





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از معاویه رضیاللهعنه روایت است که گفت: از رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم شنیدم که میفرمودند: «الْمُؤَذِّنُونَ أَطْوَلُ النَّاسِ أَعْنَاقًا يَوْمَ الْقِيَامَةِ». یعنی: «مؤذنان در روز قیامت، بلندترین گردنها را در میان مردم دارند».
به روایت مسلمپیامبر صلیاللهعلیهوسلم خبر دادهاند که مؤذنانی که برای نماز ندا میدهند، در روز قیامت به دلیل شرافتِ عملشان، فراوانیِ خیرشان و بزرگیِ پاداششان، دارای بلندترین گردنها در میان مردم هستند.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید: شب معراج برای رسول الله صلى الله عليه وسلم دو پياله آوردند که در يکی، شراب و در ديگری شير بود. و رسول الله صلی الله علیه وسلم به پياله ها نگريست و سپس پياله ی شير را گرفت. جبريل عليه السلام گفت: «الحَمْدُ للهِ الَّذِي هَدَاكَ لِلفِطْرَةِ لَوْ أخَذْتَ الخَمْرَ غَوَتْ أُمَّتُكَ»: «حمد و ستايش ويژه ی الله است که تو را به سوی فطرت رهنمون شد؛ اگر پياله ی شراب را می گرفتی، امتت گمراه می شد».
متفق علیهشب معراج جبریل برای رسول الله صلی الله علیه وسلم دو پیاله ی پُر از شراب و شیر آورد. و رسول الله صلی الله علیه وسلم به آن دو نگریست، گویا ایشان را در انتخاب یکی از این دو مخیر کرده بودند. و ایشان شیر را انتخاب کرد. جبریل گفت: «حمد و ستايش ويژه ی الله است که تو را به سوی فطرت رهنمون شد»؛ یعنی: علامت اسلام و استقامت را برگزیدی. و شیر را نشانه و علامت آن دانست، زیرا پاک و طاهر و گوارا و موجب سلامتی است. و در ادامه می گوید: «اگر پياله ی شراب را می گرفتی، امتت گمراه می شد».
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ، مَسَحَ ظَهْرَهُ، فَسَقَطَ مِنْ ظَهْرِهِ كُلُّ نَسَمَةٍ، هُوَ خَالِقُهَا من ذُرِّيته إِلَى يَوْمِ القِيَامَةِ، وَجَعَلَ بَيْنَ عَيْنَيْ كُلِّ إِنْسَانٍ مِنْهُمْ وَبِيصًا مِنْ نُورٍ، ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى آدَمَ، فَقَالَ: أَيْ رَبِّ، مَنْ هَؤُلَاءِ؟ قَالَ: هَؤُلَاءِ ذُرِّيَّتُكَ، فَرَأَى رَجُلًا مِنْهُمْ فَأَعْجَبَهُ وَبِيصُ مَا بَيْنَ عَيْنَيْهِ، فَقَالَ: أَيْ رَبِّ، مَنْ هَذَا؟ قَالَ: هَذَا رَجُلٌ مِنْ آخِرِ الأُمَمِ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ، يُقَالُ لَهُ دَاوُدُ، فَقَالَ: رَبِّ، كَمْ جَعَلْتَ عُمْرَهُ؟ قَالَ: سِتِّينَ سَنَةً، قَالَ: أَيْ رَبِّ، زِدْهُ مِنْ عُمْرِي أَرْبَعِينَ سَنَةً. فَلَمَّا قُضِيَ عُمْرُ آدَمَ، جَاءَهُ مَلَكُ المَوْتِ، فَقَالَ: أَوَلَمْ يَبْقَ مِنْ عُمْرِي أَرْبَعُونَ سَنَةً؟ قَالَ: أَوَلَمْ تُعْطهَا ابْنَكَ دَاوُدَ؟ قَالَ: فَجَحَدَ آدَمُ، فَجَحَدَتْ ذُرِّيَّتُهُ، وَنُسِّيَ آدَمُ، فَنُسِّيَتْ ذُرِّيَّتُهُ، وَخَطِئَ آدَمُ فَخَطِئَتْ ذُرِّيَّتُهُ»: «وقتی الله متعال آدم را آفريد، پشتش را مسح کرد، پس تمامی انسان هایی که الله آفریده و همگی از نسل آدم هستند و تا قیامت می آیند، از پشتش بیرون شدند و الله بين دو چشم هريک از آنها برقی (روشنايی) از نور قرار داد و سپس آنها را بر آدم عرضه کرد (به آدم نشان داد)؛ آدم گفت: پروردگارا، اينها چه کسانی هستند؟ الله متعال فرمود: اينها فرزندان تو هستند؛ آنگاه آدم در ميان آنها مردی را ديد که روشنایی مابين چشمانش او را به تعجب واداشت و بسيار زيبا بود. پس گفت: پروردگارا، اين کيست؟ فرمود: اين مردی از آخرين امت ها و از فرزندان توست که به او داود گفته می شود؛ سپس آدم عرض کرد: پروردگارا، چقدر به او عمر داده ای؟ فرمود: شصت سال؛ گفت: پروردگارا، چهل سال از عمر مرا به او ببخش (از عمر من کم کن). وقتی عمر آدم به پايان رسيد، ملک الموت نزدش آمد (تا جانش را بگيرد)؛ آدم گفت: مگر هنوز چهل سال از عمر من باقی نمانده است؟ پروردگار فرمود: مگر آن را به فرزندت داود نبخشيدی؟ (رسول الله صلی الله علیه وسلم) فرمودند: آدم انکار کرد، پس فرزندانش هم انکار کردند؛ آدم فراموش کرد، پس فرزندانش هم فراموش کردند؛ آدم دچار خطا شد، پس فرزندانش هم دچار خطا شدند».
به روایت ترمذیوقتی الله متعال آدم علیه السلام را آفريد، پشتش را مسح کرد، پس تمامی انسان هایی که الله آفریده و همگی از نسل آدم هستند و تا قیامت می آیند، از پشتش بیرون شدند. این مسح کردن و دست کشیدن و نیز خروج انسان ها از پشت آدم، حقیقی است و تأویل و تفسیر آن بر خلاف ظاهرش صحیح نیست و این مذهب اهل سنت و جماعت می باشد. وقتی الله متعال آنها را از پشت آدم بیرون نمود، بين دو چشم هريک از آنها برقی (روشنايی) از نور قرار داد و سپس آنها را بر آدم عرضه کرد (به آدم نشان داد)؛ پس آدم گفت: پروردگارا، اينها چه کسانی هستند؟ الله متعال فرمود: اينها فرزندان تو هستند؛ آنگاه آدم در ميان آنها مردی را ديد که روشنایی مابين چشمانش او را به تعجب واداشت و بسيار زيبا بود. بنابراین گفت: پروردگارا، اين کيست؟ فرمود: او داود است. آدم عرض کرد: پروردگارا، عمرش را چند سال تعیین نموده ای؟ فرمود: شصت سال؛ آدم گفت: پروردگارا، چهل سال از عمر مرا به او ببخش (از عمر من کم کن). وقتی عمر آدم به پايان رسيد، ملک الموت نزدش آمد تا جانش را بگيرد که آدم گفت: هنوز چهل سال از عمر من باقی مانده است. پس ملک الموت به او گفت: آن را به فرزندت داود بخشيدی. اما آدم علیه السلام این مسئله را انکار کرد، زیرا این موضوع در عالم ذر اتفاق افتاده بود و هنگام حضور ملک الموت آن را فراموش نمود. پس فرزندانش هم انکار کردند؛ آدم فراموش کرد، پس فرزندانش هم فراموش کردند؛ آدم با خوردن از میوه درخت ممنوعه دچار نافرمانی شد، پس فرزندانش هم دچار عصیان و نافرمانی شدند، زیرا فرزند شبیه پدر است. عمر داود علیه السلام شصت سال مقرر شده بود، اما الله متعال چهل سال بر آن افزود. و الله متعال از آنچه شده و می شود و آنچه نشده اما اگر می شد، چگونه می بود، آگاه است. او می داند که برای داود چقدر عمر مقرر نموده و پس از آن چقدر بر آن می افزاید. و ملائکه جز آنچه الله متعال به آنها آموخته چیزی نمی دانند و الله متعال قبل و بعد از هرچیزی از آن آگاه است؛ از این رو علما می گویند: محو و اثبات در صحیفه های ملائکه صورت می گیرد اما علم الله متعال تغییری نمی کند و برای او چیزی آشکار نمی گردد که پیش تر بدان عالم و آگاه نبوده است؛ و در علم الهی محو و اثبات جایگاهی ندارد.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «الإيمانُ يمانٍ والحِكمةُ يمانِيَة، وأَجد نَفَسَ الرحمن من قِبَل اليمن، أَلَا إنَّ الكفرَ والفسوقَ وقسوةَ القلب في الفَدَّادين أصحاب المَعِز والوَبَر»: «ایمان از یمن است و دانش از یمن است و من نَفَس پروردگار رحمان را از جانب یمن احساس کردم؛ همانا کفر و فسق و سنگ دلی در میان شترچرانان و بزچرانان چادر نشین می باشد».
به روایت طبرانی - به روایت احمددر مراد از اینکه می فرماید: «الإيمانُ يمانٍ والحِكمةُ يمانِيَة» اختلاف است؛ برخی گفته اند: معنای آن نسبت دادن ایمان به مکه است و مکه نسبت به مدینه در سمت راست قرار دارد. و گفته شده: مراد نسبت دادن ایمان به مکه و مدینه است که نسبت به شام، در سمت راست قرار دارند. اگر چنین باشد رسول الله صلی الله علیه وسلم این سخن را زمانی فرموده که در تبوک بوده است. و گفته شده: منظور از آن انصار است، زیرا اصل آنها از یمن بوده است و به این خاطر ایمان به آنها منسوب شده چون در نصرت و یاری رسول الله صلی الله علیه وسلم اصل و ریشه بودند؛ و اطلاق کلام بر ظاهر آن ایرادی ندارد، اینکه منظور برتری یمنی ها بر سایر مشرق زمینان باشد؛ زیرا بدون اینکه مسلمانان مشقت زیادی برداشت کنند، ایمان آوردند؛ بر خلاف مشرق زمینان و دیگران؛ و هرکس به صفتی توصیف شود و موصوف به آن باشد، به یمن نسبت داده می شود که اشاره به وضعیت خوب او دارد؛ و این به معنای نفی ایمان از غیر آنان نیست. و مراد از این روایت کسانی بوده که در آن زمان در یمن ساکن بوده اند؛ نه کسانی که در هر عصر و زمانی در یمن زندگی کرده و سکونت داشته و دارند. و لفظ مذکور مقتضی چنین معنایی نیست. و مراد از حکمت، علم و دانشِ شامل شناخت و معرفت الله متعال می باشد. و اینکه می فرماید: «وأَجِدُ نَفَسَ الرحمن من قِبَل اليمن» یعنی من در اثر رفتار اهل مکه، در غم و اندوه شدیدی بودم که الله متعال به وسیله ی انصار گشایشی برای من میسر نمود. یعنی رسول الله صلی الله علیه وسلم با گشایشی از سوی انصار مواجه شد که اهل یمن بودند. بنا بر این تفسیر، حدیث مذکور از احادیث صفات نیست. و اینکه می فرماید: «أَلَا إنَّ الكفرَ والفسوقَ وقسوةَ القلب في الفَدَّادين أصحاب المَعِز والوَبَر» یعنی کفر و فسق و نافرمانی و سنگدلی در وجود کسانی است که شتران و اموال زیادی دارند و در زمین های کشاورزی و در میان حیوانات شان صدای خود را بلند می کنند؛ و کبر و غرور از صفات آنها می باشد. اما ذکر بز و گوسفند در این روایت، بر خلاف مواردی است که در صحیحین آمده است که این صفات را از ویژگی های شترداران و اسب داران دانسته و آرامش و اطمینان را از ویژگی های کسانی معرفی می کند که با بز و گوشفند سر و کار دارند. و آنچه در صحیحین وارد شده، صحیح تر می باشد.
از مسروق روایت است که می گوید: نزد عايشه رضی الله عنها تکيه زده بودم که فرمود: ای ابو عايشه، سه چيزند که هرکس در مورد يکی از آنها صحبت کند (یعنی معتقد به آنها باشد)، دروغ بزرگی به الله نسبت داده است. پرسيدم: آن سه چيز کدام اند؟ فرمود: هرکس معتقد باشد که محمد صلی الله علیه وسلم پروردگارش را ديده است، دروغ بزرگی به الله بسته است. مسروق می گويد: من که تکيه زده بودم، با شنيدن اين سخن نشستم و گفتم: ای ام المؤمنين، صبر کن و مرا مهلت بده. آيا الله نمی فرمايد: «وَلَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ» [تکویر: 23] «او را در افق روشن و آشکار ديد». «وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى» [نجم: 13] «او را بار ديگر ديد؟». عايشه رضی الله عنها پاسخ داد: من نخستین فرد از ميان امت بودم که در اين باره از رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسيدم. ایشان فرمود: «إِنَّمَا هُوَ جِبْرِيلُ، لَمْ أَرَهُ عَلَى صُورَتِهِ الَّتِي خُلِقَ عَلَيْهَا غَيْرَ هَاتَيْنِ الْمَرَّتَيْنِ، رَأَيْتُهُ مُنْهَبِطًا مِنَ السَّمَاءِ سَادًّا عِظَمُ خَلْقِهِ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ»: «مقصود (آيات فوق) جبريل است. من جبريل را در شکل و صورتی که آفريده شده، فقط دو بار مشاهده نمودم. او را درحالی ديدم که از آسمان پايين می آمد و عظمت و بزرگی اش فضای ميان آسمان و زمين را فرا گرفته بود». همچنين عايشه رضی الله عنها گفت: آيا نشنيده ای که الله متعال می فرمايد: «لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ» [انعام: 102] «چشم ها او را درنمی یابند و[لی] او چشم ها را درمی یابد و اوست که باریک بین و آگاه است». آيا نشنيده ای که الله متعال می فرمايد: «وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ» [شورى: 51] «درخورِ هیچ بشرى نیست كه الله با او سخن بگوید؛ مگر با وحى یا از فراسویِ حجابى یا [اینکه الله] ملکى بفرستد كه به فرمانش هر چه بخواهد وحى كند. بی تردید، او تعالی بلندمرتبۀ حکیم است». عايشه رضی الله عنها در ادامه سخنانش گفت: هرکس معتقد باشد که رسول الله صلی الله علیه وسلم چيزی از کتاب الله را کتمان نموده است، دروغ بزرگی بر الله بسته است؛ زيرا الله متعال می فرمايد: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» [المائده: 67] «ای پیامبر، آنچه را از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است ابلاغ کن؛ و اگر [چنین] نکنی، رسالت او را [به انجام] نرسانده ای». همچنين عايشه رضی الله عنها گفت: هرکس بگويد: رسول الله صلی الله علیه وسلم از آنچه فردا رخ می دهد (بدون دریافت وحی) خبر می دهد، دروغ بزرگی بر الله بسته است؛ زيرا الله متعال می فرمايد: «قُل لَّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ» [النمل: 65] «بگو: کسانی که در آسمان ها و زمین هستند از غیب آگاه نیستند، مگر الله».
متفق علیهدرحالی که مسروق، تابعی جلیل القدر نزد عايشه رضی الله عنها تکيه زده بود، عایشه رضی الله عنها به او گفت: سه چيزند که هرکس در مورد يکی از آنها صحبت کند، دروغ بزرگی به الله نسبت داده است. بنابراین مسروق می پرسد: آن سه چيز کدام اند؟ و ام المومنین عایشه رضی الله عنها پاسخ می دهد: اول: هرکس معتقد باشد که محمد صلی الله علیه وسلم پروردگارش را ديده است، دروغ بزرگی به الله نسبت داده است. مسروق که تکيه زده بود، با شنيدن اين سخن، نشست و گفت: چطور می گویی محمد صلی الله علیه وسلم پروردگارش را ندیده است درحالی که الله متعال می فرماید: «وَلَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ» [تکویر: 23] «او را در افق روشن و آشکار ديد». «وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى» [نجم: 13] «او را بار ديگر ديد؟». پس عايشه رضی الله عنها به او خبر می دهد که ایشان اولین کسی بوده که در این مورد از رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسيده است و رسول الله صلی الله علیه وسلم به او خبر داده که جبریل علیه السلام را دیده و تنها دو مرتبه جبریل را در شکل و صورت واقعی اش دیده است؛ یک مرتبه در زمین در منطقه طلوع خورشید که همه چیز واضح و ظاهر است و یک مرتبه او را در بالاترین نقطه بهشت درحالی دیده که از آسمان پايين می آمده و عظمت و بزرگی اش فضای ميان آسمان و زمين را فرا گرفته بود. سپس برای اثبات این مطلب که رسول الله صلی الله علیه وسلم، الله متعال را ندیده است، به این آیات استدلال می کند: «لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ» [انعام: 102] «چشم ها او را درنمی یابند و[لی] او چشم ها را درمی یابد و اوست که باریک بین و آگاه است». «وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ» [شورى: 51]. «درخورِ هیچ بشرى نیست كه الله با او سخن بگوید؛ مگر با وحى یا از فراسویِ حجابى یا [اینکه الله] ملکی بفرستد كه به فرمانش هر چه بخواهد، وحى كند. بی تردید، او تعالی بلندمرتبۀ حکیم است». دوم: هرکس معتقد باشد که رسول الله صلی الله علیه وسلم چيزی از کتاب الله را کتمان نموده است، دروغ بزرگی بر الله بسته است؛ زيرا الله متعال می فرمايد: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» [المائده: 67] «ای پیامبر، آنچه را از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است ابلاغ کن؛ و اگر [چنین] نکنی، رسالت او را [به انجام] نرسانده ای». سوم: هرکس بگويد رسول الله صلی الله علیه وسلم از پیش خود و نه وحی، از حوادث آینده خبر می داد، دروغ بزرگی بر الله بسته است؛ زيرا الله متعال می فرمايد: «قُل لَّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ» [النمل: 65] «بگو: کسانی که در آسمان ها و زمین هستند از غیب آگاه نیستند، مگر الله».
از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «كَيفَ أَنْعَمُ وَقَدِ اِلْتَقَمَ صَاحِبُ القَرْنِ القَرنَ وَحَنَی جَبهَتَهُ وَأَصْغَی سَمْعَهُ يَنتَظِرُ أَن يُّؤمَرَ أَن يَنفُخَ فَيَنفُخُ»: «چگونه خوشحال باشم درحالی كه صاحب قرن (اسرافيل) قرن (صور) را به دهان گرفته و چهره اش را كج نموده و گوش به زنگ ايستاده و منتظر است دستور دميدن به او داده شود تا در آن بدمد». مسلمانان گفتند: یا رسول الله، ما چه بگوييم؟ فرمودند: «قولوا: حَسبُنَا اللهُ وَنِعمَ الوَكيل تَوَكَّلنا عَلَي اللهِ رَبَّنا»: «بگویید: الله برای ما كافی است و او بهترين سرپرست ما است و ما بر پروردگارمان توكل كرديم».
به روایت ترمذی - به روایت احمددر این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: چگونه در دنیا خوشحال و مسرور باشم و از آن لذت ببرم درحالی که قیامت نزدیک شده است و ملک مسؤول دمیدن در صور - یعنی اسرافیل - دهان بر صور نهاده و صورتش را مایل نموده و ساکت و منتظر و آماده است تا دستور دمیدن در صور صادر شود و در آن بدمد و اینگونه تمام کسانی که در آسمان ها و زمین هستند بمیرند و قیامت برپا شود؟ گویا این امر - یعنی نزدیکی قیامت - بر اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم گران آمد و (آنان را نگران و آشفته نمود) در نتیجه پرسیدند: ما چه بگوییم یا رسول الله؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم به آنان فرمود: بگویید: «حَسبُنَا اللهُ وَنِعمَ الوَكيل تَوَكَّلنا عَلَي اللهِ رَبَّنا»؛ یعنی: الله ما را کافیست و او سرپرست و کفیل ماست و او بهترین کفیل است و ما بر او توکل کردیم.
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «أُذِنَ لِي أَنْ أُحَدِّثَ عَنْ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَةِ اللَّهِ مِنْ حَمَلَةِ الْعَرْشِ، إِنَّ مَا بَيْنَ شَحْمَةِ أُذُنِهِ إِلَي عَاتِقِهِ مَسِيرَةُ سَبْعِ مِائَةِ عَامٍ»: «به من اجازه داده شد تا در مورد ملکی از ملائکه ی حامل عرش سخن بگویم كه فاصله ی بين نرمه گوش تا شانه اش مسير هفتصد سال است».
به روایت ابوداوودرسول الله صلی الله علیه وسلم در حدیث جابر خبر می دهد که الله متعال به او اجازه داده تا یکی از ملائکه ی بزرگ الله متعال را برای امتش توصیف نماید، ملکی که از ملائکه ی حامل عرش الله رحمان است و عرش بزرگترین مخلوق الله می باشد؛ اینکه مسافت میان نرمه گوش این ملک تا پایین گردنش به اندازه پیمودن مسافت هفتصد سال با اسب سریع است.
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: رسول الله صلى الله عليه وسلم در خانه ی من بر يک پهلو دراز كشيده بود و قسمتی از ران يا ساق پايش برهنه بود؛ در اين هنگام ابوبكر اجازه ی ورود خواست، رسول الله صلى الله عليه وسلم در همان حالتی كه بود به او اجازه ورود داده و او مطلب خود را بيان نمود؛ سپس عمر اجازه ی ورود خواست و رسول الله صلى الله عليه وسلم در همان حالت و وضعیتی که داشت، به او نیز اجازه ی ورود داد و او هم مطلب خود را بيان نمود؛ سپس عثمان اجازه ی ورود خواست، پس رسول الله صلى الله عليه وسلم بر جای خود نشست و لباسش را صاف نمود. - محمد يكی از راويان حديث می گويد: و من نمی گويم رعايت این مساله در يک روز بوده است (يعنی هميشه با آمدن عثمان، رسول الله صلى الله عليه وسلم چنين رفتار می کرد] - آنگاه عثمان وارد شد و مطلب خود را بيان نمود. بعد از اينكه عثمان خارج شد، عايشه رضی الله عنها گفت: هنگامی كه ابوبكر وارد شد، به او توجه و اعتنايی نكرديد، همچنين هنگامی كه عمر وارد شد به او توجه و اعتنايی ننموديد، اما وقتی عثمان وارد شد نشستيد و لباس خود را مرتب نموديد؟! رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «أَلَا أَسْتَحِي مِنْ رَجُلٍ تَسْتَحِي مِنْهُ الْمَلَائِكَةُ»: «آيا از كسی شرم نكنم كه ملائکه از او شرم می كنند؟!»
به روایت مسلمعایشه رضی الله عنها حکایت می کند که روزی رسول الله صلى الله عليه وسلم در خانه اش بر يک پهلو دراز كشيده بود و قسمتی از ران ها يا ساق های پايش برهنه بود؛ در اين هنگام ابوبكر رضی الله عنه اجازه ی ورود خواست و رسول الله صلى الله عليه وسلم در همان وضعیتی كه بود به او اجازه ی ورود داده و او مطلب خود را بيان نمود؛ سپس عمر رضی الله عنه اجازه ی ورود خواست و رسول الله صلى الله عليه وسلم در همان وضعیتی که بود، به او نيز اجازه ی ورود داد و او هم مطلب خود را بيان نمود؛ سپس عثمان رضی الله عنه اجازه ی ورود خواست که رسول الله صلى الله عليه وسلم نشست و لباسش را صاف نمود و ران ها یا ساق هایش را پوشاند، سپس به او اجازه ی ورود داد. آنگاه عثمان رضی الله عنه وارد شد و مطلب خود را بيان نمود. بعد از اينكه عثمان رضی الله عنه خارج شد، عايشه رضی الله عنها گفت: هنگامی كه ابوبكر وارد شد به او توجه و اعتنايی نكرديد، همچنين هنگامی كه عمر داخل شد به او توجه و اعتنايی ننموديد، اما وقتی عثمان وارد شد نشستيد و لباس خود را مرتب نموديد و ران ها یا ساق های خود را پوشاندید؟! رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «آيا از كسی شرم نكنم كه ملائکه از او شرم می كنند؟!»؛ یعنی: ملائکه ی خداوند رحمان از عثمان حیا و شرم می کنند، چطور من از او شرم نکنم؟ نمی توان به این حدیث استدلال نمود که ران عورت نیست، زیرا چیزی که مکشوف و برهنه بوده و در حدیث آمده، در مورد آن شک و تردید وجود دارد و مشخص نیست ساق برهنه بوده یا ران. پس نمی توان با استدلال به این حدیث بطور قطع به جواز کشف ران قائل شد. همچنین احادیثی که در آنها بحث برهنه نمودن ران آمده، احادیث فعلی بوده نه قولی، یعنی اصحاب فعل ایشان را در این خصوص ذکر کرده اند و راویان آن، اصحاب کم و سن و سال هستند؛ اما احادیثی که ران را عورت می دانند به احتیاط نزدیک تر بوده و بزرگان صحابه آنها را روایت نموده اند و جزو احادیث قولی است و قول بر فعل مقدم است و فعل می تواند در بر دارنده احتمالاتی باشد؛ و فتوای کمیته دائمی فتوا نیز ران را عورت می داند.
از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ لِلَّهِ مَلَائِكَةً سَيَّاحِينَ فِي الْأَرْضِ يُبَلِّغُونِي مِنْ أُمَّتِي السَّلَامَ»: «الله متعال ملائکه ای دارد که در زمین می گردند و سلام امتم را به من می رسانند».
به روایت نسائی - به روایت احمد - به روایت دارمیدر این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد که الله متعال ملائکه ای دارد که به کثرت در زمین می گردند و چون شخصی از این امت بر رسول الله صلی الله علیه وسلم سلام بفرستد، آنها سلام آن فرد را به رسول الله صلی الله علیه وسلم رسانده و می گویند: فلانی به تو سلام فرستاد.