند؟ پاسخ دادند: چه کسی جز اسامه بن زيد دوستدار و محبوب رسول الله صلى الله عليه وسلم جرات چنين کاری دارد؟ بنابراین اسامه با رسول الله صلى الله عليه وسلم صحبت کرد (تا از قطع کردن دست زن مخزومی خودداری کند). این بود که رسول الله صلى الله عليه وسلم به او فرمود: «أَتَشْفَعُ فِي حَدٍّ مِنْ حُدُودِ اللَّهِ؟!»: «آيا در مجازاتی که الله تعیین نموده ميانجيگری می کنی؟». سپس برخاست و به خطبه ایستاد و فرمود: «إنَّمَا أَهْلَكَ الَّذِينَ قَبْلَكُمْ أَنَّهُمْ كَانُوا إذَا سَرَقَ فِيهِمْ الشَّرِيفُ تَرَكُوهُ، وَإِذَا سَرَقَ فِيهِمْ الضَّعِيفُ أَقَامُوا عَلَيْهِ الْحَدَّ، وَأَيْمُ اللَّهِ: لَوْ أَنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ سَرَقَتْ لَقَطَعْتُ يَدَهَا»: «چيزی که باعث نابودی امت های پيش از شما شد، اين بود که وقتی شخص با اصل و نسبی از میان آنها دزدی می کرد رهایش می کردند اما اگر فرد ضعیفی از آنها دزدی می کرد، حد دزدی را بر او جاری نموده و مجازاتش می کردند؛ به الله سوگند، اگر فاطمه دختر محمد دزدی کند حتما دستش را قطع می کنم». و در لفظی آمده است: «آن زن مخزومی کالای ديگران را به عاريت می گرفت و سپس انکار می کرد؛ بنابراین رسول الله صلى الله عليه وسلم به قطع دستش دستور داد».
متفق علیهزنی از بنی مخزوم کالای دیگران را با نیرنگ و فریب به عاریت می گرفت و سپس آنها را انکار می کرد. باری زیورآلاتی را به عاریت گرفت و منکر شد اما زیورآلات نزد وی پیدا شد؛ و این مساله به رسول الله صلی الله علیه وسلم ابلاغ گردید؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم تصمیم گرفت حد سرقت و مجازاتی را که الله متعال برای چنین کاری تعیین کرده و قطع دست دزد می باشد، به اجرا درآورد؛ این زن اصل و نسب دار و از خانواده ی ریشه داری در قریش بود. این بود که عاقبت وی برای قریش بسیار مهم بود و نمی خواستند حد دزدی بر او جاری شود؛ بنابراین در بین خود به مشورت نشستند تا کسی را برای واسطه شدن نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم بفرستند که با ایشان صحبت نموده و در مورد آن زن شفاعت کند؛ پس از مشورت، گزینه ای بهتر از اسامة بن زید برای این کار ندیدند؛ چون اسامه محبوب رسول الله صلی الله علیه وسلم و بسیار به ایشان نزدیک بود. اسامه در این مورد با رسول الله صلی الله علیه وسلم سخن گفت که رسول الله صلی الله علیه وسلم خشمگین شده و از روی انکار به وی فرمود: «آیا در حدی از حدود الله شفاعت می کنی؟». سپس در بین مردم به خطبه ایستاد تا خطر چنین شفاعت هایی را بیان نماید؛ شفاعت هایی که ثمره ی آنها تعطیل شدن حدود الهی می باشد؛ و به آنها خبر می دهد که سبب هلاکت و نابودی کسانی که قبل از ما بودند، در دین و دنیای شان، این بوده که حدود شرعی را تنها بر ضعیفان و فقیران اقامه می کردند و قدرتمندان و ثروتمندان را رها کرده و حدود الهی را در مورد آنها اجرا نمی کردند؛ و به این ترتیب گرفتار هرج و مرج و ترویج شر و فساد شدند و مستحق خشم و غضب و مجازات الله متعال گردیدند. سپس سوگند یاد می کند که بر فرض، اگر این عمل از سید و سرور زنان دو عالم، دخترش فاطمه رضی الله عنها سر بزند، حکم الله را در مورد او تنفیذ خواهد کرد.
از انس رضی الله عنه روایت است که می گوید: در "مرالظهران" خرگوشی را دنبال كرديم. مردم به دنبال آن دويدند اما از گرفتن آن درمانده شدند. ولی من خودم را به آن رساندم و آن را گرفتم. سپس آن را نزد ابوطلحه رضی الله عنه آوردم. او آن را ذبح كرد و يك ران يا هر دو رانش را برای رسول الله صلى الله عليه وسلم فرستاد و ايشان آن را پذيرفت.
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم به همراه اصحابش در سفر بودند؛ و چه بسا در منطقه مر الظهران توقف کرده اند؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم در سال فتح مکه به همراه اصحاب در این مکان توقف می کنند؛ خرگوشی را می بینند و برخی از اصحاب برای گرفتنش به دنبال آن می دوند و تلاش می کنند، اما خسته می شوند و انس رضی الله عنه آن را می گیرد؛ انس بن مالک رضی الله عنه در این زمان، در آغاز جوانی بوده است؛ پس خرگوش را می گیرد و آن را نزد شوهر مادرش یعنی ابوطلحه رضی الله عنه می آورد؛ و ابوطلحه آن را ذبح نموده و بخشی از آن، شامل دو رانش را به رسول الله صلی الله علیه وسلم هدیه می دهد؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم آن را می پذیرد و از آن می خورد.
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که می گوید: شخصی از انصار آزادی برده اش را به بعد از مرگش موکول کرد. و در روايتی آمده است: به رسول الله صلى الله عليه وسلم خبر رسيد که يکی از اصحابش آزادی غلامش را به بعد از مرگش موکول کرده است؛ و غير از آن غلام مال ديگری نيز نداشت؛ پس رسول الله صلى الله عليه وسلم غلامش را به هشتصد درهم فروخت و بهایش را برای آن شخص فرستاد.
متفق علیهمردی از انصار آزادی غلامش را منوط به مرگش قرار داده بود؛ و مالی جز آن نداشت؛ چون خبر آن به رسول الله صلی الله علیه وسلم رسید، آزاد کردن غلام در این شرایط را کوتاهی در حق خانواده اش شمرده و آن مرد انصاری را در این کار تایید نکرد؛ بنابراین غلامش را هشتصد درهم فروخت و بهای آن را برای وی فرستاد؛ چون پرداختن وی به امور خود و خانواده اش شایسته تر و بهتر از آزاد کردن آن غلام بود، تا خانواده اش وابسته ی مردم نباشند. چنین احادیثی احکامی در بردارد که لازم است هر مسلمانی آنها را بداند هرچند به مقتضای زمان و شرایط به آنها عمل نشود؛ و فرانگرفتن آنها و فهم شان به این دلیل که امروزه برده ای وجود ندارد، کار درستی نیست؛ چراکه هنوز هم در مناطقی از افریقا برده وجود دارد و چه بسا بار دیگر چنان شرایطی به وجود آید. و برده داری در قدیم و حتی در زمان اسلام و بعد از آن وجود داشته است؛ اما اسلام به هنگام وجود برده، آزاد نمودن آن را سامان می بخشد.
از ابوهریره رضی الله عنه و زید بن خالد جُهنی رضی الله عنهما روایت است که: از رسول الله صلی الله علیه وسلم درباره ی کنيزی پرسيده شد که قبل از ازدواج مرتکب زنا شود. فرمود: «إِنْ زَنَتْ فَاجْلِدُوهَا، ثُمَّ إِنْ زَنَتْ فَاجْلِدُوهَا، ثُمَّ إِنْ زَنَتْ فَاجْلِدُوهَا، ثُمَّ بِيعُوهَا وَلَوْ بِضَفِيرٍ»: «اگر مرتکب زنا شد، او را شلاق بزنيد. اگر دوباره هم مرتکب زنا شد، باز هم او را شلاق بزنيد. اگر برای بار سوم مرتکب زنا شد، اين بار نيز او را شلاق بزنيد. و اگر بار ديگر مرتکب زنا شد، او را بفروشيد اگرچه در برابر يک ريسمان باشد». ابن شهاب (يکی از راويان حديث) می گويد: نمی دانم رسول الله صلی الله علیه وسلم دستور فروش را بعد از سومين بار مطرح نمود يا چهارمين بار.
متفق علیهاز رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد حد و مجازات کنیزی سوال شد که قبل از ازدواج کردن مرتکب زنا می شود؛ مراد کنیزی است که مجرد بوده و ازدواج نکرده است. رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد که حد و مجازات وی شلاق و تازیانه است؛ و تعداد شلاق هایی که به وی زده می شود نصف شلاق هایی است که به زن آزاده ی مجردی زده می شود که مرتکب زنا شده است؛ بنابراین حد وی پنجاه ضربه شلاق می باشد. چراکه الله متعال می فرماید: «فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ»: «چون ازدواج کردند، اگر مرتکب زنا شدند، مجازات شان [پنجاه تازیانه، یعنی] نصف مجازات زنان آزاد است». اگر برای بار دوم مرتکب زنا شد، پنجاه ضربه ی دیگر به او زده می شود، شاید که از زنا دست بردارد. و اگر بار سوم زنا کرد و اقامه ی حد او را از این کار باز نداشت و توبه نکرد و ترس رسوایی بود، حد بر وی جاری شده و فروخته می شود و لو اینکه به بهای ریسمانی نازک باشد. چون خیری در نگه داشتن او نیست و امیدی در سر به راه شدن وی وجود ندارد و دوری وی بهتر از نزدیکی وی به انسان می باشد، تا مبادا سبب شر در خانه ای شود که در آن سکونت دارد.
از ابن عباس رضى الله عنهما روایت است که می گوید: من و خالد بن وليد همراه رسول الله صلى الله عليه وسلم وارد خانه ی ميمونه رضى الله عنها شديم؛ ضب (نوعی سوسمار) کباب شده ای را آورد که رسول الله صلى الله عليه و سلم دستش را به سوی آن برد؛ يکی از زنانی که در خانه ی ميمونه رضى الله عنها بود گفت: رسول الله صلى الله عليه وسلم را از آنچه قصد خوردنش دارد، آگاه کنيد؛ آنگاه رسول الله صلى الله عليه وسلم دستش را کشيد؛ ابن عباس رضى الله عنهما می گوید: گفتم: ای رسول خدا، آيا سوسمار حرام است؟ فرمودند: «لا، وَلَكِنَّهُ لَمْ يَكُنْ بِأَرْضِ قَوْمِي، فَأَجِدُنِي أَعَافُهُ»: «نه؛ ولی در سرزمين قومم (مکه) نبود، به همين سبب از خوردنش بدم می آيد». خالد رضى الله عنه می گوید: ضب مذکور را به سوی خود کشيدم و شروع به خوردنش کردم درحالی که رسول الله صلى الله عليه وسلم نگاه می کرد.
متفق علیهام حفید (هُزَیلَه) دختر حارث با هدایایی که در میان آنها ضب (نوعی سوسمار) هم می باشد به دیدار خواهرش میمونه می رود؛ برای این نهار پسرانِ خواهرانِ میمونه حضور دارند؛ خالد بن ولید پسر خواهر میمونه بود و میمونه خاله ی وی می شد. و همچنین میمونه خاله ی عبدالله بن عباس و فضل بن عباس بود. زمانی که نهار آماده شده و در سفره گذاشته می شود و رسول الله صلی الله علیه وسلم دستش را دراز می کند تا از آن برداشته و میل کند، یکی از زنان حاضر در خانه به ایشان خبر می دهد که قصد خوردن چه غذایی را دارد. و به ایشان گفته می شود: غذای تدارک دیده شده، گوشت ضب است؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم دستش را می کشد و از آن چیزی نمی خورد. سپس خالد از ایشان می پرسد: ای رسول خدا، آیا گوشتش حرام است؟ می فرماید: «خیر؛ اما در سرزمین قوم من نبود و آن را نمی پسندم». خالد می گوید: آن را به سوی خود کشانده و درحالی شروع به خوردنش کردم که رسول الله صلی الله علیه وسلم نگاه می کرد.
از ابوهريره رضى الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «قَالَ سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُد عليهما السلام: لأَطُوفَنَّ اللَّيْلَةَ عَلَى سَبْعِينَ امْرَأَة، تَلِدُ كُلُّ امْرَأَةٍ مِنْهُنَّ غُلامًا يُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، فَقِيلَ لَهُ: قُلْ: إنْ شَاءَ اللَّهُ، فَلَمْ يَقُلْ، فَطَافَ بِهِنَّ، فَلَمْ تَلِدْ مِنْهُنَّ إلاَّ امْرَأَةٌ وَاحِدَةٌ نِصْفَ إنْسَانٍ»: «سليمان بن داود عليهما السلام فرمود: به الله قسم امشب با هفتاد زن همخوابی می کنم که هريک از آنان پسری به دنيا بياورد تا در راه الله جهاد کند. به او گفته شد: بگو ان شاء الله؛ ولی سليمان عليه السلام نگفت. سپس با زنانش همخوابی کرد و تنها يک زن از آنها نصف انسانی به دنيا آورد». ابوهريره رضى الله عنه می گوید: رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «لَوْ قَالَ: إنْ شَاءَ اللَّهُ لَمْ يَحْنَثْ، وَكَانَ دَرَكاً لِحَاجَتِهِ»: «اگر ان شاء الله گفته بود، قسمش شکسته نمی شد و خواسته اش برآورده می شد».
متفق علیهپیامبر الله سليمان بن داود عليهما السلام به همنشینش می گوید: در یک شب به هفتاد زن از همسرانش سر می زند و با آنها همخوابی می کند. این تعداد از همسران در شریعت ایشان جایز بوده و یا از ویژگی های ایشان است. و نیتش این بود که هریک از آنها پسری به دنیا بیاورد که در راه الله بجنگد؛ در این میان همنشین وی به ایشان می گوید: بگو ان شا الله؛ اما وی فراموش می کند و ان شا الله نمی گوید و چنانکه گفته بود، با همسرانش همبستر می شود اما هیچیک از آنها فرزندی به دنیا نمی آورد جز یکی از آنها که نیمه انسانی به دنیا می آورد؛ یعنی درحالی که خلقتش کامل نشده، ناقص او را سقط می کند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد که اگر سلیمان علیه السلام ان شا الله می گفت، در سوگندش حانث نمی شد و سوگندش نمی شکست و چنانکه گفته بود می شد و آنچه تمایلش را داشت برآورده می گردید.
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم برای اسب، دو سهم و برای صاحبش يك سهم از مال غنيمت تعيين فرمود.
متفق علیهعبدالله بن عمر رضی الله عنهما خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم برای مجاهدی که با اسبش در جهاد شرکت می کند، سهمی سه برابر مجاهدی تعیین نمود که بدون اسب در جهاد شرکت می کند. چون حضور مجاهد با اسبش در جهاد، تاثیر بیشتری از حضور او بدون اسبش دارد. و قرآن کریم به این مساله اشاره دارد چنانکه الله عزوجل می فرماید: «فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحاً فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً» [عاديات: 3- 5] «سوگند به اسب هایی که در صبحگاهان [بر دشمن] یورش می برند. و در آن هنگام گرد و غبار برمی انگیزند. آنگاه به میان [سپاه دشمن] می تازند». و این به جایگاه اسب و تاثیر آن در جنگ اشاره دارد؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «الخَيْلُ في نَوَاصِيهَا الخَيْرُ إِلَى يَومِ القِيَامَةِ»: «خير و نيکی تا روز قيامت بر پيشانی اسبان است». به روایت بخاری (2849) و مسلم (1871).