





























Categories
Discover our diverse collection of categories covering multiple topics to meet your various interestsDa\'wa cards that highlight great meanings of the verses of the Holy Quran and the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
No Ayat found for this category
از ابوامامه باهلی رضی الله عنه روایت است که می گوید: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمودند: «اقْرَءُوا الْقُرْآنَ، فَإِنَّهُ يَأْتِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ شَفِيعًا لأَصْحَابِهِ، اقْرَءُوا الزَّهْرَاوَيْنِ: الْبَقَرَةَ وَسُورَةَ آلِ عِمْرَانَ، فَإِنَّهُمَا تَأْتِيَانِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَأَنَّهُمَا غَمَامَتَانِ، أَوْ كَأَنَّهُمَا غَيَايَتَانِ، أَوْ كَأَنَّهُمَا فِرْقَانِ مِنْ طَيْرٍ صَوَافَّ، تُحَاجَّانِ عَنْ أَصْحَابِهِمَا، اقْرَءُوا سُورَةَ الْبَقَرَةِ، فَإِنَّ أَخْذَهَا بَرَكَةٌ، وَتَرْكَهَا حَسْرَةٌ، وَلاَ تَسْتَطِيعُهَا الْبَطَلَةُ»: «قرآن بخوانيد؛ چون روز قيامت درحالی می آید که برای صاحبانش شفاعت می کند. دو سوره ی نورانی بقره و آل عمران را بخوانيد؛ چون روز قيامت درحالی می آیند که گویا دو ابر يا دو سايبان يا دو گروه پرنده اند که بال گشوده اند و از صاحبان شان دفاع می کنند. سوره ی بقره را بخوانيد؛ زيرا ياد گرفتن آن برکت است و ترک آن باعث حسرت می شود و ساحران تاب و تحمل آن را ندارند».
به روایت مسلمقرآن بخوانید و در تلاوت آن تداوم داشته باشید، زیرا روز قیامت برای یارانش که آن را تلاوت کرده و بدان عمل می کردند، شفاعت می کند؛ بویژه سوره های بقره و آل عمران را بخوانید، زیرا این دو سوره "زهراوان" یعنی: دو سوره نورانی نامیده شدند؛ و نور آنها، هدایت شان و اجر و پاداش فراوان آنها می باشد. گویا این دو سوره نسبت به دیگر سوره ها همچون ماه و خورشید در میان سایر ستارگان هستند. و پاداش خواندن این دو سوره در قیامت به شکل دو ابر در می آیند که صاحبان شان را سایبان می شوند و آنها را از گرمای قیامت نجات می دهند. یا پاداش این دو سوره به شکل دو گروه از پرندگان در می آیند که صف در صف قرار گرفته و بال های خود را متصل به یکدیگر گشوده اند و از اصحاب خود دفاع می کنند و آنها را از جهنم مصون می دارند. و مانعی از اینکه آنچه می آید عمل باشد، وجود ندارد، چنانکه ظاهر حدیث بر آن دلالت دارد. اما اینکه گفته شود، کلام الله می آید، درست نیست، زیرا کلام الله متعال از صفات الله است و صفت جدای از ذات نمی آید و چیزی که در میزان گذاشته می شود، فعل بنده و عمل اوست: «وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ» [صافات: 96] «و حال آنکه الله، [هم] شما و [هم] آنچه را انجام می دهید آفریده است». سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم بر قرائت سوره بقره تاکید می کند، زیرا استمرار بر قرائت آن، تدبر در معانی آن و عمل به محتویات آن برکت و نفع بزرگی در پی دارد. و ترک این سوره و نخواندن آن و تدبر نکردن در آن و عمل نکردن به محتویات آن، موجب حسرت و پشیمانی در قیامت خواهد بود. یکی از فضایل بزرگ این سوره آن است که ساحران نمی توانند به کسی که این سوره را می خواند، در آن تدبر نموده و بدان عمل می کند ضرری وارد کنند. و گفته شده: ساحران نمی توانند آن را بخوانند، در آن تدبر کنند و بدان عمل نمایند و توفیق این کار را نمی یابند.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا قَرَأْتُمُ (الْحَمْدُ لِلَّهِ) فَاقْرَءُوا (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ) إِنَّهَا أُمُّ الْقُرْآنِ، وَأُمُّ الْكِتَابِ، وَالسَّبْعُ الْمَثَانِى وَ (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ) إِحْدَاهَا»: «وقتی می خواستید سوره "حمد" را بخوانید، (پیش از آن) بسم الله الرحمن الرحیم بگویید، زیرا این سوره ام القرآن و ام الکتاب و سبع المثانی است و بسم الله الرحمن الرحیم جزئی از آن است».
به روایت بیهقیاین حدیث شریف بیانگر مشروعیت قرائت بسم الله الرحمن الرحیم، پیش از فاتحه در نماز است؛ و در تبیین دلیل آن می افزاید: زیرا بسم الله بخشی از سوره فاتحه است. و منظور از خواندن، خواندن آن بصورت خفی است نه جهری؛ زیرا عدم جهر و بلند گفتن بسم الله در احادیث بیشتر و صحیح تری وارد شده است. و طحاوی می گوید: ترک بلند گفتن بسم الله در نماز، بطور متواتر از رسول الله صلی الله علیه وسلم و جانشینانش نقل شده است.
از عايشه رضی الله عنها روایت است که می گويد: یکی از آياتی که در قرآن نازل گرديد، اين آيه بود که: «عَشْرُ رَضَعَاتٍ مَعْلُومَاتٍ يُحَرِّمْنَ»: «ده بار شير خوردن مشخص، باعث حرمت می شود». سپس اين آيه با پنج بار شير خوردن مشخص منسوخ گرديد. و درحالی رسول الله صلی الله علیه وسلم فوت نمود (که هنوز برخی از مردم آن را) جزو قرآن می دانستند و تلاوت می کردند (چون از منسوخ شدن آن اطلاع نداشتند).
به روایت مسلمحدیث مذکور بیانگر این مهم است که در ابتدا رضاعت و شیرخوارگی ای که سبب محرمیت می شد، با ده بار شیر خوردن بود و قرآن در این مورد نازل شده بود؛ اما بعدا لفظ و حکم این آیه نسخ شد و به پنج بار شیرخوردن کاهش یافت. و رسول الله صلی الله علیه وسلم درحالی فوت نمود که برخی آن آیه را می خواندند، چون ناسخ آن با تاخیر زیادی نازل گردید تا جایی که نسخ آیه بر عده ای از مردم پنهان مانده بود و آیه ی منسوخ را می خواندند با این تصور که بخشی از قرآن است.
از ابوجحيفه رضی الله عنه روایت است که می گويد: به علی رضی الله عنه گفتم: آيا غير از آنچه در كتاب الله هست، چيزی از وحی نزد شما وجود دارد؟ وی گفت: نه، سوگند به ذاتی كه دانه را شكافت و انسان را آفريد، بجز فهمی كه خداوند به انسان در شناخت قرآن عنايت می كند و آنچه در اين صحيفه هست، چيز ديگری وجود ندارد. پرسيدم: در اين صحيفه چيست؟ گفت: احكام ديه، آزادی اسير و اينكه مسلمان نبايد در برابر كافر كشته شود.
به روایت بخاریابوجحیفه رضی الله عنه از علی رضی الله عنه می پرسد: آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم علمی را به صورت مشخص در اختیار شما قرار داده یا چیزی مکتوب نزد شما هست که نزد دیگران نیست. ابوجحیفه این سوال را از این جهت می پرسد که گروهی از شیعیان گمان می کردند و مدعی بودند نزد اهل بیت به ویژه علی رضی الله عنه، بخش هایی از وحی وجود دارد که رسول الله صلی الله علیه وسلم فقط در اختیار آنها قرار داده است؛ و کسی جز آنها در این مورد چیزی نمی داند. و افراد زیادی در این مورد از علی رضی الله عنه سوال کردند که ایشان در پاسخ، با سوگند خوردن به الله متعال به شیوه ای که عرب سوگند یاد می کرد - و آن سوگند خوردن به خداوندی است که انسان را خلق کرده و دانه را شکافته است - پاسخ می دهد که چیزی غیر از فهمی که الله متعال به بنده اش می دهد و کتابی که آن را از رسول الله صلی الله علیه وسلم نوشته و دربردارنده ی احکام دیات و آزاد کردن اسیران مسلمان از اسارت و کشته نشدن مسلمان در برابر کافر می باشد، چیز دیگری نزد آنها نیست. و مسلمان در برابر کافر کشته نمی شود چون کافر با مسلمان برابر نیست تا در برابر او کشته شود بلکه مقام و مرتبه ی او پایین تر است.
از علی بن ابی طالب رضی الله عنه روایت است که می گوید: «من اولین کسی هستم که در روز قیامت برای دادخواهی در برابر الله متعال زانو می زنم». قیس بن عباد می گوید: این آیه در مورد آنها [کسانی که در ادامه اسامی آنها می آید] نازل شد: «هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ»: «این دو [گروه مؤمن و کافر،] دشمنان یکدیگرند و درباره ی پروردگارشان ستیز می کنند». وی می گوید: «آنها کسانی بودند که در روز بدر با هم مبارزه کردند و عبارتند از: حمزه و علی و عبیده یا ابوعبیده بن حارث و شیبه بن ربیعه و عتبه بن ربیعه و ولید بن عتبه.
به روایت بخاریدر این اثر علی رضی الله عنه خبر می دهد که وی اولین نفری خواهد بود که در روز قیامت برای دادخواهی در برابر پروردگار جهانیان زانو می زند؛ و این آیه: «هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ» در مورد او و حمزه و ابوعبیده رضی الله عنهم نازل شده است؛ آنگاه که با سران کفر در روز بدر مبارزه کردند؛ با شیبه بن ربیعه و عتبه بن ربیعه و ولید بن عتبه؛ و این بر جواز مبارزه قبل از آغاز جنگ دلالت دارد. مبارزه عبارت است از جنگ با شمشیر بین دو نفر قبل از جنگ.
از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: عمر رضی الله عنه مرا با بزرگان بدر در مجلس خود جای می داد. گويا يکی از آنها ناراحت شده و گفته بود: چرا اين پسر با ما وارد مجلس می شود، حال آنکه ما نیز پسرانی به سن او داريم؟ عمر رضی الله عنه فرمود: شما خود می دانيد که او از کجاست (و از شأن او آگاهيد)؛ لذا روزی مرا صدا زد و با آنها به مجلس خود برد. دريافتم که می خواهد دليل اين کارش را به آنان نشان دهد. پرسيد: درباره ی اين سخن الله متعال چه می گوييد که فرموده است: «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ»؟ برخی گفتند: الله به ما دستور می دهد وقتی ما را ياری نمود و پيروز گردانيد، او را ستايش کنيم و از او درخواست آمرزش نماييم. و برخی هم سکوت کردند و چيزی نگفتند. سپس از من پرسيد: ابن عباس، آيا تو نيز چنين نظری داری؟ گفتم: خير. فرمود: نظرت چیست؟ پاسخ دادم: اين خبر وفات رسول الله صلى الله عليه وسلم بود که الله به او خبر داد و فرمود: «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ». [هنگامی که ياریِ الله و پيروزی (فتح مکه) فرا رسد، (بدان که زمان مرگت نزديک شده است).] و اين، علامتِ اجل توست. «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا» [پس پروردگارت را با حمد و ستايش به پاکی ياد کن و از او آمرزش بخواه. بی گمان او توبه پذير است.] عمر رضی الله عنه فرمود: من از اين سوره همان برداشتی را دارم که تو گفتی.
به روایت بخاریعادت و روش عمر رضی الله عنه این بود که در مسائل مشکل، با صاحب نظران مشورت می کرد. و در مجلس خود همراه بزرگان بدر و صحابه، عبدالله بن عباس را نیز شرکت می داد؛ این درحالی بود که ابن عباس نسبت به آنها بسیار کم سن و سال بود؛ لذا از این مساله ناراحت شدند که چرا باید ابن عباس در چنین مجلسی حضور داشته باشد و فرزندان آنها شرکت نداشته باشند؛ این بود که عمر رضی الله تصمیم گرفت جایگاه علمی و ذکاوت و هوش ابن عباس را به ایشان نشان دهد؛ لذا آنها را جمع نمود و در مورد این سوره از آنها پرسید: «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجاً فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا». کسانی که حضور داشتند به دو دسته تقسیم شدند: دسته ای که ساکت ماندند و اظهار نظر نکردند و دسته ی دیگری که گفتند: الله ما را امر نموده که چون پیروزی و فتح آمد، برای گناهان مان طلب مغفرت کنیم و او را حمد و ستایش نماییم. اما مراد عمر رضی الله عنه از طرح این مساله، پی بردن به مغز این آیات بود نه دانستن معنای کلمات و الفاظ آن؛ لذا از ابن عباس رضی الله عنهما پرسید: نظر تو در مورد این سوره چیست؟ وی گفت: این سوره بیانگر نزدیک شدن اجل رسول الله صلی الله علیه وسلم بود. الله متعال این آیه را به ایشان نازل نمود: «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ» که مراد از آن فتح مکه است؛ و به این ترتیب بیان داشت که این علامت اجل توست: «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا»؛ لذا عمر رضی الله عنه گفت: در این مورد با تو موافقم و نظر من نیز همین است. و به این ترتیب فضل عبدالله بن عباس رضی الله عنهما آشکار گشت.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که می گويد: الله عز وجل پيش از وفات رسول الله صلى الله عليه وسلم، بيش از هر زمان ديگری، پياپی بر او وحی نازل می کرد تا اينکه رسول الله صلى الله عليه وسلم درگذشت.
متفق علیهپیش از اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم از دنیا برود، الله متعال بیش از سایر اوقات بر ایشان وحی می فرستاد تا شریعت کامل شود. و رسول الله صلی الله علیه وسلم در هنگام افزایش نزول وحی بود که وفات نمود.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید: ابوجهل گفت: آيا محمد در ميان شما چهره اش را بر زمين می گذارد و سجده می کند؟ گفته شد: بله. ابوجهل گفت: سوگند به لات و عزی، اگر او را ببينم که اين کار را انجام می دهد، گردنش را زير پايم می گذارم يا چهره اش را به خاک می مالم. آنگاه، رسول الله صلی الله علیه وسلم مشغول نماز خواندن بود که ابوجهل با این تصور که می تواند پا بر گردن رسول الله صلی الله علیه وسلم بگذارد، نزد ایشان رفت؛ اما ناگهان مردم او را ديدند که به پشت سرش برمی گردد و با دستانش از خود محافظت می کند. مردم پرسيدند: چه اتفاقی برايت افتاده است؟ گفت: ميان من و او يک خندق آتش، امور وحشتناک و بالهايی وجود دارد. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «لَوْ دَنَا مِنِّى لاَخْتَطَفَتْهُ الْمَلاَئِكَةُ عُضْوًا عُضْوًا»: «اگر نزديک من می شد، ملائکه اعضای بدنش را عضو عضو می ربودند». راوی می گوید: آنگاه الله متعال این آیات را نازل کرد - نمی دانیم در حدیث ابوهریره این بوده یا به او رسیده است -: «كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى (6) أَن رَأَىهُ اسْتَغْنَى (7) إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى (8) أَرَءَيْتَ الَّذِي يَنْهَى (9) عَبْدًا إِذَا صَلَّى (10) أَرَءَيْتَ إِن كَانَ عَلَى الْهُدَى (11) أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى (12) أَرَءَيْتَ إِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى (13) أَلَمْ يَعْلَم بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى (14) كَلَّا لَئِن لَّمْ يَنتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ (15) نَاصِيَةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ (16) فَلْيَدْعُ نَادِيَهُ (17) سَنَدْعُ الزَّبَانِيَةَ (18) كَلَّا لَا تُطِعْه) [علق: 6-19] «چنین نیست [که شما می پندارید]؛ حقا که انسان طغیان [و سرکشی] می کند. [بعد] از اینکه خود را بی نیاز [و توانگر] ببیند. یقیناً بازگشت [همه] به سوی پروردگار توست. [ای پیامبر،] آیا دیده ای آن کسی [= ابوجهل] را که [از عبادت الله] باز می دارد. بنده ای [= محمد] را هنگامی که [کنار کعبه] نماز می خواند. به من خبر بده اگر این [بنده بازداشته شده] بر [راه] هدایت باشد یا [مردم را] به پرهیزگاری فرمان دهد، [سزای کسی که چنین بنده ای را بیازارد چیست؟] به من خبر بده اگر این [شخص سرکش، حق را] تکذیب کند و رویگردان شود [آیا سزاوار عذاب نیست؟]. آیا نمی داند که بی تردید، الله [همه اعمالش را] می بیند؟ چنین نیست [که او گمان می کند]؛ اگر باز نیاید [و دست از شرارت برندارد،] قطعاً موی پیشانیش را به سختی خواهیم گرفت [و به سوی دوزخ خواهیم کشاند]؛ موی پیشانیِ [همان] دروغگوی خطاکار را. پس باید هم مجلسانش را [به کمک] بخواند. ما [نیز] آتشبانان [دوزخ] را فرا خواهیم خواند؛ چنین نیست [که او می پندارد]؛ هرگز او را اطاعت مکن» عبید الله - یکی از راویان - می گوید: و او را فرمان داد به آنچه فرمان داد. و ابن عبدالاعلی - راوی دیگر - افزوده است: «فَلْيَدْعُ نَادِيَهُ» یعنی قومش.
به روایت مسلمروزی ابوجهل به یارانش گفت: آیا محمد در برابر دیدگان شما نماز می خواند و بر خاک سجده می کند؟ یارانش گفتند: بله. بنابراین ابوجهل به لات و عزی سوگند خورد که اگر محمد صلی الله علیه وسلم را در حال سجده ببیند پایش را بر گردنش می نهد یا صورتش را به خاک می مالد؛ چنین بود که ابوجهل رسول الله صلی الله علیه وسلم را در حال سجده دید، پس نزدیک او شد تا گردن رسول الله را زیر پایش کند، اما ناگهان مردم ابوجهل را دیدند که با وحشت به عقب بر می گردد و دستانش را دراز کرده، چنانکه گویا از خود دفاع می کند. یارانش به او گفتند: تو را چه شد؟ وی بیان می کند که وقتی می خواست پایش را بر گردن رسول الله صلی الله علیه وسلم بگذارد، در میان خود و او گودالی از آتش، بالها و امر وحشتناکی دید که باعث شد به شدت بترسد و به عقب فرار نماید. پس از آن رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر داد که اگر بیش از آن به ایشان نزدیک می شد، ملائکه اعضای بدنش را تکه تکه می کردند؛ پس الله متعال این آیات را نازل فرمود: «كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَيَطْغَى، أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى، إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى، أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى، عَبْدًا إِذَا صَلَّى، أَرَأَيْتَ إِنْ كَانَ عَلَى الْهُدَى، أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى، أَرَأَيْتَ إِنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى، أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى، كَلَّا لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ، نَاصِيَةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ، فَلْيَدْعُ نَادِيَهُ، سَنَدْعُ الزَّبَانِيَةَ، كَلَّا لَا تُطِعْهُ» یعنی: انسان - و مقصودش در اینجا ابوجهل است - اگر خود را بی نیاز ببیند، در کفر و گناه و ستم زیاده روی می کند. ای محمد بازگشت این کافر بسوی پروردگار توست و الله عذاب دردناک خود را به او خواهد چشاند. ای محمد آیا ابوجهل را دیدی که تو را از خواندن نماز در کعبه باز می داشت، درحالی که از حق و حقیقت روی گردان بود و آن را تکذیب می کرد، چه چیزی از این عجیب تر است؟ آیا محمد را دیده ای که بر مسیر هدایت است و به تقوا امر می کند؟ آیا ابوجهل را دیده ای که حقی را که محمد بدان مبعوث شده تکذیب می کند و از آن روی گردان است و آن را تصدیق نمی کند. آیا ابو جهل نمی داند که الله اعمالش را دیده و در قیامت او را در برابر اعمالش مجازات می کند؟ اگر ابوجهل از تکذیب و دشنام دادن به محمد و اذیت و آزار او باز نیاید، پیشانی او را گرفته و بسوی آتش می کشانیم. صاحب این سَر، دروغگویی گناه کار است؛ پس اینجاست که ابوجهل باید همنشینان خود را فرا خواند تا به داد او برسند و از آنان کمک بگیرد، اگر او آنها را فرا خواند، ما ملائکه ی سختگیر و خشمگین را فرا می خوانیم. پس ای محمد در ترک نماز از او اطاعت نکن، بلکه برای الله نماز بخوان و با انجام عبادات به او نزدیکی بجوی.
از زید بن ثابت انصاری رضی الله عنه که یکی از کاتبین وحی بود روایت است که می گوید: پس از نبرد یمامه (نبرد با مرتدین) ابوبکر به دنبال من فرستاد. (من نزد او رفتم) و عمر نیز آنجا بود. ابوبکر گفت: عمر نزد من آمد و گفت: در روز یمامه تعداد زیادی از اصحاب کشته شدند و من بیم دارم که قاریان زیادی در نبردهای مختلف کشته شوند و بخش اعظمی از قرآن از بین برود؛ بنظر من بهتر است قرآن جمع آوری شود. ابوبکر می گوید: به عمر گفتم: چگونه کاری را انجام دهم که رسول الله صلی الله علیه وسلم انجام نداده است؟ عمر گفت: به الله سوگند کار خوبی است. (ابوبکر گفت:) عمر پیوسته در این خصوص با من سخن گفت تا اینکه الله سینه ام را برای این کار گشود و با عمر هم رای شدم. زید بن ثابت می گوید: عمر نزد ابوبکر ساکت نشسته بود. سپس ابوبکر گفت: تو جوان عاقلی هستی و ما تو را متهم نمی دانیم. تو وحی را برای رسول الله صلی الله علیه وسلم می نوشتی، پس قرآن را جمع آوری کن. (زید می گوید:) به الله سوگند اگر ابوبکر از من در خواست جابجایی کوهی را می کرد، برایم از جمع آوری قرآن سنگین تر و سخت تر نبود. گفتم: چطور کاری را می خواهید انجام دهید که رسول الله صلی الله علیه وسلم انجام نداده است؟ پس ابوبکر گفت: به الله سوگند کار نیکی است. زید می گوید: ابوبکر پیوسته در این خصوص با من صحبت کرد تا اینکه الله سینه من را همچون سینه ی ابوبکر و عمر گشود؛ بنابراین تصمیم گرفتم قرآن را جمع کنم پس شروع به جمع آوری قرآن از روی برگ ها و استخوان کتف (گوسفند و شتر) و قسمت نهایی و پهن شاخه های درخت خرما و سینه های مردم نمودم، تا اینکه در سوره توبه به دو آیه رسیدم که آن دو را فقط نزد خزیمه انصاری یافتم، که از این قرار است: «لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم» [التوبه: 128] «یقیناً پیامبری از [میان] خود شما به سوی تان آمد که رنج دیدن تان بر او [گران و] دشوار است و بر [هدایت] شما سخت اصرار دارد» تا پایان. صحیفه هایی که قرآن در آنها گردآوری شده بود ابتدا نزد ابوبکر رضی الله عنه بود تا اینکه وفات یافت. سپس نزد عمر رضی الله عنه بود تا اینکه وفات یافت و در نهایت نزد حفصه دختر ابوبکر رضی الله عنهما بود.
به روایت بخاریزید بن ثابت انصاری رضی الله عنه حکایت می کند که در سال 11 هجری مسلمانان برای نبرد با مسیلمه کذاب که مدعی پیامبری بود و بسیاری از عرب های همراهش نیز مرتد شده بودند، به سرزمین یمامه رفتند. این نبرد در زمان خلافت ابوبکر صدیق رضی الله عنه روی داد. پس از اتمام نبرد و قتل بسیاری از اصحاب در آن نبرد، ابوبکر صدیق به دنبال زید فرستاد. وقتی زید نزد ابوبکر رفت، عمر را نزد او یافت. ابوبکر رضی الله عنه به زید گفت: عمر نزد من آمد و گفت: در نبرد با مسیلمه کذاب بسیاری از اصحاب کشته شدند و من می ترسم که تعداد زیادی از قاریان و حافظان قرآن در نبردهایی که با کفار خواهند داشت، کشته شوند و بخش اعظمی از قرآن از بین برود و بنظر من بهتر است قرآن جمع آوری شود. ابوبکر می گوید: به عمر گفتم: چطور کاری را انجام دهم که رسول الله صلی الله علیه وسلم انجام نداده است؟ پس عمر به من گفت: به الله سوگند جمع قرآن بهتر از این است که رها گردد. ابوبکر گفت: عمر پیوسته در این خصوص با من سخن گفت تا اینکه الله سینه ام را برای این کار گشود و تصمیم گرفتم قرآن را جمع آوری نمایم. زید بن ثابت می گوید: ابوبکر درحالی این سخنان را به من می گفت که عمر ساکت نشسته بود. سپس ابوبکر به زید گفت: ای زید تو جوان عاقلی هستی و ما تو را متهم به دروغ و فراموشی نمی کنیم. تو وحی را برای رسول الله صلی الله علیه وسلم می نوشتی، پس در جستجوی قرآن آن را جمع آوری کن. در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم تمام قرآن نوشته شده بود اما یک جا نبود و سوره های آن مرتب نمود. زید می گوید: به الله سوگند اگر ابوبکر از من درخواست جابجایی کوهی را می کرد، از این کار برایم سنگین تر نبود. سپس زید به ابوبکر و عمر رضی الله عنهم می گوید: چطور می خواهید کاری را انجام دهید که رسول الله صلی الله علیه وسلم انجام نداده است؟ پس ابوبکر به او گفت: به الله سوگند که کار نیکی است. زید گفت: ابوبکر پیوسته در این خصوص با من صحبت کرد تا اینکه الله سینه من را برای آن گشود و تصمیم گرفتم قرآن را جمع کنم، زیرا مصلحت عموم در این کار نهفته بود. بنابراین زید رضی الله عنه شروع به جمع آوری قرآن از روی برگ ها و کتف ها نمود. اکتاف جمع کتف است و به معنای استخوان عریضی در کتف حیوان است که در بخش پهن و عریض آن می نویسند. و نیز شاخه درخت خرما که پوستش را می کندند و بر قسمت پهن آن می نوشتند. و نیز از سینه های مؤمنان که در طول حیات رسول الله صلی الله علیه وسلم قرآن را حفظ نموده بودند. افرادی چون ابی بن کعب و معاذ بن جبل رضی الله عنهما؛ زید کارش را انجام داد و آنچه در کتف ها، برگه ها و غیره بود، شاهد و گواه یکدیگر بودند، تا اینکه زید رضی الله عنه به دو آیه از سوره توبه رسید که آنها را تنها نزد خزیمه بن ثابت انصاری یافت و در جای دیگری بصورت مکتوب پیدا نکرد. «لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم» [التوبه: 128] «یقیناً پیامبری از [میان] خود شما به سوی تان آمد که رنج دیدن تان بر او [گران و] دشوار است و بر [هدایت] شما سخت اصرار دارد». تا پایان. و صحیفه هایی که قرآن در آنها گردآوری شده بود، نزد ابوبکر رضی الله عنه باقی ماند تا اینکه به رحمت الله رفت، سپس نزد عمر رضی الله عنه بود تا اینکه وفات می کند سپس نزد حفصه بنت عمر رضی الله عنهما باقی ماند. رافضی ها عملکرد ابوبکر در گردآوری قرآن را مورد اعتراض قرار می دهند و می گویند ایشان کاری را انجام داده که رسول الله صلی الله علیه وسلم انجام نداده است؛ اما در واقع این کار ابوبکر رضی الله عنه قابل نکوهش و انکار نیست؛ زیرا از باب نصیحت برای الله و رسولش و کتاب الله بوده است. و رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز آن را جایز دانسته اند؛ در صحیح مسلم از حدیث ابوسعید آمده که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَا تَكْتُبُوا عَنِّي شَيْئًا غَيْرَ الْقُرْآنِ»: «جز قرآن چیزی از من ننویسید». و ایشان تنها آنچه را که پیش از این مکتوب بود گردآوری نمود؛ پس اعتراض رافضی ها بر ابوبکر صدیق رضی الله عنه وارد نیست.
No Benefits found for this category