





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از مجاهد روایت است که می گوید: مردی شمشیری به سوی پسرش پرتاب کرد و او را کشت؛ او را برای قضاوت نزد عمر بن خطاب رضی الله عنه آوردند که فرمود: اگر از رسول الله صلی الله علیه وسلم نمی شنیدم که فرمود: «لَا يُقَادُ الْوَالِدُ مِنْ وَلَدِهِ»: «پدر در برابر (کشتن) فرزندش کشته نمی شود» قبل از اینکه از جایت تکان بخوری تو را می کشتم.
به روایت ابن ماجه - به روایت ترمذی - به روایت احمدحدیث مذکور می گوید: مردی شمشیری به سوی پسرش پرتاب نمود که به او اصابت کرد و باعث مرگ وی شد. بنابراین امیرالمومنین عمر رضی الله عنه به وی گفت: اگر از رسول الله صلی الله علیه وسلم نمی شنیدم که فرمود: «از پدر به سبب کشتن فرزندش قصاص گرفته نمی شود» قبل از اینکه از جایت تکان بخوری، تو را می کشتم. و این یعنی قصاص بین پدر و فرزند از عموم نصوصی استثنا می باشد که بر وجود قصاص بین هر دو نفری تصریح دارند که یکی از آنها دیگری را عمدا و با تجاوز کشته است. چون پدر سبب وجود فرزند می باشد و فرزند بخشی از اوست؛ بنابراین به خاطر او کشته نمی شود. و این دیدگاه جمهور اهل علم می باشد. اما باید دیه بپردازد چنانکه در روایتی از همین حدیث آمده که عمر رضی الله عنه از وی دیه گرفت. و البانی آن را حسن دانسته است.
از قیس بن عباد روایت است که می گوید: من و اشتر نزد علی رضی الله عنه رفتیم و گفتیم: آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم برای تو وصیتی نموده که آن را برای عموم مردم توصیه نکرده است؟ علی گفت: نه، چنین چیزی نیست؛ جز آنچه در این کتابم هست. مسدد می گوید: قیس گفت: پس علی کتابی را بیرون آورد. و احمد می گوید: کتابی از غلاف شمشیرش بیرون آورد که در آن نوشته بود: «مومنان در خون های شان یکسان هستند و همگی علیه دشمن شان یکپارچه و متحد می باشند و رعایت امان کسی که از میان آنها کمترین مرتبه را دارد، بر همه ی آنها لازم است؛ بدانید و آگاه باشید که مومن در برابر کافر کشته نمی شود. و کافری که عهد و پیمانی با مسلمانان دارد مادامی که بر عهد و پیمانش پایبند باشد کشته نمی شود. و هرکس عملی را انجام دهد که موجب مجازات است، مجازات آن به خود او بازمی گردد؛ و هرکس بدعتی ایجاد کند یا بدعتگزاری را پناه دهد، لعنت الله و ملائکه و همه ی مردم به دنبال اوست».
به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت احمدحدیث مذکور بیان می کند که برخی از تابعین مانند ابوجحیفه رضی الله عنه که از صحابه بود، در مناسبت دیگری از علی رضی الله عنه سوال کردند: آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم جز قرآن، به طور مشخص چیزی را فقط در اختیار شما قرار داده است؟ و علی رضی الله عنه این ادعا را رد می کند و بیان می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم چیزی را در اختیار او قرار نداده که دیگران از آن بی خبر باشند و مخصوص او باشد، مگر احکامی که در صحیفه ای از رسول الله صلی الله علیه وسلم نوشته است؛ از جمله اینکه خون مسلمانان در بین خودشان یکسان است چنانکه مسلمان در برابر مسلمانی که در حق او تجاوز کرده و او را بکشد، کشته می شود همچنان که وقتی مسلمانی کافری را بکشد، در برابر آن کشته نمی شود. چون کافر در حرمت خونش با مسلمان یکسان نیست. از دیگر موضوعات آن صحیفه این بوده که عهد و پیمان و امان مسلمانان محترم است؛ فرقی نمی کند از سوی فرد کوچکی باشد یا بزرگ یا مرد یا زن؛ بنابراین چون مسلمانی کسی را امان دهد، امانش پذیرفته می شود، هرچند آنکه به وی امان داده شده، کافر باشد؛ و این به دلیل احترام به عهد و امان مسلمان است. چنانکه کشتن کسی که با عهد و پیمان وارد سرزمین مسلمانان شود، جایز نیست. چون با این عهد و امان خونش محفوظ می گردد. و هرکس امر منکری را مرتکب شود یا فاعل آن را پناه دهد و کرده ی او را پنهان کند، با این عمل مستوجب لعنت الله و ملائکه و همه ی مردم می شود چنانکه از رحمت الله طرد می شود.
از عمران بن حصین رضی الله عنه روایت است که برده ای از مردم فقیر، گوش برده ای از مردم ثروتمند را برید؛ بنابراین اهل برده ای که از آنِ مردم فقیر بود، نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و گفتند: ای رسول خدا، ما مردمی فقیر هستیم. و رسول الله صلی الله علیه وسلم برای آنها دیه ای مشخص نکرد.
به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت احمدحدیث مذکور در مورد برده ای است که از آنِ قومی فقیر می باشد و گوش برده ای را قطع کرده که صاحبان وی ثروتمند هستند؛ لذا صاحبان برده ای که مرتکب این کار شده، نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می آیند و از فقیر بودن خود خبر می دهند؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم برای آنها چیزی به عنوان دیه مشخص نمی کند. و دلیل آن این بوده که فرد جنایتکار کوچک بوده و به همین دلیل بر عمل وی چیزی مترتب نمی شده است. و برخی از علما می گویند: قصاص در این مورد جاری نمی گردد چون این برده پسر بچه ای بیش نبوده است؛ اما دیه در کمتر از قتل نفس بر عهده ی عاقله ی او می باشد؛ و عاقله ی وی فقیر بودند، به همین دلیل رسول الله صلی الله علیه وسلم دیه را از آنها ساقط نمود؛ و از طرفی به اجماع علما جنایتی که کودکی عمدا انجام دهد، در حکم جنایتی است که از روی خطا و اشتباه انجام شده است. و بر عاقله ی وی دیه ای واجب نشد، چون فقیر بودند. و دیه بر عاقله واجب نیست مگر زمانی که ثروتمند باشند. و چه بسا رسول الله صلی الله علیه وسلم دیه ی او را از بیت المال پرداخت کرده باشد.
از عمرو بن شعیب از پدرش از پدربزرگش روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد مردی که شاخی را در پای مرد دیگری فرو کرده بود، قضاوت کرد. مردی که آسیب دیده بود گفت: ای رسول خدا، قصاص مرا بگیر. رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی فرمود: «لَا تَعْجَلْ حَتَّى يَبْرَأَ جُرْحُكَ»: «عجله نکن تا زخمت خوب شود». راوی می گوید: وی از صبر کردن خودداری کرده و چیزی جز قصاص نخواست. و رسول الله صلی الله علیه وسلم قصاص او را گرفت؛ راوی می گوید: کسی که قصاص گرفت، لنگ شد و آنکه قصاص شد، خوب شد؛ بنابراین کسی که قصاص گرفت نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و گفت: ای رسول خدا، لنگ شدم و طرف دعوای من خوب شد؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَلَمْ آمُرْكَ أَلَّا تَسْتَقِيدَ، حَتَّى يَبْرَأَ جُرْحُكَ؟ فَعَصَيْتَنِي فَأَبْعَدَكَ اللَّهُ، وَبَطَلَ جُرْحُكَ»: «مگر تو را امر نکردم تا خوب نشدی قصاص نگیر؟ از من نافرمانی کردی، درنتیجه الله متعال شفا یافتن را از تو دور نمود و چون قصاص نمودی، دیه ی زخمی که برداشتی باطل شد». بعد از لنگ شدن این مرد، رسول الله صلی الله علیه وسلم امر نمود که هرکس زخمی برداشت، قصاص نگیرد تا اینکه جراحتش خوب شود؛ وقتی جراحتی که برداشته بود خوب شد، قصاص بگیرد.
به روایت احمدحدیث مذکور می گوید: مردی شاخی را به پای مرد دیگری فرو نموده و آنکه آسیب دیده از رسول الله صلی الله علیه وسلم طلب قصاص می کند. اما رسول الله صلی الله علیه وسلم او را دستور می دهد که منتظر بماند تا خوب شود؛ چون نمی داند آیا زخم در همین حد باقی می ماند یا به تمام عضو سرایت می کند یا اینکه تمام بدنش را فراگرفته و باعث مرگش می شود؛ اما وی چیزی جز قصاص نمی خواهد و اصرار بر قصاص دارد. بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم ضارب وی را قصاص می کند که بعد از مدتی ضارب او خوب می شود و آنکه قصاص می خواست، لنگ می شود؛ بنابراین شاکی از وضعیت پیش آمده نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می آید و رسول الله صلی الله علیه وسلم برای او بیان می کند که تو عجله کردی و راضی به اندکی تاخیر در قصاص نشدی، به همین دلیل با قصاص گرفتن، حق تو از دیه منتفی گردید؛ و به دلیل عجله کردن و نافرمانی از امر ایشان، علیه وی دعا نمود. و پس از آن به تاخیر اقامه ی قصاص در زخم ها تا خوب شدن آن امر نمود.
از انس رضی الله عنه روایت است که رُّبَيِّع عمه ی وی دندان های پیشین دختر جوانی را شکست. بنابراین از آن دختر طلب بخشش کردند که نپذیرفت؛ و به او پیشنهاد ارش (بهای ما به التفاوت دندان های سالم و آسیب دیده) دادند که باز هم نپذیرفت. و تنها خواسته ی آنها قصاص بود؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم به قصاص دستور داد؛ این بود که انس بن نضر رضی الله عنه گفت: ای رسول خدا، آیا دندان های پیشین رُّبَيِّع شکسته می شوند؟ نه به خداوندی که تو را به حق مبعوث کرده، دندان های پیشین وی شکسته نمی شوند. پس رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «يَا أَنَسُ كِتَابُ اللَّهِ القِصَاصُ»: «ای انس، حکم کتاب الله قصاص است». این بود که قوم آن دختر راضی شدند و بخشیدند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «إِنَّ مِنْ عِبَادِ اللَّهِ مَنْ لَوْ أَقْسَمَ عَلَى اللَّهِ لَأَبَرَّهُ»: «از میان بندگان الله کسانی هستند که چون به الله سوگند یاد کنند، الله متعال سوگندشان را تحقق می بخشد».
متفق علیه، این لفظ بخاری استحدیث مذکور می گوید: رُّبَيِّع رضی الله عنها برخی از دندان های پیشین دختر جوانی از انصار را شکست و رسول الله صلی الله علیه وسلم به خواست آن دختر قصد داشت قصاص را بر او جاری کند و دندان های رُّبَيِّع شکسته شود. لذا انس بن نضر که برادر رُّبَيِّع می باشد، برخاسته و به صورت استفهامی و نه جهت انکار حکم الله سوال می کند و از باب حسن ظن به الله متعال سوگند یاد می کند که دندان های رُّبَيِّع شکسته نمی شود؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم برای او یادآور می شود که حکم الله در این زمینه قصاص است؛ وقتی آن دختر و قومش این وضعیت را می بینند، به دیه رضایت داده و از قصاص گذشت می کنند. اینجاست که رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد: از میان بندگان الله کسانی هستند که اگر سوگند یاد کنند الله متعال آن را تحقق می بخشد و این به دلیل خوبی آنها و اطمینان شان به الله متعال است.
از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «مَنْ قَتَلَ فِي عِمِّيَّا، أَوْ رِمِّيًّا يَكُونُ بَيْنَهُمْ بِحَجَرٍ، أَوْ بِسَوْطٍ، فَعَقْلُهُ عَقْلُ خَطَإٍ، وَمَنْ قَتَلَ عَمْدًا فَقَوَدُ يَدَيْهِ، فَمَنْ حَالَ بَيْنَهُ وَبَيْنَهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ، وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ»: «هرکس به صورتی نامشخص کشته شود یا با سنگ یا شلاقی کشته شود که دو گروه به سوی هم پرت می کنند، دیه ی آن دیه ی قتل خطا می باشد؛ و هرکس عمدا کسی را بکشد، قصاص می شود؛ و هرکس بین قاتل و قصاص قرار بگیرد، لعنت الله و ملائکه و همه ی مردم به دنبال اوست».
به روایت ابن ماجه - به روایت نسائی - به روایت ابوداوودحدیث مذکور بیانگر این مساله است که هرکسی در بین قومی کشته شود که با هم زد و خورد دارند و چیزهایی را به سوی هم پرتاب می کنند یا در حالتی نا مشخص کشته شود و سبب کشته شدن وی پوشیده و نا معلوم باشد و قاتل وی مشخص نباشد، قتل وی قتل خطا محسوب می گردد؛ و دیه ی وی دیه ی خطا و از بیت المال مسلمانان پرداخت می شود. و هرکس عمدا کسی را بکشد، قصاص می شود. و هرکس بین قاتل و قصاص قرار بگیرد و اولیای مقتول را بعد از طلب قصاص، از کشتن قاتل باز دارد، خود را در معرض لعنت الله قرار می دهد و به خاطر جرم بزرگش هیچ توبه و عمل فرض و نفلی از وی قبول نمی شود.
از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که برده ای با فریب و نیرنگ کشته شد؛ پس عمر رضی الله عنه گفت: اگر اهل صنعاء در قتل او شرکت داشته باشند، همه ی آنها را می کشم.
به روایت بخاریدر زمان عمر رضی الله عنه، عده ای که تعداد آنها پنج یا هفت نفر بود، با فریب و نیرنگ در کشتن برده ای شرکت داشتند که عمر رضی الله عنه دستور داد همه ی آنها را بکشند؛ و با تاکید، وجوب قتل گروهی را بیان داشت که با همکاری هم در قتل یک نفر شرکت داشته باشند؛ چنانکه فرمود: اگر اهل صنعاء در قتل او شرکت داشته باشند، همه ی آنها را می کشم. و صحابه در این زمینه اتفاق نموده و عموم فقها این حکم را پذیرفته اند؛ تا مبادا عدم قصاص، سبب همکاری در ریختن خون کسی شود. و اینکه در اثر مذکور به طور مشخص صنعاء ذکر شده، از این جهت است که قاتلان این برده از صنعاء بودند یا اینکه ضرب المثلی نزد عرب بوده است چون ساکنان صنعاء زیاد هستند.
از ابن عباس رضی الله عنهما روايت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «هَذِهِ وَهَذِهِ سَوَاءٌ»: «اين و اين با يکديگر برابرند». و منظورش اين بود كه انگشت کوچک و ابهام در مقدار دیه برابرند.
به روایت بخاریدر دو دست ده انگشت وجود دارد، هر انگشتی که توسط جانی قطع شود، یک دهم دیه از شتر بدان تعلق می گیرد؛ و در این زمینه فرقی بین انگشتان نیست. چنانکه انگشت کوچک که در کنار دست قرار دارد با انگشت ابهام که در گرفتن اشیا به انسان کمک می کند، تفاوتی در مقدار دیه ندارند؛ و به هردو به یک میزان دیه تعلق می گیرد؛ و به مجموع هر ده انگشت، یک دیه ی کامل تعلق می گیرد. و دو پا مانند دو دست و انگشتان آنها می باشد؛ هرچند انگشتان از نگاه کاربری متفاوت باشند، اما دیه ی همه ی انگشتان با یکدیگر برابر هستند؛ و الله با حکمتِ آگاه است.
از عبدالله بن عمرو رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ تَطَبَّبَ، وَلَا يُعْلَمُ مِنْهُ طِبٌّ، فَهُوَ ضَامِنٌ»: «هرکس درحالی ادعای طبابت کند که طبیب نباشد و علم و دانش طبابت را نداشته باشد، ضامن است».
به روایت ابن ماجه - به روایت نسائی - به روایت ابوداوودهرکس ادعای دانش طبابت داشته باشد و در این زمینه عالم نباشد و طبابت نداند و مردم را فریب دهد و به درمان آنها بپردازد و با درمان خود سبب از دست رفتن جان کسی یا آسیب دیدن یکی از اعضای بدنش شود، در این صورت ضامن است. چون تجاوز کرده و مردم را فریب داده و دست به کاری زده که در آن خبره نیست و دانشی در آن نداشته است. و خلافی در این نیست که اگر از کسی که روند درمانی را به عهده دارد، تعدی و تجاوزی سر زند و بیمار در اثر آن جانش را از دست بدهد، ضامن می باشد. همچنین کسی که ادعای علم یا عملی را می کند که چیزی از آن نمی داند، متجاوز محسوب می شود و اگر در اثر عمل او جان کسی از دست برود، ضامن دیه می باشد و قصاص از وی ساقط می گردد چون وی بدون اجازه ی بیمار مستقلا نمی تواند این کار را انجام دهد.