





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از جبیر بن مطعم رضی الله عنه روایت است که می گوید: شنيدم كه رسول الله صلى الله عليه وسلم در نماز مغرب، سوره ی طور را می خواند و چون به اين آيه رسيد: «أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ (35) أَمْ خَلَقُوا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بَل لَّا يُوقِنُونَ (36) أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَبِّكَ أَمْ هُمُ الْمُسَيْطِرُونَ»: «آیا آنان از هیچ آفریده شده اند یا خود آفرینندۀ خویشند؟ آیا آنان آسمان ها و زمین را آفریده اند؟ [نه،] بلکه آنان یقین ندارند [که الله آفرینندۀ مطلق است] آیا گنجینه های [نعمت و هدایت] پروردگارت نزد آنان است؟ آیا [بر همه چیز] تسلط دارند؟» نزديک بود قلبم از جا كنده شود.
متفق علیهدر این حدیث، جبیر رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیده که ایشان در دو رکعت اول نماز مغرب سوره طور را می خواند. این ماجرا مربوط به زمانی است که جبیر برای آزادی اسیران بدر به مدینه آمد؛ و پس از آن اسلام آورد.
از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: درحالی که مردم پشت سر رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز می خواندند، رسول الله صلی الله علیه وسلم پرده را کنار زده و فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّهُ لَمْ يَبْقَ مِنْ مُبَشِّرَاتِ النُّبُوَّةِ إِلَّا الرُّؤْيَا الصَّالِحَةُ، يَرَاهَا الْمُسْلِمُ، أَوْ تُرَى لَهُ، أَلَا وَإِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَقْرَأَ الْقُرْآنَ رَاكِعًا أَوْ سَاجِدًا، فَأَمَّا الرُّكُوعُ فَعَظِّمُوا فِيهِ الرَّبَّ عَزَّ وَجَلَّ، وَأَمَّا السُّجُودُ فَاجْتَهِدُوا فِي الدُّعَاءِ، فَقَمِنٌ أَنْ يُسْتَجَابَ لَكُمْ»: «ای مردم، از بشارت های نبوت جز رویای صالحه که مسلمان می بيند يا به او نشان داده می شود، چيز ديگری باقی نمانده است. آگاه باشيد که من از خواندن قرآن در رکوع و سجده منع شده ام. پس در رکوع، عظمت و بزرگی پروردگار عزوجل را بيان کنيد و در سجده، زياد دعا کنيد. چرا که شايسته است دعای شما پذيرفته شود».
به روایت مسلمرسول الله صلی الله علیه وسلم پرده ای که جلوی در خانه ی ایشان آویزان است، کنار می زند و مردم را در صف ها و پشت سر ابوبکر رضی الله عنه می بیند که نماز را با جماعت می خوانند؛ و به علت بیماری نمی تواند نماز را به همراه آنان بخواند؛ بنابراین ابوبکر را دستور می دهد تا بر مردم نماز بخواند؛ و می فرماید: «ای مردم، از بشارت های نبوت چیزی جز رویای صالحه باقی نمانده است». پس از فوت رسول الله صلی الله علیه وسلم و قطع شدن وحی، چیزی جز رویای صالحه باقی نمانده است؛ و منظور از رویای صالحه، خواب و رویای خوب و نیکو یا صحیح و مطابق با واقعیت می باشد؛ اهل ایمان چنین خواب و رویاهایی می بینند و خوشحال می شوند و بر ثبات و پایداری و استقامت شان در مسیر مستقیم افزوده می شود. و این خواب ها بخشی از نبوت می باشد. چون رسول الله صلی الله علیه وسلم در ابتدای نبوتش، رویاهایی می دید که مانند روشنی صبح بوده و یکی از بخش های نبوتش بود. اما اینکه می فرماید: «إلا المُبَشِّرَاتُ»؛ تعبیر «مبشرات» از باب غالب بودن است وگرنه خواب و رویاهایی هستند که بیم و انذار از جانب الله متعال بوده و راست و درست می باشند که الله متعال از روی مهربانی آنها را به مومن نشان می دهد تا قبل از وقوع آنها، خود را برای آنچه اتفاق می افتد، آماده کند. بنابراین رویای صالحه یا بشارتی برای مومن است یا هشداری برای بیدار شدن وی از غفلت؛ و اینکه می فرماید: «مسلمان آن را می بیند یا به وی نشان داده می شود»، به این معناست که فرقی نمی کند مسلمان خود آن را ببیند یا دیگری به او نشان دهد. و اینکه می فرماید: «بدانید من از قرآن خواندن در حالت رکوع و سجده نهی شدم» به این معناست که: الله متعال پیامبرش را از قرآن خواندن در حالت رکوع و سجده نهی کرده است و اصل این است: آنچه رسول الله صلی الله علیه وسلم از آن نهی شده، به تبع او، امتش را نیز شامل می شود مگر با وجود دلیلی که نشان دهد نهی وارده مخصوص ایشان بوده است. و این نهی متوجه قرآن خواندن در رکوع یا سجده می باشد اما اگر قصد دعا کردن باشد، اشکالی ندارد. و در حدیث صحیح وارد شده که: «وَإِنَّمَا لِامْرِئٍ مَا نَوَى»: «دست آورد هرکسی همان چيزی است که نيت کرده است». اما حکمت از نهی این است که رکوع و سجده دو حالت خواری و ذلت و خضوع می باشند و سجده، بر زمین می باشد که در این حالت شایسته نیست قرآن خوانده شود. اما اینکه می فرماید: «اما در رکوع عظمت و بزرگی پروردگار عزوجل را بيان کنيد». یعنی «سبحان ربي العظيم» و تسبیحات و تمجیداتی را در که در این مقام وارد شده بخوانید. و اینکه می فرماید: «و در سجده، زياد دعا کنيد» یعنی شایسته ی نمازگزار این است که در حالت سجده زیاد دعا کند، چون سجده از جمله حالت هایی است که دعا اجابت می شود؛ و در صحیح مسلم روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «أَقْرَبُ مَا يَكُونُ الْعَبْدُ مِنْ رَبِّهِ، وَهُوَ سَاجِدٌ، فَأَكْثِرُوا الدُّعَاءَ»: «بنده زمانی که در حال سجده است، بيش از هر زمانی به پروردگارش نزديک می باشد؛ پس- در سجده - زیاد دعا کنيد». البته دعا باید به همراه گفتن «سبحان ربي الأعلى» باشد چون گفتن آن واجب است. و اینکه در پایان می فرماید: «چرا که شايسته است دعای شما پذيرفته شود»؛ چون بنده در حالت سجده نزدیک ترین حالت را به پروردگارش دارد؛ و مستحب است وقتی کسی به تنهایی نماز می خواند یا برای جماعتی امامت می دهد که طولانی بودن سجده را دوست دارند، دعا در سجده طولانی و زیاد باشد.
از حکم روایت است که می گوید: مردی که او را زَمَنَ ابن اشعث می نامیدند، بر کوفه غلبه یافت؛ پس ابوعبیده بن عبدالله را امر نمود تا بر مردم نماز بخواند. وی چنین کرد و چون سر از رکوع برمی داشت، به اندازه ی گفتن این دعا می ایستاد: «اللهُمَّ رَبَّنَا لَكَ الْحَمْدُ، مِلْءُ السَّمَاوَاتِ وَمِلْءُ الْأَرْضِ، وَمِلْءُ مَا شِئْتَ مِنْ شَيْءٍ بَعْدُ، أَهْلَ الثَّنَاءِ وَالْمَجْدِ، لَا مَانِعَ لِمَا أَعْطَيْتَ، وَلَا مُعْطِيَ لِمَا مَنَعْتَ، وَلَا يَنْفَعُ ذَا الْجَدِّ مِنْكَ الْجَدُّ»: «یا الله، حمد و ستايش از آن توست؛ چنان ستايشی که آسمان ها و زمين و هر چه را که تو بخواهى پر کند. الهى، تو اهل ستايش و عظمت هستى. آنچه را که تو عنايت کنی، هيچکس نمی تواند جلوى آن را بگيرد و چيزی را که تو منع کنی، کسى نمی تواند آن را عطا کند. و هيچ صاحب سرمايه ای را سرمايه اش از عذاب تو نجات نمى دهد». حَکم می گوید: این مساله را برای عبدالرحمن بن ابی لیلی ذکر نمودم که گفت: از براء بن عازب شنیدم که می گوید: نماز رسول الله صلی الله علیه وسلم از جمله مقدار رکوع ایشان و هنگامی که سر از رکوع بر می داشت و سجده و ما بین دو سجده ی ایشان همگی نزدیک به هم بود. شعبه می گوید: این مساله را برای عمرو بن مرة ذکر نمودم که گفت: ابن ابی لیلی را دیدم که نمازش چنین نبود.
به روایت مسلممردی که بر کوفه غلبه یافت، مَطر بن ناجِية بوده است؛ و ابوعبیده همان عبدالله بن مسعود رضی الله عنه می باشد. و اینکه می گوید پس از برخاستن از رکوع به اندازه ی این دعا می ایستاد: «اللَّهُم ربَّنا لك الحَمد» به این اندازه ایستادن یکی از واجبات نماز می باشد. اما ایستادن بیش از این و به اندازه ی ادامه ی دعا از «مِلْء السماوات» تا پایان، مستحب است. چون رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «إِذَا قَالَ الْإِمَامُ: سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ، فَقُولُوا: رَبَّنَا لَكَ الْحَمْدُ»: «زمانی که امام "سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ" می گوید، "رَبَّنَا لَكَ الْحَمْدُ" بگویید». و «اللهُمَّ ربَّنا لك الحَمد» دعا و اعتراف می باشد یعنی پروردگارا دعای ما را اجابت کن و حمد و ستایش برای توست به خاطر هدایت و توفیقی که نصیب ما نمودی. و مراد از «مِلْءُ السَّمَاوَاتِ وَمِلْءُ الْأَرْضِ» بیان بزرگی آن و مقدار زیاد آن می باشد. یعنی: پروردگارا، تو مستحق چنین حمد و ستایشی هستی که اگر این حمد و ستایش ها جسم می بودند همه ی این فضا را پر می کردند. «وَمِلْءُ مَا شِئْتَ مِنْ شَيْءٍ بَعْدُ»؛ یعنی و به اندازه ای که ما نمی دانیم از ملکوت و وسعت پادشاهی تو. «أَهْلَ الثَّنَاءِ وَالْمَجْدِ»؛ یعنی پروردگارا تو مستحق مدح و بزرگی و پادشاهی و نهایت شرف هستی. «لَا مَانِعَ لِمَا أَعْطَيْتَ»: برای آنچه بخواهی ببخشی، هیچ مانعی نیست. «وَلَا مُعْطِيَ لِمَا مَنَعْتَ»: چون بنا بر حکمت و عدل خود اراده ی محروم نمودن کسی از چیزی داشته باشی، کسی را یارای بخشش نیست. «وَلَا يَنْفَعُ ذَا الْجَدِّ مِنْكَ الْجَدُّ»؛ «الجّدُّ» به معنای ثروت و بهره می باشد. یعنی نزد تو ثروت و بهره ی ثروتمند به او سودی نمی رساند و او را از عذاب نجات نمی دهد و در پناه خود جای نمی دهد و ثواب برای او مفید نخواهد بود، بلکه تنها آنچه سودمند است که اراده ی تو بر آن رفته است. حکم می گوید: این مساله را برای عبدالرحمن بن ابی لیلی ذکر نمودم که گفت: از براء بن عازب شنیدم که می گوید: نماز رسول الله صلی الله علیه وسلم از جمله مقدار رکوع ایشان و هنگامی که سر از رکوع بر می داشت و سجده و ما بین دو سجده ی ایشان همگی نزدیک به هم بود. یعنی نماز رسول الله صلی الله علیه وسلم در مقدار ارکان با تفاوتی اندک میان آنها، نزدیک به هم بود؛ چنانکه اگر قیام را طولانی می کرد، رکوع را چنان طولانی می نمود تا مقدار آن نزدیک به حالت قیام باشد؛ و به همین ترتیب در سایر ارکان عمل می کرد. و چون قیام را کوتاه می خواند، رکوع را چنان کوتاه می کرد که مقدار آن نزدیک به حالت قیام باشد. و این مساله را در سایر ارکان نیز رعایت می کرد. این حدیث توصیف برخی اوقات می باشد وگرنه رسول الله صلی الله علیه وسلم گاهی نماز را طولانی می کرد. بنابراین این حدیث در مورد برخی اوقات می باشد و نتیجه ی آن این است که: بخش های مختلف نماز رسول الله صلی الله علیه وسلم از نظر مقدار آن نزدیک به هم بوده است؛ چنانکه رکوع و برخاستن از رکوع و سجده و نشستن بین دو سجده ی ایشان نزدیک به مقدار ایستادن ایشان در نماز بوده است و گاهی جهت قرائت، قیام نماز را طولانی می کرد.
از وائل بن حجر رضی الله عنه روایت است که وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم رکوع می کرد، انگشتانش را باز می کرد و آنگاه که سجده می کرد آنها را جمع می کرد.
به روایت ابن حبان«وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم رکوع می کرد، انگشتانش را باز می کرد و آنگاه که سجده می کرد آنها را جمع می نمود» یعنی رسول الله صلی الله علیه وسلم در رکوع با کف دو دستش زانوهایش را می گرفت و انگشتان دستانش را از هم دور نگه می داشت و باز می کرد. چون این وضعیت در رکوع، حالت پایدارتری به انسان می دهد و باعث هم سطح شدن پشت و سر می شود. اما در سجده کف دستانش را بر زمین می گذاشت و انگشتانش را به هم می چسباند تا اینگونه کاملا رو به قبله آورده باشد؛ علاوه بر اینکه چنین وضعیتی انسان را در حالت سجده یاری نموده و پایدارتر می کند.
از مالک بن حویرث رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم را در رکعات فرد نمازش دیده که (پس از سجده ی دوم برای رکعت دیگر) نمی ایستاد تا اینکه راست می نشست.
به روایت بخاریراه و روش رسول الله صلی الله علیه وسلم این بود که چون می خواست از رکعت اول برای رکعت دوم و از رکعت سوم برای رکعت چهارم برخیزد، تا کاملا نمی نشست، برنمی خاست؛ هرچند این نشستن کوتاه بود؛ نشستن مذکور، جلسه ی استراحت نامیده می شود که جمعی از صحابه آن را از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت کرده اند.
از عاصم روایت است که می گوید: از انس رضی الله عنه در مورد قنوت سوال کردم، وی گفت: قبل از رکوع است؛ گفتم: فلانی گمان می کند که تو گفتی بعد از رکوع است؟ انس گفت: دروغ گفته است؛ سپس برای ما روایت نمود که رسول الله صلی الله علیه وسلم یک ماه بعد از رکوع قنوت خواند و در آن علیه قبایلی از بنی سلیم دعا می کرد. انس می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم چهل یا هفتاد نفر از قاریان را به سوی مردمانی مشرک فرستاد اما آنها به این تعداد از صحابه حمله کردند و آنان را کشتند؛ و این درحالی بود که بین آنها و رسول الله صلی الله علیه وسلم عهد و پیمان بود. ایشان را ندیدم که علیه کسانی چون آن مشرکان خشمگین باشد یا ایشان را ندیدم که بر کسی چون قاریان مذکور غمگین و ناراحت باشد.
متفق علیهحدیث مذکور مشروعیت قنوت خواندن در نوازل را بیان می کند و اینکه قنوت بعد از برخاستن از رکوع است و دلیل آن عمل رسول الله صلی الله علیه وسلم می باشد که وقتی بنی سلیم عهد و پیمان خود با مسلمانان را با کشتن هفتاد یا چهل تن از قاریانی نقض کردند که رسول الله صلی الله علیه وسلم آنها را به سوی بنی سلیم فرستاده بود، بعد از رکوع به مدت یک ماه قنوت خوانده و علیه آنها دعا نمود.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم تنها زمانی قنوت می خواند که برای قومی یا علیه قومی دعا می نمود.
به روایت ابن خزیمهحدیث مذکور بیانگر مواردی است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در آنها قنوت می خوانده است؛ و قنوت خواندن ایشان یا به هنگام دعا برای قومی بوده و یا به وقت دعا کردن علیه قومی؛ و به این ترتیب مشروعیت قنوت در نوازل روشن می گردد؛ و در نمازهای فرض، قنوتی جز این وارد نشده است؛ و مخصوص ایام نوازل و حوادث ناگوار بوده است. چون رسول الله صلی الله علیه وسلم تنها به هنگام دعا برای گروهی از مسلمانان یا علیه کافران قنوت نخوانده است؛ و این قنوت مختص به نمازی خاص نبوده است بلکه می توان آن را در همه ی نمازها خواند.
از ابومالک اشجعی سعد بن طارق رضی الله عنه روایت است که می گوید: به پدرم گفتم: ای پدر، تو حدود پنج سال پشت سر رسول الله صلی الله علیه وسلم و ابوبکر و عمر و عثمان و علی در کوفه نماز خواندی، آیا در نماز صبح قنوت می خواندند؟ وی گفت: پسرم، این کار بدعت است.
به روایت ابن ماجه - به روایت ترمذی - به روایت احمدحدیث مذکور بیانگر این مهم است که قنوت خواندن در نماز صبح، اگر به سبب نازله ی معینی نباشد، بدعت است؛ شیخ الاسلام می گوید: جز در نماز وتر قنوت خوانده نمی شود. مگر اینکه مسلمانان دچار حادثه ای ناگوار شوند که در این صورت هر نمازگزاری در همه ی نمازهایش متناسب با آنچه رخ داده قنوت می خواند. اما در نماز صبح و مغرب تاکید آن بیشتر است؛ و هرکس در سنت نبوی تدبر کند، به صورت قطعی می داند که رسول الله صلی الله علیه وسلم همیشه در نمازها قنوت نخوانده است.
از عبدالله بن زبیر رضی اله عنهما روایت است که می گوید: هنگامی که رسول الله صلی الله علیه وسلم (در نماز) برای دعا (تشهد) می نشست، دست راستش را بر ران راستش و دست چپش را بر ران چپش می گذاشت و با انگشت سبابه اشاره می کرد و انگشت ابهام را بر انگشت وسط می گذاشت و با کف دست چپش زانویش را می گرفت.
به روایت مسلم«چون رسول الله صلی الله علیه وسلم برای دعا می نشست» یعنی برای تشهد می نشست؛ چنانکه حدیث ابن عمر رضی الله عنهما موید آن است که می گوید: «چون رسول الله صلی الله علیه وسلم برای تشهد می نشست، دست چپش را بر زانوی چپش می گذاشت». روایت مسلم (580) و تشهد عبارت است از خواندن: «التَّحيات لله والصلوات والطَّيبات، السَّلام عليك أيها النَّبي ورحمة الله وبركاته، السَّلام علينا وعلى عباد الله الصالحين» تا پایان؛ و دعا نامیده شده چون شامل دعا می باشد. و «السَّلام عليك» و «السَّلام علينا» در آن جملات دعایی می باشند. اما اینکه می گوید: «دست راستش را بر ران راستش و دست چپش را بر ران چپش می گذاشت» یعنی چون برای تشهد می نشست چنین عمل می کرد؛ و حکمت از گذاشتن دست ها نزدیک زانو یا بر زانو یا ران، بیهوده رها نکردن آنها می باشد؛ و گذاشتن دست ها بر ران مخالف با گذاشتن آنها بر زانو نیست؛ چون لازمه ی گذاشتن دست بر ران، رسیدن انگشتان به زانو می باشد. و در روایت وائل بن حجر رضی الله عنه در سنن نسائی (889) و سایر منابع آمده که: «رسول الله صلی الله علیه وسلم دست چپش را بر ران و زانوی چپش می گذاشت و آرنج دست راستش را دور از پهلویش نگه داشته و دست راستش را بر ران راستش می گذاشت». و اینکه وائل بن حجر رضی الله عنه می گوید: «آرنج دست راستش را دور از پهلویش نگه داشته و دست راستش را بر ران راستش می گذاشت» اگر نمازگزار به این ترتیب عمل کند، تردیدی نیست که سر انگشتانش به زانو می رسد. نووی رحمه الله می گوید: «علما اجماع دارند که قرار دادن دست ها در نزدیکی زانوها یا بر زانوها مستحب است و برخی به وصل کردن انگشتان به زانو معتقدند؛ و این معنای بخش پایانی حدیث مذکور می باشد که می گوید: «ويُلْقِم كَفَّه الْيُسْرَى رُكْبَتَه»: «و با کف دست چپش زانویش را می گرفت». و اینکه می گوید: «دستش را گذاشت» در اینجا مراد از دست، از سر انگشتان تا آرنج ها می باشد. و ظاهر حدیث نشان می دهد که در هر دو تشهد چنین عمل می شود. اما اینکه در ادامه می گوید: «و با انگشت سبابه اشاره می کرد»؛ انگشت سبابه، انگشت قبل از ابهام می باشد و از این جهت سبابه نامیده شده، چون به هنگام دشنام دادن، با آن اشاره می شود. و همچنین «مُسَبِّحة» نامیده شده چون با آن به توحید الله متعال و پاکی او از شرک اشاره می شود و این تسبیح می باشد. اشاره با انگشت سبابه سنت می باشد و این مساله با احادیث صحیح ثابت شده است؛ و سنت این است که به محض نشستن برای تشهد تا پایان آن، با سبابه اشاره شود؛ چنانکه از ظاهر همین حدیث بر می آید؛ و همچنین در صحیح مسلم (580) از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم برای تشهد می نشست، دست چپش را بر زانوی چپ و دست راستش را بر زانوی راست می گذاشت و با انگشتانش عدد پنجاه و سه را تشکیل داده و با سبابه اشاره می کرد. و مانند آن حدیث وائل بن حجر است که در سنن ابوداود (957) روایت شده و در آن آمده است: «سپس نشست و پای چپش را فرش نمود و دست چپش را بر ران چپش گذاشت و آرنج راستش را از پهلویش دور نگه داشت و دست راستش را بر ران راستش قرار داد و دو انگشتش را به یکدیگر وصل نمود و حلقه ای را تشکیل داد و چنین عمل می کرد». و بشر راویِ حدیث را دیدم که با انگشت ابهام و وسطی حلقه ای درست نموده و با سبابه اشاره می کند. ابن حجر رحمه الله می گوید: «این اشاره از ابتدای نشستن برای تشهد بوده است چنانکه روایات دیگر بر آن دلالت می کنند». و شیخ بن باز رحمه الله و «اللجنة الدائمة» همین فتوا را داده اند. اما اینکه می گوید: «و انگشت ابهام را بر انگشت وسط می گذاشت» یعنی با این دو انگشت، حلقه ای درست می کرد و با سبابه اشاره می کرد. حکمت از اشاره با سبابه این است که معبود بر حق یکی است؛ تا به این ترتیب نمازگزار توحید خود را در قول و فعل و اعتقاد همراه گرداند. و در حدیث مرفوع ابن عمر در مسند امام احمد آمده که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «لَهِيَ أَشَدُّ عَلَى الشَّيْطَانِ مِنَ الْحَدِيدِ»: «این کار برای شیطان از (ضربه ی) آهن سخت تر و شدیدتر است». و اینکه می گوید: «با انگشتش اشاره می کند» ظاهر حدیث به این مساله اشاره دارد که آن را تکان نمی داده است؛ چون اشاره کردن غیر از حرکت دادن و تکان دادن است. و در پایان، اینکه می گوید: «و با کف دست چپش زانویش را می گرفت». یعنی زانویش را زیر دست چپش قرار می داد و با آن زانویش را می گرفت چنانکه زانوی وی همچون لقمه ای در دست او بود. و حالت دوم این است که: دست چپش را بر زانوی چپش می گذاشت، بدون اینکه آن را بگیرد؛ چنانکه در حدیث ابن عمر رضی الله عنهما در مسلم (580) آمده است: «وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم در نماز برای تشهد می نشست، دستانش را بر زانوانش می گذاشت؛ و دست چپش را به صورت باز بر زانوی چپش می گذاشت». بنابراین سنت این است که به هنگام تشهد، دست ها به دو صورت گذاشته شود و هرکس به هریک از آنها عمل کند، مطابق سنت عمل کرده است و اولی و افضل این است که گاهی به این روش و گاهی به روش دیگر عمل نماید تا به این صورت به همه ی مواردی که از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت شده، عمل کرده باشد.