





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از عبدالله بن عمرو رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: ««دِيَةُ الْمُعَاهِدِ نِصْفُ دِيَةِ الْحُرِّ»: «دیه ی کافری که با مسلمانان عهد و پیمان دارد، نصف دیه ی شخص آزاد است».
به روایت ابن ماجه - به روایت ترمذی - به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت احمدرسول الله صلى الله عليه وسلم خبر می دهد که دیه ی کتابی (اهل کتاب) نصف دیه ی مسلمان آزاد است. فرقی نمی کند ذمی باشد و در برابر پرداخت جزیه و التزام به احکام اسلام در سرزمین مسلمانان اقامت داشته باشد یا کافر معاهدی باشد که در سرزمین خود بوده و بین او و مسلمانان عهد و پیمان صلح برقرار است یا کافری باشد که از حکومت اسلامی امان گرفته و در سرزمین مسلمانان مشغول تجارت یا کار دیگری است؛ هر سه مورد مذکور در حفظ جان شان از سوی مسلمانان مشترک هستند؛ و دیه ی زخم هایی که بر می دارند مانند دیه ی زخم های مسلمانان است، چون زخم تابع قتل می باشد. بنابراین دیه ی هر مرد آنها پنجاه شتر و دیه ی هر زنی از آنها بیست و پنج شتر می باشد. چون دیه ی زن نصف دیه ی مرد است. اما هیچ مسلمانی در برابر کشتن کافر حربی ضامن نیست؛ نه قصاصی دارد و نه دیه ای باید بپردازد.
از عبدالله بن عمرو رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «عَقْلُ شِبْهِ الْعَمْدِ مُغَلَّظٌ مِثْلُ عَقْلِ الْعَمْدِ، وَلَا يُقْتَلُ صَاحِبُهُ، وَذَلِكَ أَنْ يَنْزُوَ الشَّيْطَانُ بَيْنَ النَّاسِ، فَتَكُونُ دِمَاءٌ فِي عِمِّيَّا فِي غَيْرِ ضَغِينَةٍ، وَلَا حَمْلِ سِلَاحٍ»: «دیه ی قتل شبه عمد مانند دیه ی قتل عمد، مغلظه بوده و فاعل آن کشته نمی شود؛ و سبب آن وسوسه ی شیطان در بین مردم می باشد که در نتیجه ی آن بدون کینه و دشمنی و حمل سلاح، خونهایی ریخته می شود که در آنها قاتل و نوع قتل مشخص نیست».
به روایت ابوداوود - به روایت احمداین حدیث بیانگر مغلظه بودن دیه ی قتل شبه عمد مانند قتل عمد می باشد. قتل شبه عمد عبارت است از وجود قصد ضربه با چیزی که غالبا منجر به فوت نمی شود مانند عصا، اما باعث کشته شدن دیگری می شود. و دیه ی مغلظه عبارت است از سی شتر که چهار سالگی را تمام کرده باشند و وارد پنج سالگی شدند و سی شتر که سه سالگی را تمام کرده و وارد چهارسالگی شده اند و چهل شتر باردار؛ غالبا قتل شبه عمد بدون کینه و دشمنی و حمل سلاح اتفاق می افتد؛ و سبب آن وسوسه های شیطان است که مردم را با مزاح و شوخی یا بازی به جان هم می اندازد و باعث زد و خورد و قتل ناخواسته و خونریزی در بین مردم می شود.
از ابورِمْثَةَ رضی الله عنه روایت است که می گوید: همراه پدرم نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفتیم که ایشان به پدرم فرمود: «ابْنُكَ هَذَا؟»: «این پسرت هست؟». پدرم گفت: به پروردگار کعبه سوگند، بله؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «حَقًّا؟»: «واقعا چنین است؟». پدرم گفت: گواهی می دهم که او پسرم هست. پس رسول الله صلی الله علیه وسلم از شباهت من به پدرم و سوگند خوردن پدرم در مورد من تبسم کرد و سپس فرمود: «أَمَا إِنَّهُ لَا يَجْنِي عَلَيْكَ، وَلَا تَجْنِي عَلَيْهِ»: «پسرت در برابر جنایت تو مواخذه نمی شود و تو در برابر جنایت پسرت مواخذه نمی شوی». و این آیه را قرائت نمود: «وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى» [انعام: 164] «و هیچ گناهکاری بارِ [گناه] دیگری را به دوش نمی کشد».
به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت احمد - به روایت دارمیابورِمْثَةَ رضی الله عنه خبر می دهد که به همراه پدرش نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می رود و ایشان از پدرش سوال می کند که آیا ابورمثه پسر اوست؟ و پدر با سوگند خوردن این مساله را تاکید می کند؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم از این رفتار وی تبسم نموده و به وی خبر می دهد که هیچکس در برابر جنایت دیگری مواخذه نمی شود و ارتباط نسبی هیچ تاثیری در این زمینه ندارد، حتی رابطه پدر فرزندی و پسر پدری نیز تاثیری ندارد؛ بلکه فقط و فقط این جنایتکار است که مواخذه می شود و هیچکس به جای او مواخذه نمی شود و مسئول جنایت او نیست؛ چنانکه الله متعال می فرماید: «وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى» [انعام: 164] «و هیچ گناهکاری بارِ [گناه] دیگری را به دوش نمی کشد». در جاهلیت رسم بر این بود که چون کسی مرتکب جنایتی می شد، فرد نزدیک به او را مواخذه می کردند؛ اما اسلام این رسم جاهلی را ابطال کرد. اما اگر این مساله عنوان شود که شارع به تحمل دیه از سوی عاقله در جنایت خطا و قسامه دستور داده است؛ پاسخ این است که این مساله از باب تحمل جنایت نیست بلکه از باب همکاری و همیاری میان مسلمانان است و از طرفی نزدیکان جانی از وی ارث می برند، بنابراین اگر به خطا مرتکب اشتباهی شود و پرداخت دیه ای به او تعلق بگیرد، به جای او دیه را متحمل می شوند.
از ابوموسی اشعری رضی الله عنه روایت است که می گوید: با دو نفر از اشعری ها که يکی سمت راست و ديگری سمت چپم قرار داشت، خدمت رسول الله صلى الله عليه وسلم رفتم. ایشان مشغول مسواک زدن بود که هر دوی آنها تقاضای کار کردند. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «ای ابوموسی يا ای عبدالله بن قيس». گفتم: سوگند به ذاتی که تو را به حق مبعوث کرده، آنها نيت شان را به من نگفتند و من هم نمی دانستم که آنان درخواست کار می کنند. راوی می گويد: گويا هم اکنون مسواک رسول الله صلى الله عليه وسلم را مشاهده می کنم که زير لبش جمع شده و می فرمايد: «لَنْ، أَوْ: لاَ نَسْتَعْمِلُ عَلَى عَمَلِنَا مَنْ أَرَادَهُ، وَلَكِنِ اذْهَبْ أَنْتَ يَا أَبَا مُوسَى، أَوْ يَا عَبْدَ اللَّهِ بْنَ قَيْسِ إلى الْيَمَنِ»: «ما کارهای مان را به کسانی که خواهان آن باشند، نمی دهيم؛ ولی تو ای ابوموسی يا ای عبدالله بن قيس به يمن برو». (آنگاه ابوموسی را به يمن فرستاد) و به دنبال او نيز معاذ بن جبل را اعزام نمود. هنگامی که معاذ نزد ابوموسی رفت، ابوموسی برايش بالشتی گذاشت و گفت: پياده شو. ناگهان چشم معاذ به مردی افتاد که به بند کشيده شده بود. پرسيد: اين کيست؟ ابوموسی گفت: اين فرد يهودی بود و مسلمان شد و دوباره يهودی شد؛ آنگاه ابوموسی گفت: بنشین؛ اما معاذ گفت: تا کشته نشود، نمی نشينم. حکم الله و رسولش همین است. و سه بار این مساله بین آنها تکرار شد. آنگاه ابوموسی دستور داد و آن مرد کشته شد. سپس معاذ و ابوموسی درباره ی قيام شب با يکديگر صحبت کردند که یکی از آنها گفت: من بخشی از شب را می خوابم و بخشی از آن را به عبادت می پردازم. و از خوابيدنم اميد همان اجر و پاداشی را دارم که از عبادتم دارم.
متفق علیهدر این حدیث آمده که ابوموسی رضی الله عنه به همراه دو مرد اشعری از قومش نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم می رود که دو نفر همراه وی از ایشان درخواست مسئولیت می کنند و رسول الله صلى الله عليه وسلم به آنها خبر می دهد که به هرکس درخواست مسئولیت کند، مسئولیتی نمی دهد که اگر بدهد، به حال خودش رها می شود و الله متعال او را یاری نمی کند. به همین دلیل ابوموسی را به یمن می فرستد و به دنبال او معاذ را دستور می دهد به وی بپیوندد؛ زمانی که معاذ به او ملحق می شود مردی را می بیند که در قید و بند است؛ و در مورد وضعیت او سوال می کند که ابوموسی خبر می دهد مردی بوده که اسلام آورده و سپس مرتد شده و یهودی گشته است. بنابراین معاذ رضی الله عنه می گوید: باید قبل از نشستن وی (معاذ)، حکم الله در مورد او اقامه شود که جاری کردن حد ارتداد است. لذا حد شرعی بر وی اقامه شده و کشته می شود. روایت مذکور بر این دلالت دارد که هرکس دینش را تغییر دهد، حد وی حد ارتداد می باشد که همان قتل است. سپس ابوموسی و معاذ در مورد نماز شب با یکدیگر سخن می گویند و یکی از آنها می گوید: من نماز می خوانم و می خوابم و به هنگام خواب، به همان ثواب و پاداشی امیدوارم که در حال قیام و نماز به آن امید دارم.
از عبادة بن صامت روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «خُذُوا عَنِّي، خُذُوا عَنِّي، قَدْ جَعَلَ اللهُ لَهُنَّ سَبِيلًا، الْبِكْرُ بِالْبِكْرِ جَلْدُ مِائَةٍ وَنَفْيُ سَنَةٍ، وَالثَّيِّبُ بِالثَّيِّبِ جَلْدُ مِائَةٍ وَالرَّجْمُ»: «امورتان را از من بگیرید، مسائل تان را از من بگیرید، الله متعال برای آنها راهی قرار داده است؛ چون پسر و دختر مجرد با هم مرتکب زنا شوند، صد شلاق می خورند و برای یکسال تبعید می شوند و اگر مرد و زن متاهل با هم مرتکب زنا شوند، علاوه بر صد شلاق، سنگسار می شوند».
به روایت مسلمحدیث مذکور بیانگر این مهم است که الله متعال برای هریک از افراد مجرد و متاهل که مرتکب زنا شوند، حکم خاصی در نظر گرفته است؛ چنانکه اگر فرد زناکار مجرد باشد، حکم وی صد ضربه شلاق و تبعید شدن به مدت یکسال خارج از محل زندگی اوست؛ و اگر متاهل باشد، علاوه بر شلاق خوردن، سنگسار می شود تا بمیرد؛ فرقی نمی کند مرد باشد یا زن؛ و این روایت ناسخ آیه ی سوره ی نساء یا بیانگر راهی است که در آن آمده است؛ آنجا که الله متعال می فرماید: «وَاللاَّتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَآئِكُمْ فَاسْتَشْهِدُواْ عَلَيْهِنَّ أَرْبَعةً مِّنكُمْ فَإِن شَهِدُواْ فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّىَ يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللهُ لَهُنَّ سَبِيلاً» [نساء: 15] «و کسانی از زنان شما که مرتکب زنا می شوند، چهار نفر [مرد عادل] از خودتان را بر آنان گواه گیرید؛ پس اگر گواهی دادند، آن زنان را در خانه ها نگه دارید تا مرگ شان فرارسد یا الله راهی برای شان قرار دهد».
از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: زمانی که ماعز بن مالک نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد، ایشان به وی فرمود: «لَعَلَّكَ قَبَّلْتَ، أَوْ غَمَزْتَ، أَوْ نَظَرْتَ»: «شاید بوسیدی یا اشاره ای کردی و لمس نمودی یا نگاه کردی». ماعز گفت: نه ای رسول خدا (هیچیک از این موارد نبوده است). رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَنِكْتَهَا»: «آیا با وی آمیزش جنسی در محل آلت تناسلی داشتی؟». و ماعز به صراحت این مساله را تایید نمود و با کنایه پاسخ نداد. ابن عباس می گوید: در این هنگام بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم به سنگسار کردن وی دستور داد.
به روایت بخاریاین حدیث در مورد داستان سنگسار شدن ماعز رضی الله عنه می باشد. زمانی که ماعز به ارتکاب زنا اعتراف می کند، رسول الله صلی الله علیه وسلم درصدد ارزیابی عقل او برآمده و صحت اقرارش را بررسی می کند؛ تا کاملا مشخص شود حقیقت زنا را می داند یا نه؛ چه بسا کاری انجام داده باشد که مصداق زنا نیست و تنها مرتکب برخی از مقدمات آن شده باشد. به همین دلیل از وی سوال می کند که شاید بوسه و اشاره و لمس و مانند آن در میان بوده است؛ اما زمانی که مطمئن می شود حقیقت زنا را می داند و بعد از اطمینان یافتن از اعترافش، به سنگسار شدن وی دستور می دهد.
از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: درحالی که عمر بن خطاب رضی الله عنه بالای منبر رسول الله صلى الله عليه وسلم نشسته بود، گفت: الله محمد صلى الله عليه وسلم را به حق مبعوث نمود و قرآن را بر او نازل فرمود. يکی از مواردی که بر او نازل گرديد، آيه ی رجم (سنگسار) بود. اين آيه را تلاوت کرديم، حفظ نموديم و خوب فهميديم. بر اساس اين آيه رسول الله صلى الله عليه وسلم سنگسار نمود و ما هم بعد از ايشان سنگسار نموديم. من از این می ترسم که گذشت زمان باعث شود برخی بگويند: ما حکم سنگسار را در کتاب الله (قرآن) نمی بينيم؛ و اينگونه با ترک فرضی که الله متعال نازل فرموده، گمراه شوند. بايد بدانيد که سنگسار در قرآن کريم برای زن و مردی که بعد از ازدواج مرتکب زنا شوند، ثابت و حق است. البته زمانی که بینه اقامه شود (چهار شاهد مرد وجود داشته باشد) يا زن حامله شود و يا اعتراف گردد.
متفق علیهعمر بن خطاب رضی الله بالای منبر می رود و به ایراد سخن می پردازد؛ یکی از مواردی که به آن اشاره می کند مساله ی رجم و سنگسار است؛ می گوید: الله متعال محمد صلی الله علیه وسلم را با دین حق و اسلام مبعوث کرده است و بهترین کتاب ها یعنی قرآن را بر او نازل کرده است؛ یکی از مواردی که در قرآن بر او نازل شده، آیه ی رجم برای مرد و زن متاهلی است که مرتکب زنا می شود؛ جز اینکه الفاظ آن در قرآن منسوخ شده و حکم آن باقی مانده است. و در ادامه اظهار نگرانی می کند که مبادا با گذشت زمان و دوری مردم از عصر نزول قرآن، برخی حکم آن را انکار کنند؛ لذا در این زمینه تذکر می دهد و حق بودن آن را بیان می کند. بنابراین هرکس که ازدواجی صحیح داشته و متاهل باشد و مرتکب زنا شود و در این زمینه بینه ی لازم ارائه شود یا کسی که مرتکب این عمل شده بدان اعتراف کند یا زنی بدون نزدیکی با شوهرش حامله شود، حکم وی رجم و سنگسار است. و با این موارد حد رجم در حق متاهلی که زنا کرده، ثابت می گردد.
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: زمانی که حکم پاکدامنی من نازل شد، رسول الله صلی الله علیه وسلم به منبر رفت و این مساله را بیان داشت و آیات نازل شده در این زمینه را تلاوت نمود؛ زمانی که از منبر پایین آمد دستور داد دو مرد و یک زن را حد بزنند.
به روایت ابن ماجه - به روایت ترمذی - به روایت ابوداوود - به روایت احمددر این حدیث عایشه رضی الله عنها خبر می دهد که وقتی برائت ایشان از تهمت هایی که در داستان افک به او وارد شده بود، نازل شد، رسول الله صلی الله علیه وسلم به ایراد سخن ایستاد و در این زمینه به مسلمانان خبر داد؛ و آیات نازل شده در این مورد را روی منبر تلاوت نمود. سپس از منبر پایین آمد و حد قذف را که هشتاد ضربه شلاق است، بر دو مرد و یک زنی که این تهمت را زده بودند، اقامه نمود، چون دروغ بودن اتهام آنان ثابت شد. این دو مرد حسان بن ثابت و مسطح بن اثاثه و آن زن حمنة بنت جحش بود.
از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گويد: هِلال بن أُمَيَّه نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم همسرش را متهم نمود كه با شريك بن سحماء زنا كرده است. پس رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «الْبَيِّنَةَ أَوْ حَدٌّ فِي ظَهْرِكَ»: «گواه بياور یا حد قذف در پشتت جاری می شود». هلال گفت: ای رسول خدا، اگر يكی از ما مردی را روی همسرش ديد، برود و گواه پيدا كند؟! رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «الْبَيِّنَةَ وَإِلاَّ حَدٌّ فِي ظَهْرِكَ»: «گواه بياور یا حد قذف در پشتت جاری می شود». هلال گفت: سوگند به ذاتی كه تو را به حق فرستاده است، راست می گويم. خداوند حكمی را نازل خواهد فرمود كه پشتم را از شلاق نجات دهد. سپس جبريل آمد و اين آيه را بر رسول الله صلی الله عليه وسلم نازل کرد: «وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُم» [نور: 6] تا «إِنْ كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ» [نور: 9] [يعنی كسانی كه همسران خود را متهم به زنا می كنند و جز خود گواهی ديگری ندارند، هريک از آنان چهار مرتبه الله را گواه بگيرد كه راست می گويد. و مرد برای پنجمين بار بگويد: لعنت الله بر من باد اگر دروغ می گويم. زن نيز عذاب (رجم) را از خود دفع نمايد به اين صورت كه چهار مرتبه الله را گواه بگيرد كه شوهرش دروغ می گويد و بار پنجم بگويد: خشم الله بر من باد اگر شوهرم راست می گويد]. آنگاه رسول الله صلى الله عليه وسلم برگشت و فردی را به دنبال آن زن فرستاد. سپس هلال آمد و گواهی داد درحالی كه رسول الله صلى الله عليه وسلم می فرمود: «إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ أَنَّ أَحَدَكُمَا كَاذِبٌ، فَهَلْ مِنْكُمَا تَائِبٌ؟»: «همانا الله می داند كه يكی از شما دروغ می گويد؛ آيا يكی از شما توبه می كند؟». سپس آن زن برخاست و گواهی داد و هنگامی كه به مرتبه ی پنجم رسيد، او را متوقف كردند و گفتند: (اگر دروغ بگويد) سبب عذاب دردناک می شود. ابن عباس می گويد: آن زن خودداری كرد و درنگ نمود تا جايی كه فكر كرديم از قول خود رجوع می كند. سپس گفت: قومم را برای هميشه رسوا نمی كنم و به سوگندش ادامه داد. پس رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «أَبْصِرُوهَا فَإِنْ جَاءَتْ بِهِ أَكْحَلَ الْعَيْنَيْنِ، سَابِغَ الأَلْيَتَيْنِ، خَدَلَّجَ السَّاقَيْنِ، فَهُوَ لِشَرِيكِ ابْنِ سَحْمَاءَ»: «ببينيد اگر اين زن فرزندی دارای چشمان سياه، سرينی فربه و ساق های درشت به دنيا آورد، پس از آنِ شريك بن سمحاء است». سرانجام فرزندی با همين مشخصات به دنيا آورد که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «لَوْلا مَا مَضَى مِنْ كِتَابِ اللَّهِ لَكَانَ لِي وَلَهَا شَأْنٌ»: «اگر حكم الله قبلاً در اين زمينه بيان نمی شد، بین من و او وضعیت (دیگری) وجود داشت».
متفق علیه، این لفظ بخاری استمضمون حدیث مذکور از این قرار است که هلال بن امیه رضی الله عنه همسرش را در حضور رسول الله صلی الله علیه وسلم متهم به زنا با شریک بن سحماء رضی الله عنه می کند. اما رسول الله صلی الله علیه وسلم از وی می خواهد در مورد ادعایی که مطرح می کند گواه بیاورد که اگر چنین نکند، به خاطر اتهامی که وارد کرده حد قذف بر پشت او جاری می شود. بنابراین هلال می گوید: ای رسول خدا، اگر یکی از ما همسرش را در حال زنا دید، به دنبال گواه برود؟ و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: باید گواه باشد و اگر شاهدی در این زمینه نیاورد، برای او حد قذف در پشتش خواهد بود. ابویعلی در مسندش (2824) از انس بن مالک روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم در این زمینه به هلال فرمود: «أَرْبَعَةُ شُهُودٍ وَإِلَّا فَحَدٌّ فِي ظَهْرِكَ»: «چهار شاهد بیاور وگرنه حد قذف در پشتت خواهد بود». این بار هلال می گوید: سوگند به کسی که تو را به حق مبعوث کرده است، در اتهامی که به او وارد نمودم و در گفته ی خود صادقم؛ و در ادامه چنین دعا می کند که الله متعال حکمی را نازل می کند که پشت مرا از حد قذف نجات می دهد. این بود که جبریل نازل شد و آیات 6 تا 9 سوره ی نور را بر رسول الله صلی الله علیه وسلم نازل کرد. سپس هلال آمد و در مورد ادعای خود گواهی داد و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «همانا الله می داند كه يكی از شما دروغ می گويد. آيا يكی از شما توبه می كند؟». ظاهرا رسول الله صلی الله علیه وسلم این سخن را زمانی فرمود که هر دو از لعان فارغ شدند. و هدف از آن این بود که دروغگو باید توبه کند. و گفته شده: این سخن را قبل از لعان فرموده است؛ تا آنها را در مورد عاقبت لعان هشدار دهد. سپس همسر هلال به راستگو بودن خود گواهی می دهد تا اینکه به بار پنجم می رسد و او را متوقف می کنند و از ادامه دادن بازمی دارند و تهدید می کنند و می گویند: پنجمین بار سبب عذاب دردناک می گردد و لعان با آن پایان می یابد و آثار و پیامدهای خود را خواهد داشت؛ و موجب لعن و دوری از رحمت الهی و منجر به عذاب می شود اگر دروغگو باشد. ابن عباس می گوید: این بود که زن مذکور توقف کرد و اندکی درنگ نمود و بعد از چهارمین بار سکوت کرد؛ تا جایی که گمان بردیم از دروغگو دانستن شوهرش و ادعای برائت از تهمتی که به او نسبت داده برگشته است؛ اما بعد از این درنگ و سکوت گفت: با اعراض از لعان و تصدیق شوهر، قومم را برای همیشه رسوا نمی کنم. بنابراین بار پنجم را هم ادامه داد و لعان را به پایان برد. پس از آن بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «فرزندی را که به دنیا می آورد، بررسی کنید؛ اگر چشمانی سیاه داشت - پلک های چشمانش سیاه بود مانند زمانی که سرمه کشیده می شود - و سرینش بزرگ بود و ساق هایش درشت، فرزند متولد شده از آنِ شریک بن سحماء است» به دلیل شباهتی که وجود دارد. و شباهت بدون لعان، قرینه ای معتبر در این زمینه می باشد. این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «اگر حکم آن پیش از این نازل نمی شد و زن مذکور با لعان از حد و مجازات شرعی نجات نمی یافت، وضعیت دیگری بین من و او می بود». به این معنا که حد زنا را بر وی جاری می کردم. یا به این معناست که اگر قرآن به عدم اقامه ی حد بر متلاعنین و عدم تعزیر حکم نمی کرد، با او کاری می کردم که عبرتی باشد برای ناظران و هشداری باشد برای شنوندگان. و تعبیر نمودن از این مساله با عنوان «شأن»، بیانگر بزرگی تصمیمی است که در مورد آن زن گرفته می شد چون گناه وی بسیار بزرگ بود. و این اولین لعان در اسلام بود که آیه ی لعان در مورد آن نازل شد.