





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «تَحَاجَّتِ الْجَنَّةُ وَالنَّارُ، فَقَالَتِ النَّارُ: أُوثِرْتُ بِالْمُتَكَبِّرِينَ، وَالْمُتَجَبِّرِينَ، وَقَالَتِ الْجَنَّةُ: فَمَا لِي لاَ يَدْخُلُنِى إِلاَّ ضُعَفَاءُ النَّاسِ وَسَقَطُهُمْ وَغِرَّتُهُمْ؟ قَالَ اللَّهُ لِلْجَنَّةِ: إِنَّمَا أَنْتِ رَحْمَتِى أَرْحَمُ بِكِ مَنْ أَشَاءُ مِنْ عِبَادِى، وَقَالَ لِلنَّارِ: إِنَّمَا أَنْتِ عَذَابِى أُعَذِّبُ بِكِ مَنْ أَشَاءُ مِنْ عِبَادِى، وَلِكُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْكُمَا مِلْؤُهَا، فَأَمَّا النَّارُ فَلاَ تَمْتَلِئُ حَتَّى يَضَعَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى رِجْلَهُ، تَقُولُ: قَطْ قَطْ قَطْ، فَهُنَالِكَ تَمْتَلِئُ، وَيُزْوَى بَعْضُهَا إِلَى بَعْضٍ، ولاَ يَظْلِمُ اللَّهُ مِنْ خَلْقِهِ أَحَدًا، وَأَمَّا الْجَنَّةُ فَإِنَّ اللَّهَ يُنْشِئُ لَهَا خَلْقًا»: «بهشت و دوزخ با يکديگر مجادله کردند؛ پس دوزخ گفت: من به جباران و متکبران اختصاص داده شده ام. و بهشت گفت: مرا چه شده که فقط افراد ضعيف و حقير و ساده، وارد من می شوند؟ الله متعال به بهشت فرمود: تو رحمت من هستی؛ بوسيله ی تو به هريک از بندگانم که بخواهم، رحم می کنم. و به دوزخ فرمود: همانا تو عذاب من هستی. و بوسيله ی تو، هريک از بندگانم را که بخواهم عذاب می دهم. و هریک از شما پُر می شوید. ولی دوزخ پر نمی شود مگر اينکه الله متعال پايش را در آن بگذارد؛ آنگاه دوزخ می گويد: بس است؛ بس است؛ بس است. در اين هنگام دوزخ پر می شود و برخی از قسمت هايش در هم پيچيده می شود. و الله متعال به احدی از مخلوقاتش ظلم نمی کند؛ و برای (پر شدن) بهشت، مخلوقات ديگری می آفريند».
متفق علیهجهنم بر بهشت فخر می فروشد که محل انتقام الله متعال از سرکشان و متکبران و ظالمان و مجرمان است، کسانی که از الله نافرمانی نموده و پیامبرانش را تکذیب کردند. اما بهشت از اینکه معمولا افراد ضعیف و فقیر و بی چیز وارد آن می شوند شکایت می کند؛ البته این افراد انسان های متواضع، فروتن و تسلیم الله هستند. سخن گفتن بهشت و جهنم در این موارد حقیقی است؛ و الله متعال برای آن دو احساس، شعور، تمییز، عقل و نطق قرار داده است و الله بر هر کاری تواناست. آنگاه الله متعال به بهشت می فرماید: "تو رحمت من هستی؛ بوسيله ی تو به هريک از بندگانم که بخواهم، رحم می کنم" و به آتش می فرماید: "همانا تو عذاب من هستی. و بوسيله ی تو، هريک از بندگانم را که بخواهم عذاب می دهم". این قضاوت الله متعال در میان آن دو می باشد؛ یعنی: الله متعال بهشت را آفرید تا هریک از بندگانش را که می خواهد وارد بهشت نموده و به این ترتیب به او رحم نموده و رحمت خود را شامل او بگرداند؛ کسی که الله متعال فضل خود را شامل او نموده و وی را شایسته ورود به بهشت بگرداند. اما آتش را برای کسانی آفریده که نافرمانی او را می کنند و به او و پیامبرانش کافر می شوند. الله این افراد را با آتش مجازات نموده و عذاب می کند. همه اینها ملک الله است که هرگونه بخواهد در آنها تصرف می کند و در مورد کارهایش مورد سؤال قرار نمی گیرد، اما دیگران مورد سوال قرار می گیرند. و تنها کسی وارد جهنم می شود که بنا بر عملش استحقاق آن را بیابد. سپس می فرماید: "و هریک از شما پُر می شوید" و این وعده الله متعال به بهشت و دوزخ است که هر دو را پر خواهد کرد. و این را خود جهنم به صراحت درخواست کرده است، چنانکه الله متعال می فرماید: «يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِن مَّزِيدٍ» [ق: 30] «روزى كه به دوزخ مى گوییم: آیا [از ستمگران] انباشته شده ای؟ [و او] مى گوید: آیا بیش از این هم هست؟». و الله متعال سوگند یاد کرده که بهشت و دوزخ را از جنیان و آدمیان پر خواهد کرد. و پس از حساب و کتاب، بهشت و دوزخ خانه انسان ها و جنیان هستند. بنابراین آنکه ایمان آورده و تنها الله را عبادت کند و از پیامبرانش پیروی نماید، بازگشتش بسوی بهشت است و آنکه نافرمانی کرده، کفر و تکبر ورزد، بازگشتش بسوی آتش است. در ادامه می فرماید: "ولی دوزخ پر نمی شود مگر اينکه الله متعال پايش را در آن بگذارد؛ آنگاه دوزخ می گويد: بس است؛ بس است؛ بس است. در اين هنگام دوزخ پر می شود و برخی از قسمت هايش در هم پيچيده می شود. و الله متعال به احدی از مخلوقاتش ظلم نمی کند"؛ جهنم پر نمی شود تا اینکه الله متعال پایش را در آن بگذارد، آنگاه جمع شده و برخی از قسمت هایش در هم پیچیده می شود و بر جهنمیان تنگ می گردد. اینگونه جهنم پر شده و الله به هیچ کسی ظلم نمی کند. باید به دور از هرگونه تحریف، تعطیل و تعیین کیفیت و تشبیه، صفت پا را برای الله متعال ثابت دانست. سپس فرمود: "و برای (پر شدن) بهشت، مخلوقات ديگری می آفريند"؛ بهشت نیز پر نمی شود تا آنکه الله متعال مخلوقات دیگری را برای آن می آفریند و با آنها پر می شود.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «احْتَجَّ آدَمُ وَمُوسى، فَقَالَ لَهُ مُوسى: يَا آدَمُ أَنْتَ أَبُونَا، خَيَّبْتَنَا، وَأَخْرَجْتَنَا مِنَ الْجَنَّةِ، قَالَ لَهُ آدَمُ: يَا مُوسى اصْطَفَاكَ اللهُ بِكَلاَمِهِ، وَخَطَّ لَكَ بِيَدِهِ، أَتَلُومُنِي عَلَى أَمْرٍ قَدَّرَه اللهُ عَلَيَّ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَنِي بِأَرْبَعِينَ سَنَةً؟ فَحَجَّ آدَمُ مُوسى، فَحَجَّ آدَمُ مُوسى»: «آدم و موسى برای یکدیگر دلیل و حجت آوردند؛ موسى به او گفت: اى آدم، تو پدر ما هستى، تو بودى كه ما را دچار زیان كردى و ما را از بهشت بيرون راندى. آدم به او گفت: اى موسى، خداوند در بين همه پيامبران تنها تو را مورد خطاب مستقيم خود قرار داده است، با دست خودش الواح و تورات را براى تو نوشته است، آيا مرا به خاطر کاری سرزنش می کنی که الله متعال آن را چهل سال قبل از آفرينش من برایم مقدر نموده است؟ و اينگونه آدم با دلیل و حجت بر غلبه یافت؛ اينگونه آدم با دلیل و حجت بر غلبه یافت».
متفق علیه"احْتَجَّ آدَمُ وَمُوسى" یعنی: هریک از آنها دلیل خود را برای دیگری بیان نمود. و این می تواند بعد از وفات موسی علیه السلام رخ داده باشد، یا در خواب بوده باشد، زیرا خواب پیامبران نیز وحی است. در رابطه با چنین داستان هایی باید تسلیم باشیم و نمی توانیم به حقیقت آنها پی ببریم. "فَقَالَ لَهُ مُوسى: يَا آدَمُ أَنْتَ أَبُونَا، خَيَّبْتَنَا، وَأَخْرَجْتَنَا مِنَ الْجَنَّةِ" یعنی: تو موجب زیان دیدن ما و افتادن ما در اشتباهاتی شدی که اخراج تو از بهشت باعث آن بود؛ و پس از آن بود که ما توسط شیاطین فریب خورده و اغواء شدیم. "قَالَ لَهُ آدَمُ: يَا مُوسى اصْطَفَاكَ اللهُ بِكَلاَمِهِ" یعنی: تو را برای شنیدن کلامش برگزید و این ویژگی از میان تمامی پیامبران به موسی علیه السلام اختصاص دارد چنانکه الله متعال بدون واسطه با ایشان سخن گفت و کلامش را به صورت مستقیم به او شنواند. "وَخَطَّ لَكَ بِيَدِهِ" یعنی: تورات را با دست خود نوشت. بر ما واجب است که بدون تعیین کیفیت و به دور از تعطیل و هرگونه تحریف و یا تشبیه و تمثیل به این مطلب ایمان داشته باشیم. "أَتَلُومُنِي عَلَى أَمْرٍ قَدَّرَه اللهُ عَلَيَّ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَنِي بِأَرْبَعِينَ سَنَةً" یعنی: چگونه مرا بخاطر چیزی ملامت می کنی که چهل سال پیش از خلقت من، الله متعال در لوح محفوظ و در صحف تورات و الواح برای من نوشته است. "فَحَجَّ آدَمُ مُوسى" یعنی: با حجت و دلیل او را مغلوب کرد. حجت آدم علیه السلام از این قرار بود که وقتی الله می داند وی از بهشت بیرون خواهد شد و به زمین خواهد آمد، چطور می تواند علم الله در رابطه با او را رد نماید. در نتیجه دلیل آدم علیه السلام ظاهر و غالب شد، زیرا آنچه مقدر شده قابل تغییر و رد نیست، بلکه تقدیری است که الله علیم و قدیر مقدر نموده است، در نتیجه امکان دفع آن وجود ندارد و نمی توان پس از وقوع آن، بر طرفش نمود. پس چاره ای جز تسلیم ندارد. با این همه تقدیر در آنچه رخ نداده، حجت و دلیل نیست، زیرا انسان مأمور به انجام عبادات و طاعات و دوری از گناه و معصیت است و نمی داند چه چیزی برای وی مقدر شده است، پس چون امری به وقوع پیوست و دفع و رفع آن سخت و دشوار بود، آنگاه تسلیم تقدیر می شود و می گوید: «قدر الله وما شاء فعل»: «الله مقدر نموده و آنچه الله بخواهد رخ می دهد». و از گناهانش آمرزش خواسته و به سوی الله توبه می کند. پس دانستیم که حجت آدم بر نیت موسی مبنی بر سرزنش آدم که سبب مصیبت فرزندانش شده بود، غالب و ظاهر شد. و آدم به این مساله استدلال نمود که این مصیبت در تقدیر بوده است و لاجرم باید به وقوع می پیوست. و در این رابطه مصیبت هایی که نتیجه افعال بندگان است یا سایر موارد، با هم برابرند و بنده باید صبر نموده و سر تسلیم فرود آورد؛ اما این مساله سرزنش و مجازات فرد جانی و گنه کار را ساقط نمی کند.
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که می گوید: به من خبر رسید که مردی حدیثی را از رسول الله صلی الله علیه وسلم می داند (که من نمی دانستم)، پس شتری خریده، بار سفر بر آن بستم و مسافت یک ماه را طی نمودم تا در شام به او رسیدم. او عبدالله بن اُنیس بود. (به در خانه او رفتم و) به دربان گفتم: به عبدالله بگو: جابر پشت در است. گفت: جابر بن عبدالله؟ گفتم: بله. وی درحالی که لباسش را مرتب می نمود، از خانه خارج شد و یکدیگر را در آغوش گرفتیم. من گفتم: به من خبر رسیده که شما در رابطه با قصاص حدیثی را از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیده اید، ترسیدم که پیش از شنیدن آن، یکی از ما دو نفر بمیرد. وی گفت: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمودند: «يُحْشَرُ النَّاسُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ - أَوْ قَالَ الْعِبَادُ - عُرَاةً غُرْلًا بُهْمًا»: «مردم - یا فرمود: بندگان - در روز قیامت برهنه، ختنه نشده و درحالی حشر می شوند که هیچ چیزی همراه آنها نیست». می گوید: گفتیم: "بهم" چیست؟ فرمود: «لَيْسَ مَعَهُمْ شَيْءٌ، ثُمَّ يُنَادِيهِمْ بِصَوْتٍ يَسْمَعُهُ مَنْ بَعُدَ كَمَا يَسْمَعُهُ مَنْ قَرُبَ: أَنَا الْمَلِكُ، أَنَا الدَّيَّانُ، وَلَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ أَهْلِ النَّارِ أَنْ يَدْخُلَ النَّارَ وَلَهُ عِنْدَ أَحَدٍ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ حَقٌّ، حَتَّى أَقُصَّهُ مِنْهُ، وَلَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ، وَلِأَحَدٍ مِنْ أَهْلِ النَّارِ عِنْدَهُ حَقٌّ، حَتَّى أَقُصَّهُ مِنْهُ، حَتَّى اللَّطْمَةُ»: «همراه آنها هيچ چيزی نيست؛ سپس الله متعال آنها را چنان ندا می دهد که آنکه دور است همچون آنکه نزدیک است می شنود: من پادشاه هستم، من ديان هستم؛ هيچ جهنمی حق ورود به جهنم ندارد، درحالی كه يكی از بهشتیان حقی نزد او دارد، تا اينكه آن حق را از آن جهنمی بگيرم. و هيچ بهشتی حق ورود به بهشت ندارد، درحالی که يک از جهنمیان بر او حقی دارد، تا اینکه حق آن جهنمی را بگیرم، حتی اگر يک سيلی باشد». می گوید: گفتیم: چگونه چنین چیزی ممکن است درحالی که ما برهنه، ختنه نشده و بدون هیچ چیزی نزد الله حاضر می شویم؟ فرمود: «بِالحَسَنَات والسيِّئَات»: «با نیکی ها و گناهان».
به روایت احمدجابر بن عبدالله انصاری رضی الله عنهما خبر می دهد که چون متوجه می شود عبدالله بن انیس حدیثی را از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیده که ایشان از آن اطلاع ندارد، شتری تهیه نموده و بار سفر بر آن می بندد و مسافت یک ماه را طی می کند تا اینکه به شام و نزد عبدالله بن انیس می رسد؛ آنگاه به دربان می گوید: به عبدالله بگو جابر بیرونِ در است. و عبدالله بن انیس می گوید: جابر بن عبدالله؟ جابر می گوید: بله. وی به سرعت و درحالی که لباس های خود را مرتب می نمود، نزد جابر می رود و یکدیگر را در آغوش می گیرند و جابر به او می گوید: به من خبر رسیده که از رسول الله صلی الله علیه وسلم حدیثی در خصوص قصاص شنیده ای؟ ترسیدم پیش از شنیدن آن، یکی از ما دو نفر بمیرد. و عبدالله می گوید: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمودند: «مردم در روز قیامت برهنه، ختنه نشده و درحالی حشر می شوند که هیچ چیزی همراه آنها نیست». عبدالله بن انیس می گوید: گفتیم: "بهم" چیست؟ فرمود: «هیچ چیزی همراه آنها نیست». یعنی: الله متعال در قیامت مردم را برای محاسبه در مکانی گرد می آورد و آنها را در برابر اعمال شان جزا می دهد؛ آنها در آن مکان و در آن حالت، برهنه و ختنه نشده هستند، درست همچون زمانی که مادران شان آنها را به دنیا آوردند و هیچ چیزی از دنیا همراه شان نیست. سپس فرمود: "ثُمَّ يُنَادِيهِمْ بِصَوْتٍ"؛ پس ندا لاجرم همراه با صوت است و مردم هیچ ندای بی صوتی نمی شناسند و در اینجا صوت را برای تاکید ندا ذکر می کند. این عبارت در نهایت وضوح و روشنی بیان می دارد که الله متعال سخن می گوید، آن هم با کلامی که شنیده می شود؛ و الله صوت دارد، اما صوت او تعالی شبیه صوت مخلوقات نیست؛ و از همین روست که می فرماید: «يَسْمَعُهُ مَنْ بَعُدَ كَمَا يَسْمَعُهُ مَنْ قَرُبَ»: «آنکه دور است همچون آنکه نزدیک است می شنود». و این صفت مخصوص صوت الله متعال است؛ اما صدای مخلوقات بگونه ای است که فقط افراد نزدیک آن را می شنوند و از قوت و ضعف برخوردار است. برای اثبات اینکه الله متعال صوت دارد و تکلم می کند، نصوص زیادی وارد شده است، از جمله اینکه می فرماید: «وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا» [اعراف: 22] «و پروردگارشان [اینچنین] به آنها ندا داد: آیا شما را از [خوردنِ میوۀ] آن درخت منع نکردم». و در جایی دیگر می فرماید: «وَنَادَيْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيّاً» [مریم: 52] «و [ما] او را از سَمت راست [کوه] طور ندا دادیم و او را مناجات کنان [به خویش] نزدیک ساختیم». و نیز می فرماید: «وَإِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ» [شعراء: 10] « و [یاد کن از] هنگامی که پروردگارت موسی را ندا داد که: به سوی قوم ستمکار برو». سپس الله متعال می فرماید: "من پادشاهم، من دیانم"؛ یعنی: ندایی که مردم در آن سرزمین همگی می شنوند و آنکه دور است آن را مانند کسی که نزدیک است می شنود، این است که: «من پادشاهم، من دیانم ...» الله متعال پادشاهی است که فرمانروایی آسمان ها و زمین و آنچه در آنها است، در دست اوست؛ و او تعالی دیان است و بندگانش را بر اساس اعمال شان جزا می دهد؛ هرکس کار نیک کرده باشد پاداشی بیش از عملش به او می دهد و هرکس کار بد کرده باشد، او را چنانکه مستحق آن می باشد، مجازات می نماید. سپس الله متعال می فرماید: "هيچ جهنمی حق ورود به جهنم ندارد، درحالی كه يكی از بهشتیان حقی نزد او دارد، تا اينكه آن حق را از آن جهنمی بگيرم. و هيچ بهشتی حق ورود به بهشت ندارد، درحالی که يک از جهنمیان بر او حقی دارد، تا اینکه حق آن جهنمی را بگیرم، حتی اگر يک سيلی باشد"؛ یعنی: الله متعال در میان بندگانش عادلانه حکم نموده و قضاوت می کند و حق مظلوم را از ظالم می گیرد چنانکه هیچ جهنمی که فردی بهشتی حقی بر عهده او دارد، وارد جهنم نمی شود، تا اینکه به فرد بهشتی این امکان داده می شود تا حقش را از او بگیرد. و این نشان دهنده تمامیت و کمال عدالت الله متعال است. و با اینکه کافر و ظالم وارد جهنم خواهند شد، اما هرگز به آنها ظلم نخواهد شد و اگر بر عهده فردی بهشتی حقی داشته باشند، حق ایشان از آن بهشتی گرفته خواهد شد. در مورد اهل بهشت نیز همین گونه است. این بود که اصحاب به رسول الله صلی الله علیه وسلم گفتند: چطور حق و حقوق مردم از یکدیگر گرفته می شود درحالی که چیزی از دنیا در اختیار ندارند؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «با نیکی ها و گناهان»؛ یعنی: فرد مظلوم نیکی های فرد ظالم را می گیرد و چون نیکی های ظالم تمام شود، از گناهان مظلوم برداشته شده و بر گناهان ظالم افزوده می شود سپس به آتش انداخته می شود. چنانکه در حدیث آمده است.
از ابوهریره رضی الله عنه از پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت است که فرمودند: «إِنَّ أَدْنَى مَقْعَدِ أَحَدِكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ أَنْ يَقُولَ لَهُ: تَمَنَّ فَيَتَمَنَّى، وَيَتَمَنَّى، فَيَقُولُ لَهُ: هَلْ تَمَنَّيْتَ؟ فَيَقُولُ: نَعَمْ، فَيَقُولُ لَهُ: فَإِنَّ لَكَ مَا تَمَنَّيْتَ وَمِثْلَهُ مَعَهُ»: یعنی: «کمترين مرتبه و جايگاه يکی از شما در بهشت، چنان است که [پروردگار] به او میفرمايد: آرزو کن و او آرزوها میکند؛ پس به او میفرمايد: آيا آرزو کردی؟ و او پاسخ میدهد: بله. [پروردگار] به او میفرمايد: هرچه تمنا کردی و همانندِ آن، برای تو خواهد بود».
به روایت مسلمپیامبر صلی الله علیه و سلم خبر دادهاند که پایینترین و کمترین جایگاه و مرتبه برای کسی که وارد بهشت میشود، این است که [خداوند] به او میگوید: آرزو کن. پس او آرزو میکند و آرزو میکند تا اینکه هیچ آرزویی برایش باقی نمیماند مگر آنکه آن را ذکر میکند. پس [خداوند] به او میگوید: آیا آرزو کردی؟ میگوید: آری. پس به او میفرماید: همانا آنچه آرزو کردی و مانند آن نیز همراهش، برای توست.
از ام شریک رضی الله عنها روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم او را به کُشتنِ مارمولک سمّی دستور داد و فرمود: «كَانَ يَنْفُخُ عَلَى إبْرَاهِيمَ»: «او در آتش ابراهيم (عليه السلام) می دميد».
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم به قتل مارمولک سمی امر نموده و خبر می دهد که این مارمولک در آتش ابراهیم علیه السلام می دمید تا شعله ورتر شود و این مسئله بر دشمنی کامل او با اهل توحید و اخلاص دلالت دارد. و هر چیزی که به کشتنش فرمان داده شده، خوردنش جایز نیست.
از اُسَيد بن ابي اُسَيد تابعی روایت است که می گويد: يکی از زنانی که با رسول الله صلى الله عليه وسلم بيعت کرده بود، گفت: از جمله مواردی که رسول الله صلى الله عليه وسلم در کارهای نيک از ما پيمان گرفت، اين بود که - در هنگام مصيبت - چهره نخراشيم و فرياد و واويلا سر ندهيم و گريبان پاره نکنيم و موهای خود را پراکنده نگردانيم.
به روایت ابوداوودرسول الله صلى الله عليه وسلم به هنگام بیعت با زنان صحابه از آنها عهد و پیمان گرفت که به هنگام مصیبت از او نافرمانی نکنند؛ صورت شان را نخراشند یا به صورت شان ضربه نزنند یا به خود ضربه ای وارد نکنند و صدای خود را بلند نکرده و نوحه خوانی نکنند و لباس نَدَرَند و موهای خود را پراکنده نکنند.
از عمر بن خطاب رضی الله عنه روایت است که می گوید: تعدادی اسير جنگی نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آوردند. زنی در ميان اسيران به اين سو و آن سو می دويد؛ ناگهان کودکی را در ميان اسيران ديد (که فرزندش بود)؛ پس او را در آغوش گرفت و به او شير داد. آنگاه رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «أَتَرَوْنَ هَذِهِ المرأةَ طَارِحَةً وَلَدَهَا في النَّارِ؟»: «آيا به نظرِ شما اين مادر فرزندش را در آتش می اندازد؟» گفتيم: نه، به الله سوگند (امکان ندارد چنين کاری بکند). رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «للهُ أَرْحَمُ بِعِبَادِهِ مِنْ هَذِهِ بِوَلَدِهَا»: «قطعا الله نسبت به بندگانش از اين مادر نسبت به فرزندش مهربان تر است».
متفق علیهاسیرانی را نزد رسول الله صلی الله عیه وسلم آوردند؛ در این میان زنی این طرف و آن طرف به دنبال فرزندش می گشت؛ وقتی فرزندش را در میان اسیران دید، به دلیل رحمت و عطوفتش او را در آغوش گرفته و به او شیر داد. رسول الله صلی الله علیه وسلم به اصحابش آموخت که رحمت الله بزرگ تر و بیشتر از رحمت این مادر نسبت به فرزندش می باشد.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «بَيْنمَا رَجُلٌ يَمْشِي بطَريقٍ اشْتَدَّ علَيْهِ الْعَطش، فَوجد بِئراً فَنزَلَ فيها فَشَرب، ثُمَّ خرج فإِذا كلْبٌ يلهثُ يَأْكُلُ الثَّرَى مِنَ الْعَطَش، فَقَال الرَّجُل: لَقَدْ بلَغَ هَذَا الْكَلْبُ مِنَ العطشِ مِثْلَ الَّذِي كَانَ قَدْ بَلَغَ مِنِّي، فَنَزَلَ الْبِئْرَ، فَملأَ خُفَّه مَاءً ثُمَّ أَمْسَكَه بِفيه حتَّى رقِيَ، فَسَقَى الْكَلْب، فَشَكَرَ اللَّهُ لَه، فَغَفَرَ لَه»: «مردی از راهی می گذشت و سخت تشنه شده بود. چاهی يافت؛ از چاه پايين رفت و آب نوشيد و هنگامی که بيرون آمد، سگی ديد که از شدت تشنگی دهانش را باز کرده و زبانش را بيرون آورده بود و آن را به خاک مرطوب می ماليد. پس با خود گفت: اين سگ به همان اندازه تشنه است که من تشنه بودم. لذا دوباره از چاه پايين رفت و جوراب چرمی خود را پُر از آب کرد و جورابش را به دهان گرفت و از چاه بالا آمد و به سگ آب داد. از اين رو الله از او قدردانی کرد و گناهانش را بخشيد». اصحاب گفتند: یا رسول الله، آيا به خاطر نيکی کردن به حيوانات نيز اجر و پاداش می يابيم؟ فرمود: «في كُلِّ كَبِدٍ رَطْبةٍ أَجْرٌ»: «نيکی کردن به هر موجود زنده و جانداری ثواب دارد». و در روایتی آمده است: « فشَكَرَ اللهُ له، فغَفَرَ له، فَأَدْخَلَهُ الجَنَّةَ»: «الله از او قدردانی نمود و گناهانش را بخشيد و او را وارد بهشت کرد». و در روایت دیگری آمده است: «بَيْنَما كَلْبٌ يُطيف بِركِيَّةٍ قَدْ كَادَ يقْتُلُه الْعطَشُ إِذْ رأتْه بغِيٌّ مِنْ بَغَايا بَنِي إِسْرَائيل، فَنَزَعَتْ مُوقَهَا فاسْتَقت لَهُ بِه، فَسَقَتْهُ فَغُفِر لَهَا بِهِ»: «سگی پيرامون چاهی می چرخيد و نزديک بود از تشنگی هلاک شود. در اين اثنا يکی از زنان زناکار بنی اسرائيل آن سگ را ديد؛ پس جوراب چرمی اش را درآورد و با آن از چاه برای سگ آب کشيد و به سگ آب داد و بدين وسيله گناهانش بخشيده شد».
به روایت بخاری - متفق علیهمرد مسافری از مسیری می گذشت که در راه بسیار تشنه شد، چاهی یافت و وارد آن شد و از آب آن نوشید و تشنگی اش برطرف شد، وقتی از چاه خارج شد، سگی را دید که از شدت تشنگی خاک نمناک را می لیسد. پس با خود گفت: به الله سوگند که این سگ نیز تشنه است، چنانکه من تشنه بودم. پس وارد چاه شد و موزه چرمی خود را پر از آب کرد و با دهانش گرفته و با دستانش بالا آمد تا اینکه از چاه بیرون شد؛ آنگاه به سگ آب داد. وقتی سگ سیراب شد، الله متعال به قدردانی از عمل وی گناهانش را بخشید و به همین سبب او را وارد بهشت نمود. وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم این حدیث را برای صحابه بیان فرمود، ایشان از رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسیدند که آیا نیکی کردن به حیوانات نیز اجر دارد؟ یعنی: آب دادن به حیوانات برای ما موجب اجر و پاداش خواهد بود. و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «نيکی کردن به هر موجود زنده و جانداری ثواب دارد». و در روایتی آمده است: یک زن زناکار از بنی اسرائیل، سگی را مشاهده نمود که بسیار تشنه بود و پيرامون چاهی می چرخيد اما نمی توانست خود را به آب برساند. آن زن جوراب چرمی اش را درآورد و با آن از چاه آب کشيد و به سگ داد و به این سبب الله متعال گناهانش را بخشيد.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ الكَافِرَ إِذَا عَمِلَ حَسَنَةً، أُطعِمَ بِهَا طُعمَةً مِنَ الدُّنيَا، وَأَمَّا المُؤمِن، فَإِنَّ اللَّه تعالى يَدَّخِرُ لَهُ حَسَنَاتِهِ في الآخِرَةِ، وَيُعْقِبُهُ رِزْقاً في الدُّنْيَا عَلى طَاعَتِهِ»: «وقتی کافری کار نيکی انجام دهد، در برابر آن بهره ای از نعمت های دنيا به او داده می شود؛ اما الله متعال، نيکی های مؤمن را برای آخرت او ذخيره می کند و به دنبالِ طاعتش روزی ای در دنيا به او عطا می فرمايد». و در روایتی آمده است: «إِنَّ اللَّه لا يَظْلِمُ مُؤْمِناً حَسَنَةً، يُعْطَى بِهَا في الدُّنْيَا، وَيُجْزَى بِهَا في الآخِرَة، وَأَمَّا الْكَافِر، فَيُطْعَمُ بِحَسَنَاتِ مَا عَمِلَ للَّهِ تعالى في الدُّنْيَا، حَتَّى إِذَا أَفْضَى إِلى الآخِرَة، لَمْ يَكُنْ لَهُ حَسَنَةٌ يُجْزَى بِهَا»: «به يقين الله متعال در برابر هيچ کار نيکی به هيچ مؤمنی ستم نمی کند (و از پاداش او نمی کاهد)؛ مؤمن بهره ی نيکی اش را در دنيا دريافت می کند و در آخرت نيز در برابر هر نيکی، پاداش می يابد؛ اما کافر در دنيا از (لذايذ دنيوی و) بهره ی نيکی هایی که برای الله متعال انجام داده، برخوردار می شود تا پس از انتقال به آخرت نيکی ای نداشته باشد که به خاطر آن پاداش بگيرد».
به روایت مسلماگر کافر در دنیا کار نیکی انجام دهد، الله متعال در عوض آن رزقی به او در دنیا عطا می کند؛ اما وقتی مؤمن کار نیکی انجام دهد، الله متعال آن را نگه می دارد تا در عوض آن در آخرت به او پاداش دهد و در دنیا نیز به خاطر طاعت و بندگی اش به او روزی می دهد. در روایت دوم آمده که الله متعال در عوض نیکی های مؤمن، در دنیا به او روزی داده و در آخرت نیز به او پاداش می دهد، اما در برابر نیکی های کافر در همین دنیا به او روزی می دهد تا در آخرت هیچ نیکی ای نداشته باشد تا بوسیله آن پاداش بگیرد. علما اجماع دارند کافری که بر کفر می میرد در آخرت از هیچ پاداشی بهره مند نخواهد بود و بخاطر کارهای نیکی که در دنیا برای خدا انجام داده، ثواب دریافت نخواهد داشت، زیرا شرط قبول عمل، ایمان است. و در این حدیث تصریح شده که کافر بابت نیکی هایی که در دنیا برای نزدیکی به خدا انجام داده، در همین دنیا روزی دریافت می دارد. آن هم بابت کارهایی که صحت آنها منوط به نیت نیست، مانند صله رحم، صدقه، آزادی برده و زندانی، مهمانی و غیره. اما اگر کافر چنین نیکی هایی انجام دهد، سپس اسلام آورد، بابت آنها در آخرت پاداش دریافت خواهد کرد، چنانکه در حدیث آمده است: «أَسْلَمْتَ عَلَى مَا أَسْلَفْتَ مِنْ خَيْرٍ»: «کارهای نيک گذشته ات باعث مسلمان شدن تو شده اند».