





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که می گوید: تنه ی درختی بود که رسول الله صلى الله عليه وسلم - هنگام سخنرانی - بر آن تکيه می زد؛ پس از اينكه برای رسول الله صلى الله عليه وسلم منبری ساختند، از آن تنه ی درخت - كه ديگر مورد استفاده قرار نمی گرفت - صدایی مانند آه و ناله ی شتران آبستن شنيديم؛ تا اينكه رسول الله صلى الله عليه وسلم از منبر پايين آمد و دست خود را روی تنه ی درخت گذاشت و تنه آرام گرفت. در روايتی آمده است: روز جمعه همين که رسول الله صلى الله عليه وسلم روی منبر نشست، تنه ی خرمایی که پيش تر روی آن می نشست، فرياد کشيد؛ حتی نزديک بود که از هم شکافته شود. و در روايتی آمده است: فريادی همانند فرياد بچه برآورد. بنابراین رسول الله صلى الله عليه وسلم - از منبر - پايين آمد و تنه را برداشت و در آغوش گرفت؛ در این هنگام تنه ی درخت، مانند بچه ای که او را در آغوش می گيرند و با نوازش ساکت می کنند، به آرامی ناليد تا اينکه آرام شد. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «بَكَتْ عَلَى مَا كَانَتْ تَسْمَعُ مِنَ الذَّكْرِ»: «از بابت ذکری که پيش تر در کنار خود می شنيد - و حالا نمی شنود - گريست».
به روایت بخاریرسول الله صلی الله علیه وسلم در ابتدا از یک تنه درخت به عنوان منبر استفاده می کرد؛ اما آنگاه که منبر خویش را عوض کرد، صدای شیون و ناله و گریه ی آن تنه ی درخت را بخاطر ذکری که پیش از این می شنید و حال نمی شنود، شنید. رسول الله صلی الله علیه وسلم با شنیدن صدای او پایین آمده و دست مبارکش را بر آن نهاد و تنه آرام گرفت. و در روایتی آمده است: رسول الله صلی الله علیه وسلم از منبر پایین آمد و آن تنه را در آغوش گرفت. و این مسئله در خطبه ی جمعه روی داد.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لا يُلْدَغُ المؤمنُ من جُحْرٍ واحد مرتين»: «انسان مؤمن از یک سوراخ دو مرتبه گزیده نمی شود».
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم به ما خبر می دهد که مؤمن از یک مکان دو مرتبه گزیده نمی شود، پس باید دوراندیش، آگاه و بیدار باشد و غفلت نورزد که فریب خواهد خورد.
از ابوهريره رضی الله عنه روایت است که می گويد: الله متعال می فرمايد: «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ»: «شما بهترين امتی هستيد که برای مردم پديد آمده ايد»؛ می گوید: «بهترين مردم برای هم نوعان خود، کسانی هستند که آنها - يعنی غيرمسلمانان - را با زنجيرهایی که در گردن های شان است، می آورند تا مسلمان (و بهشتی) شوند». همچنین از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «عَجِبَ الله -عز وجل- مِنْ قوم يَدْخُلُونَ الجنة في السَّلاسِلِ»: «الله - عز وجل - از کسانی که به زنجير بسته می شوند و وارد بهشت می گردند، تعجب می کند».
متفق علیهالله متعال تعجب می کند از قومی که زنجیر بسته به بهشت هدایت می شوند؛ منظور از این قوم، کسانی هستند که کافر بودند و مسلمانان در جهاد آنان را اسیر کردند، سپس مسلمان شدند و این اسارت موجب اسلام ایشان و ورود آنها به بهشت شد. حدیث دوم، در واقع تفسیر و تبیین حدیث اول است؛ حدیث اول موقوف است (یعنی ابوهریره خودش گفته و به رسول الله صلی الله علیه و سلم نسبت نداده است). در حدیث ابوهریره، اسیر کنندگان به عنوان بهترین و نافعترین مردم برای همنوعان خویش معرفی شده اند. زیرا آنها سبب هدایت این اسیران بودند. ابوهریره رضی الله عنه سخن خویش را با آیه ی مذکور شروع نمود؛ زیرا این آیه یکی از مظاهر تجلی برتری این امت است.
از انس رضی الله عنه روایت است که می گوید: با رسول الله صلى الله عليه وسلم قدم می زدم و ايشان ردائی نجرانی كه دارای حاشيه ای ضخيم بود، به تن داشت که مردی باديه نشين به ایشان رسيد و ردایش را به سختی كشيد، چنانکه من به شانه ی رسول الله صلى الله عليه وسلم نگاه كردم و اثر حاشيه چادر را كه بشدت كشيده شده بود، ديدم. سپس آن مرد گفت: دستور بده تا از مال الله كه در اختيار توست، به من هم چيزی بدهند. پس رسول الله صلى الله عليه وسلم به او نگاه كرد و تبسم نمود و دستور داد تا به او هم چيزی بدهند.
متفق علیهانس رضی الله عنه خبر می دهد که: «با رسول الله صلى الله عليه وسلم قدم می زدم که ايشان لباس خط داری با حاضیه ای ضخیم منتسب به نجران - سرزمینی در یمن - به تن داشت؛ در این هنگام باديه نشينی به ایشان رسيد و ردای رسول الله صلی الله علیه وسلم را به شدت کشید. انس می گوید: به قسمتی از شانه ی رسول الله صلى الله عليه وسلم نگاه كردم و اثر حاشيه چادر را كه بشدت كشيده شده بود، ديدم. سپس بادیه نشین گفت: «ای محمد»! ظاهرا این فرد تازه اسلام آورده بود و به همین دلیل چنین رفتاری داشت؛ و سپس ایشان را با نام صدا کرد و در برابر دریای عطوفت و مهربانی با خشونت برخورد نمود. «دستور بده» یعنی به کارگزارانت دستور بده به من چیزی بدهند، یا دستور بده تا به من بخشش نمایند؛ «از مال الله که نزد توست»؛ منظورش این بود: از مالی به من بده که دست آورد خودت نبوده و مال تو نیست که به من ببخشی. چنانکه در روایت دیگری آمده که می گوید: «نه از مال خودت و مال پدرت». گفته شده: منظور مال زکات بوده است که بخشی از آن به تازه مسلمانان و مولفة قلوبهم داده می شد؛ پس رسول الله صلی الله علیه وسلم از روی تعجب به وی نگاهی کرد و از روی لفط و مهربانی تبسمی کرد و آنگاه دستور داد مالی در اختیار او قرار دهند.
از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که می گوید: ما در زمان رسول الله صلى الله عليه وسلم درحالی که راه می رفتيم، می خورديم و درحالی که ايستاده بوديم، آب می نوشيديم.
به روایت ابن ماجه - به روایت ترمذی - به روایت احمدعمل صحابه رضی الله عنهم بر جایز بودن ایستاده نوشیدن دلالت می کند چون رسول الله صلی الله علیه وسلم این عمل را تایید کرده است؛ اما در خوردن و نوشیدن، افضل این است که انسان نشسته باشد؛ چون خوردن و نوشیدن رسول الله صلی الله علیه وسلم اغلب به صورت نشسته بوده است؛ از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت شده که از ایستاده نوشیدن نهی کرده است؛ اما این حدیث بیان می کند که نهی وارده برای تحریم نبوده است؛ بلکه ایستاده نوشیدن خلاف اولی می باشد به این معنا که بهتر است نشسته آب نوشیده و غذا خورده شود، اما اگر کسی ایستاده خورد و نوشید، اشکالی ندارد.
از ابوجُرَی جابر بن سُلَيم رضی الله عنه روایت است که می گويد: مردی را ديدم که مردم سخنش را می پذيرفتند. گفتم: اين مرد کيست؟ گفتند: او رسول الله صلى الله عليه وسلم است. دو بار گفتم: عليک السلام ای رسول خدا؛ فرمود: «لا تَقُل: علَيكَ السَّلام، علَيكَ السلامُ تَحِيَّةُ الْموْتَى؛ قُل: السَّلامُ علَيك»: «نگو: عليک السلام؛ چون عليک السلام درود و سلامِ مردگان است. بگو: السلام عليک». جابر رضی الله عنه می گويد: گفتم: آيا تو فرستاده ی الله هستی؟ فرمود: «أَنَا رسولُ اللَّه الَّذي إِذا أَصابَكَ ضَرٌّ فَدعَوْتَهُ كَشَفَهُ عنْكَ، وإِذا أَصَابَكَ عامُ سنَةٍ فَدَعَوْتَهُ أَنْبَتَهَا لَكَ، وإِذَا كُنتَ بِأَرْضٍ قَفْرٍ أَوْ فَلاَةٍ، فَضَلَّتْ راحِلَتُك، فَدَعَوْتَهُ رَدَّهَا علَيكَ»: «من رسول الله هستم؛ فرستاده ی همان ذاتی که وقتی زيانی به تو برسد و او را بخوانی، آن را از تو برطرف می کند و اگر گرفتار خشکسالی شوی و دعا کنی، زمين را برای تو می روياند و چنانچه در بيابان باشی و شترت گُم شود و تو الله را بخوانی، آن را به تو باز می گرداند». جابر می گويد: گفتم: مرا پند بده. فرمود: «لا تَسُبَّنَّ أَحدًا»: «به هيچکس دشنام نده». جابر می گويد: از آن پس به هيچ انسان آزاد يا غلام و به هيچ شتر و گوسفندی دشنام ندادم. رسول الله صلى الله عليه وسلم در ادامه فرمود: «وَلا تَحقِرنَّ مِنَ الْمَعْروفِ شَيْئًا، وأَنْ تُكَلِّمَ أَخَاك وأَنتَ مُنْبسِطٌ إِليهِ وجهُكَ، إِنَّ ذلك مِنَ المعرُوفِ. وارفَع إِزاركَ إِلى نِصْفِ السَّاقِ، فَإِن أبيتَ فإلى الكَعبيْنِ، وإِيَّاكَ وإِسْبالُ الإِزارِ فَإِنَّهَا مِن الْمَخِيلةِ. وإِنَّ اللَّه لا يُحِبُّ المَخِيلةَ؛ وإن امْرؤٌ شَتَمك وَعَيَّركَ بِمَا يَعْلَمُ فيكَ فلا تُعيِّرْهُ بِمَا تَعلَمُ فِيهِ، فإِنَّمَا وبالُ ذلكَ عليهِ»: «هيچيک از کارهای نيک را کوچک و ناچيز نشمار؛ حتی اينکه در سخن گفتن با برادرت گشاده رو باشی که اين از جمله ی نيکی هاست. و لباس و شلوارت را تا نصفِ ساق يا لااقل تا قوزک پاهايت بالا بکش و از بلند کردن لباست - تا زيرِ قوزک يا کشاندن آن بر روی زمين - بپرهيز که اين عمل، از تکبر است و الله تکبر را دوست ندارد. و اگر کسی به تو دشنام داد يا تو را به خاطر عيبی که در تو سراغ داشت، سرزنش نمود، تو او را به خاطر عيبی که در او سراغ داری، سرزنش نکن؛ زيرا گناهِ اين عمل، تنها بر عهده ی خودش می باشد».
به روایت ترمذی - به روایت ابوداوود - به روایت احمدجابر بن سليم رضی الله عنه می گوید: مردی را دیدم که مردم به سخنانش گوش می دهند و آنها را می پذیرند و چیزی نمی گوید مگر اینکه بدان عمل می کنند؛ به آنها گفتم: این مرد کیست؟ گفتند: او رسول الله صلی الله علیه وسلم می باشد. بنابراین به او گفتم: علیک السلام ای رسول خدا؛ علیک السلام ای رسول خدا؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «نگو علیک السلام که درود و سلام مردگان است. بلکه بگو: السلام علیک». سپس گفتم: تو رسول الله هستی؟ فرمود: «بله من رسول الله هستم». یعنی من همان کسی هستم که الله متعال او را فرستاده است؛ همان الله که چون دچار فقر و مصیبت شوی و او را با زاری و تضرع و اظهار نیاز بخوانی، ضرر و زیان را از تو بر طرف می کند؛ و اگر دچار قحط سالی شوی و از زمین چیزی نروید و او را بخوانی، برای تو گیاه می رویاند و رشد می دهد. و اگر در زمینی متروکه و خالی از سکنه و بی آب باشی و شترت را گم کنی و او را بخوانی، شترت را به تو باز می گرداند». سپس به او گفتم: مرا وصیتی کن که برایم سودمند باشد. فرمود: «هیچکس را دشنام نده». از آن پس به هیچ انسان آزاد و برده و شتر و گوسفندی دشنام ندادم. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «هیچ کار نیکی را دست کم نگیر و به این دلیل آن را ترک نکن؛ و اینکه در سخن گفتن با برادرت گشاده رو باشی و لبخند بر لب داشته باشی، کوچک مشمار که این هم از جمله اعمال نیک است. و شلوارت را تا نصف ساق بالا بکش؛ و اگر این مقدار بالا نکشیدی، آن را تا بالای قوزک ها بالا بکش؛ و اشکالی ندارد شلوارت از بالای قوزک تا نصف ساق باشد. اما از اینکه شلوارت از قوزک ها پایین تر باشد پرهیز کن که نشانه ی تکبر و خودپسندی است. و الله متعال تکبر و خودپسندی را دوست ندارد. و اگر کسی به تو دشنام داد یا به خاطر گناهان و اعمال زشتت از تو عیجویی کرد، تو به خاطر گناهان و اعمال زشتش از او عیبجویی نکن که عاقبت این کار را در روز قیامت خواهد دید و چه بسا بخشی از آن را در دنیا ببیند.
از عبدالله بن عباس و انس بن مالک و عبدالله بن زبیر و ابوموسی اشعری رضی الله عنهم روایت است که می گويند: رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «لَوْ أنَّ لاِبْنِ آدَمَ وَادِيًا مِنْ ذَهَبٍ، أحَبَّ أَن يکونَ لَهُ وَادِيَانِ، وَلَن يَمْلأَ فَاهُ إِلاَّ التُّرَابُ، وَيَتُوبُ اللَّهُ عَلَى مَنْ تَابَ»: «اگر انسان يک دره ی پر از طلا داشته باشد، دوست دارد که صاحب دو دره ی طلا باشد و فقط خاک است که دهان انسان را پُر می كند؛ و هرکس توبه نمايد، الله توبه اش را می پذيرد».
به روایت بخاری - به روایت مسلم - هر دو روایت متفق علیه استرسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد که اگر آدمی زاد دره ای پر از طلا داشته باشد، از حرصی که دارد و بخشی از سرشت او است، بازهم دوست دارد صاحب دره ی دیگری از طلا باشد؛ و همواره حریص و مشتاق دنیاست تا اینکه می میرد و شکمش از خاک قبرش پر می شود.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم در هنگامِ نبرد اين دعا را می خواند: «اللَّهُمَّ أنْتَ عَضُديِ وَنَصِيرِي، بِكَ أَحُولُ، وَبِكَ أَصُولُ، وَبِكَ أُقَاتِلُ»: «يا الله، مددکار و ياری گر من تويی؛ به ياری و کمک تو جولان می دهم و به کمک تو حمله می کنم و به کمک تو می جنگم».
به روایت ترمذی - به روایت ابوداوودچون رسول الله صلى الله عليه وسلم قصد غزوه ای داشت یا آن را شروع کرده بود، دعایی با این مضمون می خواند: یا الله، تو یار و یاور منی، با کمک تو تغییر وضعیت می دهم و تنها با کمک تو به دشمنان دین حمله می کنم و با یاری تو با آنان می جنگم.
از سهل بن سعد رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «ثِنْتَانِ لا تُرَدَّانِ، أَوْ قَلَّمَا تُرَدَّانِ: الدُّعَاءُ عِنْدَ النِّدَاءِ وَعِنْدَ البَأسِ حِيْنَ يُلْحِمُ بَعْضُهُ بَعضَاً»: «دو دعا رد نمی شود، يا خيلی کم پیش می آید که پذیرفته نشوند: دعا در هنگامِ اذان و دعا در هنگامِ جنگ که لشکريان در هم می ريزند (و تنور جنگ داغ می گردد)».
به روایت ابوداووداین حدیث بیانگر فضل جهاد در راه الله می باشد؛ چنانکه الله متعال دعای مجاهد در میدان جهاد را اجابت می کند. و همچنین بیانگر فضل اذان است که الله متعال دعای مسلمان به هنگام اذان و حتی اقامه ی نماز را اجابت می کند.